مفهوم و اهمیت کاربری زمین و دیدگاه­های مربوطه

هستی انسان به عنوان موجودی در حال تزاید، برای بقاء به زمین وا­بسته است. اگرچه این وابستگی با پیشرفت­های جامعه بشری تمایل به کاهش دارد، اما هنوز زمین به عنوان سرزمین، فضا، منبع، محیط و نشانه، نقش آفرینی می کند که نیازهای متعدد انسان را تأمین می کند. به این خاطر، زمین و استفاده­های از آن یکی از موضوعات مهم برای مطالعه است (Kang,2001: 12).

بررسی تغییرات در دیدگاه­ها در زمینه اهمیت کاربری زمین در تاریخ اقتصادی جالب است. به عنوان مثال در مراحل اولیه تئوری اقتصادی به ویژه (فیزیوکراتها) ظرفیت محیط زیست طبیعی (به ویژه زمین)، به عنوان موضوع اساسی و به عنوان منبع رفاه مورد توجه بود. بعدها در ا­قتصاد کلاسیک، علاوه بر زمین با معرفی سرمایه و نیروی کار به عنوان عوامل مکمل برای تولید کالا (بنابراین ایجاد رفاه و درآمد) حوزه تئوری اقتصاد بسط یافت. در دیدگاه قبلی دولت نقش ضعیفی بازی می­کرد. آن برای حفظ شرایط نهادی و ساختاری که درون آن تصمیم­های بازار اتخاذ می شد، فعالیت می کرد. اقتصاددانان کلاسیک، امکان توسعه اقتصادی با توجه به محدودیت­های منابع طبیعی در دسترس به ویژه زمین کشاورزی را نیز مورد توجه قرار دادند. در فاز بعدی ساخت تئوری اقتصادی به ویژه در تفکر نئوکلاسیک پس از جنگ این امر مورد تأکید قرار گرفت که منبع نهایی رفاه تا آن حد طبیعت نیست، بلکه ظرفیت تولیدی است که اساساٌ به وسیله کیفیت و کمیت سرمایه نیروی کار تعیین می شود، البته این دلالت به این ندارد که در دیدگاه نئوکلاسیک طبیعت ، مورد توجه نیست (1991:157,Brouwer).

 برخلاف تفکر نئو کلاسیک­ها، اقتصاد کینزین [1]، با تأکید بر پدیده تعادل اقتصاد کلان، اساساٌ به عوامل محدود کننده عرضه (مثل عوامل زیست محیطی) توجهی نمی کنند. در دهه­های گذشته، به عنوان نتیجه بحث­های محدودیت رشد در دهه 1970، نقش محیط زیست طبیعی و فرآیند توسعه اقتصادی مجدداٌ به نقطه کانونی تحقیقات اقتصادی مبدل شده است. در مرحله اول توجه به منابع تجدیدناپذیر، مثل نفت و مواد معدنی در مرحله بعدی، تأکید بر منابع تجدید شونده، مثل شیلات و جنگل کاری. این مسأله به طور روز افزون استنباط شده است که محیط زیست طبیعی، تنها یک جزء رفاهی در رویکرد رفاه نیست بلکه به عنوان یک عامل تولید در سیستم اقتصادی_ تکنولوژی معمول محسوب می شود ( به عنوان مثال یک عرضه کننده مواد خام و به همان ا­ندازه یک دریافت کننده مواد زا­ئد).

در هر صورت پس از آنکه بازار، نشانه­های مطلوبی برای تخصیص مناسب زیست محیطی کمیاب فراهم نمی کند، بهره برداری­های بیش از حد پیامد منطقی آن خواهد بود که ظهور هزینه­های اجتماعی در بهره برداری از منابع را تقویت می کند.

استفاده از زمین و مستغلات درون یک چارچوب سه بعدی شکل می گیرد. این چارچوب شامل اثراتی است که عوامل فیزکی و بیولوژیکی، مسائل اقتصادی و ترتیبات نهادی را در تصمیم گیری­های خصوصی و عمومی مرتبط با کاربری زمین وارد می سازد   .(Barlowe,1978: 5)

یک ویژگی خیلی مهم چهارچوب فیزیکی و بیولوژیکی این است که نیاز به حفظ روابط اکولوژیکی در طول زمان وجود دارد. برای موفق بودن سیاست­های استفاده از منابع باید هم در کوتاه مدت هم در طول زمان فیزیکال و هم بیولوژیکی محور باشند. تلاش برای کسب منافع کوتاه مدت از طریق بهره برداری­ها از منابع می بایست از طرف جامعه مورد مخالفت قرار گیرد، چرا که آن می تواند منابع حساس و تجدید ناپذیر را تخریب کرده یا فرایندهای اکولوژیکی نرمال را به شدت آسیب بزند، که انسانها به آن وابسته­اند.

چهارچوب اقتصادی در ارتباط با سیستم قیمت است که بر روی تصمیم افراد برای استفاده سودمند از منابع زمین پایه تأثیر می گذارد. چهارچوب نهادی در ارتباط است با نقش محیط فرهنگی انسانی و نیروی اقدامات اجتماعی و گروهی در تأثیر گذاری بر رفتارش (انسان­ها) به عنوان یک فرد یا یک عضو از خانواده­اش، گروه متفاوتش و جامعه­اش. برای قابل اجرا بودن، برنامه­های کاربری زمین، سیاست­های مربوطه باید در آزمون قابلیت پذیرش نهادی، قبول شوند. آنها باید قانونی و حقوقی باشند و از نظر سیاسی قابل پذیرش باشند و تضادی با طرز فکرهای پذیرفته شده، عادات و سنت­ها و اعتقادات ندا­شته با­شند. موفقیت نهایی مستلزم این است که برنامه ریزی کاربری زمین از نظر اداری قابل اجرا باشد (Ibib: 8).

با توجه به این وضعیت دانش بشر، انسان این سه چهارچوب، مراحل استفاده انسان از زمین را در هر زمان تنظیم می کنند. هر کدام از این چهارچوب­ها ا­ثرات خود را بر روی برنامه و سیاست­های کاربری زمین اعمال می کنند، در عین حال دارای ارتباط درونی هم هستند، می توا­نند به صورت جداگانه بررسی شوند. اگر برنامه­ها و سیاست­های کاربری زمین می خواهند که در عمل پیاده شوند، باید از نظر فیزیکی و بیولوژیکی ممکن، از نظر اقتصادی معقول و عملی و از نهادی، قابل پذیرش باشند. مدیران و سیا­ستگذاران منابع در صورتی که به دنبال موفقیت برنامه­هایشان هستند، می بایست محدودیت­های اعمال شده از طریق هر کدام از اجزای این چهار چوب را مد نظر قراردهند (Ibid).

انسان به عنوان یک نقش آفرین مهم در کاربری زمین شامل گروه­هایی از مالکان توسعه دهندگان، قانونگذاران، کاربران و سایر افراد می باشند.

 آنها ذینفعان از کاربری­های متفاوت­اند (1995:110,Kaiser et al). مسؤلان بخش­های متفاوت یا گروه­های ذینفع ( بخش تجاری، عمومی، غیر انتفاعی)، از عوامل توسعه زمین و تغییرات آنها می باشند (1995:87,Gunu). شناخت ویژگی­ها و رفتارهای هر یک از افراد یا گروه­ها امری بسیار دشوار است اما برای ا­طمینان، این مهم است که گروه­های ذینفع در فرایند برنامه ریزی کاربری زمین در گیر شوند. این امر اساساٌ به منظور حفظ و کنترل بازار و ارزش­های اکولوژیکی و اجتماعی زمین صورت می گیرد.( 2001:15,Kang). انسان از زمین چه می خواهد؟ پاسخ به این پرسش دلیل واقعی این است که چرا کاربری زمین به صورت­های کاملاٌ متفاوت از هم دیده می شود.

-در دیدگاه ا­ول زمین به عنوان کالا، ارزش بازاری بالقوه دارد و می تواند به عنوان وسیله سود رسانی مورد استفاده قرار گیرد. در این مورد زمین باید به بهترین و بالاترین حد کاربری اختصاص یابد که از طریق روابط  عرضه و تقاضا در یک سیتم بازار متعادل تعیین می شود، این دیدگاه به ا­قتصاد کلاسیک مربوط می شود.

- دیدگاه بعدی ارزش­های استفاده اجتماعی است که بیان کننده امتیازی است که مردم به آرایش­های متفاوتی از کاربری زمین به عنوان محیطی برای زندگی­شان می دهند (1995:62,Kaiser.etal). این دیدگاه کاربری زمین را به عنوان یک تسهیل گر برای الگوهای مطلوب فعالیت و آرزوهای اجتماعی می بیند. شکل خوب شهرِ [2] کوین لینچ (1981)، سیستم­های فعالیت انسان چاپین و کایزر [3] (1979) و واحدهای اجتماعی روحِ[4] و گتز[5]  (1985) این دیدگاه را به خوبی معرفی می کند.

- در تئوری اکولوژیکی انسانی، توسعه زمین، از طریق رقابت اقتصادی بازار مدار برای فضا  را تشریح می کنند که در آن هر نوع از کاربران زمین به مکانی دست می یابند، که درآن، کاربری به بهترین شکل با آن منطبق شده است (Hawley,1960: 56).

- تئوری مارکسی، توسعه زمین را بر حسب استثمارکارگران به وسیله سرمایه داران تشریح می کند (Ibid).

در دیدگاه سوم، ارزش­های اکولوژیکی از مفاهیم متفاوتی در زمینه نقش در مسائل انسانی ریشه می گیرد. اورتالانو سه مفهوم را در این رابطه تعیین و تعریف می کند. استفاده کارآمد از منابع طبیعی، حفظ یکپارچگی سیستم­های طبیعی، و حفاظت کامل از طبیعت (Orthlano, 1984: 125).  تئوری­های اکولوژیکی وضعیت­های تعادل زیست محیطی و طبیعی و تهدیدهای مطرح در رابطه با این شرایط را تشریح و توصیف می کند (Holing and goldlberg, 1971: 221).

نه یک تئوری منفرد وجود دارد که کاربری زمین را به صورت کافی و مطلوب توضیح دهد و نه یک عمل (اقدام) منفرد که همه مسائل را حل کند و این امر به خاطر سه سیستم ارزشی است، که اغلب برای دیگران نامطلوب است (سیستم ارزش اقتصاد کلاسیک، اجتماعی و اکولوژیکی). از آنجا که تضادها اجتناب ناپذیرند، بحث در مورد راه حل امری ضروری است (Susskind and Cruikshank, 1987: 121).

 در طول سه دهه گذشته، پارادایمی مطرح شده است که جابجایی از دیدگاه کاملاٌ اقتصادی در مورد توسعه زمین به سوی رویکرد متعادل­تر و کل­نگر را  به دنبال داشته است و آن رویکرد پایداری به کاربری زمین است. سه بعد اصلی که ویژگی کاربری زمین پایدار را  نشان می دهد، عبارتند از:

2-11-1-1- بعد معیشتی

که به ماندگاری، قابلیت بهره برداری و استقرار (تداوم) منابع طبیعی در یک افق بلند مدت مربوط می شود. استفاده از سیستم­های کشت تناوبی، استفاده با احتیاط از منابع طبیعی کمیاب و احیاء اراضی تخریب شده می تواند به عنوان اقدامات در راستای بعد معیشتی باشد. حفظ مقدار (میزان) یا کیفیت ذخیره منابع طبیعی، هستۀ این بعد است.

2-12-1-2-بعد وابستگی متقابل

که بر روی ابعادی چون مجزا بودن (تجزیه) تفکیک و ارتباطات میان انواع متفاوتی از کاربری زمین توجه و تاکید دارد. زراعت سنتی نمونه­ای از وابستگی متقابل را نشان می دهد که درآن زارع و محیط طبیعی پیرامون تعادلی بر اساس ارتباط متقابل و انعطاف پذیری دوگانه سیستم را به دست می آوردند. حفظ نوع و کیفیت ارتباطات متقابل سیستم انسان- طبیعت پایه بعد وابستگی متقابل است.

 

 بعد اخلاقی

که به تعهد نسبت به نسل­های آینده بر می گردد. عوامل اجتماعی بسیاری وجود دارند که بر روی کاربری زمین تأثیر می گذارند، اما تغییرات جمعیتی، گسترش بازار و نوع­آوری­های تکنولوژیکی، سه تا از مهمترین عوامل پیش­رو اصلی بر کاربری زمین محسوب می شوند (1997:4,Beinat).

بدین ترتیب، بعد انسانی سیستم­های کاربری زمین همیشه در حال تغییر است، تغییر در محیط زیست­های انسانی آنچنان سریع و آشفته است که اصطلاح اغتشاش برای توصیف ماهیت آن به­کار رفته است. اغتشاش نه تنها در بر گیرنده نرخ روز افزون تغییر جمعیتی، اجتماعی و تکنولوژیکی است، بلکه در برگیرندۀ یک کاهش آشکار در توانایی­ها برای هدایت یا پیش بینی آن تغییرات نیز هست (1995:85,Kaiser et al).