- مناطق حاره اي خشک و مرطوب:
فرايند هوازدگي در اين مناطق بيشتر
شيميايي است و متوسط نيمرخ هاي هوازدگي زمين بين 25 متر در نواحي مرطوب و
6 متر در بخش هاي خشک تر است. فرايند هوازدگي شيميايي بيشتر در مناطقي است
که نوسان هاي فصلي سطح آب به نحو غير قابل پيش بيني بالا مي آيد وسپس به
آرامي فرو مي نشيند. نوسان سطح آب امکان مي دهد که موادمحلول در آبها بر
اثر مهاجرت در منطقه غرقابي جابجا شوند.
ضخامت محلي پديده هوازدگي تحت تاثير عواملي همچون نوع سنگ که به طور عادي
در ماسه سنگها در حدود 100 متر و براي سنگ هاي آذرين و دگرگوني 30 متر است
و تخلخل سنگ ها نيز به سهولت نوسان هاي سطح آب مي شود عاملي همچون درز و
شکاف سنگها نيز کارهوازدگي را تسهيل مي کند و ميزان بارندگي نقش عمده اي
درحداکثر افزايش عمق پديده هوازدگي دارد. عوارض توپوگرافي به مقدار زياد
در تنظيم و گسترش جريانهاي سطحي آب موثر است. در مناطق مرطوب تر عميق ترين
فرسايش و هوازدگي،غالبا در زير آبراهه هاي فصلي کوچکي قرار دارند که داراي
شيب کمي است. درحالي که در زير جريانهاي پهن رودخانه اي که ذرات ريز سطح
آن راپوشانده اند، عمق هوازدگي کمتر است. از چهره هاي ژئومورفيکي آن مي
توان به شيب هاي نامنظم و غير يکنواخت،واريزه هاي درشت بصورت موازي هم
قرار دارند.
يکي از آثار مشخص ژئومورفيکي در مناطق حاره اي خشک_ مرطوب و نيمه خشک
ايجاد قشر هاي سخت شده دوري کراست هاست. پديده تشکيل قشر سخت، به طور
ثانوي، در کناره هاي دره و در ترازهاي پست تر توپوگرافي ظاهر مي شود.
ترکيب دوري کراستها از نظر نسبت مواد تشکيل دهنده آنها مانند آلومينيم،
آهن، سيليس و کلسيم فرق دارد وشامل 4 نوع مي باشد:

1- بوکسيت: بوکسيت بيشتر روي سنگ هاي غني شده از آلومينيم يا آهن کم(مانند
فيليت ها و سنگ هاي آذرين قليايي) توسعه دارد. تشکيل آن مستلزم وجود زهکشي
خوب در زمين و شستشوي زياد مواد قليايي است و در جايي گسترش مي يابد که
مقدار بارندگي آن بين 1200تا 1500 ميلي متر در سال است و قابليت جابجايي
مقدار زيادي از يونهاي آهن را دارا مي باشد.
1-لاتريت: اين ماده با آهن فراوان از نظر ژئومورفولوژيکي يکي از مهمترين
قشر هاي سخت شده سطحي است و در مقايسه با قشر هاي آهن دار مناطق نيمه خشک
در شرايط آب و هوايي با بارندگي بيش از 1000 ميلي متر بر روي سنگ هاي
اسيدي و بيش از 1200 ميلي متر بر روي سنگ هاي قليايي تکامل پيدا مي کند.
لاتريت به طور گسترده به ندرت وجود دارد، بر عکس به طور محلي در موقعيت
هايي همچون سطوح مرتفع موج دار در تپه ها، روي تخته سنگ هاي ساحلي روباز و
سکوهاي کناره دره ها همچنين دامنه تپه ها و دشت سرها تجمع واريزه هاي
لاتريتي است که دوباره سيماني شده اند.
2-سيلکريت: تراکمي غني از سيليس است(95 درصد) که در بالاي قسمت سطوح
کائوليني شده رخنمون دارد و در داخل بخش هوازده تشکيل شد که بيش از 3 متر
ضخامت دارد و با مقاومت بسيار زياد داراي ساختمان منشوري شکل است.
4- کالکريت: با اينکه کالکريت در شرايط خشک و نيمه خشک تشکيل مي شود ولي
شايد در گروه بالا نيز بتوان جاي داد. کالکريت ها لايه هاي غني نازکي از
کربنات کلسيم (80 درصد) مي باشد که از رشد و انعقاد گره هاي کوچک کربناته
در خاک تشکيل مي شود.
مناطق خشک و نيمه خشک:
عمل يخچال ها در اين محيط متوسط تا حداقل
است و هوازدگي مکانيکي و تخريب شيميايي در آن حداقل تا متوسط مي باشد، ولي
فرايند هاي جرياني در آن به حداکثر مي رسد. عمل باد نيز در ناحيه متوسط تا
حداکثر است.
نواحي داراي اقليم گرم و خشک و نيمه خشک و مناطق مرطوب و خشک با
تابستانهاي گرم و زمستانهاي سردبيش از 33 درصد از سطح زمين را پوشش مي
دهند. از لحاظ اشکال ژئومورفيکي شامل:
1-جبهه هاي کوهستاني که اغلب بوسيله آبراهه هاي فعلي به طور موقت قطعه قطعه شده اند.
2-دشت سرها (سطوحي با زاويه کمتراز 4 درجه) که به صورت صفحه اي سنگ بستر
را در برمي گيرند و آن را از شيب دامنه جدا مي کنند و نيز از قلوه سنگها
پوشيده شده اند(سطحي از سنگ بستر که با آبرفت ها پوشيده شده است.)
3-پلايا ها: نقاط مسطح پوشيده از رسوب هاي دانه ريزبا درياچه هاي موقتي که متعلق به حوضه هاي بياباني و کويري بسته مي باشند.
4-کوه ها وسطوح بلند و مرتفعي که توسط دره ها به بخش هاي کوچکتر تقسيم شده
اند. اين عوارض همه اشکال ناهمواري ها ي نواحي خشک نيستند ولي شامل آن
دسته از اشکالي اندکه در کويرها وبيابانها بصورت مشخص تر يافت مي شوند.
5-اينسلبرگها: برآمدگي هاي سطح دشت سرها و دشت گون ها هستند. اينسلبرگ ها
روي پهنه وسيعي از رخنمون هاي مقاوم پديد مي آيند که عمده ترين آنها
گرانيت ها، گنايس ها، سينيت ها و سنگ هاي ديابازي هستند که به دو گروه
اينسلبرگهاي گنبدي و تورها تقسيم مي شوند. تورها شامل توده اي از سنگ ها و
قطعه سنگ هاي کوچکتري هستند که روي هم قرار گرفته اند.

مناطق سرد:
سيستم شکل زايي نواحي سرد بر اساس يک حد آستانه اي خاص طبقه بندي مي شود.
اگر برف در زمستان ببارد و در تابستان ذوب شود پس فرايندهاي مجاور يخچالي
در منطقه وجود دارد. اگر بارش برف در زمستان زياد باشد و در تابستان ذوب
نگردد، در نتيجه يخچالها در اين مناطق تشکيل مي شود.
1-سيستم مجاور يخچالي:
در اين نواحي يخ مي تواند به دو صورت سبب تغيير شکل ناهمواريها شود،اولين
حالت وجود زمينهاي پرمافراست ، يعني زمينهايي که به طور دائم در زمستان و
تابستان داراي دماي زير صفر درجه سانتي گراد هستند. دومين حالت مربوط به
يخبندان و ذوب يخ به طور سالانه وبر اساس دوره هاي کوتاه مدت است.
"پينگوها " برآمدگي هاي ناشي از افزايش حجم قطعه يخ هاي تفکيک شده مي باشد که بالا آمدن زمين را به همراه دارند.
پديده آب شدن يخ سبب فرو نشيني زمين مي گردد و عمومي ترين شکل اين پديده تشکيل درياچه هاي حاصل از ذوب يخ مي باشد.
پديده"ژلي فلکسيون" جريان قطعات سنگ طي ذوب يخ در تابستان است که رسوبات
تخريبي داراي زاويه 1تا 3 درجه هستند و سطح وسيعي به وسعت چندين کيلومتر
مربع را مي پوشانند.
2-سيستم يخچالي:
از عوامل مناسب براي تشکيل يخچالها بارش زياد برف و درجه حرارت پايين در
تابستان مي باشد. فرسايش و هوازدگي به صورت يخبندان شديد و تخريب مکانيکي
نيز به طور متوسط ظاهر مي شود ولي تخريب شيميايي در آن بسيار کم است.
اساسي ترين حالت سطوح يخي، گنبد هاي محدبي شکل است که در مقياس قاره اي
ممکن است، ارتفاع آن به 4 هزار متر نيز برسد. از اشکال ديگرمي توان به سکو
هاي يخي که بر اثر لايه هاي شناور يخ به وجود آمده اند، اشاره کرد.
سطوح سايشي، اسکرها و تيل ها از چهره هاي ژئومورفيکي يخچالي مي باشند.
فرايند هاي ژئومورفولوژي اقليمي:
در سطح زمين فرايند هاي مختلفي از فرسايش و رسوبگذاري موثرند. اين فرايند
ها ممکن است اشکال برجستگي هاي موجود را تغيير دهند يا برجستگي هاي تازه
اي ايجاد کنند. در اين مبحث فرايند هاي اصلي توضيح داده شده اند.
هوازدگي:
اين پديده در حد فاصل زمين و کره جو ايجاد مي شود. در اين شرايط کاني ها
در مجاورت اتمسفر، هيدروسفرو بيوسفر قرار مي گيرند. اين امر تغييراتي در
حالتهاي تخريبي يا پلاستيکي آنها ايجاد کرده وسبب افزايش حجم و کم شدن وزن
مخصوص و اندازه ذرات آنها مي شود و در نتيجه به پيدايش کاني هاي جديدي که
در اين شرايط داراي پايداري بيشتري نسبت به کاني هاي اوليه هستند منجر مي
شود.
- هوازدگي فيزيکي:
اين نوع از هوازدگي شامل تنش هاي زمين شناسي، فشارهاي همه جانبه تکتونيکي، تنش هاي ناشي از تابش خورشيد و يخ زدن سريع آب مي باشد.
تنش هاي زمين شناسي وقتي به وجود مي آيند که سنگ هاي کريستالي(مثل گرانيت
ها و مرمرها) متبلور شوند ياتبلور دوباره يابند يا سنگ هاي رسوبي (مثل
ماسه سنگ هاي توده اي سست وبه هم پيوسته، آرکوزها و آهک ها) تحت فشار هاي
همه جانبه تکتونيکي زياد يا تحت فشار فوق العاده لايه هاي بالايي پديده
دياژنزياسنگ شدگي را تحمل کنند. فرسايش سطحي و کم شدن بار باعث کم شدن
فشار بر آن و باعث ايجاد شبکه اي از درزها و ترک ها مي شود.
گراديانهاي حرارتي نيز باعث انبساط خطي و توده اي سنگ ها مي شود. تنش هاي
به وجود آمده، بر اثر رشد بلورها در هوازدگي عمدتا دو منبع دارد. يکي
بلورهاي يخ و ديگري بلورهاي نمک. همچنين تنش هاي بيولوژيکي که هوازدگي
فيزيکي را افزايش مي دهند در دو دسته اصلي گياهي وجانوري مي باشند که شامل
کرم ها و گل سنگ مي باشد.
- هوازدگي شيميايي:
مکانيسم هوازدگي شيميايي نمايانگر ترکيب پيچيده اي از واکنش هاي شيميايي
است. قابليت حلاليت کاني هاي مورد نظر به مقدار تفکيک يونهايH+ وOH- در آب
بستگي دارد،که با ميزان PH نشان داده مي شود. يونهاي H+ کوچک هستند و بار
الکتريکي زيادي دارند و براي رخنه کردن در شبکه کاني ها و خارج کردن
کاتيون ها مناسبند. به اين واکنش که بين کاتيون ها و يونهاي OH- صورت مي
گيرد اصطلاحا"هيدروليز" گويند.
همچنين آب مي تواند توسط پديده آبگيري ، داخل شبکه کانيها شود و اين پديده
راه را براي هوازدگي به وسيله اکسيداسيون و کربنا سيون هموار مي کند. طي
عمل اکسيداسيون عناصر الکترونهاي خود را به يون اکسيژن موجود در محلول
واگذار مي کنند. کربني شدن بر اثر عمل اسيد کربنيک بر روي کلسيت حادث مي
شود.
سرعت هوازدگي با عواملي همچون ميزان آب واردشده به توده هوازده و آبي که
از آن خارج مي گردد، ترکيب شيميايي آب، مواد آلي يا ارگانيک تنظيم مي گردد.
افزايش درجه حرارت به ميزان 10 درجه سرعت واکنش هاي شيميايي را دو برابر
مي کند. در مناطق خشک که آب بر اساس خاصيت موئينگي به طرف بالا حرکت مي
کند و در نقاطي با شرايط آب اشباعي مونت موريونيت، ايليت و کلريت محصولات
رسي حاصل از تجزيه را تشکيل مي دهند و در مناطق مرطوب با شرايطي همچون
زهکشي خوب، شستشوي شديد و فراواني پوشش گياهي، سبب هوازدگي عمقي و گسترده
مي شود و اين امر منجر به توليدکائولينيت شده و يا در مناطق استوائي
گيبسيت و گوتيت حاصل مي شود.
تعادل شيميايي، در حالتي که درجه حلاليت بالا و جريان آب آهسته است به دست
مي آيد و سرعت هوازدگي توسط ميزان حلاليت مواد کنترل مي شود.در حالتي که
درجه حلاليت پايين و جريان آب تند است، سرعت هوازدگي بوسيله شدت جريان و
سرعت انحلال آن کنترل مي شود.
هوازدگي شيميايي سه نوع محصول راتوليد مي کند که عبارتند از:
1-محلول هايي از سديم، پتاسيم، منيزيم، کلسيم، استرانسيم و غيره. به همراه
مقداري سيليس به ويژه در مناطق مرطوب استوائي که درياچه ها و درياها را پر
مي کنند، به صورت ماسه سنگ، دولوميت و ديگر سنگ هاي رسوبي شيميايي مجددا
رسوب مي کنند.
2-رس هاو هيدروسيليکا تهاي آلومين به شکل ورقه هاي ظريف و ريزبلوري که
عمدتا از هوازدگي فلدسپاتها و کاني هاي فرومنيزين حاصل شده اند. اين رس ها
توليد کننده بخش عظيمي از شيل ها و ديگر سنگ هاي رسي هستند.
3-باقي مانده مواد که عمدتا شامل سيليس، فلدسپاتها و ميکاي تجزيه نشده
همراه با مقدار کمي از کاني هاي سنگين است. اين مواد عمدتا شامل ماسه سنگ
ها و ديگر سنگ هاي تخريبي هستند و هوازدگي به ندرت به تجزيه کامل آنها
منتهي مي شود.

- هوازدگي بيو شيميايي:
اين پديده در تمام مناطق هوازده وجود دارد و سري پيچيده اي از فرايندهاي
بيوشيميايي را توليد مي کند که شامل تبادل کاتيونها با ريشه، ايجاد محلول
هاي کاذب کلوئيدي وانحلال به وسيله ترشحات ريشه و توليد اسيد هاي آلي
است.بدين معني که شدت هوازدگي بر اثر مجموعه اسيد هاي ضعيف مي تواند تا 10
برابر نسبت به آب خالص افزايش يابد. اسيد استيک، اسيد اسپارتيک، اسيد
سيتريک و تارتاريک شدت هوازدگي را تا 100 برابر نسبت به آب خالص بالا مي
برند.
اسيدهاي هوميک(مانندC40H24O12) در پديده کلاته شدن فعاليت مي کنند و
سيليکاتها به ويژه آمفيبولها را تجزيه مي کنند. خصوصا اسيدهاي فوليک(يعني
اسيدهاي هوميک مشتق از خاک برگ و زغال سنگ نارس) از عوامل مهم هوازدگي به
شمار مي روند.همچنين اسيدهاي توليد شده توسط باکتري ها(براي مثال: اسيد
لاکتيک، اسيداستيک،اسيد اگزاليک2(CoOH) و اسيد گلوکونيت) در امر هوازدگي
موثرند. اين اسيدها به عنوان زيادي از کاني ها مثل کربناتهاي منيزيم و
سيليکاتهاي Ca,Mg و فلدسپاتها و کائولينيت حمله ور مي شوند. اما
سيليکاتهاي غني از آلومينيم تحت تاثير اين اسيدها قرار نمي گيرند.
حرکت توده اي مواد:
اين فرايند به جدا شدگي و حمل و نقل رو به
پايين مواد خاکي و سنگي تحت تأثير نيروي جاذبه گفته مي شود. لغزش يا جريان
توده اي مواد، به موقعيت آنها و نيروي جاذبه وابسته است. اما حرکت تودهاي
مواد با حضور آب، يخ و هوا تشديد مي شود. خزش آرام رو به پايين خاک و خرده
سنگ ها و همچنين حرکت سريع و لغزش هاي زمين در مقياس بزرگ و در مسافت هاي
طولاني هر دو جزء حرکت توده اي مواد محسوب مي شوند.
تکتونيک ثقلي:
ارتباط بين تخريب توده اي مواد و فعاليت هاي تکتونيکي نسبتا روشن است. از
گسل ها به عنوان يک عامل تکتونيک ثقلي مي توان نام برد. مناظر
ژئومورفولوژيکي با فعاليت هاي تکتونيک ثقلي، بسيار بزرگتر از مناظري هستند
که معمولابازمين لغزها و ساير اشکال تخريبي توده اي مربوط مي شوند.
رده بندي حرکت توده اي مواد:
معمولا رده بندي زمين لغزهاو پديده حرکت توده اي مواد يابر اساس نوع حرکت
آنها (لغزش،جريان وسنگيني مواد) يا براساس سرعت حرکت و مقدار آب (مواد
سنگي به صورت خشک يا مواد زميني با نسبتهاي متغيير ازآب ويخ) صورت مي
گيرد. البته در همه حال جاذبه عامل اصلي حرکت است.
a.حرکت قائم:
با عنوان جابجايي قائم دو نوع حرکت را مي توان مشخص کرد. يکي سقوط مواد
خاکي از سطح صخره و ديگري فرو نشيني به دليل حرکت مواد تحت الارضي است.
فرو نشيني يا فرورفتن زمين مثل ريزش سقف غارهاي زير زميني باعث ايجاد پستي
و بلندي هاي به نام کارست مي شود. حالت ديگري از نشست زمين مي تواند نتيجه
از دست دادن مايعات در مواد نفوذپذير باشد.
.حرکت جانبي:
حرکت جانبي مواد تحت عنوان دو نوع حرکت يعني لغزش و پراکندگي مواد صورت مي
گيرد. لغزش يک حرکت انتقالي است که معمولا در امتداد يک سطح افقي يا يک
شيب ملايم اتفاق مي افتد و پديده پراکندگي مواد عبارت است از حرکت جانبي
يک سري از تخته سنگ ها به شکلي که از يک مرکز دور شده اند.فرق بين پديده
پراکندگي تخته سنگ ها و پديده لغزش مواد اين است که پديده پراکندگي شامل
تعداد زيادي از تخته سنگ ها مي شود و در آن سطح لغزش مشخصي وجود ندارد.
در اين دسته انواع خمش پذيري قرار دارد. طي اين پديده روي دامنه تپه ها
پوششي از بخش هاي رسوبي حرکت مي کنند. در همين حال رسوبات طبقه زيرين اين
پوشش نيز به طرف دره مي خزند. در يک منطقه خمش پذير دامنه تپه ها به عنوان
محور تاقديس و خود دره ها در حکم محور ناوديس مطرح مي شوند.در حالت گسترش
جانبي مواد در جهت دور از مرکز آن باعث ايجاد اشکال گرابن مي شود که تشخيص
اين دو پديده خمش پذيري انحنايي و تغيير وضعي مشکل است. گسترش سريع مواد
ممکن است درنتيجه عدم استحکام مواد بوسيله امواج لرزه اي صورت گيرد.
C. حرکت مورب:
در اين حرکت مواد به سمت پايين شيب دامنه و در جهت دور شدن از نقطه اوليه
صورت مي گيرد و وقتي آن را با حرکت جانبي مواد مقايسه مي کنيم، مشاهده مي
کنيم که نيروهاي جاذبه به مقدار بسيار زيادتري در آن دخالت دارند. سه نوع
حرکت تحت اين نوع طبقه بندي به عناوين خزشي، لغزشي و جرياني ديده مي شود
که در آنها افزايش سرعت حرکت معمولا از نوع اول يعني خزش به طرف نوع
جرياني وجود دارد. خزش حرکت رو به پايين مواد زمين است که به طور آرام و
آهسته وغير قابل محسوس تحت تاثير نيروي جاذبه صورت مي گيرد.به طور نسبي
وجود مقادير کم آب و يخ باعث خزش مي شود و خزش ها شامل :
خزش خاک: که حرکت خاکها به صورت يک سيال چسبنده ياشکل پذير است و بيشترين حرکت در قسمت هاي نزديک به سطح خاک صورت مي گيرد.
خزش سنگي عبارت است از حرکت سنگ روي سنگ. اگر يک قطعه سنگ روي يک سطح درزه
دار يا يک لايه شيب دار قرار بگيرد در اين صورت حرکت سنگ بر اثر انقباض و
انبساط سنگ و بر اثر گرما يا سرما حاصل مي شود.
پديده لغزش: لغزش مواد آواري و لغزش و جابجايي خاک عبارتند از جدائي مواد
زميني در طول سطح لايه بندي ياپيشاني هوازده يا هر ناحيه کم مقاومت دامنه
اي که با لغزش هاي بعدي توده اي مواد به سمت پايين دامنه همراه است.
حرکت جرياني: در تمام انواع حرکت توده اي که قبلا بيان شد، آب، هوا و يخ نقش کوچک يا متوسطي ايفا ميکند.
اما در جريان مورب عامل به حرکت درآورنده نقش خيلي مهمي دارد. و از انواع
اين نوع حرکت مي توان به يخچال سنگي و سولي فلوکسيون (حرکت خاک محتوي آب
حاصل از ذوب يخ) و همچنين ژلي فلوکسيون هنگامي اتفاق مي افتد که اشباع خاک
از آب کامل باشد و جريان هاي گلي نتيجه وجود مقدار زيادي آب است و اين
جريانها نياز به سه شرط دارد:
1-پوششي از خاک واريزه اي يا دره گوه اي شکل پر شده از مواد واريزه اي
2-شيب تند دامنه
3-رطوبت کافي براي به جريان درآمدن خاک
بهمن هاي سنگي به حرکت توده اي مواد با سرعت هاي بالا گفته مي شود
موقعيت حرکت توده اي
حرکت توده اي براثر نيروي جاذبه در هر جايي مي تواند رخ دهد. اما عمده
ترين محل هاي حدوث آن محل هاي با برجستگي هاي زياد، محل هاي با سنگ هاي
خرد شده، محيط هاي با بارش فراوان و فعاليت تکتونيکي است. در يک ناحيه
معين حرکت توده اي مواد مي تواند با تنوع ساختماني و سنگ شناسي مرتبط
باشد.براي مثال رخنمون هاي شيستي از رخنمون هاي ماسه سنگي براي اين پديده
مستعدتر هستند. لايه هاي سنگي که به سمت صخره شيب دارند نسبت به لايه هايي
که به داخل صخره شيب دارند براي اين پديده مناسبترند.
هوازدگي و خصوصيات سنگ از عوامل مهم در تعيين فرکانس و نوع حرکت توده اي
مواد مي باشد. دورگين در سال 1977، چهار مرحله هوازدگي را مطرح مي کند:
1-مرحله اي که سنگ سالم بوده و هيچ گونه آثار تجزيه اي در آن ديده نمي
شود. اين سنگ ها بيشتر در معرض فروافتادگي و لغزش هاي سنگي هستند.
2-مرحله اي که بخش هاي سطحي سنگ تجزيه شده ولي مغزه آن هنوز سالم است. اين
مرحله با ريزش و سقوط بهمن وار خرده سنگ ها مشخص مي شود.
3-مرحله اي که هوازدگي منجر به فساد سنگ شده و آن را به قطعات ريز تقسيم
مي کند که جريانهاي واريزه اي را در اين مرحله مشاهده مي کنيم.
4-هوازدگي منجر به ايجاد موادي مي شود که با سنگ اصلي از نظر ماهيت مغايرت
دارد که حرکت هاي توده اي بيشتر در اين نواحي ديده مي شود.

دلايل حرکت توده اي مواد
اول: عواملي که در افزايش نيروهاي برشي موثر باشند، که از اين جمله مي
توان به جابجايي تکيه گاه جانبي(فرسايش بر اثر رودخانه ويخچال، عمل امواج،
هوازدگي، لغزش يا گسل خوردگي)، اضافه شدن بار دامنه اي (افزايش وزن بر اثر
بارندگي،برف، پوشش گياهي، تجمع مواد واريزه اي در پاي دامنه)، جابجايي
لايه هاي تحتاني که نقش تکيه گاهي دارند(انحلال در عمق و کارهاي معدني و
کم شدن لايه هاي تحتاني رسوبي).
دوم: عواملي که منجر به تقليل مقاومت برشي مي شوند که از اين جمله مي توان
به هوازدگي و ديگر واکنش هاي فيزيکوشيميايي، تغييرات در نيروهاي موجود در
بين دانه ها، تغييرات در ساختمان(شکاف برداشتن شيل ها و وارفتگي ساختمان
لس ها) و حفاري زمين توسط حيوانات و يا فساد ريشه گياهان.

شيب هاي دامنه اي و فرسايش آنها:
در ساده ترين حالت ما مي توانيم سه نوع شيب را در نظر بگيريم که عبارتند از شيب مستقيم و شيب مقعر و شيب محدب
فرايندهاي فرسايشي متنوعند از آن جمله مي توان به خزش، جريانات سطحي، ريزش باران و فرسايش شياري اشاره کرد.
الف- خزش
در مناطق معتدل، مرطوب و همراه با پوشش گياهي مناسب پديده خزش خاک پنج تا
ده برابر با اهميت تر از فرسايش سطحي (فرسايش ورقه اي) است. در مقابل در
مناطق کم پوشش حاره اي يا در ساوان و مناطق نيمه خشک فرسايش ورقه اي همراه
با ريزش خاک ها پنج تا ده برابر از پديده خزش خاک سبب جابجايي رسوبات مي
شود. از عواملي که ميزان خزش را تعيين مي کنند مي توان به تحرک حيوانات
روي سطح شيب دار، موقعيت قطعات با توجه به تراکم پوشش گياهي، خواص فيزيکي
و شيميايي مواد متشکله سطح زمين و تغييرات آب و هوايي اشاره کرد.
ب- جريان سطحي
نزولات جوي هنگامي مي توانند در سطح شروع به حرکت کنند که ميزان آن از حد
اکثر مقداري که آب مي تواند به درون خاک نفوذ کند بيشتر باشد و سرعت حرکت
آب به شيب سطح ، ضخامت لايه آبدار، ناهمواري سطح وابسته است. در ابتدا
ميزان نفوذ آب به درون خاک بسيار بالا است اما بعد از 15 دقيقه شدت نفوذ
در خاک به تدريج کاهش پيدا مي کند تا جايي که نفوذ قطع و آب شروع به جاري
شدن مي کند و چهره دامنه را تغيير مي دهد.
ج- برخورد قطرات باران
اصابت باران در سطح شيب داري که به وسيله گياهان پوشيده نشده است مي تواند
عامل فرساينده مهمي به شمار رود و تجمع آب بر روي سطح شيبدار همراه با
اصابت قطرات باران سبب مي شود تا ذرات رسوب براي حرکت توسط آب جاري آماده
شوند.
د- فرسايش شياري
شيارها يا مجاري کوچک باعث نوع ديگري از فرسايش سطحي بر روي شيب ها به ويژه شيب هاي با پوشش گياهي ناچيز مي شود.
ه- جريان بين لايه اي
در مناطقي با نفوذ پذيري بالا و پوشش گياهي متراکم جريانات مي تواند از
سطحي به تحت الارضي تغيير کند و مطلوب ترين نواحي براي جريان بين لايه اي
در قاعده شيب ها که رطوبت بيشتري دارد ويا در فرو رفتگيها يا فضاهاي خالي
توپوگرافي که خطوط جريانات سطحي در آنجا با يکديگر تلاقي مي کنند و در
مناطقي با پوشش خاکي کم ضخامت مي باشد
فرايندهاي سوم فرسايش يا عوامل حمل:
رودخانه ها:
حجمي از آب جاري که از يک آبراهه باز عبور مي کند رود ناميده مي شود. حرکت
آب در آبراهه هاي باز تابع دو نيروي اصلي است، يکي نيروي جاذبه که سبب
راندن آب به شيب پايين دست مي شود و نيروي اصطکاکي که بين مولکول هاي آب
وجود دارد. علاوه بر اين نيروي ديگري بين آب و حواشي آبراهه برقرار است.
اين دو نيروي کلي يعني جاذبه و اصطکاک سبب حرکت آب به پايين دست مي شود.
رواناب حاصل از زهکشي حوضه همراه بار و نوع رسوبي که با خود به آبراهه رود
خانه مي رساند يکي از متغيرهاي عمده اي است که در تعيين اندازه و ويژگي
شکل آبراهه اهميت دارد. مورفولوژي رودخانه به عوامل مختلفي همچون مقدار
تخليه، اندازه مواد در بستر و شيب دامنه اي دره که براي مثال با افزايش
مقدار تخليه عمق و عرض بستر به راحتي افزايش مي يابد. همچنين ابعاد آبراهه
به مقدار آبي که از داخل آن مي گذرد و ميزان تخليه آن ارتباط دارد. بار
رسوبي که شامل بار معلق و بار بستر است نيز بر شکل آبراهه تأثير دارد
بنابراين مسير براي حمل بار معلق آبراهه اي است که نسبتاً باريک و عميق
باشد و اگر همين آبراهه قرار باشد بار بستر را حرکت دهد بايد پهن تر و کم
عمق تر شود.
انواع آبراهه ها:
آبراهه ها را به صورت مستقيم، مئاندري يا بريده بريده در نظر مي گيرند. در
واقع آبراهه هاي مستقيم نسبت به ساير آبراهه ها مانند انشعابي، بريده
بريده و يا پيچ و خم دار از عموميت بيشتري برخوردار است.
الف- آبراهه هاي مئاندري
در هنگام تخليه زياد در آبراهه وقتي که سرعت جريان زياد است آب به سکوهاي
کناري نيز مي رسد و درون آبراهه گرداب هاي چرخنده اي به وجود مي آيد که
متعاقباً سبب افزايش و کاهش پي در پي جريان مي شود تحت اين شرايط جريان
تندتر سبب فرسايش حوضچه ها و جريان کندتر روي برجستگي ها رسوبگذاري را
ادامه مي دهد و نوسانات جانبي جريان نيز توسعه يافته سبب گسترش پيچ و خم
رودخانه مي شود قطعاً وجود اغتشاشات و ناپايداري هاي جرياني براي تشکيل
رودخانه هاي مئاندري ضروري است.
ب- آبراهه هاي بريده بريده:
به دو صورت ممکن است حاصل شود، وقتي که بستر در حال گسترش است نهشته هاي
سدي از بار بستري در آن افزايش مي يابد، جريان منشعب مي شود و نمونه بريده
بريده شکل مي گيرد. نوع ديگر آبراهه هاي بريده بريده با شيب تند جرياني
همراه است. در اين حالت جريان زياد و قوي مقادير زيادي از بار بستر را به
حرکت در مي آورد. به منظورحرکت دادن اين مواد آبراهه بايد وسيع، کم عمق و
با شيب تند باشد تا بيشترين نيروي برشي را به بستر وارد کند. به اين ترتيب
آبراهه هاي بريده بريده در دامنه ها و شيب هاي تند افزايش مي يابد.
ايداري آبراهه ها:
چون آبراهه هاي آبرفتي از مواد رسوبي فرسايش پذيري تشکيل شده اند و فشار
وارده به علت نيروي جرياني آب بيش از مقاومت رسوب هاي دربرگيرنده است لذا
بستر و ديواره آبراهه به طور طبيعبي در طول زمان تغيير مي کند. بر اساس
نمونه و بار رسوب که در تغييرات وپايداري آبراهه ها اثر دارند، چند نوع
آبراهه داريم:
نوع اول:
در اين نوع، آبراهه با بار معلق در خطي مستقيم جريان دارد و پهناي آن
تقريباً يکدست است بار آن کم و شامل ماسه و ريگ است مقدار شيب آن کم و
آبراهه نسبتاً کم عرض و عميق است. اين نمونه از آبراهه ها در طبيعت نادرند.
نوع دوم:
در اين نمونه، آبراهه مستقيم است. داراي بار متوسط و خطالقعر پر پيچ و خمي
است. اين نوع آبراهه نسبتاً ثابت و پايدار ولي بار درشت آنها کم است. رسوب
در امتداد آبراهه به صورت سدهاي متناوب به حرکت در مي آيد.
نوع سوم:
اين نمونه با دو طرح آبراهه اي عرضه مي شود. نمونه اول آبراهه داراي بار
معلق و پيچ و خم زياد است. اين آبراهه مقدار کمي بار درشت دارد. عرض
آبراهه تقريباً يکدست است و سکوها ثابت هستند ولي مئاندر ممکن است آن را
قطع کند. نمونه دوم آن جريان مئاندري را با پايداري کمتري نشان مي دهد.
آبراهه ها با بار مختلط و بار بستر زياد و سکوها که داراي رسوب هاي با
چسبندگي کم هستند و نسبت به آبراهه هاي داراي بار معلق پايداري کمتري
دارند. بار رسوبي وسيع است و ذرات درشت بخش عمده اي از بار جريان را تشکيل
مي دهد. بنابراين آبراهه وضع نسبتاً ناپايداري دارد. اما محل هاي جابجايي
مئاندر و نقاط بريدگي دماغه اي و افتادگي بستر را مي توان در آن پيش بيني
کرد.
نوع چهارم:
اين نمونه حد واسطي بين حالت هاي مئاندري و بريده بريده شدن رودخانه است.
بار رسوبي زياد است و ماسه و ريگ و تخته سنگ ها، بخش مهم بار رسوبي را
تشکيل مي دهند عرض آبراهه متغير است، شيب تند است، افتادگي بريدگي ها و خط
القعرها و جابجايي مئاندر و فرسايش سکوها از مشخصات اين نوع به شمار مي
آيد.
نوع پنجم:
اين آبراهه با بار بستري، نمونه مشخص آبراهه هاي سدي بريده بريده جرياني
است. سدها و خط القعر در داخل آبراهه جابجا مي شوند. جريان هاي بريده
بريده بيشتر در دشت ها و مخروط افکنه هاي آبرفتي ظاهر مي شوند. جريان هاي
بريده جزيره اي در اين گروه است و کي از ثابت ترين نوع آبراهه هاست.
بر خلاف آبراهه هاي پايدار آبراهه هايي يافت مي شوند که نا پايدار بوده و
به طور مستمر به تغييرات خارجي مختلف نظير بار رسوبي يا مقدار تخليه واکنش
نشان مي دهند.
شکال تراکمي آبرفت رودخانه اي:
1-مخروط افکنه ها: در محيط هاي مختلفي ايجاد مي شوند. اين پديده به خصوص
در نواحي خشک و نيمه خشک يا مناطقي با خشکي فصلي، يعني جايي که ميزان
بالايي از رسوب وجود دارد و تجمع در آن صورت مي گيرد به وجود مي آيد. بخش
فوقاني مخروط هاي آبرفتي عموماً داراي شيارهايي است و به دليل تهنشست
ناگهاني در جريان هاي سيلابي جور شدگي ضعيف و آواري ها دانه درشت هستند که
با دور شدن از منشأ دانه ريزتر و جورشده تر مي گردد.
2-کمربندهاي رسوبي: وقتي مکان تشکيل مخروط آبرفتي به اندازه کافي بزرگ و
جادار باشد، ممکن است از کناره ها به يکديگر پيوسته و در طول منطقه
پايکوهي، کمربندي رسوبي به وجود آورند.
3-پرشدگي دره ها: بيشتر دره ها شامل رسوباتي هستند که دره را پر مي کنند،
اين رسوبات براثر فرسايش حاصل شده و به صورت پادگانه شکل گرفته اند و دشت
هاي سيلابي را تشکيل مي دهند.
الف- دشت سيلابي:
عبارت از سطحي آبرفتي است که با آبراهه در ارتباط است و غالباً از آب
پوشيده مي شود. دشت سيلابي به سه طريق عمده تشکيل مي شود. يکي از راه ها
افزايش عمودي و ديگري افزايش جانبي رسوبات مي باشد و راه سوم با تشکيل
جزاير و ايجاد آبراهه هاي متروک به وجود مي آيد.
ب- دلتاها
در محل هايي که رودخانه ها با بار رسوبي بالا به توده هاي بزرگي از آب
ساکن مي رسند از حرکت آنها کاسته شده در نتيجه دلتا تشکيل مي گردد و داراي
سه واحد رسوبي اصلي مي باشند:
a)لايه هاي قسمت فوقاني که از سيلت و ماسه هاي دشت سيلابي، رسوبات آلي مردابي و ماسه هاي پلاتفرمي تشکيل شده اند.
b)لايه هاي قسمت جلويي شامل ماسه و سيلت درشت دانه با چينه بندي متقاطع که در قسمت شيب جلوي دلتا قرار دارند.
c)لايه هاي قسمت زيرين که شامل رس هاي دور از ساحل و رسوبات سيلتي هستند در تحتاني ترين قسمت سراشيبي تشکيل يافته اند.
دلتا را مي توان بر حسب شکل هندسي آن به دو نوع تقسيم کرد: يکي دلتاهايي
که از قدرت تخريب پذيري بالا و ديگر آنهايي که از قدرت سازندگي بالا
برخوردارند.
مهمترين متغيرهايي که در اندازه دلتاها دخيل هستند عبارتند از تخليه،
ميزان توليد رسوب، شيب رودخانه و علاوه بر اينها درجه حرارت نيز در اين
امر مؤثر است.
ئومورفولوژي ساحلي:
سواحل سدي:
سواحل سدي 13 درصد از سواحل کنوني جهان را تشکيل مي دهند و مخصوصاً در
نقاطي با درجه انباشتگي و شيب کم و در محيطي با فراواني مواد رسوبي نا
پيوسته تشکيل مي شوند. به نظر مي رسد آن دسته امواج سطحي که از نواحي دور
دست مي آيند تشکيل اين جزاير با شيب کم را تسهيل مي کند.

سواحل فرسايشي:
فرسايش سنگ هاي ساحلي تقريباً از اختلاط سه دسته از فرايندهاي وابسته به
هم نتيجه مي شود. اين سه دسته فرايند شامل عمل مکانيکي موج، هوازدگي و
فرسايش بيولوژيکي مي باشد. که بايد به آنها جابجايي توده اي سنگ ها، اثر
عوامل آبرفتي يخچالي و بادي را نيز اضافه کرد.
صخره ها:
صخره هاي پرشيب در مناطقي خاصي به وجود مي آيند اول جاي که بالا آمدن سطح
آب پس از ذوب يخچال ها باعث فرسوده شدن زمين هاي اطراف با شيب تند مي شود.
يا جايي که هجوم و ضربه امواج قوي بر روي سنگ هايي که به راحتي خرد مي
شوند اعمال شود. در اين سنگها هوازدگي به منطقه زير آبي محدود مي شود و
حرکت توده سنگها به مقدار خيلي کم اثر مي کند.
بنابراين روشن است که علاوه بر تأثير شکل هندسي خط ساحلي، تغييرات سنگ
شناسي و ساختماني نيز تأثير زيادي روي شکل صخره دارد، به خصوص جايي که
فرايندهاي تخريبي دريايي فرايندهاي نيمه خشکي را تحت تأثير قرار مي دهند.
تقسيم بندي انواع صخره هااز نظر آب و هوايي:
a)صخره هاي استوايي که به وسيله ريف هاي جزاير مرجاني و پوشش گياهي فراوان
و متراکم مشخص مي شوند. اين صخره ها معمولاً به آهستگي پسروي مي کنند و
زواياي ملايمي دارند.
b)صخره هاي مناطق بياباني و خشک که فراواني مواد حمل شده توسط رودها باعث
تقويت و هجوم و قدرت تخريب امواج و ايجاد صخره ها مي شود.
c)صخره هاي مناطق معتدل با انرژي زياد که در اينجا امواج در مسير بادهاي غربي قرار دارند.
d)صخره هايي که در عرض هاي جغرافيايي بالا تشکيل مي شوند اين دسته از صخره
ها به علت انرژي کم امواج و فرايندهاي دوران هاي پيش از يخچالي زواياي
ملايمي دارند
سکوهاي ساحلي:
گسترش سکوهاي ساحلي به صورت کاملاً مشخص با پسروي
دريابارها مرتبط است. ظهور سکوهاي ساحلي در جايي اتفاق مي افتد که صخره يا
دريابار عقب نشينشي مي کند و در طول ساحل مواد خرده ريز هم به طور مؤثري
جابجا مي شوند. فعاليت هاي دريايي معمولاً عامل کنترلي مهمي در شکل گيري
سکوهاي ساحلي هستند.
کانيون ها يا دره هاي بزرگ زير دريايي:
بزرگترين عاملي که در ايجاد سطوح نا منظم دريايي اثر دارد. و در سطوح شيب
قاره اي و سکوي قاره اي، پستي و بلندي ايجاد مي کند کانيون هاي زير دريايي
مي باشد.
جريانها ي آشفته به عنوان عامل اصلي تشکيل کانيونها مطرح مي شود و
جريانهاي پر چگالي زير دريائي که با سرعتي معادل يا بيشتر از 2/2 متر در
ثانيه حرکت مي کنند قادر به حرکت دادن رسوبها و فرسايش بخش هاي کم شيب
هستند.
صخره هاي مرجاني :
جزء گروه ساختماني آلي به شمار مي روند ودر آبهاي کم عمق درياهاي گرمسيري
به وسيله مرجانها،جلبک،اسفنجها ،ساخته مي شوند اين صخره ها ازسه رخساره
عمده تشکيل شده اند اول رخساره هاي ريفي:بخش عمده رشد فعال مرجانها به سمت
درياست
دوم رخساره هاي بخش قدامي ريف ، سوم رخساره هاي پشت ريف
فرايند هاي بادي واشکال سطحي زمين
حرکت ماسه بادي :
حمل ماسه ها توسط باد در دو حالت نسبتا وابسته به هم انجام مي شود يکي
ازراه جحش،وديگري از راه خزش سطحي ،فرايند اول حدود چهار پنجم وحالت دوم
يک پنجم کل انتقالات را در بر مي گيرد.
سايش بادي :
يکي از آثار بسيار جالب توجه فرسايشي مي باشد که در سنگها ظاهر مي شود و
در آن سطوح سنگها در دوره طولاني تحت اثر باد سائيده شده اند.
تپه هاي عرضي
منشاء اين تپه ها ارتباط با کشش عرضي آيروديناميکي دارد تپه هاي عرضي ممکن
است بر اثر توسعه متناوب شبه برخان ها ويا زبانه هاي هلالي شکل حالت
سينوسي پيدا کنند . اگر مقدار ماسه در خلاف جحت باد کمتر شود تپه هاي عرضي
شايد ابتدا به رشته هاي بارخاني وسپس به بارخانهاي هلالي شکل منفرد تبديل
شود .
تپه هاي ستارهاي
داراي سطوح لغزشي متعدد هستند که در نتيجه وزش بادهاي از چند جهت حاصل شده
اند . اين تپه ها عموما داراي يک برجستگي بلند در وسط و سه يا تعداد
بيشتري بازوي شعاعي در اطراف هستند

تپه ها ي ماسه اي ساحلي
پشت ساحل تشکيل مي شوند در اين مناطق باد به اندازه کافي وجود دارد همچنين
بادهاي طوفاني با حرکتي مداوم وکافي براي انباشت ماسه ها در مکان مناسب
موجود است
a)رشته تپه هاي ساحلي عرضي :اين تپه ها موجدار وبدون گياه است و بيش از يک
کيلومتر طول و حدود 30تا50 متر يا بيشتر ارتفاع دارند شيب آنها 30 تا34
درجه به طرف خشکي بوده وبا سرعت 30 متر در سال جابجا مي شوند . جاي که
مقدار ماسه کاهش مي يابد تپه هاي عرضي به بارخانهاي کوچک تبديل مي شوند
b)تپه هاي ماسه اي گياهدار : اين تپه ها رديف هاي با سطح موجدار يا صاف
تشکيل ميدهند که به طور ممتد کشيده شده اند اما در جائي که پوشش گياهي
تحليل رفته باشد به وسيله باد نامنظم پر از حفره ميشوند
c)تپه هاي پارابوليک : اشکالي منفردند که بيش از5 تا 10 متر ارتفاع و 1تا2
کيلومتر طول دارند و در فرورفتگيهاي حاصل از تخريب گياهي و فرسايش بادي
قرار مي گيرند

لسها :
دو نوع لس در طبعيت وجود دارد يکي لس هاي واقعي است که از واکنش هاي
يخچالي وحمل باد با رخساره قبل از يخچالي بدست مي آيد و ديگر لسهاي
بياباني که منشاء آنها کاملا مشخص نيست . لسهاي يخچالي از قطعات کوارتز
دار زمينهاي يخچالي حاصل و به وسيله جريانهاي رودخانهاي –يخچالي به طرف
دشت هاي پائين حمل شده اند سپس به وسيله وزش بادهاي طوفاني به طرف بيرون
از پهنه يخي حرکت کرده و رسوبات وسيعي را توليد ميکند .
لس هاي بياباني :
لسها در بيابانهاي ماسه اي پيدا نمي شوند اما بصورت قطعاتي نزديک حاشيه
بيابانها يا بصورت صفحات نازک در محل هاي دور از بيابانها به وجود مي آيند.