تعريف و توصيف ژئومورفولوژي (زمين ريخت شناسي )

فهرست مطالب :

تعريف و توصيف ژئومورفولوژي (زمين ريخت شناسي )

تاريخچه پيدايش و تحول علم ژئومورفولوژي

تحول دانش ژئومورفولوژي در قرن نوزدهم ميلادي

مفاهيم ژئومورفولوژي نوين وژئومورفولوژي کاربردي

ژئومورفولوژي و موضوعات مورد مطالعه در قلمرو کره زمين

 

ژئومورفولوژي (زمين ريخت شناسي )

دخالت اقليم در پيدايش ناهمواري از برخورد بين کره سنگي و کره هوا نتيجه مي شود. نحوه دخالت اقليم چه در زمينه هوازدگي و چه در ارتباط با تاثير مکانيکي فرايندهاي شکل زائي، در سطح خشکي ها بسيار متغيير مي باشد. دخالت مستقيم اقليم در پيدايش ناهمواري ها در مناطقي که فعاليت هاي کنترل نشده انسان باعث رخنمون يافتن فراوان سنگ ها مي شود و يا در مناطقي که بر اثر کم آبي يا سرماي شديد غالبا عاري از پوشش گياهي مي باشد، سازندهاي سطحي کم ضخامت و غالبا پراکنده که ازلحاظ خاکشناسي تحول کافي نيافته اند ظاهر مي شود.

ژئومورفولوژي اقليمي ناهمواريها را در ارتباط با آب و هوا بررسي مي کند و دنباله ژئومورفولوژي ديناميکي است، زيرا ژئومورفولوژي ديناميکي تضاد عملکرد پديده هاي را در سطح زمين مطالعه مي کند که بين عوامل و فرايند هاي فرسايش حاصل شده اند. به عبارت ديگر ويژگي هاي ساخت يک ناهمواري از طريق عوامل مختلف يک سيستم شکل زائي تجزيه و تحليل مي شود. ژئومورفولوژي اقليمي به نحوي چهره ظاهري ناهمواري را بررسي مي کند در حالي که ژئومورفولوژي ساختماني استخوان بندي ناهمواري را در ارتباط با اهميت نسبي و نظم و ترتيب توده هاي از سنگ را مطالعه مي نمايد که در برابر فرسايش مقاومت هاي متفاوتي دارند.

در اين بحث بعد از تجزيه وتحليل ارتباط ناهمواري با اقليم، جغرافياي اين ناهمواريها در محدوده هاي بزرگ اقليمي در سطح دنيا مطالعه خواهدشد. اين مطالعات به ما امکان مي دهد تا ارتباط کامل اين پديده را بامحيط هاي کنوني زيست اقليمي ارزيابي کنيم.

ژئومورفولوژي يکي از شاخه هاي جغرافياي طبيعي و از پايه هاي اساسي علوم جغرافيا است که با ايجاد پل و گذرگاهي با ساير رشته هاي علوم طبيعي و زمين پيوند خورده است. ژئومورفولوژي ترکيبي از سه واژه ژئو به معناي زمين، مورف به معناي شکل، لوژي به معناي شناسايي مي باشد. به نظر مي رسد علم اشکال زمين که معادل فارسي آن است از عنوان پيکر زمين شناسي که قبلاً به کار مي رفت و ريخت شناسي که در حال حاضر براي ترجمه به فارسي اين کلمه انتخاب شده است، مناسبتر است. ظاهراً آنچه از کلمه ترکيبي ژئومورفولوژي استنباط مي گردد، توصيف شکل هندسي ناهمواريهاي پوسته زمين است و اين بحث توپوگرافي را در نظر مي گيرد که خود شاخه اي از ژئومورفولوژي است.

خلاصه کلام، در قلمرو دانش ژئومورفولوژي، علاوه بر اينکه به توصيف صحيح، کامل و ژنتيک اشکال ناهمواريها توجه خواهيم داشت، در منشاء و کيفيت و عوامل بي شماري که در تغيير اشکال و يا در شکل گيري نوين پوسته زمين موثرند، به تفسير و تبيين خواهيم نشست. منظور از تحليل واژه ژئومورفولوژي تنها تعريف ين علم نبوده بلکه مهم آشنايي بامفهوم، روش و متدلوژي اين دانش است که هرپژوهشگر علوم زمين بايد بر آن احاطه کامل داشته باشد.

مطالعه تاريخچه پيدايش و تحول علم ژئومورفولوژي، نشانگر اين واقعيت است که از نيمه قرن بيستم به اين طرف، توجه به ارتباط پديده هاي درون موضوعي ژئومورفولوژي و نيز رابطه آن با پديده هاي ساير علوم طبيعي و زمين و عوامل انساني سبب شد که ژئومورفولوژي با جهش خاصي درراه توسعه و پيشترفت حرکت کند و با ايجاد مناسباتي بين پديده هاي مورفولوژي و داده هاي انساني بر جنبه کاربردي آن در برنامه ريزي ها و عمران هاي ناحيه اي تاکيدشود.

حال لازم است ژئومورفولوژي بارشته هاي ديگري مانند اقليم شناسي، زمين شناسي، گياه شناسي، اکولوژي، خاکشناسي، هيدروژئولوژي در ارتباط باشد تا بتواند تمام مسائل در يک اکوسيستم را در نظر گرفته و با هماهنگي با ساير رشته هاي علمي در طرح هاي جامع زمين شناسي، مرتع داري، آبخيزداري، بيابان زدايي، جنگل داري، محيط زيست و به طورکلي آمايش سرزمين نقش خود را ايفا کند.
اميد آنکه مطالب مورد بررسي در اين مجموعه مورد استفاده دانشجويان و کارشناسان علوم زمين و جغرافيا وساير علاقه مندان قرار بگيرد.

 

تاريخچه پيدايش و تحول علم ژئومورفولوژي

قديمي ترين اطلاعات مربوط به مسائل ژئومورفولوژي را، با مفهوم و تعبير علمي و مدرن در آثار ارسطو مي توان يافت. ارسطو در سال324 قبل از ميلاد آناتومي، فيزيولوژي مقايسه اي، منطق، تاريخ فلسفه و زمين شناسي را بوجود آورد. او اولين کسي است که در موردگسترش دلتاي رودخانه ها و به جا گذاري رسوبات در درياها، مطالبي را بيان داشته و زمين را به عنوان کره اي که دائما در حال تحول است توصيف مي کند. به نظر ارسطو، تحول شکل زمين يا آرام و دائمي بوده و يا به طرز ناگهاني و در اثر بروز پديده هايي شديد انجام مي گيرد. درباره علل اين تحول از عمل رودخانه ها و درياها بحث شده که منجر به تسطيح اجتناب ناپذير کره زمين مي شود.

حدود يک قرن پس از ارسطو، اراتوستن فيلسوف و رياضي دان يوناني، نظراتي در مورد تحول چهره زمين در رابطه با اعمال رودخانه ها و درياها بيان داشته و نتيجه اثرات آنها را در هموار شدن زمين نشان داده است.

برناردپاليسي از دانشمندان عصر رنسانس در رابطه با مسائل ژئومورفولوژي افکار مدرني بيان مي کند که به برخي از آنها اشاره مي کنيم:

الف) بين اعمال نيروهاي داخلي و خارجي يک رقابت منطقي وجود دارد که اولي منجر به پيدايش کوهها و دومي منتهي به تخريب و هموار شدن آنها مي گردد.

ب) با توجه به تنش کند کننده اي که گياهان دربرابر جريان آبها دارند، رقابت بين گياهان و اعمال تخريبي آبهاي روان مشخص مي شود. در اين رابطه فکر کاشتن درختان براي جلوگيري از فرسايش به خوبي مشخص مي شود.

ج) پديده هاي بيروني در فراهم آوردن موادي که سنگها را توليد مي کنند، نقش موثري دارند.

د) بين پيدايش و تغيير شکل ناهمواريها و توليد خاکها، يعني عوامل ژئومورفولوژيک و خاک شناسي، روابط خاصي وجود دارد.

 

تحول دانش ژئومورفولوژي در قرن نوزدهم ميلادي:

در نيمه اول قرن نوزدهم لوئي آگاسيز(1873) 1807) زمين شناس و ديرينه شناس معروف سوئيسي، گسترش يخچالها و نقش آنها را در تغيير شکل ناهمواريها تائيد مي کند و به اين ترتيب اعمال يخچالها به عنوان عامل ديگر ژئومورفولوژي شناخته مي شود.

روتيميه زمين شناس ديگر سوئيسي در سال 1869 در مورد اثرات نيروهاي دروني مطالعاتي انجام داد.
در سال 1858 براي اولين بار عبارت ژئومورفولوژي به وسيله نومن بيان مي شود. هيم دانشمند آلماني در سال 1878 تاثيرتکتونيک را در ناهمواريها به صورت علمي بيان مي کند.

ريختوفن را مي توان جزء پايه گذاران ژئومورفولوژي در آلمان به شمار آورد که در سال 1886 براي اولين بار در مورد اثرات انواع آب و هوا به ايجاد ناهمواريها اظهار نظر کرد واساس ژئومورفولوژي آب و هوايي را پي ريزي کرد.

در نيمه دوم قرن نوزدهم ژئومورفولوژي با تئوري ويليام موريس ديويس (1934) 1850) در امريکا به مرحله جديدي پا نهاد. علم اشکال ناهمواريهاي زمين را که در سال 1858 توسط نومن" ژئومورفولوژي" ناميده شد و سپس در سال 1894 اين عبارت توسط البرت پانگ معروفيت پيدا کرد و تا آن زمان يکي از شاخه هاي فرعي زمين شناسي محسوب مي شد، ديويس به شکل علمي تخصصي با هدف و فرهنگ ويژه خود تعريف کرد و به اين علم نظام عقيدتي انسجام يافته اي بخشيد و اصالت آنرا تثبيت نمود. از اين نقطه نظر ديويس را مي توان بنيانگذار و پدر ژئومورفولوژي به عنوان علم تخصصي دانست.
  
همچنين از جنگ جهاني دوم به بعد در فرانسه نسل جديدي از ژئومورفولوژي ظاهر مي شود.که بر حسب اوضاع روش هاي گوناگوني را دنبال مي کنند. در آن ميان ژئومورفولوژي آب وهوايي، که از مکتب هاي آلماني سرچشمه گرفته است از توسعه خاصي برخوردار مي گردد. تريکار يکي از بزرگترين ژئومورفولوگ هاي جهان از همان آغاز کاربر مبناي اين روش حرکت کرده و موفقيت هاي قابل تحسيني را، به ويژه در توسعه مفاهيم جديد اين علم بدست مي آورد. بطوري که بر اساس همين زير بناي علمي، درسال 1955 اولين بيانيه تشريحي سيستماتيک و مفصلي را ارائه مي دهد. اين بيانيه به اندازه اي مورد توجه قرار گرفت که بيرو يکي از برجسته ترين ژئومورفولوگ هاي عصر حاضر و مولف اثرات زيادي در قلمرو ژئومورفولوژي علمي، بخش مهمي از آنرا در سال 1968 در کتاب معروف و ارزنده خود به نام "کليات جغرافياي طبيعي" منتشر کرد.

 نتيجه اينکه از نيمه دوم قرن بيستم به بعد ژئومورفولوژي، با کوشش محققان پرکار و خستگي ناپذير، از حالت رکود و انزوا خارج مي شودو دانشمندان با استفاده از وسائل کار جديد و با توجه به تجزيه و تحليل عوامل مختلف و پالئوژئوگرافي، تئوري اين دانش را به مرحله عمل در مي آورند.

گرايش به سوي ژئومورفولوژي کاربردي بسيار اهميت يافته و جنبه بين المللي پيدا کرده است و مي تواند در انتخاب مکان هاي مناسب جهت تاسيسات عظيم و سکونتگاه هاي مخصوص انسانها و يافتن راه حل هاي مناسب براي بلا ياي طبيعي که در برنامه ريزي عمران ناحيه اي بروز مي کند کمک هاي موثري را انجام دهد.

 

مفاهيم ژئومورفولوژي نوين و ژئومورفولوژي کاربردي

ژئومورفولوژي کاربردي پس از توصيف منطقي و ژنتيک پديده ها و طبقه بندي موضوعات بر مبناي آن به تفسير و توضيح علمي و منطقي آنها مي پردازد. حالت ژنتيک پديده ها يکي از مهمترين ويژگي هايي است که در ژئومورفولوژي نوين با اهميت خاصي مورد توجه قرار مي گيرد. جنبه کاربردي ژئومورفولوژي با همين خصوصيات ژنتيکي در ارتباط است، زيرا ژنتيک در مورفولوژي، تدوين اصول و قواعد پيدايش اشکال مختلف ناهمواريها و شکل بندي و تحول بعدي آنها را به صورت منطقي و مستدل، امکان پذير مي سازد. تدوين اين قواعد بر اساس تغيير پذيري اشکال زمين با آهنگ هاي متفاوت انجام مي شود.

علل تغييرات اشکال زمين را بايد در نيروهايي جستجو کرد که دردو طرف پوسته به آن فشار مي آورند و سخت با يکديگر در ارتباط هستند. اگر از برخي نيروهاي دروني سانحه بار مانند زمين لرزه ها، آتشفشان هاو .... صرفه نظر شود، مي توان چنين نتيجه گيري کرد که نيروهاي بيروني در تخريب و ايجاد تغييرات عمده اشکال ناهمواريهاي روي زمين مداخله دائمي دارند. انسان از مدتها قبل با اين تغييرات و ويرانيهاي حاصل از آنها آشنايي پيدا کرده و حتي براي جلوگيري از خطرات يا نتايج زيان بار آنها به فکر چاره و مقابله نيز افتاده است. اما خود انسان، در اکثر موارد، در تغيير اين پوسته، نقش موثري دارد. آگاهي از تغييرات اشکال پوسته زمين و نحوه آنها و نيروهايي که موجب اين تغييرات مي شود، مقدمات موضوعات ژئومورفولوژي کاربردي را فراهم مي آورد. همچنين ژئومورفولوژي در مقياس وسيعي با فعاليتهاي انسانها و مسائل آنها مرتبط است. براي اينکه فعاليت هاي وي بازدهي دلخواهي داشته باشد، بايد متناسب با ديناميک محيط و با در نظر گرفتن نقش عوامل مورفوژنيک تنظيم شود. در اينجاست که مطالعات ژئومورفولوژي که بر اساس مفاهيم جديد آن انجام شده است، با فراهم آوردن اطلاعات دقيق از مورفوديناميک محيط و شناخت مناطق با ثبات و يا ناپايدار و محاسبه ميزان پايداري و يا آسيب پذيري آن در ارتباط با نوع فعاليت، در خدمت انسان قرار مي گيرد. در اين صورت ژئومورفولوژي دقيقا مفهوم کاربردي را، به معني واقعي کلمه پيدا مي کندو مي تواند بسياري از مشکلات را که در برنامه ريزي هاي عمران ناحيه اي در زمينه هاي مختلف، از قبيل عمران، توسعه کشاورزي، جاده ها، سد سازي، استخراج معادن، مديريت محيط طبيعي مطرح مي شود، حل کرده و پاسخ هاي مناسب را براي مسائل متعددي که در اين رابطه عنوان مي شود، فراهم آورد.

به همين جهت بعد از جنگ جهاني دوم ژئومورفولوژي کاربردي، در اغلب کشورهاي جهان با روش سيستماتيک و با اهميت خاصي مورد توجه قرار گرفته است و بررسي عوامل گوناگون را بطور ترکيبي مد نظر مي گيرد و مي تواند پاسخگوي نيازهاي برنامه هاي کشاورزي، ساختماني، عمراني و.... باشد.
  
 
ژئومورفولوژي و موضوعات مورد مطالعه در قلمرو کره زمين

ژئومورفولوژي شاخه اي از علوم طبيعي و زمين است و موضوع ويژه مطالعه آن سطح تماس مي باشد که محل برخورد قلمروي سه گانه آبي، گازي و جامد است. نيروهايي که از درون ليتوسفر سرچشمه مي گيرند و نيز نيروهايي که در خارج از آن بدست مي آيند، در اين سطح متعادل شده و انعکاس مي يابند.ژئومورفولوژي وظيفه دارد که نحوه تعادل و انعکاس اين انرژي ها را مطالعه و بررسي کرده و مشخص مي کند که هنگام تغيير يافتن اين تعادل، حالت سطح مذکور چگونه تغيير مي يابد. در اين قلمرو شاخه هاي ديگري نيز که به نحو خاصي با آن در رابطه بوده و حالت ديگري از تعادل نيروهاي ياد شده را مورد توجه قرار مي دهد به مطالعه و بررسي مشغول مي باشند. به طور کلي، ذات طبيعت با پيوندها و رابطه ها مشخص بوده و بريدگي ها و جدائي ها را، که متخصصان براي سهولت کار خود، به طور قرار دادي به وجود مي آورند، نمي پذيرد.

 

رابطه ژئومورفولوژي با زمين شناسي و ژئوفيزيک

 


داده هاي مربوط به ساختار و ديناميک پوسته زمين که از مطالعات ژئوفيزيکي و زمين شناسي به دست مي آيند از عوامل اساسي درمطالعات ژئومورفولوژي به شمار مي روند. بدين جهت در علم ژئومورفولوژي براي تفسير بسياري ازپديده ها ناگزير هستيم که داده ها و دست آوردهاي علم زمين شناسي و ژئوفيزيک را مورد استفاده قرار دهيم. براي اينکه روابط بين اين علوم واضح تر بيان شود در ابتدا به نحوه استفاده از داده هاي ژئوفيزيک و زمين شناسي در ژئومورفولوژي اشاره مي کنيم:


  

نقش داده هاي ژئوفيزيک:


الف) محاسبات تغيير شکل هاي کنوني، که بوسيله تراز گيري هاي دقيق و مکرر در مطالعات تکتو ديناميک و عوامل مورفوديناميک مورد استفاده مي باشد.


ب ) استفاده از داده هاي مربوط به عدم تعادل، نظير آنومالي هاي منفي و مثبت، ضرب شدت جاذبه زمين، که معمولا به طور غير مستقيم انجام مي گيرد، زيرا اين آنومالي ها هميشه با تکتوديناميک هاي موثر مطابقت نمي کنند.


ج) در مورد شناخت پوسته زمين، ضخامت يخچالها، سازندهاي آبرفتي و... به روش هاي ژئوفيزيک، داده هايي فراهم مي آيد که در ژئومورفولوژي مورد استفاده قرار ميگيرد.




نقش داده هاي زمين شناسي:


 الف) اطلاعاتي که درارتباط با نحوه استقرار سنگ ها و برقراري تعادل در آنها به دست مي آيد و ناشي از ايجاد تعادل در اثر تکتونيک است . همچنين اطلاعاتي که از ليتولوژي حاصل مي شود در مطالعات ژئومورفولوژي اهميت فراوان دارند.




ب) داده هايي که در قلمرو بازشناسي ديناميک زمين، از مطالعات زمين شناسي در شناخت تحول تکتونيکي يک ناحيه فراهم مي شود، از ديدگاه ژئومورفولوژي بسيار مهم است.




کاربرد ژئومورفولوژي در مطالعات ژئوفيزيک


ژئومورفولوژي با فراهم آوردن مقدمات لازم جهت استفاده ازروش هاي پر خرج مانند: سونداژهاي باز شناسي که در ژئوفيزيک رايج است و با هدايت آنها از برتري خاصي برخوردار مي باشد. به اين ترتيب که به کار گيري روش هاي ژئوفيزيک و سونداژهاي بازشناسي به هزينه هاي بسيار نياز دارد. با توسل به روش هاي ژئومورفولوژي مي توان محل هاي مناسبي را انتخاب کرد که احتمال توفيق به کارگيري از روش هاي مذکور در آن بيشتر باشد. بدين ترتيب از هدر رفتن هزينه هاي سنگين در اعمال روش هاي ژئوفيزيک جلوگيري مي شود.


  

کاربرد ژئومورفولوژِي در مطالعات زمين شناسي


زمين شناساني که اطلاعات کافي از اصول ژئومورفولوژي دارند به کمک داده هاي حاصل از مطالعات اشکال ناهمواريها، خطوط اصلي اشکال تکتونيک را که از مهمترين موضوعات زمين شناسي است، مشخص مي کنند. همچنين کاربرد ژئومورفولوژي در زمين شناسي در تفسير عکس هاي هوايي به مظور شناسايي برونزدها اهميت دارد که به"فتوژئولوژي" معروف است. استفاده از عکس هاي هوايي بيشتر در مشخص نمودن واحد هاي ليتولوژيک و وضع استقرار آنها نسبت به هم مي باشد و به رخساره و ماهيت سنگها پي ميبريم. همچنين در پژوهش هاي زمين شناسي که بر پايه اصول منطقي استوار باشد، کشف معادن بزرگ مانند: مس،آهن، طلا و نفت و.... به سهولت و به سرعت امکان پذير مي شود.


 کاربرد ژئومورفولوژِي در مطالعات زمين شناسي


نواحی اقلیمی ایران
چکیده
بررسی بیست و هفت عنصر اقلیمی در مقیاس سالانه نشان می دهد که اقلیم ایران ساخته شش عامل است. این عوامل به ترتیب اهمیت عبارتند از عوامل گرمائی، نم و ابر، بارشی، بادی غباری و تندری. بارزترین ویژگی اقلیمی سواحل جنوبی ایران گرما و پس از آن نم و ابر و تابش است. در سراسر کمربند شمالی ایران نم و ابر آشکارترین ویژگی اقلیم است. در سواحل خزر و رشته کوههای زاگرس بارش چهره غالب اقلیم است. در زاگرس پس از بارش تابش نقش ارزنده ای در شکل گیری اقلیم دارد. در مرزهای شرقی ایران باد و غبار چهره معمول اقلیم است و همین عامل در سواحل خلیج فارس در درجه سوم اهمیت قرار دارد. در گوشه شمالغرب و جنوبشرقی ایران تندر عامل اقلمی چیره است. یک تحلیل خوشه ای بر روی یک نمونه هزار تائی و بر اساس شش عامل یاد شده وجود پانزده ناحیه اقلیمی در ایران را نشان می دهد. آرایش مکانی این نواحی اقلیمی موید نقش همسایگی با دریاها و نیز ارتفاع در شکل گیری اقلیم های ایران است.
کلمات کلیدی : پهنه بندی اقلیمی، تحلیل عاملی، تحلیل خوشه ای
Climatic Regions of Iran
S.A.Masoodian, Dept. of Geography, university of Isfahan, Isfahan, Iran
Abstract

A factor analysis of 27 annual climatic variables detects six main climatic factors in Iran. These factors are Thermal factor, humidity and cloudiness factor, precipitation factor, wind and dust factor, and Thunder factor. In southern coasts of Iran thermal factor is the most important one. In the coasts of Caspian Sea and Zagros range precipitation is more significant. In Zagros sunshine play a secondary major role in determining climatic regions. Throughout the eastern border of the country wind and dust is the most visible feature. Thunder is very active in the southeastern and northwestern corners of Iran.
Based on these six climatic factors Iran could be divided into 15 different climatic regions. Spatial alignment of these regions reveals the importance of elevation and distance to sea as the major background of climate regionalization in Iran.
Keywords: Climate regionalization, Factor analysis, Cluster analysis

نواحی اقلیمی ایرانِِ
پیشگفتار
پهنه بندی اقلیمی یعنی شناسائی پهنه هائی که از آب و هوای یکسانی برخوردارند داستانی دراز دارد که از زبان لیناکره می شنوید: در دو سده گذشته تعیین نواحی اقلیمی عمدتا مرهون چند دانشمند آلمانی بوده است. در سال 1817 آلکساندر فون همبولت نقشه میانگین دمای سالانه جهان راترسیم کرد. ولادیمیر کوپن (1940-1846) این نقشه را اصلاح کرد و در سال 1884 نقشه دامنه دمای فصلی جهان را ترسیم کرد که سر انجام پیدایش روش طبقه بندی اقلیمی وی را بدنبال داشت. پس از آن کارلوس لینه در سال 1735 طبقه بندی گیاهی ودر سال 1802 لورک هوارد طبقه بندی ابرها را ارائه کردند. این دو طبقه بندی همانند روش طبقه بندی اقلیمی کوپن پایگانی( سلسله مراتبی ) بودند. در واقع کوپن در سنت پطرزبورگ گیاه شناسی می خواند و برای اخذ دکتری به هایدلبرگ آمد. وی روی اثر دما بر رشد گیاهان به تحقیق پرداخت. به همین دلیل است که در طبقه بندی اول کوپن سطح اول طبقه بندی با پنج آستانه دمائی مشخص می شود. این آستانه ها محصول مطالعاتی بود که او در سال 1884 روی انواع گیاهان انجام داده بود. کوپن بارها در روش خود تجدید نظر کرد بویژه در سال 1918 و آخرین بار در سال 1936 در سن نود سالگی.
در سال 1924 کوپن به همراه دامادش آلفرد وگنر (1930-1880) از آلمان به گِراز اطریش رفت. دانشگاههای آلمان وگنرهواشناس را به علت ارائه نظریه اشتقاق قاره ها از خود رانده بودند. در گِرا ز کوپن شواهد زمین شناختی فراوانی در تائید نظریه اشتقاق قاره ها پیدا کرد. از این گذشته وی به همراه رادلف گایگر (1981-1894) نظام طبقه بندی اقلیمی تازه ای را در سال 1936 پایه گذاری کرد که بعد ها گایگر در آن تجدید نظرهائی کرد. گایگر مطالعات خود را بر اقلیم قشر جو مجاور زمین و اثرات ناهمواری و کاربری اراضی بر آن متمرکز کرد و رشته میکرو کلیماتولوژی را پدید آورد.
طبقه بندی کوپن بخش بزرگی از استرالیا را بیابانی یا نیمه بیابانی معرفی می کرد و گریفیت تیلور(1963-1880) به سبب جانبداری از این روش که مانع گسترش استرالیا تلقی می شد موقعیت سیاسی بدی پیدا کرد و کتاب جغرافیای او در غرب استرالیا تحریم شد. به همین دلیل وی در سال 1928استرالیا را به قصد کانادا و بعدا آمریکا ترک کرد.
در ایالات متحده وان تورنت وایت (1963-1892) در سال 1931 یک روش طبقه بندی پایگانی را بر حسب الگوی سالانه رطوبت خاک معرفی کرد. در این روش بارش به عنوان ورودی و تبخیر به عنوان خروجی معرف موازنه آب و ذخیره رطوبتی خاک بودند ولی عملا دما به نمایندگی از تبخیر بکار می رفت. بررسی ها نشان داد که در نیوزیلند جز برای عرض های پائین روش تورنت وایت نسبت به روش کوپن تصویر مقبول تری از اقلیم بدست می دهد. بعد ها یعنی در سال 1948 رطوبت خاک جایگاه بالاتری در روش طبقه بندی اقلیمی تورنت وایت پیدا کرد. در همان سال پنمن(1984-1909) در انگلستان روشی برای محاسبه تبخیر ارائه داد که بر مبانی فیزیکی استوار بود و به همین دلیل روش تورنت وایت که روشی تجربی بود را از میدان بدر کرد.
از این پس روش های کمّی جای روشهای سنتی طبقه بندی اقلیمی را گرفتند و آرام آرام روشهای ایستای سنتی که در آنها معیار و آستانه ها ی طبقه بندی از پیش تعیین شده ( گمارشی) بود و محصول آنها نقشه های چاپی جای خود را به روشهای پویای کمّی دادند که که در آنها معیار و آستانه ها را شرایط مسئله تعیین میکرد ( طبقه بندی کاربردی) یا اساسا اقلیم بر حسب سامانه های همدید() پدیدآورنده آن يبقه بندی میشد(طبقه بندی زایشی) یا شناسائی نواحی اقلیمی متکی بر تحلیل های چندمتغیره بود(طبقه بندی آماری).
در ایران پهنه بندی اقلیمی ثابتی(1348) و علیجانی(1374) به نقل از حجتی زاده از معدود کوشش هائی است که برای شناسائی نواحی اقلیمی ایران انجام گرفته است.به جز این کوششها که برای شناسائی نواحی اقلیمی ایران انجام پذیرفته دیگر مطالعاتی که تاکنون انجام پذیرفته اند بیشتر یک عنصر اقلیمی را روی یک قلمرو محدود بررسی کرده اند. برخی از این تحقیقات در شناسنامه پایان این نوشتار آمده است. تعداد تحقیقاتی که تعداد زیادی عناصر اقلیمی را در قلمرو ملی مطالعه کرده باشند اندک است.
داده ها و روش شناسی
داده های اقلیمی عمدتا بر روی نقطه یعنی ایستگاه های دیده بانی اندازه گیری میشوند. در حالی که غالبا نیازمند آگاهی های اقلیمی در باره یک پهنه هستیم. طبیعت نقطه ای دیده بانی های اقلیمی سبب میشود هر چند تعداد ایستگاهها را افزایش دهیم باز هم انتساب نتایجی که از تجزیه و تحلیل داده های ایستگاهها بدست میآید به تمامی یک پهنه درست نباشد. بویژه در مواردی که تغییرات مکانی عناصر اقلیمی زیاد است این دشواری بارزتر است. بنابر این نتایج یک تجزیه و تحلیل اقلیمی زمانی قابل تعمیم به پهنه های گسترده خواهد بود که میانیابی به عنوان یک مرحله ضروری برای تبدیل داده های نقطه ای به داده های پهنه ای پذیرفته شده باشد. در این صورت توری با یاخته های مناسب بر روی پهنه مورد مطالعه گسترانیده و مقدار عنصر اقلیمی در گره گاهها برآورد میشود. این برآوردها که تمامی پهنه را میپوشانند از این پس مبنای همه داوری ها درباره اقلیم پهنه قرار میگیرند و از داده های ایستگاه ها به عنوان شاهد برای ارزیابی درجه قطعیت نتایج تحلیل ها استفاده میشود. بر این اساس به نظر میرسد فرایند تجزیه و تحلیل های مکانی میتواند مطابق الگوی نمودار (1) انجام پذیرد.
میانیابی

تجزیه ماتریس کواریانس

شناسائی و تفسیر الگوها




در این نوشتار میانگین سالانه 27 عنصر اقلیمی روی 120 ایستگاه هواشناسی کشور داده های نقطه ای را فراهم آوردند. این ماتریس 27*120 طی یک فرایند میانیابی کریگینگ به ماتریس 27*8144 روی سراسر ایران تبدیل شد. ماتریس اخیر داده های پهنه ای را بدست داد که از آن به عنوان ورودی یک تحلیل عاملی استفاده شد. یک تحلیل عاملی به روش مولفه مبنا و دوران مهپراش(واریمکس) نشان داد که 27 عنصر اقلیمی ایران را با توجه به همبستگی درونی میان آنها میتوان در شش عامل خلاصه کرد. به این ترتیب با تجزیه ماتریس کواریانس(همپراش) ماتریس الگوی مکانی(ماتریس نمرات عاملی) به ابعاد 6*8144 و ماتریس عناصر اقلیمی تلفیقی( ماتریس بارهای عاملی ) به ابعاد 6*27 بدست آمد. مجموعه این دو ماتریس نشان می دهد کدام مجموعه عناصر اقلیمی در کدام بخش های ایران نقش چشمگیرتری در شکل گیری اقلیم بازی میکنند. با این حال تحلیل عاملی بیش از آنکه هدف نهائی تحلیل ها باشد بیشتر ابزاری است برای کاهش حجم داده ها از راه تلفیق عناصر اقلیمی همبسته با یکدیگر. به همین جهت معمولا از نتایج تحلیل عاملی به عنوان ورودی تحلیل های بعدی استفاده میشود.
برای پاسخ به این پرسش که با توجه به عوامل سازنده اقلیم ایران چند ناحیه آب و هوائی در کشور وجود دارد یک نمونه تصادفی هزارتائی ازمقادیر نمرات عاملی برگزیده شد و یک تحلیل خوشه ای تلفیق پایگانی (سلسله مراتبی) بر روی این ماتریس 6*1000 انجام شد. پس از روشن شدن گروه اقلیمی هر یک از نقاط نمونه تصادفی نتایج بر روی نقشه پیاده شد. با توجه به اصل موضوع جغرافیائی "نزدیکی – همانندی" انتظار داریم نقاطی که در یک گروه اقلیمی جا گرفته اند قلمرو مکانی یکپارچه ای را بپوشانند. تحقق این شرط در واقع میتواند تا اندازه ای تائید کننده نتایج تحلیل عاملی وتحلیل خوشه ای باشد. پیاده سازی نقاط نشان داد که نقاط همگروه غالبا در همسایگی یکدیگر جا گرفته اند و بنا بر این مرز میان نواحی اقلیمی ترسیم شد( نقشه 7).
برای روشن ساختن بارزترین ویژگیهای هر یک از این نواحی میانگین نمرات عوامل شش گانه در قلمرو هر ناحیه محاسبه شد( جدول 4). مقادیر بزرگ مثبت نشاندهنده درجه اهمیت و غلبه یک عامل معین در ناحیه مورد نظر است. با این حال باید توجه داشت که درجه حاکمیت یک عامل در کانون ناحیه بیشینه است و با نزدیک شدن به پیرامون کاهش می یابد.
عوامل اقلیمی ایران
تحلیل عاملی 27 عنصر اقلیمی سالانه ایران نشان می دهد که اقلیم ایران عمدتا حاصل عملکرد شش عامل است. این عوامل به ترتیب اهمیت عبارتند از: عامل گرمائی، عامل نم و ابر، عامل بارشی، عامل بادی غباری، عامل تابشی و عامل تندری. ذرجه اهمیت هر یک از این عوامل در شکل گیری نواحی اقلیمی ایران در جدول یک آمده است. مجموعه این شش عامل 89 درصد رفتار اقلیم ایران را توضیح میدهند.
پراش خاص متغیرها نشان میدهد که بیشترین پراش تبیین شده مربوط به دمای شبنم بوده است(جدول 2). بارهای عاملی متغیرها بیانگر آن است که دمای کمینه، دمای میانگین، پائین ترین دما و دمای بیشینه بیشترین وزن را روی عامل گرمائی داشته اند. عامل دوم ترکیبی از میانگین نم نسبی، نم نسبی بیشینه، نم نسبی کمینه و ابرناکی بوده است(جدول 3). در عامل سوم روزهای بارانی و مقدار بارش بیشترین بار را داشته اند و عامل چهارم متغیرهای سرعت باد، تعداد روزهای غباری و دید افقی زیر دو کیلومتر را شامل میشود. عامل پنجم و ششم به ترتیب نماینده تعداد ساعات آفتابی و تعداد روزهای تندری هستند(جدول3).
جدول 1) اهمیت نسبی عوامل اقلیمی ایران
عامل ششم
عامل پنجم
عامل چهارم
عامل سوم
عامل دوم
عامل اول
0.952
0.979
1.733
4.521
6.520
9.308
مجموع مربعات بارهای عاملی
0.035
0.036
0.064
0.167
0.242
0.345
پراش نسبی
0.889
0.854
0.818
0.754
0.586
0.345
پراش نسبی تجمعی

قلمرو حاکمیت عامل گرمائی سواحل دریای عمان و خلیج فارس است(نقشه 1). این بدان معناست که بارزترین جلوه اقلیم و ویژگی متمایزکننده اقلیمی در این قلمرو دماست. عامل نم و ابر در سراسر مرزهای شمالی ایران از یکسو و سواحل دریای عمان و خلیج فارس از سوی دیگر حاکمیت دارد(نقشه2). به عبارت دیگر در نوار شمالی ایران بارزترین ویژگی آب و هوائی ابرناکی و رطوبت است.با توجه به اینکه در کمربند ساحلی جنوب عامل تابشی نیز حاکم است(نقشه5) میتوان نتیجه گرفت که در نوار شمالی ابرناکی و در نوار جنوبی رطوبت غالب تر است. از سوی دیگر چون در تحلیل عاملی عوامل بر حسب بزرگی پراش تبیین شده مرتب شده اند روشن میشود که در نوار جنوبی گرما نقش درجه یک و رطوبت نقش درجه دو دارد. عامل بارشی در سواحل خزر و رشته کوههای زاگرس فعال است(نقشه 3) و عامل باد و غباردر مرزهای شرقی ایران بویژه در سیستان تعیین کننده ترین تظاهر اقلیم و متمایز کننده شرایط آب و هوای این ناحیه از نواحی پیرامون است(نقشه 4). عامل تابشی در کرانه های عمان و خلیج فارس و بر روی دامنه های شرقی زاگرس غلبه دارد(نقشه 5). مقایسه عامل تابشی، ابرناکی و بارشی روی زاگرس و کرانه های خزر آشکارکننده این است که هر چند در هر دو قلمرو بارش زیاد است اما در کرانه های خزر ابرناکی نسبت به بارش ویژگی بارزتری است. به بیان دیگر پیدایش ابر در آسمان کرانه های خزر نسبت به زاگرس کمتر بدنبال خود با بارش همراه میشود. بر روی زاگرس اهمیت بارش از تابش بیشتر است و ابرناکی غالب نیست پس روی زاگرس تشکیل ابر معمولا با بارش همراه میشود. این تفاوت میتواند ناشی از تفاوت نوع بارش در این دو قلمرو باشد. در هر حال روشن ساختن آن نیازمند بررسیهای سینوپتیک است. عامل تندری دارای دو کانون عمده یکی در گوشه جنوبشرقی و دیگری در گوشه شمالغربی ایران است(نقشه 6).
تحلیل خوشه ای
تحلیل خوشه ای بر روی ماتریس نمونه تصادفی عوامل اقلیمی به ابعاد 6*1000 نشان داد که در ایران پانزده ناحیه اقلیمی قابل شناسائی است. این پانزده ناحیه تحت تاثیرزیرساخت اقلیم ایران، در شمال و
جنوب تحت تاثیر همسایگی با توده های بزرگ آب آرایشی غربی- شرقی و در غرب تحت تاثیر
بلندیهای زاگرس آرایشی شمالغربی-جنوبشرقی دارند. تفاوت چشمگیر اندازه نواحی اقلیمی ایران بیانگر نقش همزمان مکانیسم های کلان سینوپتیک در کنار مکانیسم های محلی در شکل گیری نواحی اقلیمی ایران است.
جدول 2) پراش خاص عناصر اقلیمی
V09
V07
V05
V04
V03
V02
نشانه عنصر
بالاترین دما
پائینترین دما
میانگین دما
بیشینه دما
کمینه دما
روزهای یخبندان
نام عنصر
0.1614
0.0974
0.0043
0.0108
0.0182
0.0188
پراش خاص

0.1614
0.0974
0.0043
0.0108
0.0182
0.0188
پراش خاص
V16
V15
V14
V13
V12
V11
نشانه عنصر
کمینه نم نسبی
بیشینه نم نسبی
میانگین نم نسبی
فشار بخار آب
نسبت اختلاط
دمای شبنم
نام عنصر
0.0098
0.0436
0.0032
0.0049
0.0026
0.0002
پراش خاص
V23
V22
V21
V20
V18
V17
نشانه عنصر
کل روزهای بارانی
روزهای بارانی 1=<mm
روزهای بارانی 5=<mm
روزهای بارانی 10=< mm
بیشینه بارش روزانه
بارش سالانه mm
نام عنصر
0.0091
0.0168
0.0075
0.0140
0.1246
0.0145
پراش خاص
V41
V33
V28
V26
V25
V24
نشانه عنصر
دید افقی زیر دو کیلو متر
سرعت برداری باد
سرعت باد غالب
روزهای غباری
روزهای برفی
روزهای تندری
نام عنصر
0.2528
0.2462
0.3173
0.1114
0.0846
0.2686
پراش خاص
Vc
V48
V42
نشانه عنصر
درصد ابرناکی
فشار تراز دریا
ساعات آفتابی
نام عنصر
0.0251
0.4059
0.0560
پراش خاص

نتیجه گیری
اقلیم ایران به ترتیب اهمیت منبعث از گرما، نم و ابر، بارش، بادوغبار، تابش و تندر است. بر پایه این شش عامل پانزده ناحیه اقلیمی در ایران شناسائی میشود که عبارتند از:
1) ناحیه کرانه ای جنوبی: عمدتا در سواحل دریای عمان و بخش هائی از سواحل خلیج فارس را در بر میگیرد. بارزترین ویژگی اقلیمی این ناحیه به ترتیب اهمیت گرما،تابش و رطوبت است. بنابر این میتوان آنرا اقلیم گرم، پر آفتاب و رطوبی نامید( جدول 4).
2) ناحیه پسکرانه ای خزری: بخش نسبتا زیادی از سواحل خزر از آستارا تا بندر ترکمن روی دامنه های شمالی البرز را در بر میگیرد. اقلیم این ناحیه بارشی رطوبی است( جدول 4).
3) ناحیه ایران مرکزی: پهناورترین ناحیه آب و هوائی ایران است که نمامی ایران مرکزی و بخش کوچکی از شمالشرق ایران را میپوشاند. تابش و گرما ویژگی این قلمرو است( جدول 4).
4) ناحیه آذری: کمربندی شمالغربی-جنوبشرقی که بخش بزرگی از آن در قلمرو آذربایجان جا میگیرد و اقلیمی رطوبی تندری دارد( جدول 4).
جدول 3) بارهای عاملی روی عناصر اقلیمی
عامل ششم
عامل پنجم
عامل چهارم
عامل سوم
عامل دوم
عامل اول
عنصر اقلیمی
0.7372
0.0878
0.06891-
0.01961-
0.19448
0.95659-
روزهای یخبندان
0.05494-
0.04417
0.09287
0.10849-
0.088-
0.97373
کمینه دما
0.12206-
0.07901
0.10254
0.18829-
0.39639-
0.86697
بیشینه دما
0.09857-
0.06022
0.09462
0.15318-
0.24909-
0.94054
میانگین دما
0.03927-
0.08356
0.0116-
0.04898-
0.07917-
0.92979
پائینترین دما
0.01455
0.06056-
0.727
0.22957-
0.25518-
0.80526
بالاترین دما
0.00459-
0.16334
0.06173
0.08725
0.50009
0.84213
دمای شبنم
0.01924-
0.32151
0.0847
0.05939
0.49374
0.79654
نسبت اختلاط
0.0246-
0.26483
0.08176
0.05607
0.49127
0.81938
فشار بخار آب
0.13131
0.06697
0.03664-
0.32381
0.92913
0.07066
میانگین نم نسبی
0.17724
0.1266
0.03076-
0.31418
0.89849
0.03238
بیشینه نم نسبی
0.04943
0.01988
0.04131-
0.32678
0.92651
0.11525
کمینه نم نسبی
) ناحیه خوزی: دشت خوزستان قلمرو این ناحیه است و اقلیمی گرمائی، بارشی، تندری و باد وغباری دارد( جدول 4).
6) ناحیه مغانی: شامل دشت مغان و . این ناحیه اقلیمی رطوبی و بادی دارد( جدول 4).
7) ناحیه زاگرس غربی:کمربندی شمالغربی-جنوبشرقی که از کردستان آغاز و به پسکرانه های خلیج فارس پایان میپذیرد. چهره غالب اقلیم در این ناحیه بارش و تندر است( جدول 4).
8) ناحیه زاگرس شرقی: این ناحیه در شرق زاگرس به موازات ناحیه زاگرس غربی کشیده شده و از آذربایجان آغاز میشود. اقلیم این ناحیه بارشی،بادی و تابشی است( جدول 4).
9) ناحیه کرانه ای خزری: ناحیه کوچکی که از تا کشیده شده ودر دل ناحیه پسکرانه ای خزری جا گرفته است. از اقلیمی بارشی و رطوبی برخوردار است( جدول 4).
10) ناحیه پسکرانه ای جنوبی: کمربندی غربی-شرقی در پسکرانه های خلیج فارس و دریای عمان و در پاره ای نقاط تا کرانه های خلیج فارس هم گسترش دارد. این ناحیه دارای اقلیمی گرمائی، تابشی و بادی غباری است( جدول 4).
11) ناحیه سیستانی بزرگ: ناحیه ای با کشیده گی شمالی – جنوبی در مرزهای شرقی ایران که از جنوب خراسان تا شمال بلوچستان کشیده شده است. اقلیم غالب آن بادی غباری است( جدول 4).
12) ناحیه بلوچی: در گوشه جنوبشرقی در بلوچستان گسترش یافته وازاقلیمی تندری برخوردار است.
13) ناحیه ماکوئی:در گوشه شمالغرب ایران ناحیه کوچکی جا گرفته است که اقلیمی تندری و رطوبی دارد( جدول 4).
14) ناحیه سیستانی کوچک: ناحیه ای کوچک در دل ناحیه سیستانی بزرگ با همان شرایط آب و هوائی اما قویتر یعنی چهره ای کاملا بادی و غباری( جدول 4).
15) ناحیه زاگرس بلند: ناحیه ای کوچک که دربرگیرنده زاگرس مرتفع است و اقلیمی بارشی و تابشی دارد( جدول 4).
جدول 4) میانگین بارهای عاملی روی پانزده ناحیه اقلیمی ایران
عامل تندری
عامل تابشی
عامل بادی غباری
عامل بارشی
عامل نم و ابر
عامل گرمائی
نام ناحیه
شماره ناحیه
0.57-
1.96
0.26
0.68-
1.72
2.12
کرانه ای جنوبی
1
0.95-
1.84-
1.11-
2.33
2.06
0.46
پسکرانه ای خزری
2
0.57-
0.22-
0.42-
0.52-
0.46-
0.24-
ایران مرکزی
3
0.77
0.20-
0.00
0.35-
0.93
0.84-
آذری
4
0.49
1.39-
0.45
0.52
0.38-
1.63
خوزی
5
0.46-
0.35-
0.81
0.98-
2.90
1.43-
مغانی
6
0.84
0.00
0.40-
1.69
0.56-
0.14
زاگرس غربی
7
میانگین بار های عاملی روی پانزده ناحیه اقلیم مناسب کشاورزی پایدار ایران
0.24-
0.79
0.80
1.11
0.20
1.48-
زاگرس شرقی
8
2.83-
2.73-
0.86-
5.64
2.20
0.97
کرانه ای خزری
9
0.12
0.90
0.20
0.00
0.05
1.35
پسکرانه ای جنوب
10
0.48-
0.96-
2.46
0.28-
0.52-
0.19-
سیستانی بزرگ
11
2.13
0.26-
0.91
0.30-
1.47-
0.68
بلوچی
12
3.54
0.00
1.16-
0.64-
1.26
1.13-
ماکوئی
13
0.36-
0.67-
5.69
0.49-
0.19-
0.18
سیستانی کوچک
14
0.64
2.38
0.32
4.00
1.02-
1.44-
زاگرس بلند
15

کاوش در باره ی سنگ های زیر زمینی.

 
کاوش در زیر زمین
از زمانی که دانشمندان پی بردند برخی باکتری ها در سخت ترین شرایط و نامناسب ترین محیط ها نیز رشد می کنند، رویای یافتن حیات ابتدایی در جاهای دیگر منظومه شمسی قوت گرفته است . تصور کنید که مسافری از اعماق فضا به قلمرو سیاره ما برسد . این بیننده فضایی پیش از آنکه بر سطح سیاره بنشیند، بر چهره زیبای سیاره ما شواهد فراوانی از وجود حیات را می بیند : آب مایع، جو با فشاری مناسب و وجود اکسیژنی که گیاهان و جلبک ها تولید می کنند، وجود کلروفیل در طیف زمین، الگو های گوناگون پوشش گیاهی، و تاثیرات آشکار فعالیت های انسانی . آنچه حتی با ابزارهای پیشرفته نیز ممکن است آشکار فعالیت نشود وسعت زیست کره یا بیوسفر زمینی است که حتی تا اعماق سطح زمین پیش رفته است . برخی زیست شناسان معتقدند مقدار جرم ماده زنده درون زمین اگر از ماده زنده سطح زمین بیشتر نباشد، دست کم با آن برابر است . ریشه اعتقاد بشر به وجود دنیایی زیرین با موجوداتی عجیب به دوران پیدایش فرهنگ و تمدن بشری بر می گردد . هنوز هم چنین اعتقادی میان مردم باقی است، اما افسوس که واقعیت همیشه بسیار ساده تر از اوهام است . هیچ هیولا و تمدنی در محیط تاریک و پهناور زیر زمین در کمین ما نیست . اما آنجا قلمرو میلیارد ها میلیارد باکتری است که در شکاف ها و سوراخ های ریز میان سنگ ها زندگی می کنند . با وجود این که فقط باکتری ها در دنیای زیرین زندگی می کنند، کشف زندگی اینجانداران ریز و کم اهمیت، تحول بزرگی را در شناخت ما از ماهیت حیات و احتمال وجود حیات ابتدایی در سرزمین های دیگر منظومه شمسی و ورای آن به وجود آورده است .

کاوش در زیر زمین
در اوایل دهه 1970میلادی که زیر دریایی تحقیقاتی آلوین، مجومعه چاه های گرمازای آتشفشانی را در بستر اقیانوس آرام کشف کرد، نخستین نشانه ها از حیات در اعماق زمین به دست آمد . زیست شناسان از مشاهده گوناگونی جانداران دریایی موجود در نزدیکی چاه های آتشفشانی در اوج تاریکی و نهایت فشار در اعماق اقیانوس به وجد آمدند . این موجودات دریایی شامل تنوع خارق العاده ای از خرچنگ ها، صدف ها و کرم های لوله ای بودند. در این محیط وهم انگیز و سکوت غریب، زیر دریایی آلوین، کلونی های بزرگی از میکروب هایی را یافت که درست کنار جریان های سوزانی که از چاه های آتشفشانی بیرون می آمد، زندگی می کردند . این موجودات جان سخت به دلیل مقاومت در برابر حرارت زیاد و تغییرات دمایی شدید، باکتری های فوق گرمادوست ( Hyperthermphiles ) نامیده می شوند که از عمو زاده های دیگرشان یعنی گرما دوست ها ( Thermophiles ) نیز مقاوم ترند . برخی از آنها در دمای بالاتر از دمای عادی جوش آب هم زندگی می کنند ( دمای جوش آب در اقیاونوس به دلیل فشار زیاد بالاتر از 100 درجه سانتی گراد است ) . از این گذشته، نور خورشید به اعماق نمی رسد . پس فرایند فتوسنتز برای تهیه انرژی مورد نیاز سلول ممکن نیست . این موجودات، مصرف کنندگان دست اول انرژی گرمایی و شیمیایی محیط خود در اعماق دریا هستند و به نور خورشیدی نیازی ندارند .


باکتری های Thermophiles

تمام کشفیات زیر دریایی آلوین فقط نوک کوه یخ دانش عظیم مربوط به حیات زیر زمینی بود . چند سال پس از آن اخترفیزیکدان به نام تماس گلد، که با پژوهش های پیش گامانه اش درباره تپ اختر ها شناخته می شود، دولت سوئد را ترغیب کرد تا اعماق زمین را حفر کند . او معتقد بود زیر تخته سنگ های عظیم گرانیتی گاز و نفت وجود دارد . حفاری عمیق در جنگل های دور دست سوئد آغاز شد و اگر چه نشانی از نفت و گاز پیدا نشد، در چندین کیلومتر زیر پوسته زمین آثار ارگانیسم ها و زندگی کشف شد . متاسفانه در آن زمان ادعای گلد مبنی بر کشف حیات در چنین عمقی از زمین را، همکارانش و بسیاری دیگر در جامعه علمی به تمسخر گرفتند . اما تا اوسط دهه 1990 میلادی چندین گروه پژوهشی دیگر نیز میکروب هایی را تا ژرفای یک کیلومتری زیر زمین یافتند . برخی از باکتری های استخراج شده حتی در آزمایشگاه کشت داد شدند . در همان زمان طرح بین الملی حفاری دریاها نمونه سنگ هایی را از حدود یک کیلومتری زیر کف دریاها استخراج می کرد که همه آکنده به حیات میکروبی بودند . پس از آن، این سوال مطرح شد که آیا زندگی میکروب ها تا کیلومتر ها زیر زمین هم نفوذ کرده است ؟ از آنجا که هر چه به درون زمین می رویم گرما افزایش می یابد، این ارگانیسم ها همه گرمادوست یا فوق گرمادوست اند . هر چند هنوز نمی دانیم که این زیست کره داغ و پنهان زیر زمین تا کجا نفوذ کرده است، اما دست کم باید با این یافته ها داستان تحول حیات بر زمین را از نو بنویسیم .


باکتری هایHyperthermphiles

میکروب شناسان با بررسی ژنی این میکروب های زیر زمینی، آنها را در جایگاهشان در ((درخت حیات)) جای دادند. پیرترین و بادوام ترین شاخه درخت حیات متعلق به همین باکتری های فوق گرمادوست است . آنها سنگواره هایی زنده و بازمانده از حیات دوران ابتدایی زمین اند . محیط آنها در زیر زمین تغییر چندانی نکرده است و همچنان شیوه زندگی خود را طی میلیارد ها سال به همان صورت حفظ کرده اند . دانشمندان از این یافته ها برای درک چگونگی پیدایش حیات در زمین استفاده می کنند . حیات احتمالاً در محیط داغ و ژرف زیر زمین آغاز شده است، جایی به دور از اثرات شدید بمباران سیارک ها و دنباله دارها با زمین، که در بدو تشکیل زمین تا حدود 8/3 میلیارد سال پیش ادامه داشته است . شدیدترین برخوردها، انرژی گرمایی برای بخار شدن بخش عظیمی از اقیانوس ها را ایجاد می کرده است . تپ های گرمایی شدید برخورد تا ژرفای یک کیلومتری سطح نفوذ می کردند . اما باکتری های گرمادوست احتمالاً پایین تر از آن قرار داشته اند، البته نه آن قدر پایین که گرمای درون زمین آنها را نابود کند .

اما سوال اصلی این است که آیا محیط ریست زیر زمین کاملاً خود کفاست و نیازی به آنچه ما روی زمین می خواهیم ندارد ؟ بسیاری از میکروب های زیر زمین به نشت مولکول های آلی و بقای حیات از سطح زمین نیاز دارند یا به اکسیژنی که از سطح برسد و آنها بتوانند با آن سوخت و ساز کنند . اما میکروب های گونه شیمیوتروپی (Chemotrophs) در محیطی بدون گاز های آلی و در حضور کانی های زیر زمین می توانند کاملاً خود کفا و بی نیاز از بقایای مواد آلی جانداران روی زمین باشند . به طور مثال وقتی آب درون صخره های داغ در عمق زمین نفود می کند بر اثر گرما به دو عنصر هیدروژن و اکسیژن تجزیه می شود . هیدروژن آزاد شده به همراه دی اکسید کربن موجود در سنگ ها، منبع انرژی برای سوخت و ساز این میکروب هاست . حاصل سوخت و ساز آنها تولید گاز متان است . در نتیجه وقتی هنوز هیچ گونه حیاتی در اقیانوس ها و سطح زمین وجود نداشته است، این میکروب ها می توانستند زندگی کنند . تا مدت ها دانشمندان معتقد بودند که حیات همان قدر که نیازمند آب مایع است به نور خورشید هم وابسته است . این موضوع احتمال وجود حیات در دیگر مناطق منظومه شمسی کم رنگ می کرد، اما با کشف حیات زیر زمینی همه چیز تغییر کرد .

حیات در فراسوی زمین
به اروپا، قمر سیاره مشتری می رویم . کاوشگر های فضایی چهر ه ای پوشیده از یخ را از اروپا نشان می دهند . اما این قمر که هم اندازه ماه زمین است، منبع گرمایی درونی دارد که حاصل کش مکش گرانشی سیاره مشتری از یک سو و دیگر قمر های گالیله ای از سوی دیگر است . این منبع گرمایی دائمی یخ های زیرین اروپا را ذوب می کند و مشاهدات نیز بیانگر این است که زیر چهره ی یخزده ی اروپا اقیاونوسی عظیم از آب مایع است . ژرفای یخ به حدی است که نور خورشید از آن نمی گذرد . پس انواع حیات که وابسته به نور خورشیدند، نمی توانند آنجا شکل بگیرند، اما حیات شیمیوتروپی به نور خورشید نیاز ندارد . اگر حیات در اقیانوس اروپا به وجود آمده باشد تا کجا متحول شده است ؟ آیا هنوز تک سلولی و ابتدایی است یا رشد کرده و جاندارانی باورنکردنی را ساخته است که در نزدیکی چاه های گرمازا در کف اقیانوس زندگی می کنند . وجود حیات در اقیانوس پنهان اروپا یا اقیانوس های آب شور در زیر سطح گانیمد و کالیستو هنوز در پرده ای از ابهام است . وقتی جیمو (JIMO) مدارگرد قمر های سیاره مشتری ماموریت خود را آغاز کند، اطلاعات کاملی از ساختار، اقلیم، ترکیبات، و میزان تشعشعات دریافتی قمر های گالیله ای به دست می آید و می توان بهتر درباره احتمال حیات در این محدوده صحبت کرد .



به سیاره مریخ می رویم، وجود ارگانیسم های زیر زمینی احتمال وجود حیات ابتدایی در سیاره سرخ را تقویت کرده است . در چند صد میلیون سال اول منظومه شمسی، مریخ نسبت به زمین شرایط بهتری برای پیدایش حیات داشته که به دلیل سریع تر سرد شدن مریخ بوده است . همه سیارات در ابتدا به شدت داغ بوده اند، اما وضعیت زمین وخیم تر از دیگر سیارات سنگی بوده است . وقتی زمین سرد می شد، جسمی احتمالاً به اندازه مریخ با آن برخورد کرده و سبب پیدایش ماه و ذوب شدن دوباره پوسته زمین شده است . با وجود نزدیکی بیشتر مریخ به کمربند سیارک ها، سیاره سرخ زودتر از زمین سرد شده و شرایط پیدایش حیات را فراهم کرده است . زمانی که پوسته زمین گرمای کشنده ای داشته، یکی دو کیلومتر زیر سطح مریخ پیدایش باکتری ها فراهم بوده است . پس از آن احتمالاً شرایط سطح مریخ نیز بسیار زودتر از زمین برای پیدایش حیات آماده شده است . شواهد بسیاری دوره ای گرم ومرطوب را در مریخ نشان می دهد و برخی حتی معتقدند آب کافی برای وجود اقیانوسی به عمق یک کیلومتر بر مریخ وجود داشته است . یافته های اخیر مریخ نورد های ناسا نیز حاکی از وجود آب در گذشته مریخ است، هر چند میزان و مدت بقای آن هنوز نامشخص است .


شهاب سنگ مریخی ALH84001 - احتمالاً سنگواره های حیات میکروبی

شاید وقتی دوران بمباران سنگین به پایان رسیده، حیات زیر سطح و حتی بر سطح مریخ فرصت رشد را پیدا کرده است؛ در رودخانه های پر پیچ خم، چاه های آتشفشانی در بستر دریاچه های کم عمق و چشمه های آب جوش در دامنه آتشفشان ها . تمام اینها با از دست رفتن جو مریخ به پایان رسیده و بهشت منظومه شمسی به بیابان خشک و سردسیر امروزی تبدیل شده است . امکان حیات بر مریخ کنونی بسیار کم است اما غیر ممکن نیست . احتمالاً گرمای درونی سیاره آن قدر هست تا لایه یخ زیرین مریخ را در ژرفای دو کیلومتری گرم کند . شاید میکروب های پرطاقت مریخی در آن محیط زندگی می کنند . آنها باید تولید کننده متان باشند . آنها باید با هیدروژن و سولفید هیدروژن موجود در محیط، سوخت و ساز کنند و متان تولید کنند . جالب است که شواهد اخیر مداگرد سریع السیر مریخ نشانه های قطعی از وجود متان در جو مریخ دارد که منشا آن نمی تواند فعالیت های کم آتشفشانی مریخ امروز باشد .


سطح قمر اروپا فضاپیمای Jimo

وجود حیات زیر زمینی در سیاره ما نشان می دهد که قلمرو حیات ابتدایی محدود به کمربند حیات دور هر ستاره نیست . کمربند حیات در منظومه شمسی، یعنی جایی که سیاره ای با جو مناسب دارای آب به صورت مایع است، از حدود زهره تا مریخ است . اما اروپا بسیار دورتر از کمربند حیات می تواند زیستگاه حیات باشد . پس در هر منظومه کمربند های حیات متعددی وجود دارد . اگر سیاره ای گازی، اقماری بزرگ داشته باشد، نیروی کشندی (جزر و مدی) میان سیاره و اقمار، درون این اقمار را گرم می کند . حتی اگر این سیاره و قمر هایش بر اثر نیروهای گرانشی از منظومه خود طرد شوند و در فضا به دور از هر ستاره ای و به تنهایی سرگردان باشند ممکن است حیات در آنجا به وجود آید . این، معنی کمربند حیات را تغییر می دهد .

با این باور، حتی ممکن است حیات میکروبی از سیاره ای به سیاره دیگر منتقل شود . برخورد های شدید فضایی تکه سنگ های بزرگی را از سطح سیاره ی حاوی حیات به فضا پرتاب می کنند . باکتری های درون سنگ زیر پوشش چند متری صخره ی پرت شده به فضا، جان سالم به در می برند و ممکن است زیر سپر آن در مقابل تابش های مرگبار فضایی، هزاران یا میلیون ها سال دوام آورند و پس از دوران سرگردانی به سطح سیاره مجاور سقوط کنند و حیات را در زیستگاه مناسب جدیدی نشر دهند . میان مریخ و زمین به دلیل گرانش موثر ایندو سیاره بر یکدیگر، رد و بدل سنگ ها پدیده ای متداول است . بیش از 30 شهابسنگ مریخی بر سطح زمین یافت شده است . آیا ممکن است حیات ابتدایی بر مریخ شکل گرفته و سپس به زمین منتقل شده است ؟ آیا حیات زمین میراث بازمانده از باکتری های مریخی است ؟ آزمایش های انجام شده برای شبیه سازی پیدایش حیات در زمین نشان می دهند، یاره ما شرایط مناسب برای ایجاد سلول های زنده از ملکول های آلی رسیده از برخورد سیارک ها و دنباله دارها را داشته است . شاید خواستگاه حیات سیاره ما، رسیدن ملکول های آلی از برخورد های فضایی و ایجاد سلول های زنده در زمین از این بلوک های سازنده حیات بوده است، شاید هم مریخ در این امر پیشگام بوده و بذر حیات را در سیاره ما رسانده است .

اشکال فرسایش بادی در کویر

. 
                  
   

   سرزمین ایران در لیاس یعنی تقریباً 200 تا 1800 میلیون سال پیش کمی بالاتر از خط استوا قرار داشت. آب و هوای آن گرم و حاره ای و دارای جنگلهای انبوه بوده و در آن خزندگان غول پیکر علفخوار زندگی می کردند. حتی در حاشیه جزیره ساغند آن زمان که تا اندازه ای با بیابان لوت امروزی تطبیق میکند، مردابهای وسیعی وجود داشت. وجود لایه های ذغال سنگی گسترده ای که امروزه در بخش مهمی از البرز اطراف طبس و کرمان و آثار پرندگان نیز در البرز مرکزی و کرمان دلیل بر این ادعاست.

 

 در آپسین(حدود110 میلیون سال پیش) با پیشروی آب دریا، دریایی در شمال ایران(تقریباً در محل البرز فعلی) وجود داشت و در مغرب و جنوب غربی ایران اقیانوس عظیمی مستقر بود که لبه ساحلی آن تقریباً در حد امتداد سنندج و سیرجان بوده ، حتی تا 70 میلیون سال پیش ، شاخه هایی از این اقیانوس در کشور ما گسترش داشت به نحوی که بلوک لوت - طبس جزیره ای بزرگ بوده که اطراف آن را اقیانوس عمیق احاطه کرده است.

 در همین ایام در حد بین برآمدگی البرز فعلی و فلات مرکزی ایران یعنی تقریباً در محل دشت کویر فعلی شیار ژئو سینکلیانی به طول 500 کیلومتر وجود داشت. یعنی دریایی که عمق متوسط آن به حدود 1000 متر می رسید. در آن رسوبات آهکی و مارن و ... ته نشین می شد.

 ولی چهره ایران بدنبال کوهزایی آلپی میانی دچار دستخوش شد. به نحوی که در نتیجه فشارهای جانبی لبه های اقیانوس تنگ و باریک داخل ایران بهم دوخته شد. و به جای آن ارتفاعات افیولیتی تیغه مانندی بوجود آمد. با بسته شدن اقیانوس بزرگ نئوتتیس، ارتفاعات زاگرس مرتفع هم شکل گرفت.

 با حرکت شبه قاره هندوستان به سمت ثبت رشته اقیانوس شرقی احاطه کننده بلوک لوت هم بسته شد. به این ترتیب سرزمین ایران از هر طرف فشرده گردید. که نتیجه آن پیدایش ارتفاعات البرز- زاگرس، سلسله کوههای مشرق، جنوب و رشته کوههای مرکزی ایران است.

 در واقع مرفولوژی از همین زمان ترسیم شد. این ارتفاعات سرزمین مرکزی را از هر طرف محصور ساخت و در عین حال بخش های مرکزی را نیز به حوضه های تقسیم کرد . این واقعه منجر به از بین رفتن اقیانوس ها و دریا ها از یک طرف و محصور ماندن ایران مرکزی از بین دیوارهای کوهسانی از طرف دیگر گردید. و این خود مانع نفوذ رطوبت به نواحی مرکزی شد. به این ترتیب محیطی گرم و خشک در مرکز ایران بوجود آمد که شاهد این مدعا و فور رسبوبات کلنگو مرایی و ماسه سنگی است( در بخش مهمی از کرمان، لوت ، طبس)

رسوبات ماسه سنگی، آهک در نواحی یزد و اردکان، نشانه ای از استقرار هوای گرم و خشک در ایران مرکزی است. که بعضی مناطق با رسوبات تبخیری در جنوب سمنان و اطراف اردکان همراه بوده اند. منشاء کوههای نمکی سمنان و اردکان از همین نمک ها است . این وضعیت در کپه داغ و زاگرس نیز نشانه هایی از خشکی هوا و شرایط قاره ای بچشم می خورد. از همین زمان ایران در زمره مناطق بیابانی در آمد و حوادث بعدی زمین شناسی هم این موقعیت را تشدید کرد. بطوریکه بعد از فاز کوهزایی ائوسون پایانی (40 تا 37 میلیون سال پیش ، فاز پیرنه) در بین کوههای سربه فلک کشیده البرز در شمال ، زاگرس مرتفع، نوار آتش فشانی سهند، بزمان در امتداد شمال غرب جنوب شرق، کوههای بشاگرد در جنوب شرقی و سلسله کوههای  مشرق لوت، منطقه گود افتاده ای در ایران مرکزی بوجود آمد و بعد از یک دوره بیرون ماندن از آب و فرسایش عمومی، رسوبات تبخیری و قرمز رنگ که نشانه فرسایش شدید در آب و هوای گرم و خشک بر جای مانده و در آن شیل های قرمز تاسبز، گدازه های آتش فشانی نمک و گچ به ضخامت 500 تا 1000متر ته نشین شده و منشا کوه نمک در شال غرب قم را که بصورت گنبد نمک ظاهر شده از همین سازند می دانند.

 تعریف بیابان

 تعریف دقیق بیابان بر اساس وضعیت اقلیمی بخصوص میزان بارندگی و نحوه توزیع آن از نظر متخصصان امکان پذیر نیست. ولی در کل به مجموعه ای مناط با بارندگی سالانه کمتر از 250 میلی متر بیابان می گویند. آمبرژه نواحی بسیار خشکی را که در آن بارندگی نظم و فصلی ندارد و دوره محرومیت از بارندگی بیشتر از یکسال است اقلیم بیابانی و نواحی خشک دیگری که بطور منظم در تمام سال ها باران دریافت می کنند و نحوه بارندگی نیز تابع نظم است، اقلیم صحرایی نامیده اند.

 منطقه مورد نظر میزان بارندگی کمتر از 200 میلی متر و تمام بارندگی در فصل زمستان (6 تا 8 ماه بدون بارندگی)

فرساایش: بادی، آبی، یخچالی، تغییر درجه حرارت و ...

 فرسایش بادی:

بادهای فعال و نیرومند که به سلاح ماسه مجهز باشند می توانند فعالیت فرسایشی داشته باشند. بنابراین سرعت باد از میزان تراکم (فراوانی باد) مهمتر است. باتوجه به مشاهدات محلی، بادهای فرعی شدید و توفانی، بیش از بادهای مسلط در یک منطقه نقش فرسایش دارند. (در ایران بادهای مسلط از مغرب و شمال غرب می وزند)

ریگ ها ی جنوب دشت کویر، ریگ لوت، ریگ جازموریان...

بادهای محلی ایران می توانند توفانهای بوجود آورند که در پهنه ای به وسعت چندین ده کیلومترتا ارتفاع چند هزار متر، میلیون ها تن ماسه بسیار ریز را جابجا کنند و از منطقه خارج کنند.

 بادجنوبی دشت لوت

 آلودگی هوا در این مناطق نیز بدلیل وجود دائمی گرد و غبار در این مناطق است. به استثنای نواحی ساحلی شمالی و تا حدودی شمال غرب ایران ، سایر نواحی کشور تحت تاثیر این پدیده قرار می گیرند. (رطوبت عامل بازدارنده فرسایش بادی است)

 ضمناً بادهای غالب از طریق کانالهای خاصی می وزند.

 چهره کاوشی فرسایش بادی:

1-   دشت ریگی

2-   چاله های بادی

3-   یاردانگ

4-   کلوت

5-   کندوهای بادی

6-   تخته سنگ های قارچی

در رژیم های پایدار بتدریج بین جریان نسبی هوا و امکان جابجایی یا ثبت موقت ماسه ها تعادلی برقرار می شود . چنانچه به هر دلیلی تغییری در سرعت باد بوجود بیاید، این تعادل بهم خورده و برحسب افزایش یا کاهش سرعت باد به ترتیب پدیده کاوش(حفر) و با تراکم رخ می دهد. چنانچه سرعت بادبالا رود مرحله برداشت ماسه انجام می شود اما حاصل آن فرسایش کاوشی است، به جهت کاهش سرعت باد جابجایی ماسه ها متوقف شده و مرحله رسوبگذری شکل می گیرد.

1-   دشت ریگی :REG

هنگامی که پهنه های تحت تاثیر باد از رسوبهای تخریبی ریز و درشت پوشیده شده باشند، در جریان توفان دانه های ریز بوسیله باد از محل خارج شده و دانه های درشت، شامل شنها و ریگها و احتمالاً تخته سنگهای باقی می مانند اتصال این عناصر درشت در طول زمان بصورت یک سنگ فرش ظاهر می شود و رسوبهای ریز دانه زیرین را حمایت و حفاظت می کند این پهنه را دشت ریگی می نامند که از عوارض مشخص نواحی بیابانی است. و سطح وسیعی از دشتهای بیابانی را تشکیل می دهد.

2-چاله های بادی:

چنانچه نسبت به دانه های بسیار ریز در محلی بیشتر از دانه های درشت باشد، برداشت ماسه تداوم یافته و حجم قابل توجهی از آن بطور محلی تخلیه می شود. در این شرایط به تدریج حفره ها یا چاله های غالباً وسیعی متناسب با گسترش ماسه های ریز دانه فراهم می شود. چنانچه فرسایش باد شدید و مداوم باشد ، عمق این چاله ها حداکثر تا سطح آبهای زیرزمین پایین می رود. از آن به بعد  به علت وجود رطوبت و چسبندگی دانه ها ، فرسایش بادی متوقف می شود این عارضه در تمام بیابان های ماسه ای دنیا به فراوانی یافت می شود. (بیابان لیبی- دشت لوت مرکزی) محققین عقیده دارند که وجود آبهای سطحی در شرایط خاص و تا حدودی در توسعه این حفره ها دخالت دارند . به همین دلیل اغلب آنها را چاله های آبی- بادی می نامند.

 (عمق این چاله ها در دشت لوت ایران حداکثر به 40 متر می رسد.)

یاردانگ:

 در دشتهای بیابانی گاهی نقاط پستی وجود دارد که بصورت حوضه های انتهایی محل تمرکز سیلابها می باشد.

  پس از قطع سیلابها و تبخیر و نفوذ آبهایی راکد آن، رسوبهای ریزدانه چاله ها پهنه های همواری بوجود می آورند که در اصطلاح ساکنین ایران مرکزی دق و اصطلاح بلوچی دگال یا دغال نامیده می شوند

 وسعت این حوضچه های رسوبی از چند ده متر تا چند صد کیلومتر مربع و بیشتر متفاوت است . که از رسوبهای بسیار ریزدانه رسی، مارنی یا لیمونی تشکیل شده اند. هنگامی که توفان مسلح به ماسه بخصوص ماسه سیلیس دار از این عوارض می گذرد بتریج بخشی از رسوبهای در کف آن را خراشیده و شیارهایی در امتداد باد بوجود می آورند، که کم کم با عمیق شدن این  شیارها بقایای دشت بصورت پشته های کشیده ای به جا می مانند که به علت شباهت به اشکال استپهای بیابانی ترکمنستان یاردنگ نامیده می شوند. این اشکال بتدریج بصورت گلابی شکل تحول می یابند که قسمت باریک در جهت روبه باد و بخش پهن آن در پشت باد بادهای طوفانی شکل می گیرد.

 دشت سیستان ، دشت لوت، مغرب دشت لوت مرکزی در حوضه انتهایی رود شور بیرجند.

 کلوتها:

 یکی از عجیب ترین و مهمترین اشکال کاوش بادی، پیدایش  تپه های متعدد و بسیار طولانی است که در ایران بنام کلوت شهرت دارند. قبلاً در مورد یاردانگ توضیح داده شد . اگر توفانهای نیرومند ماسه ای که بر اثر تمرکز در شیارها شتاب بیشتری می گیرند، سبب گسترش این شیارها شوند ، و عرض آنها افزوده شده و بصورت دره های واقعی ظاهر می شوند حال اگر جهت بادها در جهت درز و شکافهای این زمین ها منطبق باشد، بصورت دالانهای واقعی و تقریباً موازی در آمده و زمین پرعارضه و غیر قابل عبوری بوجود می آورند. یکی از نمونه ها ی مشخص این عارضه در ماسه سنگهای قرمز بامبه شه در کشور چاد و نمونه منحصر به فرد آن از لحاظ عظمت و وسعت در مغرب دشت لوت مرکزی ایران قرار گرفته . در مغرب دشت لوت بادهای 120 روزه سیستان با جهت غربی- جنوب شرقی در رسوبهای تبخیری میوسن، اشکال خارق العاده ای را بوجود آورده است که وسعتی معادل 60×150 کیلومتر گسترش دارند. بسیاری از محققان عقیده دارند که تمرکز آنها نیز در پیدایش آنها نقش دارند. عمق دالانها به 80 متر می رسد که به دالانهای مرگ مشهورند. اغلب این تپه ها چندین ده کیلومتر طول دارند گاهی تپه ها موازی و گاهی بصورت مورب به یکدیگر متصل می شوند در شمال کلوتها و در حوضه انتهایی رود شور بیرجند، دخالت فراوان آب ، سبب از بین رفتن این تچه ها شده که باقی مانده بصورت تپه های کوچک از چند متر تا چندین ده متر کشیده شده اند. که شباهت زیادی به یاردانگ ها دارند. واصطلاحاً کلوت نامیده می شوند.

 شهر ویران: در حاشیه غربی کلوتها و شمال آن

 در لبه پرتگاه دشت شمالی لوت فرسایش بادی اشکال دیگری بوجود آورده که در ارتباط با نسبت مقاوت لایه ها متفاوت تشکیل دهنده، آنها بصورت دیواره ها، برجه ها و ستون ها و قلعه ها و خانه های ویران شده شکل گرفته اند بدلیل غیر قابل دسترس بودن به شهر لوت یا شهر ویران معروف شده اند.

 کندوهای بادی:

 در جبهه روبه باد کوهستانها در نواحی بیابانی، اغلب حفره های کوچک یا بزرگ در اثر دخالت توفانها ماسه ای بوجد می آیند که آن رابه کندوی زنبور عسل تشبیه کرده اند و بنام کندوی بادی می نامند. این عارضه در شرایطی تشکیل می شود که شیب دامنه ها بصورت یک مانع در برابر جریان توفان ظاهر شود. در این عارضه بدلیل اختلاف یا نسبت فشردگی کانیهای تشکیل دهنده سنگ، نقاط پست تر بتدریج تخلیه شده و حفره های متعددی بوجود می آیند. ایجاد این حفره های بر پرتگاههای قائم سنگی با توجه به زاویه برخورد ماسه های سیلیسی آسانتر است این عارضه در سنگ های خارا، ماسه سنگها، و مجموعه سنگهای تخریبی بیشتر تشکیل می شود.

مشخص ترین نمونه این عارضه و در جبهه کوهها مسلط به ساحل دریای عمان و بویژه روستای طبس (مجاور چابهار) فراوان است.

 تخته سنگ قارچی:

 یکی از کمیاب ترین اشکال کاوش بادی هستند که نتیجه دخالت و جابجایی ماسه های در حال جهش می باشند. نتیجه تمرکز محله بادهای مسلح به ماسه به پای تپه هایی که از سنگ های کم مقاومت تشکیل شده اند ، بتدریج باعث سائیدگی پای تپه ها شده در حالیکه راس آن از فرسایش دور می ماند ادامه فرسایش  سرانجام نابودی آن را بدنبال خواهد داشت.

 (در صحرای آفریقا و شمال لوت مرکزی در حاشیه انتهایی رود شور بیرجند)

اشکال فرسایش تراکمی باد:

 1-     پیکان ماسه ای هنگامی که بادها به هر دلیل قطع می شوند یا سرعت آنها پایین تراز سرعت حد لازم برای جابجایی ماسه می رسد، رسوبگذاری آغاز می شود. نحوه رسوبگذاری برحسب نحوه جابجایی ما سه ها متناوت خواهد بود. ذرات معلق پس از رفع آشفتگی هوا به آرامی به زمین باز می گردند و بدون اینکه شکل خاصی را بسازند بصورت پوشش نازکی، قلمرو مسیر خود را می پوشانند. گاهی این ذرات معلق به شکل بارانهای گلی به زمین می ریزند( بارانهای خونی)

2-      نبکا یا تل نباتی

3-      پیکرا (برخان)

4-     سیف( شمیشه)

5-     هرمهای ماسه ای

6-      ریپل مارک یا چین و شکن ماسه ای

 

پیکان ماسه ای:

 بیشترین حجم ماسه بادی از طریق جهش جابجا می شوند. چنانچه در مسیر سقوط این دانه ها  موانعی وجود داشته باشد به علت کاهش سرعت باد در برخورد با موانع دانه به زمین می افتد این دانه ها در محلی که کمترین میزان فشار وجود داشته باشد روی هم متراکم می شوند. مناسب ترین محل در این زمینه ، بیابانهای با پوشش استپی هستند هر اندازه تراکم بوته ها بیشتر باشد ماسه های بیشتری بدام می افتند. تراکم ماسه همیشه در جهت پشت به باد مانع صورت می گیرد.زیرا جبهه روبه باد مستقیماً در برابر فشار هوا قرار می گیرد.ماسه هایی که در ارتفاع کوتاهتر از ارتفاع بوته ها جابجامی شوند بلعت برخورد با بوته مستقیماً روبه باد سقوط کرده و تحت تاثیر فشار باد به پشت مانع انتقال می یابند. اما دانه های که در پشت مانع به زمین می افتند چون در پناه باد قرار می گیرند در همان جا باقی می مانند. در نتیجه پس از هر طوفان متناسب با حجم بوته، مقداری ماسه در پشت آن جمع می شود که پهنای آن متناسب با پهنای بوته است و هر اندازه که بوته فاصله می گیرد ، از عرض آن کم می شود . وسرانجام به شکل یک پیکان ظاهر می شود جهت فلش ها، جهت بادهای مسلط وتوفان را در محل نشان می دهد.

 چنانچه مانع سنگی ویا بصورت تپه، حجم بزرگتری را داشته باشد ماسه ها بصورت یک پشته متراکم و اغلب بی شکل در جهت پشت به باد روی هم انباشته می شوند که آن اصطلاحاً تل ماسه ای می نامند. یکی از مشخص ترین تل ماسه ای پیکرا(برخان)است

 نبکا- تل نباتی:

 هنگامی که تراکم ذرات ماسه و توفان ها زیاد باشد و از مسیرهای بگذرند که پوشش  نباتی نسبتاً متراکمی داشته باشد حجم قابل توجهی از ماسه ها دور تا دور بوته ها متراکم شده بتدریج براثر رطوبت بیشتر خاک در حاشیه بوته ها، بیشتر می شود بوته نباتی به خاطر امکان ادامه حیات و جلوگیری از مدفون شدن در زیر ماسه به رشد خود ادامه می دهد. بطوریکه با افزایش ارتفاع ماسه، هر یک از شاخه های بوته اولیه بصورت بوته ای جداگانه در سطح ماسه نمایان می شوند . این تحول تا زمانی که امکان رشد گیاه وجود داشته باشد ادامه می یابد.

 بطوریکه تل نباتی بصورت تپه ای پر حجم شکل می گیرد که برفراز آن بوته های متعددی به چشم می خورند برش یکی از این تپه ها نشان می دهد که ساختمان لایه ای دارند. لایه ها از تناوب ماسه و برگ بوته های بوجود آورنده تپه تشکیل می شوند. سپس در سالهای بعدی و توفان های دیگر تناوب این لایه ها تکرار می شود. بطوریکه می توان از شمارش این لایه های گیاهی با ماسه ای سن آن را به احتمال قریب به یقین تشخیص داد. تازمانی که گیاه امکان حیات داشته باشد نبکا به رشد خود ادامه می دهد. اما به محض خشک شدن بوته تخریب آغاز شده  شاخه های خشک شده گیاه در محل باقی می ماند.

 وسیع ترین نبکازار ایران جازموریان در بلوچستان و مرتفع ترین آن با قطر چندین ده متر است

 سیف یا شمشیر:

 رشته های عرضی مارپچی شکلی نیز وجود دارند که خط الراس بسیار مشخص و تیز دارند. به همین دلیل در شمال آفریقا بنام سیف و در ایران شمشیر نامیده می شوند( بدلیل شباهت به لبه تیز شمشیر) مقارن دامنه ها در طول این رشته ها مرتب تغییر می کند. یعنی دیگر در یک محل شیب دامنه کم باشد در طرفین آن روی همان دامنه شیب به یکباره افزایش می یابد. در دامنه مقابل قضیه عکس است. یعنی همیشه در برابر شیب ملایم در یک دامنه، شیب تندی در دامنه مقابل وجود دارد بنابراین به تنها رشته های سیف نامتقارن می باشند بلکه شیب دامنه های متقابل در این عارضه، مرتباً تغییر می کند. این عارضه براثر جریان بادهای متقابل بوجود می آید.

 هرم های ماسه ای

 عالی ترین و مرتفع ترین شکل تراکم ماسه ، هرم های ماسه ای است که از تراکم برخان ها روی یکدیگر و اتصال سیف ها با دخالت گرد وبادها بوجود می آید . این عارضه همیشه درمحل تلاقی بادهای مختلف الجهت شکل می گیرد.

 هرم ها با قلل مرتفع و مشخص، اشکال عظیمی هستند که در تلاقی بازوهای بسیار عظیمی بوجود آمده اند. در حد فاصل این بازوها حفره های گود و بسیار بزرگ بدون ماسه وجود دارند . بسته به موقع و شرایط محلی هر هرم ماسه ای ممکن است حداقل 3 و حداکثر 6 بازوی همگرا داشته باشد. قله هرم در محل همگرایی بازوها قرار دارد. مرتفع ترین هرم های ماسه ای دنیا 300 متر ارتفاع دارند(لیبی) اما در ایران ارتفاع تعدادی از هرم های ماسه ای به حداکثر 475 متر می رسد که مرتفع ترین هرم ماسه ای دنیا نیز خواهد بود . تعداد هرم های بیش از 300متر ارتفاع دردیگر لوت فراوان است. وسعت قاعده ی بعضی از این هرم ها ماسه ای دیگر لوت به دو کیلومتر می رسد.

( ارتفاع حداکثر ده متر در دشت تکاب در شرق شهداد(غرب دشت لوت) شناسایی شده)

 پیکرا- برخان

یکی از فراوان ترین و مشخص ترین چهره های تراکم ماسه، تپه های هلالی شکلی هستند که در بیابانها ترکستان به برخان در ایران پیکرا شهرت دارند. برخانها از ماسه های متحرک هستند، اما در اثنای حرکت، شکل خود را حفظ نموده وقتی اغلب بر حجم آن ها هم افزوده می شود. برخان از یک بدنه هلالی شکل با شیب ملایم در جهت رو به باد تشکیل شده و در دو انتهای هلال دو بازوی مشخص دارد. که در امتداد باد کشیده شده اند. وجود بازوها نشانه سرعت بیشتر باد در حاشیه این عوارض است. زیرا در قسمت مرکزی جبهه پشت به باد پرتگاهی وجود دارد که در پای آن فشار باد به حداقل ممکن می رسد. حرکت ماسه دانه به دانه بر سطح شیب ملایم روبه باد انجام می شود. هنگامی که ماسه ها به قله می رسند براثر دخالت نیروی جاذبه به پای پرتگاه سقوط می کنند بنابراین جابجایی دانه به دانه ماسه هابا حفظ شکل آن موجب حرکت و جابجایی برخان در مسیر باد می شود حجم برخان ها متغیر است بزرگترین پیرا شناخته شده حدود 80 متر ارتفاع دارد.

 هر اندازه حجم پیکرا کوچکتر باشد حرکت آن سریعتر است. میانگین حرکت 40 تا 30  متر اما در طوفان های شدید به چندین صدمتر هم می رسد. در اثنای حرکت بدلیل اختلاف سرعت اغلب پیکرها به یکدیگر متصل می شوند بر حسب چگونگی اتصال اشکال متنوعی می سازند

 (ریک جازموریان رشته های طول  ریگ لوت رشته های عرضی و هرم ماسه ای )

باد مجموعه ای از اشکال ماسه ای را در محلی دور  خود جمع می کند که وسعت آنها بسیار متفاوت است. در بیابان های مختلف دنيا اسامی گوناگونی دارند امارایج ترین آنها ارگ است که معادل آن در ایران ریگ نامیده می شود . ریگ لوت، ریگ حلون و ... وسیع ترین ریگ دنیا در ربع الخال عربستان 000/500 کیلومتر مربع است . در حالیکه  ریک ایران لوت فقط کمی بیش از 000/100 کیلومتر مربع است، اما یکی از پیچیده ترین ریگ های دنیا است

 سریپل مارک یا چین و شکن ماسه ای

 یکی دیگر از فراوان ترین اشکال بادی چین و شکن هاي سطحی بصورت امواجی موازی و یکدست است که حتی نوعی از آن  برسطح کلیه اشکال بادی شکل گرفته اند. ارتفاع از چند سانتی متر تجاوز نمی کند.

نقشه هاي تو پوگرافي

نقشه هاي تو پوگرافي

1.تعريف توپوگرافي:

توپوگرافي از نظر لغوي ، به معني پستي و بلندي مي باشد و در اين كتاب منظور از توپوگرافي ، پستي و بلنديهاي سطح زمين و يا همان ارتفاع عوارض زمين از سطح دريا مي باشد. ارتفاع گاهي بصورت نسبي و گاهي بصورت مطلق بيان ميگردد. به طور مثال اگر ارتفاع كوه دماوند را نسبت به ارتفاع تهران مقايسه نمائيم به آن ارتفاع نسبي مي گويند.  ( مثلاً بگوئيم كوه دماوند به اندازه h متر از تهران بلند تر مي باشد.) ولي چنانچه ارتفاع يك عازضه نسبت به يك سطح مبنا بيان گردد به آن ارتفاع مطلق مي گويند.

تصوير شماره (1) مقايسه ارتفاع نسبي و ارتفاع مطلق كوه دماوند

    سطح مبناي ارتفاعات عموماً سطح درياها و آبهاي آزاد مي باشد.كه در ايران سطح درياي آبهاي بندر فاو در خليج فارس انتخاب شده است . و ارتفاع تمام عوازض خشكي ، اعم از كوه، دشت، ، دامنه،و...نسبت به آن سنجيده مي شود.

محتوي نقشه هاي تو پوگرافي شامل عناصر مختلف طبيعي و انساني مي باشد. ناهمواريهاي سطح زمين تا حد كوچكترين تپه ها م حتي شيارهاي ناشي از سيلابها،جنگل ها، بيشه ها ، با تلاق ها، ماسه زارها ، درياچه ها ، آبهاي جاري ، انواع             راه ها ، پل ها ، كانال، از شهرهاي بزرگ گرفته تا روستاها بعضاً تا حد خانه هاي منفرد              و ده ها عناصر ديگر روي اين نقشه ها نشان داده مي شود.

 

 

2.مشخصات كلي نقشه هاي توپوگرافي:

الف-پايه و اساس نقشه هاي توپوگرافي بر روي خطوط تراز است. خطوط تراز با خطوط ميزان منحني عبارت است از كليه نقاط هم ارتفاع منطقه كه به وسيله منحني نمايش داده مي شود

ب-هر نقشه به وسيله دو نوع منحني ميزان مشخص مي شود.

خطوط ميزان اصلي ضخامت بيشتري داشته و فاصله دو خط ميزان اصلي است كه بستگي به اشل نقشه دارد.

تعداد خطوط ميزان فرعي كه در بين دو منحني خط ميزان اصلي قرار گرفته اند بستگي به اشل نقشه داشته و از طرف ديگر ضخامت كمتري نسبت بخطوط اصلي دارند.خطوط ميزان منحني در نقشه هاي رنگي با رنگ قهوه اي مشخص مي شوند.ج- هر چه تعداد خطوط ميزان فرعي زيادتر باشد نقشه دقيق تر مي باشد . مثلاً در نقشه هاي با مقياس000/250 : 1 كه فاصله دو خط ميزان اصلي 50 متر است 5 خط ميزان فرعي قرار گرفته است.

د-هر چه خطوط ميزان به هم نزديكتر باشند شيب تندتر است و بر عكس . بنابراين در مناطق كوهستاني و دامنه هاي پرشيب منحني ها به هم نزديكتر بوده كه گاهي شمارش آنها مشكل مي باشد . ولي در مناطق مسطح و دشتي منحني ها از يكديگر دور مي شوند.

كه دره ها و ستيغ ها را در روي نقشه هاي توپوگرافي بآساني مي توان مشخص نمود . اگر ارتفاع افزايش يابد نمايش دهنده يك يال و ستيغ و اگر ارتفاع كاهش يابد دره ها را نشان مي دهد.

3.نمايش عوارض مختلف سطح زمين در نقشه هاي توپوگرافي:

قبل از كار با نقشه هاي توپوگرافي لازم است كاربر، شناخت جامعي نسبت به چگونه تشخيص دادن عوارض سطح زمين ، به كمك خطوط توپوگرافي را داشته باشد.در همين خصوص چند عارضه مهم ، از قبيل: كوه دامنه ملايم ، دامنه تند ، دشت ، گودال ، آبراهه ، يال، قله ، گردنه و پرتگاه با رسم شكل تشريح مي گردد.

1-3- نمايش كوه بر روي نقشه توپوگرافي:

كوه غالباً به شكل دواير بسته نشان داده مي شوند. به اين صورت كه ، اولين دايره اي كه كوچكتر از ديگر دواير مي باشد، مريوط به قله كوه و ساير دواير كه دايره قله را احاطه مي كنند ، دامنه كوه مي باشد. اين دواير از سمت قله به طرف پاي كوه بزرگتر مي گردند و بزرگترين دايره مربوط به پاي كوه مي باشد.

   2-3-دامنه ملايم و دامنه تند:

دامنه هاي كم شيب تپه هاي و كوه ها در نقشه هاي توپو گرافي از روي فواصل خطوط توپوگرافي آنها ، نسبت به دامنه هاي پر شيب متمايز مي گردند. بدين صورت كه فواصل منحنيهاي ميزان ،در دامنه هاي كم شيب ، تقريباً ، يكسان بوده و فاصله آنها از يكديگر، كمي بيشتر از دامنه هاي پر شيب ديده مي شود .

 

 همجنين نوعي ديگري از دامنه هم وجود دارد كه شيب آن در طول دامنه ، گاهي تند و گاهي تند و گاهي كند مي شود، كه به آن دامنه غير يكنواخت گويند

 

3-3-دشت و اراضي مسطح:

اراضي دشتي بر روي نقشه ها ي تو پو گرافي ، توسط فاصله بين خطوط ميزان ، مشخص مي شوند . در يك نقشه توپوگرافي با مقياس مشخص ، مثلاً1:50000 مناطق مسطح داراي منحنيهاي ميزان ، تقريباً صاف و فاصله خطوط منحني آن نسبت به بخش كوهستان بيشتر مي باشد.

در كويرها فواصل خطوط ميزان منحني از يكديگر به اندازه اي زياد مي شود كه حتي خطوط ميزان فرعي (خطوط10متري)هم قابل نمايش مي باشند.

   4-3 گودال:

تصوير 5 : نمايش خطوط ميزان منحني گودال ( چاله)

نمايش گودال، بر روي نقشه هاي ، ظاهراً شبيه به منحنيهاي ميزان كوهستان مي باشد ، با اين تفاوت كه ارتفاعات ، بر عكس مي گردد.

   5-3- يال و آبراهه:

تصوير 6 شكل يال و آبراهه

يال و آبراهه از نظر شكل خطوط منحني ميزان شبيه به هم ميباشد وتنها از روي ارتفاع خطوط ميزان مشجص مي گردند هر چند در نقشه هاي توپوگرافي ، آبراهه هاي اصلي به رنگ آبي مي باشند ، ولي بسياري از ابراهه هاي فرعي ، فاقد رنگ آبي بوده و تنها از روي ارتفاع خطوط ميزان مشخص مي گردند.

 

  

 براي رسيدن به يك قاعده كلي ، جهت تشخيص يال و آبراهه مي توان گفت: چنانچه بر روي نقشه توپوگرافي ، از ارتفاعات كم، به سمت ارتفاع زياد نگاه كنيم ،هركجا خطوط  ميزان به شكل علامت 7 باشند نشانه يال و چنانچه به شكل 8 باشند نشانه آبراهه مي باشد.

6-3- قله ، گردنه ،دامنه، و پرتگاه:

الف( قله: همان طور كه درتصوير 7 آمده است . شكل قله بر روي نقشه هاي توپوگرافي به شكل دواير بسته بوده و كوچكترين دايره كه عموماً بالاترين ارتفاع را نسبت به خطوط منحني ميزان اطراف خود دارد ، قله كوه با قله تپه ناميده مي شود.

تصوير 7 : نمايش قله ، گردنه ، و پرتگاه در نقشه هاي توپوگرافي

همچنين گاهي يك علامت ضربدر ، درون دايره قله مشاهده مي كنيم كه در كنار آن يك عدد نوشته شده و آن نشان مي دهد كه انتهايي ترين نقطه قله ، چه ارتفاعي دارد

 

 

 

ب)گردنه: هنگامي كه دو قله ، كنار هم قرار بگيرند ، بين آنها يك گردنه وجود دارد كه در نقشه هاي توپوگرافي به صورا يك فاصله ( تصوير7) مشاهده مي شود.

گردنه از نظرتعريف ، يك منطقه نسبتاً مسطح مي باشد كه هميشه بين دو قله قرار دارد.

ج) دامنه : فاصله بين دو يال و آبراهه ، دامنه ناميده مي شود.

د)پرتگاه : همان طوركه در تصوير 8 آمده است. چنانچه خطوط توپو گرافي يك دامنه ، خيلي به يكديگر نزديك شوند؛به طوري كه تقريباً روي يكديگر قرار بگيرند ، به معني آن است كه دامنه داراي شيب بينهايت بوده و به شكل ديواره و يا پرتگاه در سطح زمين مشاهده مي شود.

 ۱-ناهمواريهاي متقارن

2-ناهمواريهاي نامتقارن

3-تركيبي از ناهمواريهاي متقارن و نامقارن (ناهمواريهاي مركب )

 

در ناهمواريهاي متقارن فواصل منحني هاي تراز دو دامنه شيب به يكديگر يك خط الرأس تقريباً يكنواخت است اگر در محل تلاقي منحني هاي تراز زاويه تند تشكيل شود ناهمواري را زاويه دار متقارن مي خوانند اگر محل تلاقي منحني هاي تراز زاويه تند تشكيل دهند ناهمواريها را منحني وار و متقارن مي نامند ( مثل قله دماوند )

در ناهمواريهاي نا متقارن فواصل منحني هاي تراز دو دامنه نسبت به يك خط الرأس يكنواخت و يكسان نمي باشد . بررسي نقشه هاي توپوگرافي . اگر خط الرأس ها را مشخص منحني هاي تراز از يكديگر  فاصله مي گيرند اين نوع ناهمواريها نيز مي توانند زاويه دار يا منحني وار نا متفاوت در ناهمواريهاي مركب تركيبي از وضعيت هر دو ناهمواري قبلي مشاهده مي شود .

4-ترسيم نيمرخ توپوگرافي :

نقشه يك تصوير كاملاً افقي از سطح زمين است و نگاه ما به سطح نقشه به صورت يك ديد عمودي و از بالاست از اين رو ، درك پستي ها و بلنديها براي افراد ،بويژه افارد غير ماهر ، بسيار مشكل است . نيمرخ تو پو گرافي ، يك ديد افقي از عوارض موجود در نقشه براي ما فراهم مي سازد تصاوير شماره 1-4 تا 4-4 مراحل تهيه نيمرخ توپو گرافي را نشان مي دهد

 

2-ابتدا، يك امتداد معيني را روي نقشه ترسيم نماييد (تصوير 1-4 امتداد BA  ) بهتر است امتداد رسم شده عمود بر عارضه باشد طول آن با توجه به هدف و به دلخواه                مي تواند انتخاب گردد .

 

 

3-يك نوار كاغذي در كنار امتداد تعيين شده قرار داده و سپس رقم ارتفاعي هر منحني را در محل برخورد با لبه كاغذ روي آن بنويسيد

4-يك محور مختصات ترسيم نماييد ( تصوير 3-4 ) محور عمودي ، نشانگر ارتفاع منحني ها و محور افقي ، بيانگر فاصله افقي و محل قراردادن لبه كاغذ است .

سپس نوار كاغذي را در زير محور افقي قرار داده  ومحل نقاط ارتفاعي را نشان مي دهد.

 

 

 

- مقياس ارتفاعي نيمرخ :

در پاره اي موارد ازجمله در نقاط كم شيب ، براي اينكه عارضه در نيمرخ ، نمود بهتري داسته باشد بهتر است درمقياس ارتفاعي مبالغه صورت پذيرد به عبارتي در سطوح كم عارضه چنانچه بخواهيم نيمرخ را هم مقياس با نقشه ترسيم نماييم امكان دارد به طور برجسته و خوب نمايش داده نشوند تصوير شماره 5-4 دو نيمرخ ترسيم شده را در دو مقياس ارتفاعي متفاوت نشان مي دهد .

 

 

 

 

تهيه نيمرخ از مسير رود خانه :

يكي اززمينه هاي كاربردي نيمرخ ، ترسيم نيمرخ آبراهه در حوضه هاي آبخيز است همچنين در نقشه هاي زمين شناسي يا ژئومورفولوژي ، نيمرخها را به صورت منحني و يا شكسته ترسيم مي نمايند اصول ترسيم مي نمايند . اصول ترسيم با روش ذكر شده

يكسان است فقط بايد لبه نوار   كاغذي همزمان با انحناي مسير نيمرخ حركت داده شود و ارتفاع منحني ها بصورت تكه تكه برداشت گردد

 

 

 

 

 

 

-  اندازه گيري فاصله از روي نيمرخ :

نقشه ، تصوير افقي است بنابراين فاصله ها و مسافت ها را در يك امتداد كاملاً افقي به دست مي دهد چنانچه بخواهيم فاصله دو نقطه را در راستاي توپو گرافي منطقه اندازه گيري نماييم ساده ترين روش ، ترسيم يك نيمرخ از آن مسير در مقياس ارتفاعي واقعي است و سپس اندازه گيري طول منحني نيمرخ با استفاده از دستگاه كورويمتر و ساير روشهاي اندازه گيري فاصله است .

- نكات قابل اهميت در ترسيم نيمرخ:

در انتقال نقاط به لبه كاغذ ، در سطوح كه شيب يكنواخت و به عبارتي فاصله منحني ها تراز يكسان ، علامت زدن محل برخورد تمام منحني ها به لبه كاغذ لازم نيست بلكه فقط تغيير شيب ها بايد علامت زده شود .

 

 

رأس قله ها و گودي خط القعر ها و نيز ارتفاع :

هر كدام بايد به تقريب مشخص شده وروي نيمرخ انتقال داده شود .

- امتداد  نيمرخ بايد يا توجه به هدف تعيين گردد يا در شرايط عمومي بايد عمود بر عارضه باشد و بهتر است از خطوط بيشترين شيب پيروي نمايند .

 

دریاچه ارومیه اخرین نفسهایش را میکشد

درياچ

با احداث پل می توانیم این ارتباط را از طریق بخش کوچکی که در میان 2 قسمت بزرگراه در زیر پل قرار می گیرد، حفظ کنیم و در نتیجه آثار سوئ اجرای این طرح را به حداقل برسانیم.

دریاچه ارومیه ، دریاچه ای است که در شمال غربی ایران قرار گرفته است و در صنعت اکوتوریسم منطقه نقش بسیار مهمی دارد.
این دریاچه صحنه ای بزرگ و زیبا و منظره ای دیدنی از تجمع پرندگان آبزی است که در گذشته چی چست و کبودان نام داشته است و از نظر حفظ ذخایر ژنتیکی بسیار ارزشمند است.
همچنین وجود ذخایر نمک خوراکی و صنعتی و آرتمیا از دیگر ارزش های بسیار مهم این دریاچه محسوب می شود. پل میان گذر دریاچه ارومیه یکی از بزرگترین طرح های عمرانی سال های گذشته و چه بسا دهه های گذشته است.
طرح این میان گذر که از دو سوی دریاچه تا وسط دریاچه کشیده شده است ، پس از مدتی توقف ، اکنون به اجرا درآمده است. با توجه به اهمیت این موضوع با دکتر دلاور نجفی حاجی پور، معاون محیط طبیعی و تنوع زیستی سازمان محیط زیست به گفتگو نشسته ایم.


چه عاملی تنوع زیستی این دریاچه را از دیگر اکوسیستم تالابی متمایز می کند؟
نوعی میگوی آب شور به نام آرتمیا و انواعی از جلبک های شورپسند در دریاچه ارومیه زندگی می کنند. آرتمیای دریاچه ارومیه یک گونه انحصاری برای این دریاچه محسوب می شود و برای تعدادی از پرندگان که در جزایر دریاچه جوجه آوری می کنند، حائز اهمیت است.
سواحل کم عمق و آرامش و امنیتی که در این منطقه وجود دارد، سبب شده است دریاچه ارومیه یکی از مهمترین زیستگاه های پرندگان مهاجر باشد. چهره دریاچه در فصل پاییز و زمستان به کلی دگرگون می شود. در این زمان بسیاری از پرندگان از دریاچه ارومیه به سوی عرض های جنوبی و گرمسیری مهاجرت می کنند و بلافاصله پس از پرندگان جوجه آور، پرندگان مهاجر از سرزمین های سردسیر شمالی از راه می رسند و در این منطقه زمستان گذرانی می کنند.

به اشباع رسیدن شوری دریاچه ارومیه چه پیامدهای نامطلوبی را به همراه خواهد داشت؟
از نظر ترکیبات شیمیایی آب ، ارومیه دریاچه ای از نوع سولفات و کلرید سدیم است. وقتی شوری به اشباع می رسد، بلور نمک تشکیل می شود که در حاشیه و کف دریاچه و گاهی در برخی نقاط درون آب قابل مشاهده است.
رسوبات نمک سبب می شود دریاچه به صورت پهنه زاری از نمک درآید که زندگی جوامع انسانی اطراف دریاچه را به دلایل مختلف تحت تاثیر قرار خواهد داد. کاهش نزولات جوی و احداث سد و همچنین برداشت بی رویه از سطح آب دریاچه از مهمترین عواملی است که سبب افزایش شوری دریاچه شده است.

آیا در این اکوسیستم تالابی پوشش گیاهی نیز وجود دارد؟
دریاچه ارومیه به دلیل شوری زیاد فاقد پوشش گیاهی آبزی است. در برخی جزایر اطراف ، بویژه جزایر اشک و کبودان بقایایی از جنگل های پسته وحشی دیده می شود. به طور کلی پوشش گیاهی این جزایر استپی و نمونه ای است از آنچه در گذشته ای نه چندان دور قسمت وسیعی از ارتفاعات جنوبی البرز و بخشی از دامنه های زاگرس را می پوشانید که به دلیل استفاده بی رویه انسان امروز آثار کمی از آن به جای مانده است. در بعضی مناطق ، وضعیت مناسب خاک و شیب زمین ، زمینه مناسبی را برای ایجاد پوشش گیاهی انبوه فراهم کرده است.

به نظر شما می توان گفت سدهایی که در شمال دریاچه احداث شده ، مهمترین عامل کاهش سطح آب دریاچه است؟
وسعت دریاچه تابع مستقیمی از مقدار بارش سالانه و مقدار آبی است که وارد دریاچه می شود. دریاچه ارومیه در یک فرونشست کم عمق در فلات آذربایجان در شمال غرب کشور ایجاد شده است و عمق متوسط آن حدود 6متر است.
حداکثر وسعت دریاچه در ماه های اردیبهشت و خرداد است که مقدار ورودی آب آن بر اثر ذوب برف از کوه های اطراف و افزایش دبی آب رودخانه به اوج خود می رسد. در اواخر فصل تابستان و اوایل پاییز وسعت دریاچه به حداقل می رسد. احداث سدهای متعدد در رودخانه های منتهی به دریاچه یکی از مهم ترین عوامل تهدیدکننده این دریاچه است که با توجه به خشکسالی سال های اخیر سبب کاهش شدید ورودی آب به دریاچه و عقب نشینی آن شده است و در نتیجه دهها هزار هکتار نمکزار در اطراف دریاچه به وجود آمده است. به گفته مقامات وزارت نیرو، میزان آب جمع شده در پشت سدها برای تامین کمبود آب دریاچه کافی نیست.
اگرچه وزارت نیرو بر روی رودخانه هایی که به این دریاچه می ریزند، سازه های هیدرولیکی را احداث کرده است تا از آب جمع آوری شده در آن برای تامین آب مورد نیاز کشاورزی در منطقه استفاده کند، اما اگر آب جمع شده در پشت این سدها را هم رها کنیم تغییر محسوسی در سطح آب دریاچه ایجاد نخواهد شد.

به نظر شما آیا لازم است در منطقه ارومیه که در کشاورزی سابقه طولانی دارد، سدی احداث شود؟
از آنجایی که وزارت کشاورزی سطح زیر کشت را در مناطق مختلف کشور افزایش داده است ، بنابراین با افزایش سطح زیر کشت به آب بیشتری برای آبیاری مزارع کشاورزی نیاز داریم.
بررسی های انجام شده در این زمینه حاکی از آن است که با استفاده از فرآیندهای متداول در مصرف آب در بخش کشاورزی بخوبی برداشت نمی شود و در نتیجه بازده بخش کشاورزی کمتر خواهد بود بنابراین باید با احداث سد، نیاز آبی منطقه را تامین کنیم.

آیا در این منطقه طرح های صنعتی و تحقیقاتی هم اجرا می شود؟
سازمان شیلات برای پرورش صنعتی آرتمیا طرحی را اجرا کرده است. طرح مدیریت پارک نیز کار تحقیقاتی ای است که با همکاری سازمان حفاظت محیط زیست ، وزارت نیرو و وزارت کشاورزی انجام می شود.

احداث میان گذر ارومیه از چه نظر دریاچه را در معرض تهدید قرار خواهد داد؟
احداث بزرگراه شهید کلانتری که از وسط دریاچه ارومیه عبور و شهر ارومیه را به تبریز متصل می کند، از مشکلات اصلی این دریاچه است.
این جاده باعث قطع ارتباط طبیعی نواحی شمالی دریاچه با قسمت های جنوبی شده و از آنجا که 86 درصد از آبهای ورودی دریاچه از ناحیه جنوبی بزرگراه وارد آن می شود، این عامل باعث تفاوت در خصوصیات فیزیکی و شیمیایی و بویژه چگونگی رسوب گذاری در نواحی شمالی و جنوبی دریاچه خواهد شد. این جاده از 25سال گذشته به صورت 2قسمت مجزا به عنوان مسیر ارتباطی بین آذربایجان غربی و شرقی وجود داشته است.
در صورتی که این دو قسمت بدون احداث پل به هم متصل شوند، جابه جایی آب در 2 بخش شمالی و جنوبی دریاچه با مشکل مواجه می شود و در نتیجه دو اکوسیستم مجزا با شوری متفاوت خواهیم داشت.همان طور که می دانیم ، جریان آب دریاچه ، جریان هایی پاد ساعتگرد است.

آیا این جریان در تولیدمثل آرتمیا، تنها سخت پوست ساکن این اکوسیستم تالابی ، موثر است؟
وجود جریان دائمی منظم در آب دریاچه سبب می شود در این تالاب ترکیب همگنی وجود و بخش های مختلف دریاچه شوری یکسانی داشته باشد. بدون شک وجود این جریان در تولیدمثل آرتمیا بسیار تاثیرگذار خواهد بود. این در حالی است که هر گونه تغییر در میزان شوری آب نیز می تواند در جمعیت این موجودات تغییراتی را ایجاد کند. در صورتی که 2 قسمت مجزا در دریاچه تشکیل شود، در قسمت جنوبی به دلیل وجود رودخانه هایی که آب آنها به دریاچه می ریزند میزان درجه شوری در مقایسه با قسمت شمالی کاهش خواهد یافت البته با توجه به عواملی که در ایجاد این جریان نقش دارند، پس از مجزا شدن 2بخش دریاچه از یکدیگر باز هم جریان به صورت محلی ایجاد خواهد شد. برای این که بتوانیم شوری آب دریاچه را به حد متعادل برسانیم ، به حجم آبی معادل 15میلیارد مترمکعب نیاز داریم که حجم زیادی است و براحتی تامین نخواهد شد بنابراین پس از مدتی بخش شمالی دریاچه به شوره زاری تبدل می شود و بادهایی که در منطقه جریان دارند نمک را به آذربایجان شرقی هدایت می کند که در نتیجه استان آذربایجان شرقی و شهر تبریز را در معرض خطر نمک قرار خواهد داد.

چه عوامل دیگری در منطقه وجود دارند که تهدیدی جدی برای این منطقه به شمار می آید؟
دفع فاضلاب های شهری و روستایی که به طور مستقیم از طریق رودخانه ها به دریاچه می رسند، از دیگر عوامل تهدیدکننده تالاب است.
همچنین گسترش شهرک های توریستی و سیاحتی در اطراف دریاچه نیز از دیگر عواملی است که می تواند پیامدهای نامطلوبی را در منطقه به همراه داشته باشد. در صورتی که کمبود آب ادامه داشته باشد، استان های مجاور با مشکلات زیست محیطی بسیار زیادی مواجه خواهند شد. کشاورزی بدون ضابطه و مصرف بیش از حد کود، سموم کشاورزی و آب نیز از دیگر عواملی است که سبب از میان رفتن این اکوسیستم دارای اهمیت بین المللی خواهد شد. کشاورزی در حاشیه دریاچه و برداشت بی رویه از آب های تحت الارضی سبب می شود آب شور به سمت حاشیه ها پیشروی کرده و در نتیجه در سالهای آینده از چاه های آب منطقه فقط نمک برداشت خواهد شد.

با توجه به پیامدهای ناشی از احداث میان گذر ارومیه در نهایت سازمان حفاظت محیط زیست چه اقدامی انجام داده است؟
با وجود مخالفت مسوولان سازمان حفاظت محیط زیست این طرح در حال اجراست و بزودی به بهره برداری خواهد رسید. با توجه به اهمیت این دریاچه ، در برنامه چهارم توسعه ماده 67 ، سازمان حفاظت محیط زیست موظف شد آیین نامه مربوط به برنامه مدیریت زیست بومی در زیست بوم های حساس بویژه دریاچه ارومیه را تهیه کند و به مرحله اجرا درآورد. سازمان بودجه این آیین اجرایی را با همکاری مسوولان دستگاه های اجرایی مرتبط تهیه و آن را به سازمان مدیریت و برنامه ریزی ارائه کرده است اما از آنجا که وزارت راه و ترابری ضرورت احداث این بزرگراه را اعلام کرده بود، این طرح بدون در نظر گرفتن پیامدهای نامطلوب زیست محیطی به اجرا درآمده است که در صورت عدم احداث پل در مسیر باقی مانده ارتباط میان 2بخش شمالی و جنوبی دریاچه برای همیشه از بین خواهد رفت ، اما با احداث پل می توانیم این ارتباط را از طریق بخش کوچکی که در میان 2 قسمت بزرگراه در زیر پل قرار می گیرد، حفظ کنیم و در نتیجه آثار سوئ اجرای این طرح را به حداقل برسانیم.

   
به نقل از روزنامه جام جم ۵ اذر ۱۳۸۶

جنگلهای استوايی

 

- پراکندگی

جنگل های بارانی از غنی ترين اکولوژی های دنياست که درکمربند استوايی زمين پراکنده شده اند.درا ينجابزرگترين  اشکال حيات با هزاران گونه های گياهی ،درختان،گلها،پستانداران،پرندگان،خزندگان،دوزيستان،حشرات،بی مهرگان ومیکروارگانيزمها ديده می شود.جنگل هايی انبوه بابرگهای پهن وبدون خزان وهمِشه سبزهستند .اين جنگل ها به صورت یک نوار ممتددرفاصله مدارهای راس السرطان ورا الجدی واقع شده اند.

محدوده گسترش جنگل های بارانی درمناطق زيراست:

1- حوضه رودخانه آمازون درامريکای جنوبی (حدود 57%)

2- محدوده  حوضه رودخانه کنگو،زئير،شرق مداگاسکارويک منطقه کوچک درغرب افريقادرقاره افريقا.(حدود25%)

3- جنوبشرق آسياوجزايراقيانوس آرام شامل سواحل غربی هند،آسام،جنوبشرق آسيا،اندونزی،مالزی،گينه نو(حدود18%)

 -اهميت

یک سوم ازجنگل های بارانی دربرزيل قراردارد.به عقيده دانشمندان بيش از نيمی ازگونه ای گياهی وجانوری دراين ناحيه  زندگی می کنند.بيش از40درصداکسيژن زمين راتوليد وبيش از60دزصد ازسطح زمين را دربرمی گيرند.70درصدگياهان از نوع درختان هستند.بيش ازیک چهارم داروهای که انسان استفاده می کندازگياهان اين جنگل ها به دست می آيد.ماده اوليه وخام صنايع کاغذسازی ازجنگل ها است.

اين جنگل ها برای زندگی انسان مناسب وايده آل نیست ،بااين حال قبايلی ماننديانومامودرامريکای جنوبی وپاماگيری دراسترلياوقبايلی درافريقا دراين جنگل ها زندگی می کنند.اين قبايل خودرابامحيط اطراف خودهمآهنگ ساخته اند .اين قبايل تهديدی برای اين جنگل ها محسوب می شوند،زيراباپاک کردن جنگل هابرای کشت وزرع وياآتش زدن، جنگل وحيات حيوانات واتمسفرزمين را به خطرانداخته اند.نزديک به 80000هکتارازاين جنگل ها هرسال تخريب وبيش از50000گونه ازاشکال حيات اين جنگل ها درسال از بين می رود.

خاکهای اين منطقه اسيدی وفقير هستندزيراعمل تجزيه خاک سريع وخاک درمعرض شديدخاکشويی توسط باران قراردارد.

- ويژگيها

جنگل های نواحی استوايی دارای ويژگيهای زير است:

- بين مدارهای راس السرطان وراس الجدی گسترده شده اند.

- دارای بارندگی نسبتا منظم درسرتاسرسال هستند.مجموع بارندگی ساليانه2000میلیمتراست .کم بارانترين ماه سال حداقل دارای 120 ميليمتراست.

- دمای متوسط اين منطقه بين 20تا 25 درجه سانتيگراد است وتغييرات دمايی ساليانه (کمتراز 5درجه) وروزانه بسياراندک است .

- این ناحيه بيشترين مقدارانرژی آفتاب رادريافت می کند.بطورمعمول طول روزدوازده ساعت است .

- مشخصات پوشش گياهی وجانوری

- ارتفاع درختان درقسمتهای مختلف جنگل غالبا بين 30تا 40 متراست .تاج درختان بسيارفشرده است ونور اندکی به لايه های پايين می رسد.

- ترکیب گونه های درختی تشکيل دهنده بسيارمتنوع است .برای مثال گاهی درسطح 2کيلومتر300گونه درختی وجوددارد.

- درلايه های درختان مرتفع گياهان بسياری ازگروه بالارونده وپيچنده غيرانگلی می رويندکه ازتنه درختان به عنوان تکيه گاه استفاده می کنندوبرای رسيدن به نورخودرابه بالاترمی رسانند.

- روی لايه های خاک جمع شده درپای درختان وکنارشاخه ها ،بسياری ازثعلبيان می رويندکه غيرطفيلی هستند.

- پوشش علفی درکف جنگل کم است وتنهابرخی گياهان سايه پسندزندگی می کنند.

- تنوع جانوری بسيارزياداست .بيشترحيوانات ،مانندميمونها،مورچه خواران درروی درختان زندگی می کنند.بعضی ازجانوران ماننددوزيستان ،خزندگان ومارهادرسطح خاک زندگی می کنند.

- اين جنگل ها معمولادارای سه لايه هستند:

   لايه اول : به صورت درختان بسياربلندکه دربالای سطح تاج عمومی رشدمی کنند.

   لايه دوم : لایه تاج  که دارای رشدمداوم وارتفاعی تقريبا 30 متر است.

   لايه سوم :لايه زيرتاج که ازتنه درختان ،بوته ها ،درختان کوچک تشکيل شده است.

تعریف مناطق خشک

 

 

 

بيابان درلغت به سرزمين پهناور وبي آب وعلف گفته مي شود .اما درتعريف علمي آن  شرايط خاصی توسط صاحبنظران مانند مقدار باران ، مقدارتبخیر وتعرق سالانه، پوشش گياهی وغيره را درنظرمی گيرند .بنابر اين بعضي از صاحبنظران مناطقی را که که درآن آب وپوشش گياهی کم است مناطق خشک مي گویند.برخی مناطقي را که درآن بارشهای جوی کمتر از مقدار تبخير وتعرق مطلق است مناطق خشک می نامند.برخی ديگر همه این شرايط يعنی مقدار باران وپوشش گياهی ، آب قابل استفاده محدود ، مقدارريزش های جوی کمتر ازتبخيروتعرق سالانه ، را درنظر گرفته اند .با اين وجوداز آنجايي که ويژگيهای مناطق خشک متنوع است نمي توان تعريف دقيقي از مناطق خشک ارائه داد .در يک تعریف گفته شده است اگرمقدارمتوسط باران کمتر از500 ميليمتر باشد منطقه خشک  وبالاتر ازاين مقدار منطفه مرطوب محسوب مي شود. بعضي صاحبنظران از نظرپراکندگي باران درطول  سال به تعريف بيابان پرداخته اند به اين معني که ممکن است  باران منطقه اي  بالای 500ميليمترباشد اما در یک فصل خاص باشد وبراي رشد گياهان مناسب نباشد لذا جزء مناطق خشک محسوب مي شود.

ویژگیهای مناطق خشک

الف ) بارندگی

- بارندگي کم ونامنظم است .

- مقدار باران درسالهای مختلف ، متفاوت است واغلب امکان دارد که چندين سال باران کم ببارد .

- پراکندگی باران نامنظم است واغلب در سطحهای کوچک مي بارد .

- بارانها اغلب شديد است .

- درپاره اي ازبيابانها ممکن است برای چندين سال باران نبارد. بيابانی که اصلابارنگی نداشته باشد وجودندارد .

ب ) تبخیر

- ميزان تبخيروتعرق سالانه ازمجموع بارندگي درطول سال بيشتراست که اثرات متفاوتي درنقاط مختلف  جهان دارد.

ج ) رطوبت

- رطوبت نسبي هوای مناطق خشک کم است .در بعضي بيابانها  در فصل تابستان به صفر درصد می رسد .دربيابانهای ساحلی ممکن است تا 100 درصد هم برسد (نامیب ) .دربيابانهای داخلي خشکيهادورازسواحل رطوبت نسبي کمترازمناطق نزديک به درياها است .

د ) درجه حرارت

- دربیابانهای گرم وخشک درجه حرارت درروزبالاودرشب بسيارپائين است واختلاف بين دمای شب وروز بسياربالا است .درطول سال نيزاختلاف دما شديد است . اين حالت در بيابانهای داخلی قاره هاشديدترازبيابانهاینزديک سواحل است وعلت آن نبود رطوبت وخشکی هوا است .

ه ) باد

- وزيدن باد های زيادو شديدکه بعضي ازآنها بسيار خطرناک ومخوف هستند.منشاءبادها ممکن است محلي باشد ويا داراي منشاء خارج ازمحل باشد.بادها اثرات متعددی دربيابانها ازجمله تشديدخشکی ، فرسايش خاک ، گردوعباردارد .

پراکندگی بيابانها

مناطق خشک تقريبا ً یک سوم  3/1 از سطح خشکيهای کره زمين را دربرمي گيرند.مناطق خشک در عرضهای جغرافيايي متفاوتی گسترده شده اند.بخش اعظم بيابانهای خشک همانند کمربندي در حواشي مدارهای راس السرطان وراس الجدی وجوددارند.اين دومنطقه به نام کمربند بيابانی معروفند که بین 15 تا 30 درجه شمال وجنوب استوا واقع شده اند.دراين منطقه بادهای تجاري به سمت استوا مي وزند. بيابان بزرگ صحرای افريقا ، بيابانهای افريقای  جنوبي ،بيابان استرالیا، بيابانهای شبه جزیره عربستان نمونه هايی ازاينوع بيابانها هستند .

بيابانهای عرضهاي ميانی بين ( 50 -30 ) درجه شمالي وجنوبي به طرف قطبهای زمين که دردرون خشکيهای کره زمين دوراز اقيانوسها هستند .بيابانهای تهر در هند ، گبی در مغولستان ، تکله مکان در چین ، بيابان مرکزی ايران از جمله اينوع بيابانها است.

 مناطق مجاورقطب مانند شمال آسیا، اروپا،شمال امريکا نيزازمناطق خشک محسوب مي شود.

بزرگترين بيابان  دنيا صحراي  افريقا با 9065000 کيلومتردرشمال قاره افريقا واقع شده است

برای اطلاع بيشترازپراکندگي بیابانهای کره زمین وبزرگترين آنها ازاين سايت دیدن کنید .

تفاوت بین کويروبيا بان

دربين عامه مردم رايج است که اصطلاح کوير را به جاي  بيابان بکار مي برند ویا برعکس .گاهي وقتهابيابان به محیط خارج ازشهر وروستا گفته مي شود .اما درواقع بين اين دو اصطلاح  تفاوت اساسی دارد .بيابان به بخشي از مناطق خشک مي گويند که بارندگي کمتر از 50 ميليمتر باران دارد وممکن است چندسال در آن باران نبارد وبا کم آبی وتبخیر شديد مواجهه است وپوشش گياهی بسيار ضعیف است .اما کوير به زمين های رسی پف کرده ، باشوری ونمک بسيار شديد که گياهان  درآن نمی توانند رشد نمايند .دربعضي آنهاکه شوري کمتر است  ممکن است گياهانی مانند گزوشورکه دربرابراملاح نمکی مقاوم هستند رشدنمایند .لذا کویر معمولازمينهایی با شورِی بالا وبدون گياه است.به آن  نمکزارنيز گفته مي شود.لذا کاربرد کويرلوت غلط مي باشد. براي اطلاع بيشتر به مقاله ارزشمند دکترکردوانی مراجعه نمائيد .

فرسايش در بيابان

 

 

- مراحل فرسايش بادی

- اشکال وناهمواريهای ناشی ازتاثيرباد

- آشنايی با ريگ جن درکويرمرکزی ايران

ازنظرژئومورفولوگها بادعامل اصلی فرسايش دربيابانهااست.بادعامل برداشت موادورسوب آنهااست.بااين حال نقش آب راهم نمی توان درشکل گيری پديده ها ی مورفولوژی اين نواحی ناديده گرفت.

خاکهای مناطق خشک به دليل کمبودموادآلی وکلوئيدی وخشکی آسيب پذيرهستند.

مراحل فرسايش بادی

فرسايش بادشامل سه مرحله است.اين مراحل به ترتيب توضيح داده شده اند.

1- برداشت

عمل برداشت ذرات ريزومنفصل سطح زمين توسط بادرابادبردگی می گويند.

بادذرات ريزخاک رابرداشت می نمايدوذرات درشت رابرجامی گذارد.عمل بادبردگی درمناطقی که مستعدهستندباعث کندن زمين تاعمق زيادی می شود.

براثربادبردگی درمناطق بيابانی عناصر درشتی  برجامی ماندکه به عنوان محافظ،سطح خاک راحفظ می نمايد.اين پوشش را"رگ يا دشت ريگی یا سنگفرش بيابانی "می گويند.

ذراتی که توسط بادحمل می شوندباعث تاثيرفرسايشی روی موانع مختلف ياسطح های ساختمانی موجوددرسرراه خود می شودکه باعث سايش آنها می شود.ازآنجايی که اين عمل توسط ذرات ماسه ودرارتفاع پائين انجام می گيردبه آن سايش ماسه ای نيز می گويند.باافزايش ارتفاع این اثرکاسته می شودزيرابارموجوددربادباافزايش ارتفاع کم می شود.این تاثيرموجب پيدايش اشکال ويژه ای مانندقارچ يادودکش ايجادمی نمايد.

گاهی فرسايش بادی درمناطق بيابانی موجب تشکيل شيارهاوفرورفتگيهای طويل ونسبتاُعميقی دررسوبات نرم مي شود .امتداداين شيارهامعمولادرجهت بادهای اصلی منطقه است .اين ديوارهاياتيغه های بين شيارهارا"ياردانگ" می گويند.اين گونه ساختمانهااولين باردرترکستان مشاهده ونامگذاری شده است.

2- حمل

بادموادی راکه فرسايش وروبيده است به صورت باربستری (ذراتی که به علت وزن آنهايادرشتی درسطح يانزديک زمين حمل می شوند)يابه صورت بارمعلق (ذراتی که به علت ريزی درهوامعلق می مانند)جابجا می کند .درواقع به سه شکل موادراحمل می کند:

- حالت معلق : ذرات بسيارريزخاک باقطرکمتراز1/. ميليمتربه اين صورت جابجامی شود.

- حالت خزشی : قدرت بادسبب می شودتاذرات درشت خاک به صورت غلطان درروی سطح زمين به حرکت درآيند.معمولاًذراتی باقطر5/ تا 2 ميليمترحمل می شوند.

- حالت جهشی : ذراتی که بادنمی تواندآنهارابه صورت معلق یاخزشی حمل نمايدبه صورت جهشی حمل نمايد.

3- رسوبگذاری

باکم شدن سرعت باد،ازقدرتش برای حمل ذرات کاسته می شود وذرات درنقطه ای ازحرکت بازورسوبگذاری می کند.ذرات درشتربه صورت تلماسه ودانه های ريزتربه صورت لايه های افقی (لس)ته نشين می شوند.

اشکال وناهموریهای ناشی ازتاثيرباد

1-اشکال ناشی ازعمل سايش

ذراتی که توسط باد حمل می شوندپس ازبرخوردبا موانعی که برسرراه آنها وجودداردموجب سايش آنهامی شود .اين عمل درنزديک سطح زمين وتوسطذرات ماسه انجام می گيرد به "سايش ماسه ای"معروف است .قطعه سنگها،ساختمانها،موانع دست سازانسان تحت تاثير اين نوع فرايندقرارمی گيرند.اگرسطح سنگ ازکانيهای باسختی يکسان تشکيل شده باشدسطح آن صاف وصيقلی می شودولی اگردارای کانيهای باسختی متفاوت باشدسطح آن خراشيده يانقطه نقطه می شود.اگرسنگ بهردليلی ازچندجهت تحت تاثيرسايش قرارگيرددارای چندسطح صاف باگوشه های نوک تيزمی شودکه به آن" بادساب"می گويند.

اگرموانع سنگی منفرددرمسيرباددارای جنس متفاوت باسختی متفاوت باشندباعث بوجودآمدن اشکالی ستونی مانندقارچهایاسندان کفاشی می شود.

2- دشت ريگی يارگ

درمناطق فاقدپوشش گياهی بادبردگی باعث برداشت ذرات ريزوقابل حمل می شودو ذرات درشتربرجای می مانند، که به آن دشت ريگی می گويند.

3- حفره وفرورفتگی

دربعضی بيابانهابادحفره هاوفرورفتگی های ايجادمی کند.ژئومورفولوژیستهامعتقدنداين پديده دراثرفرسايش بادی بوجودمی آید.حفره هاغالبا ًکم عمق ودرجهت بادغالب قراردارند.

4- ياردانگ

فرسايش بادی دربعضی مناطق صحرايی موجب تشکيل شيارهاوفرورفتگيهای طويل ونسبتا ًعميقی دررسوبات نرم می شودکه اين شيارهارا"بادکند"وبه ديوارهای ميان آنها "ياردانگ" می گويند.امتدادشيارهامعمولاًدرجهت بادهای اصلی منطقه است.ارتفاع یاردانگهابه دههامتروطول آنهابه کيلومترهابرسد.محققين معتقدندايجادياردانگهانتيجه دخالت فرسايش آبی - بادی است.درلوت گستره بسياری ازياردانگ (کلوتها)ديده می شود.

5-اشکال تراکمی باد

بادذراتی راکه باخودحمل می کند ،سرانجام  به علت ازدست دادن قدرت حمل خوديابرخوردبا موانع موجوددرسرراه خود،برجای می گذارد.نتیجه اين عمل بوجودآمدن اشکال متفاوتی است .تپه های ماسه ای ازبارزترين اشکال تراکمی بادهاهستند.درذيل پاره ای ازآنهاذکرشده است. به منطقه وسيعی که ازتپه های ماسه ای گوناگون تشکيل پوشيده شده باشد ارگ گويند.

الف )تپه های ماسه ای

ذراتی که توسط بادحمل می شوندوقتی باموانع موجوددرسرراه خودبرخوردمی کنند.دانه های ماسه همراه بادوقتی به مانع برخوردکرددرپای آن يادرقسمت بادپناه برجای می مانندوتوده برجسته ای به وجودمی آوردکه خودموجب جمع شدن ذرات بيشتروتشکيل تلماسه می شود.تلماسه هاپس ازتشکيل به حرکت خود ادامه می دهندودرجهت حرکت بادجابجامی شوند.بين ترتيب که بادذرات ماسه را ازسمت مقابل خودبه طرف بالاوجلومی راندوپس ازرسيدن به قله(نقطه قرار) درسمت ديگربه پايين می افتد.تکراراين عمل به تدريج موجب جابجايی ثپه می شود.اين جابجايی گاهی به 10تا20متردرسال می رسد.درسطح تلماسه هابرجستگی های ديده می شودکه به " اثرموجی"می گویند.ارتفاع تلماسه هاگاهی تا200مترهم وعرض يک کيلومترمی رسد.

انواع تلماسه:

- بارخان یابرخان.تلماسه ای است هلالی شکل که یه صورت متقارن ياغيرمتقارن ديده می شود.دارای دوبازو است .درجهت مقابل باددارای شيب ملايم امادرجهت مخالف باددارای شيب تنداست .طرف محدب سمت بادقراردارد.

اگریک ياچندبارخان درکناریکديگرتشکيل شود،بارخانهای عرضی تشکيل می شود.دراین نوع تپه هاجهت بادغالب منطقه عمودبرمحورتپه ها است.اگريکی ازبازوهابه علت تغييربادغالب یابادهای فرعی توسعه یابدورشد نمایدیک تپه طولی تشکيل می شودکه محورتپه موازی بادغالب منطقه است.

- سيف .تپه ماسه ای کشيده است.نو

فرسايش در بيابان

- مراحل فرسايش بادی

- اشکال وناهمواريهای ناشی ازتاثيرباد

- آشنايی با ريگ جن درکويرمرکزی ايران

ازنظرژئومورفولوگها بادعامل اصلی فرسايش دربيابانهااست.بادعامل برداشت موادورسوب آنهااست.بااين حال نقش آب راهم نمی توان درشکل گيری پديده ها ی مورفولوژی اين نواحی ناديده گرفت.

خاکهای مناطق خشک به دليل کمبودموادآلی وکلوئيدی وخشکی آسيب پذيرهستند.

مراحل فرسايش بادی

فرسايش بادشامل سه مرحله است.اين مراحل به ترتيب توضيح داده شده اند.

1- برداشت

عمل برداشت ذرات ريزومنفصل سطح زمين توسط بادرابادبردگی می گويند.

بادذرات ريزخاک رابرداشت می نمايدوذرات درشت رابرجامی گذارد.عمل بادبردگی درمناطقی که مستعدهستندباعث کندن زمين تاعمق زيادی می شود.

براثربادبردگی درمناطق بيابانی عناصر درشتی  برجامی ماندکه به عنوان محافظ،سطح خاک راحفظ می نمايد.اين پوشش را"رگ يا دشت ريگی یا سنگفرش بيابانی "می گويند.

ذراتی که توسط بادحمل می شوندباعث تاثيرفرسايشی روی موانع مختلف ياسطح های ساختمانی موجوددرسرراه خود می شودکه باعث سايش آنها می شود.ازآنجايی که اين عمل توسط ذرات ماسه ودرارتفاع پائين انجام می گيردبه آن سايش ماسه ای نيز می گويند.باافزايش ارتفاع این اثرکاسته می شودزيرابارموجوددربادباافزايش ارتفاع کم می شود.این تاثيرموجب پيدايش اشکال ويژه ای مانندقارچ يادودکش ايجادمی نمايد.

گاهی فرسايش بادی درمناطق بيابانی موجب تشکيل شيارهاوفرورفتگيهای طويل ونسبتاُعميقی دررسوبات نرم مي شود .امتداداين شيارهامعمولادرجهت بادهای اصلی منطقه است .اين ديوارهاياتيغه های بين شيارهارا"ياردانگ" می گويند.اين گونه ساختمانهااولين باردرترکستان مشاهده ونامگذاری شده است.

2- حمل

بادموادی راکه فرسايش وروبيده است به صورت باربستری (ذراتی که به علت وزن آنهايادرشتی درسطح يانزديک زمين حمل می شوند)يابه صورت بارمعلق (ذراتی که به علت ريزی درهوامعلق می مانند)جابجا می کند .درواقع به سه شکل موادراحمل می کند:

- حالت معلق : ذرات بسيارريزخاک باقطرکمتراز1/. ميليمتربه اين صورت جابجامی شود.

- حالت خزشی : قدرت بادسبب می شودتاذرات درشت خاک به صورت غلطان درروی سطح زمين به حرکت درآيند.معمولاًذراتی باقطر5/ تا 2 ميليمترحمل می شوند.

- حالت جهشی : ذراتی که بادنمی تواندآنهارابه صورت معلق یاخزشی حمل نمايدبه صورت جهشی حمل نمايد.

3- رسوبگذاری

باکم شدن سرعت باد،ازقدرتش برای حمل ذرات کاسته می شود وذرات درنقطه ای ازحرکت بازورسوبگذاری می کند.ذرات درشتربه صورت تلماسه ودانه های ريزتربه صورت لايه های افقی (لس)ته نشين می شوند.

اشکال وناهموریهای ناشی ازتاثيرباد

1-اشکال ناشی ازعمل سايش

ذراتی که توسط باد حمل می شوندپس ازبرخوردبا موانعی که برسرراه آنها وجودداردموجب سايش آنهامی شود .اين عمل درنزديک سطح زمين وتوسطذرات ماسه انجام می گيرد به "سايش ماسه ای"معروف است .قطعه سنگها،ساختمانها،موانع دست سازانسان تحت تاثير اين نوع فرايندقرارمی گيرند.اگرسطح سنگ ازکانيهای باسختی يکسان تشکيل شده باشدسطح آن صاف وصيقلی می شودولی اگردارای کانيهای باسختی متفاوت باشدسطح آن خراشيده يانقطه نقطه می شود.اگرسنگ بهردليلی ازچندجهت تحت تاثيرسايش قرارگيرددارای چندسطح صاف باگوشه های نوک تيزمی شودکه به آن" بادساب"می گويند.

اگرموانع سنگی منفرددرمسيرباددارای جنس متفاوت باسختی متفاوت باشندباعث بوجودآمدن اشکالی ستونی مانندقارچهایاسندان کفاشی می شود.

2- دشت ريگی يارگ

درمناطق فاقدپوشش گياهی بادبردگی باعث برداشت ذرات ريزوقابل حمل می شودو ذرات درشتربرجای می مانند، که به آن دشت ريگی می گويند.

3- حفره وفرورفتگی

دربعضی بيابانهابادحفره هاوفرورفتگی های ايجادمی کند.ژئومورفولوژیستهامعتقدنداين پديده دراثرفرسايش بادی بوجودمی آید.حفره هاغالبا ًکم عمق ودرجهت بادغالب قراردارند.

4- ياردانگ

فرسايش بادی دربعضی مناطق صحرايی موجب تشکيل شيارهاوفرورفتگيهای طويل ونسبتا ًعميقی دررسوبات نرم می شودکه اين شيارهارا"بادکند"وبه ديوارهای ميان آنها "ياردانگ" می گويند.امتدادشيارهامعمولاًدرجهت بادهای اصلی منطقه است.ارتفاع یاردانگهابه دههامتروطول آنهابه کيلومترهابرسد.محققين معتقدندايجادياردانگهانتيجه دخالت فرسايش آبی - بادی است.درلوت گستره بسياری ازياردانگ (کلوتها)ديده می شود.

5-اشکال تراکمی باد

بادذراتی راکه باخودحمل می کند ،سرانجام  به علت ازدست دادن قدرت حمل خوديابرخوردبا موانع موجوددرسرراه خود،برجای می گذارد.نتیجه اين عمل بوجودآمدن اشکال متفاوتی است .تپه های ماسه ای ازبارزترين اشکال تراکمی بادهاهستند.درذيل پاره ای ازآنهاذکرشده است. به منطقه وسيعی که ازتپه های ماسه ای گوناگون تشکيل پوشيده شده باشد ارگ گويند.

الف )تپه های ماسه ای

ذراتی که توسط بادحمل می شوندوقتی باموانع موجوددرسرراه خودبرخوردمی کنند.دانه های ماسه همراه بادوقتی به مانع برخوردکرددرپای آن يادرقسمت بادپناه برجای می مانندوتوده برجسته ای به وجودمی آوردکه خودموجب جمع شدن ذرات بيشتروتشکيل تلماسه می شود.تلماسه هاپس ازتشکيل به حرکت خود ادامه می دهندودرجهت حرکت بادجابجامی شوند.بين ترتيب که بادذرات ماسه را ازسمت مقابل خودبه طرف بالاوجلومی راندوپس ازرسيدن به قله(نقطه قرار) درسمت ديگربه پايين می افتد.تکراراين عمل به تدريج موجب جابجايی ثپه می شود.اين جابجايی گاهی به 10تا20متردرسال می رسد.درسطح تلماسه هابرجستگی های ديده می شودکه به " اثرموجی"می گویند.ارتفاع تلماسه هاگاهی تا200مترهم وعرض يک کيلومترمی رسد.

انواع تلماسه:

- بارخان یابرخان.تلماسه ای است هلالی شکل که یه صورت متقارن ياغيرمتقارن ديده می شود.دارای دوبازو است .درجهت مقابل باددارای شيب ملايم امادرجهت مخالف باددارای شيب تنداست .طرف محدب سمت بادقراردارد.

اگریک ياچندبارخان درکناریکديگرتشکيل شود،بارخانهای عرضی تشکيل می شود.دراین نوع تپه هاجهت بادغالب منطقه عمودبرمحورتپه ها است.اگريکی ازبازوهابه علت تغييربادغالب یابادهای فرعی توسعه یابدورشد نمایدیک تپه طولی تشکيل می شودکه محورتپه موازی بادغالب منطقه است.

- سيف .تپه ماسه ای کشيده است.نوک آن تيزوانتهای آن مدوراست.دامنه مخالف باددارای شيب تندتری نسبت به دامنه روبه باددارد.قسمت پيشانی آن مثلثی بايالهای تيزوگاهی قوسی شکل است.

- سيلک .سيلکهاازاتصال سيفهاوبه صورت خطوط موج داری بوجودمی آيدوتشکيل آن بستگی به بادغالب منطقه دارد.شکل کلی آنهادندانه دارومارپيچی است.

- قوردياهرمهای ماسه ای. قوردهانتيجه ای بارخان هاوسيف ها است.بارخانهاوسيف هادرجهات مختلف به تدريج به يک نقطه متوجه می شوندودرنتيجه،عوامل وموانع گوناگون ازپيشرفت آنهاجلوگيری می نمايد،دراين حالت تپه های ماسه ای دراثربادهای مسلط ،تشکيل توده ای عظيمی را می دهدکه همان قورد است .ارتفاع تپه هابلندترازسايرتپه هااست .

ب) لس

لس رسوبی بادی است که ازذرات يکنواخت،ناپيوسته ومعمولاًزاويه داريانيمه زاويه دارتشکيل شده است.اندازه ذرات آن درحدسيلت ،همراه باکمی رس وگاهی ماسه است.رنگ لس،به علت هوازدگی شيمايی کانيهای آهن داروايجاداکسيدهای آهن ،معمولاًزردياقهوه ای است .لس هاازته نشين شدن ذراتی که به صورت معلق وبه وسيله بادحمل می شوند،به وجودمی آيندوممکن است دارای منشاء صحرايی يايخچالي باشد.نمونه های آن درغرب کپه داغ و گرگان وجوددارد.

ج) نبکاياتل نباتی

درجاهايی که سطح آبهای زيرزمينی بالااست وموجب رويش گياهان شده است،انباشت ماسه درپناه گياهان انجام می گيردکه به صورت نبکاياتل نباتی ظاهرمی شود.اين پديده درپناه گياهان نمک دوست وخشکی دوستی که توان به دام انداختن ماسه را داشته باشدشکل می گيردوبه نام همان گياه ناميده می شود.علاوه برماسه های روان موادريزمانندسیلت وذرات ونمک وگچ می توانندبه صورت نبکاظاهرشوند.بزرگترين نبکادرايران درمغرب دشت لوت ومتراکم ترين آنهادردشت جازموريان ديده می شود.

6-ورنی صحرا

ورنی پوسته ای ازترکيبات آهنی است که دراثرنيروی "کاپيلاريته" درروی سنگها ظاهرمی شود.بواسطه ترکيبات آهن،رنگ آنهاتيره است ودراثرعمل سايش بادصيقلی شده ونهايتادرمقابل بادوذرات شن وماسه ی همراه آن مقاوم می شود.دراثرسايش باددرمناطق خشک قلوه سنگها راصيقل داده وسطوحی درآنهاايجاد می کند که به اين قلوه سنگها" ویندکانتر"می گويند.

- آشنايی با ريگ جن درکويرمرکزی ايران

ريگ جن منطقه ای وسيعی پوشيده ازتپه های شنی وکويری مخوف درمرکزدشت کويراست.اين منطقه درشمالشرقی به منطقه معلمان وکوه گوگردوقسمت جنوب انارک،ازسمت شرق به ناحيه جندق ،ازسمت غرب به پارک ملی کويرمنتهی می شود.جهت تپه های ماسه ای روان ازغرب وشمالغرب به شرق وجنوبشرق کشيده شده است .

مردم شهرهاوروستاهای اطراف اين منطقه معتقدندکه محل زندگی ارواح واجنه است.براساس همين اعتقادکمترکسی جرات مسافرت به آن رامی نمايد.

سون هدین نويسنده کتاب کويرهای ايران درسال1900  آنرا کشف نمود.آلفونزگابريل نيزدرسال 1930ازقسمت تائيل می گذرد.علی پارسا نيزچندمسافرت درسالهای اخیربه آن نموده است که شرح آنهارادرسايت خودداده است.

يک گروه اتومبيلران به سرپرستی شخصی به نام آقای عباس نژاددرسال 1382نيزازاين منطقه عبورنموده استک آن تيزوانتهای آن مدوراست.دامنه مخالف باددارای شيب تندتری نسبت به دامنه روبه باددارد.قسمت پيشانی آن مثلثی بايالهای تيزوگاهی قوسی شکل است.

- سيلک .سيلکهاازاتصال سيفهاوبه صورت خطوط موج داری بوجودمی آيدوتشکيل آن بستگی به بادغالب منطقه دارد.شکل کلی آنهادندانه دارومارپيچی است.

- قوردياهرمهای ماسه ای. قوردهانتيجه ای بارخان هاوسيف ها است.بارخانهاوسيف هادرجهات مختلف به تدريج به يک نقطه متوجه می شوندودرنتيجه،عوامل وموانع گوناگون ازپيشرفت آنهاجلوگيری می نمايد،دراين حالت تپه های ماسه ای دراثربادهای مسلط ،تشکيل توده ای عظيمی را می دهدکه همان قورد است .ارتفاع تپه هابلندترازسايرتپه هااست .

ب) لس

لس رسوبی بادی است که ازذرات يکنواخت،ناپيوسته ومعمولاًزاويه داريانيمه زاويه دارتشکيل شده است.اندازه ذرات آن درحدسيلت ،همراه باکمی رس وگاهی ماسه است.رنگ لس،به علت هوازدگی شيمايی کانيهای آهن داروايجاداکسيدهای آهن ،معمولاًزردياقهوه ای است .لس هاازته نشين شدن ذراتی که به صورت معلق وبه وسيله بادحمل می شوند،به وجودمی آيندوممکن است دارای منشاء صحرايی يايخچالي باشد.نمونه های آن درغرب کپه داغ و گرگان وجوددارد.

ج) نبکاياتل نباتی

درجاهايی که سطح آبهای زيرزمينی بالااست وموجب رويش گياهان شده است،انباشت ماسه درپناه گياهان انجام می گيردکه به صورت نبکاياتل نباتی ظاهرمی شود.اين پديده درپناه گياهان نمک دوست وخشکی دوستی که توان به دام انداختن ماسه را داشته باشدشکل می گيردوبه نام همان گياه ناميده می شود.علاوه برماسه های روان موادريزمانندسیلت وذرات ونمک وگچ می توانندبه صورت نبکاظاهرشوند.بزرگترين نبکادرايران درمغرب دشت لوت ومتراکم ترين آنهادردشت جازموريان ديده می شود.

6-ورنی صحرا

ورنی پوسته ای ازترکيبات آهنی است که دراثرنيروی "کاپيلاريته" درروی سنگها ظاهرمی شود.بواسطه ترکيبات آهن،رنگ آنهاتيره است ودراثرعمل سايش بادصيقلی شده ونهايتادرمقابل بادوذرات شن وماسه ی همراه آن مقاوم می شود.دراثرسايش باددرمناطق خشک قلوه سنگها راصيقل داده وسطوحی درآنهاايجاد می کند که به اين قلوه سنگها" ویندکانتر"می گويند.

- آشنايی با ريگ جن درکويرمرکزی ايران

ريگ جن منطقه ای وسيعی پوشيده ازتپه های شنی وکويری مخوف درمرکزدشت کويراست.اين منطقه درشمالشرقی به منطقه معلمان وکوه گوگردوقسمت جنوب انارک،ازسمت شرق به ناحيه جندق ،ازسمت غرب به پارک ملی کويرمنتهی می شود.جهت تپه های ماسه ای روان ازغرب وشمالغرب به شرق وجنوبشرق کشيده شده است .

مردم شهرهاوروستاهای اطراف اين منطقه معتقدندکه محل زندگی ارواح واجنه است.براساس همين اعتقادکمترکسی جرات مسافرت به آن رامی نمايد.

سون هدین نويسنده کتاب کويرهای ايران درسال1900  آنرا کشف نمود.آلفونزگابريل نيزدرسال 1930ازقسمت تائيل می گذرد.علی پارسا نيزچندمسافرت درسالهای اخیربه آن نموده است که شرح آنهارادرسايت خودداده است.

يک گروه اتومبيلران به سرپرستی شخصی به نام آقای عباس نژاددرسال 1382نيزازاين منطقه عبورنموده است

نقش فرايند هاي بادي واشکال سطحي زمين در ژئومورفولوژي

نقش فرايند هاي بادي واشکال سطحي زمين در ژئومورفولوژي

حرکت ماسه بادي : حمل ماسه ها توسط باد در دو حالت نسبتا وابسته به هم انجام مي شود يکي ازراه جحش،وديگري از راه خزش سطحي ،فرايند اول حدود چهار پنجم وحالت دوم يک پنجم کل انتقالات را در بر مي گيرد.


سايش بادي : يکي از آثار بسيار جالب توجه فرسايشي مي باشد که در سنگها ظاهر مي شود و در آن سطوح سنگها در دوره طولاني تحت اثر باد سائيده شده اند.


تپه هاي عرضي : منشاء اين تپه ها ارتباط با کشش عرضي آيروديناميکي دارد تپه هاي عرضي ممکن است بر اثر توسعه متناوب شبه برخان ها ويا زبانه هاي هلالي شکل حالت سينوسي پيدا کنند . اگر مقدار ماسه در خلاف جحت باد کمتر شود تپه هاي عرضي شايد ابتدا به رشته هاي بارخاني وسپس به بارخانهاي هلالي شکل منفرد تبديل شود

 

تپه هاي ستارهاي : داراي سطوح لغزشي متعدد هستند که در نتيجه وزش بادهاي از چند جهت حاصل شده اند . اين تپه ها عموما داراي يک برجستگي بلند در وسط و سه يا تعداد بيشتري بازوي شعاعي در اطراف هستند.

 

حمل ماسه در باد

اشکال ايجاد شده در فرسايش بادي

تپه ها ي ماسه اي ساحلي: پشت ساحل تشکيل مي شوند در اين مناطق باد به اندازه کافي وجود دارد همچنين بادهاي طوفاني با حرکتي مداوم وکافي براي انباشت ماسه ها در مکان مناسب موجود است
1) رشته تپه هاي ساحلي عرضي :اين تپه ها موجدار وبدون گياه است و بيش از يک کيلومتر طول و حدود 30تا50 متر يا بيشتر ارتفاع دارند شيب آنها 30 تا34 درجه به طرف خشکي بوده وبا سرعت 30 متر در سال جابجا مي شوند . جاي که مقدار ماسه کاهش مي يابد تپه هاي عرضي به بارخانهاي کوچک تبديل مي شوند

  
2) تپه هاي ماسه اي گياهدار : اين تپه ها رديف هاي با سطح موجدار يا صاف تشکيل ميدهند که به طور ممتد کشيده شده اند اما در جائي که پوشش گياهي تحليل رفته باشد به وسيله باد نامنظم پر از حفره مي شوند

3)تپه هاي پارابوليک : اشکالي منفردند که بيش از5 تا 10 متر ارتفاع و 1تا2 کيلومتر طول دارند و در فرورفتگيهاي حاصل از تخريب گياهي و فرسايش بادي قرار مي گيرند

 

تپه عرضي در اثر باد چند جهته

تپه ساحلي عرضي

تپه هاي عرضي و برخان

تپه هاي پارابوليک

 

نگاهي گذرا بر كاربرد ژئومورفولوژي در برنامه ريزي شهري

نگاهي گذرا بر كاربرد ژئومورفولوژي در برنامه ريزي شهري

تهيه وتنظيم :يونس قاسمي با راهنمايي دكتر مهدي عربي استاد دانشگاه

اهميت مطالعات ژئومورفولوژي در برنامه ريزي عمران شهري

شهر ها زمين هاي وسيع و گسترده اي را به خود اختصاص مي دهند. اين زمين ها از تركيب واحد هاي مختلف توپوگرافي و مورفولوژيك تشكيل مي يابند. هر اندازه كه شهر ها توسعه يابند و گسترش پيدا كنند، برخورد آنها با واحد هاي گوناگون توپوگرافي و ژئومورفولوژي و موضوعات مربوط به آنها زيادتر مي شود.واحد هاي ژئومورفولوژي هميشه با پويايي و ديناميسم محيط طبيعي در ارتباط است، هر گونه اقدام در راستاي توسعه و عمران شهر ها به نحوي با پويايي و ديناميسم مذكور ، و در نتيجه با پديده هاي مورفولوژيك تلاقي مي كند. در اين برخورد اگر برخي اصول و نكات ضروري رعايت نشود، تعادل مورفوديناميك محيط ، به هم مي خورد و خطرات بزرگي غالب تجهيزات و امكانات شهري را مورد تهديد قرار مي دهد.گاهي شدت مورفوژنز چنان زياد مي شود كه نتايج جبران ناپذيري به بار مي آورد.شهر هاي فراواني گاه و بيگاه از به راه افتادن سيل خسارات فراواني

مي بينند و يا لا اقل با مشكلات بسياري رو به رو مي شوند.برخي شهروندان از ريزش كوه مي نالند، جريان سولي فلوكسيون برخي ديگر را زير خروار ها آوار مي برد. زمين لرزه ها و تكان هاي زمين نيز موجب ويراني شهر ها و قصبه ها مي گردند. اگر بخشي از اين ويرانيها مستقيما به امواج زلزله مربوط باشند ، بخش مهم ديگر به طور غير مستقيم در اثر دخالت پديده هاي ژئومورفولوژي، كه برخي از آنها خود از تكانهاي زمين ناشي مي شود حاصل مي آيد.

بديهي است كه در گزينش محل شهر ها ، تجربه پيشينيان تاثير بسزايي داشته است. اما سابق بر اين زندگي ساده شهروندان موجب مي شد كه اهميت موضوع ، چندان مورد توجه قرار نگيرد. به طوري كه اگر منطقه اي زير طغيانهاي بسيار شديد رودخانه ها يا سقوط مرتب و خطرناك سنگ ها و يا ريزش بهمن هاي انبوه قرار نمي گرفت و يا عجالتا زمين هاي آن لغزش نمي كرد ، براي گسترش مساكن و ايجاد ساختمان ها ، مناسب تشخيص داده مي شد.گاهي نيز مسائل ايمني و موقعيت پناهگاهي ناحيه اي ، برخي از خطرات مانند ريزش كوه ها را تحت الشعاع خود قرار مي داد( نمونه: ماكو در شمال غرب ايران). بعضي از ژئومورفولوگ هاي فرانسوي نشان داده اند كه تعدادي از شهر هاي اين كشور از جمله استرسبورگ تا قرن گذشته با خطر طغيان رودخانه هايي نظير رن مواجه بوده است. وجود نهشته هاي آبرفتي به ضخامت بيش از 6 متر كه روي آنها آثاري از بنا هاي رومن ها به يادگار مانده است، حاكي از آن است كه به طور دوره اي طغيانهاي رودخانه اي اين شهر را فرا مي گرفته است.بسياري از شهر هاي بزرگ و كوچك و قصبه ها كه در پهنه مخروط افكنه ها گسترده شده اند، از خطر سيل در امان نيستند.

اهميت موضوع آشكار مي شود كه خسارات وارده خارج از تحمل انسانها باشد. اگر در گذشته سيل بنايي را ويران مي كرد و اثاث زندگي انسانها را با خود مي برد و يا دچار خسارات متنوعي مي كرد ، ابعاد آن چندان گسترده نبود . ترميم خرابي ها و جبران ويرانگري ها ، البته به دليل سادگي بنا و اثاث آن كار بسيار مشكلي به نظر نمي رسيد. در صورتي كه امروز ، تجهيزات عمراني به طور پيچيده اي توسعه يافته اند و بنا ها ابعاد گسترده تر و مجهز تري به خود گرفته اند، مساحت شهر ها تا چندين برابر افزايش پيدا كرده است. كارخانه هاي صنعتي بزرگ و كوچك ، به عنوان پديده اي ضروري، در كنار شهر ها تاسيس شده است . اينها به فضاي گسترده تري نياز دارند. امروز در مكان يابي و استقرار كارخانه هاي ياد شده ، تنها عامل اقتصادي و تكنيكي مورد توجه و تاكيد قرار مي گيرد و در برابر ارزاني قيمت زمين ، اهميت نيروهاي طبيعي ناديده گرفته مي شود. در نتيجه بنا هاي مسكوني و تاسيسات كارخانه ها در مناطق گوناگون به طور دلخواه و تقريبا بدون توجه جدي به ديناميك محيط ايجاد مي گردد. بنابراين موقعي كه پديده هاي گوناگون طبيعت ، با نيروي عظيم خود، اينگونه محل ها را مورد تهديد قرار بدهند، تخريب و ويراني آن حتمي خواهد بود.

لذااهميت و ضرورت شناخت ويژگي هاي محيط طبيعي جهت تميز و تشخيص نقاط مناسب براي ايجاد بنا ها و ساختمان ها ، از مناطق نا مساعد ، معلوم مي شود .براي شناخت بخش اعظمي از ويژگي هاي محيط طبيعي به مطالعه ژئومورفولوژي نيازمنديم و در سايه كسب اينگونه آگاهي است كه مي توان قدمهاي موثري در انتخاب مناسب ترين مكان براي ايجاد و گسترش شهر ها و ايجاد كارخانه هاي عظيم برداشت و نسبت به جلوگيري از خطرات پديده هاي طبيعي ياد شده و يا مقابله با آنها اقدامي جدي به عمل آورد.

در اينجا به ياد آوري 4 فاكتور مورفولوژيكي موثر در فضاي برنامه ريزي شهري مي پردازيم:

 

الف-استقرار انواع سازه ها در شهر

به طور كلي اگر سازه هاي شهري را به 4 دسته ي برج ها و مساكن بيش از 5 طبقه ، منازل مسكوني تا ارتفاع سه طبقه ، خانه هاي ويلايي و فرهنگ سرا ها

و در نهايت فضاي سبز تقسيم كنيم نحوه ي استقرار در شهر مي بايد به شكل زير باشد:

1-برج ها و ساختمان هاي بلند در قديمي ترين زمين ها (از نظر سن، مربوط به دوره هاي زمين شناسي)

2-منازل مسكوني تا ارتفاع سه طبقه در زمين هاي قديمي

3-خانه هاي ويلايي و فرهنگ سرا ها در زمين هاي جديد

4- فضاي سبز در جديد ترين زمين ها

به طور كلي سازه هاي غير استراتژيك در شهر ها مي بايد در زمين هاي جديد تر و سازه هاي با اهميت تر و استرتژيك در زمين هاي قديمي تر استقرار يابند چرا كه پايداري در زمين هاي قديمي به مراتب بيشتر از زمين هاي جديد است و زمين هاي قديمي تر داراي ثبات و امنيت بيشتري هستند.

ب-تنوع ژئومورفيك

چنانچه اشكال مورفولوژيك سطح زمين و تعداد آنها را در يك رابطه ساده قرار دهيم مي توانيم تنوع ژئومورفيك يك منطقه را تعيين كنيم.

(...+V=log2(Σni/N1+N2

در اين رابطه در صورت كسر مجموع گروه شكل ها قرار دارد و در مخرج كسر تعداد يا فراواني هر يك از اشكال.به طور كلي مناطقي كه داراي تنوع ژئومورفيك كمتري هستند يعني عدد مربوط به جواب اين رابطه در آنها كوچكتر است براي برنامه ريزي مناسب تر هستند به عبارت ديگر هر چه تنوع ژئومورفيك يك منطقه كمتر باشد برنامه ريزي براي آن راحت تر و مقرون به صرفه تر است.

ج- زلزله

از نظر مورفوليژيكي دو منطقه در محدوده يك شهر در زمينه زلزله داراي اهميت است

1-گپ لرزه اي: گپ لرزه اي به مناطقي گفته مي شود كه روي خط زلزله است ولي هنوز زلزله را تجربه نكرده است. در يك چنين مكان هايي بايد منتظر زلزله هاي شديد بود.

2- تكتونيك ناتمام : به مناطقي گفته مي شود كه در آنها حركت تكتونيكي شروع شده اما هنوز تمام نشده است. يعني اينكه با يك حركت شديد تر تمام خواهد شد.

بطور كلي شهر ها بايد از اين دو منطقه دور باشند.

از نشانه هاي مورفولوژيكي زلزله مي توان به موارد زير اشاره نمود:

1-مخروط افكنه 2-تراس ها 3-صخره هاي مرجاني بيرون از آب 4-تغيير خط ساحل 5-جابجايي پيچ رود ها 6-تغيير شكل رودخانه ها 7-ساختمان شكسته در غار

8-سطوح برجسته كه روي انها صاف است 9-تغيير عمق دريا

گاهي اوقات انسانها و فعاليت هاي آنها نيز مي تواند موجب بروز زمين لرزه شود

از آن جمله مي توان به 1-احداث سد هاي بلند در مناطقي كه در آستانه تنش هستند 2- حفر معادن و تغيير استحكام سنگ ها 3-تزريق مايعات و افزايش فشار سنگ ها

براي مديريت زلزله در شهر ها 2 اقدام مهم مي بايد صورت گيرد

1-منطقه بندي كاربري زمين

2-تدوين آئين نامه ساختمان سازي

بطور كلي ساختمان ها نبايد در عرض گسل بنا شوند و نيز زمين هايي كه براي ساختن ساختمان ها در نظر گرفته مي شود نمي بايست از سنگ هاي داراي مقاومت متفاوت تشكيل شده باشد چرا كه واكنش اين زمين ها در برابر امواج زلزله متفاوت خواهد بود و خسارات فراواني را موجب خواهد شد.

د-ناپايداري دامنه ها

به منظور مطالعه ناپايداري دامنه ها مي بايد 4 اقدام زير توسط ژئومورفولوگ صورت پذيرد:

1-سقوط مواد در گذشته و حال با هم مقايسه گردد.

2-شرايط زمين شناختي، شيب و خصوصيات دامنه كه سقوط را امكانپذير مي سازد بررسي شود.

3-علت هاي بنيادي ناتواني دامنه مورد بررسي قرار گيرد.

4-به منظور پيشبيني ناپايداري ها ،علت هاي احتمالي ناتواني دامنه نيز مورد مطالعه قرار گيرد.

آگاهي از فعال بودن و غير فعال بودن زمين لغزه براي مديريت شهري امري جدي و حياتي است. در ذيل به برخي شواهد فعال بودن و غير فعال بودن زمين لغزه ها اشاره مي كنيم:

الف)شواهد فعال بودن:

1-پرتگاه،تراسو شكاف با لبه تند

2-شكاف ها و گودي ها بدون پر شدگي ثانوي

3-حركت مواد در جبهه پرتگاه

4-سطوح شكسته تازه بر روي قطعات

5-عدم حضور خاك روي سطح شكستگي

6-وجود پوشش گياهي سريع الرشد

7-درختان كج شده بدون رشد عمودي

ب)شواهد غير فعال بودن:

1-پرتگاه،تراس و شكاف با لبه گرد شده

2-شكاف ها و گودي ها با پر شدگي رسوبات

3-عدم حركت مواد در جبهه پرتگاه

4-هوازدگي بر روي سطوح شكسته قطعات

5-حضور خاك روي سطح شكستگي

6-وجود پوشش گياهي با رشد آرام

7-درختان كج شده با رشد عمودي

 

 

 

تحليلي بر وضعيت آب و هواي ايران در بهار 1382

بسمه تعالی

 

تحليلي بر وضعيت آب و هواي ايران در بهار 1382

 

در فروردين ماه ، سيستم پرفشار و جريانات شمالي حاصل از آن باعث هواي ناپايدار توام با بارش برف يا باران در اكثر نقاط كشور به جز استان سيستان و بلوچستان گرديد . همچنين بتدريج با استقرار زبانه هاي پرفشار از سمت شمال شرق و نفوذ توده هواي كم فشار از جنوب و غرب كشور موجب بارشهاي پراكنده دراين نواحي گرديد .

در ارديبهشت ماه ، با استقرار سيستم پرفشار در نيمه شمالي كشور و تقويت آن به همراه عبور جريانات ناپايدار سطوح مياني جو بارندگي ، رگبار ، رعدوبرق و وزش باد در نواحي شمال غرب ، غرب ، مركزي و شمال شرق كشور مشاهده گرديد . ضمنا“ براثر سيستم كم فشار حاكم در نواحي شرقي و جنوبي كشور بر روي استانهاي هرمزگان و سيستان و بلوچستان بارشهاي رگباري به همراه رعدوبرق مشاهد شد . شايان ذكر است طي اين ماه دربعضي مناطق كشور از جمله در استان كرمانشاه شاهد هواي ناپايدار بصورت بارش تگرگ به وزن 50 گرم در شهرستان پاوه ، روستاها و بخشهاي تابعه آن بوديم كه موجب خساراتي به سردرختي باغات و زمينهاي كشاورزي اين منطقه گرديد . ضمنا“ از همين استان در تاريخ 18/2/82 به علت سرمازدگي (درجه حرارت حداقل زمين 4/2- درجه سانتيگراد ) گزارش خساراتي از مزارع كشاورزي و باغات منطقه داشته ايم .

درخرداد ماه ، سيستم پرفشار نيمه شمالي و غرب و سيستم كم فشار حرارتي و فصلي درجنوب كشور گسترده شد . اين شرايط در شمال با جريانات ناپايدار سطوح مياني جو همراهي داشت و باعث رگبار ، رعدوبرق و وزش باد توام با افت دما گرديد . همچنين كم فشار حاكم درنواحي شرقي باعث وزش باد و طوفان گردوخاك بويژه در استان سيستان و بلوچستان شد . شايان ذكر است بعلت بارشهاي رگباري شديد از ايستگاه مشكين شهر گزارش جاري شدن سيل و وارد شدن خسارت به زمينهاي كشاورزي و باغات را داشتيم.

نقشه شماره 1

توزيع مجموع بارندگي فصل بهار1382 در سراسر كشور

بابررسي بارشهاي اين فصل در مي يابيم كه بيشترين بارش در غرب سواحل درياي خزر ، جنوب غرب آذربايجان غربي تا شمال كردستان ، بلنديهاي سلسله جبال زاگرس بصورت نقطه اي قوچان درشمال استان خراسان اتفاق افتاده است . بيشينه اين شاخص با بيش از 300 ميليمتر در آستارا و رشت مشاهده ميشود . همبارش بيش از 100 ميليمتر شمال خراسان سپس شيبهاي شمالي سلسله جبال البرز تا تهران ، استانهاي مركزي ، قزوين ،    زنجان ، اردبيل ، آذربايجان شرقي ،‌غربي ، لرستان ، چهارمحال و بختياري ، كهكيلويه و بويراحمد و شمال استان كردستان و همچنين بصورت نقطه اي بافت وحاجي آباد (به ترتيب از استانهاي كرمان و هرمزگان ) را دربرميگيرد . در محدوده فوق بجنورد واقع درشمال استان خراسان و مراغه از استان آذربايجان شرقي 98 و 99 ميليمتر بارش داشته اند . در مقابل شمال استان سيستان و بلوچستان و نهبندان از جنوب خراسان ، بخشي از استان يزد ، چابهار ، جاسك و ماهشهر واقع در جنوب استانهاي سيستان و بلوچستان ، هرمزگان و خوزستان كمتر از 10 ميليمتر طي اين فصل سهم بارش داشته اند كه كمينه آن با 2/0 ميليمتر متعلق به چابهار مي باشد . تهران 133 ميليمتر در فصل بهار بارش داشته است .

نقشه شماره 2

توزيع اختلاف مجموع بارندگي فصل بهار 1382 از ميانگين سي ساله

بررسي بارشها در طول سه ماه بهار و مقايسه آن با آمار درازمدت نشان ميدهد كه بخشي از استان گلستان و سواحل درياي خزر تا قسمتهايي از استانهاي تهران ، قزوين ، زنجان ، مركزي ، كهكيلويه وبويراحمد و آذربايجان غربي افزايش بارش بيش از 100 ميليمتر داشته و بيشينه اين شاخص مربوط به رشت و بندرانزلي با بيش از 200 ميليمتر افزايش مي باشد. درمقابل بخش شمالي و جنوبي استان سيستان و بلوچستان با كاهش مواجه است كه اين كاهش بين 2 الي 3 ميليمتر ميباشد . نواحي شمالي استان خراسان تا شيبهاي سلسله جبال البرز و دامنه هاي شرقي و غربي زاگرس و همچنين شمال غرب كشور افزايش بارش بين 50 الي 100 ميليمتر و ساير نقاط كشور افزايش به كمتر از 50 ميليمتر مي رسد . تهران در طي اين مدت افزايش بارش 112 ميليمتر داشته است .

نقشه شماره 3

توزيع درصد بارندگي فصل بهار 1382 از ميانگين سي ساله

فصل بهار امسال نسبت به ميانگين سي ساله با افزايش چشمگيري روبرو بوده بطوريكه اكثر نقاط كشور بجز شمال و جنوب استان سيستان و بلوچستان و بخشهايي از استانهاي هرمزگان و خراسان بقيه نقاط مطابق نرمال و يا افزايش بارش دارند . تهران طي اين مدت حدود 6 برابر نرمال بيشينه اين شاخص را به خود اختصاص داده است. در پي آن رشت ، قم ، سبزوار و سمنان با بيش از 5 برابر نرمال بيشترين افزايش را دارا مي باشند . از شمال خراسان تا بخشهاي شرقي سلسله جبال زاگرس و شرق استان كرمان و استان فارس تا بندرلنگه واقع در استان هرمزگان و بصورت نقطه اي ايرانشهر از سيستان و بلوچستان بيش از دو برابر نرمال بارش داشته است . نواحي مركزي و شرقي استان خراسان و پاره اي از نقاط استانهاي يزد ، كرمان و هرمزگان اين شاخص بين 5/1 تا 2 برابر آمار درازمدت است .

نقشه شماره 4

توزيع ميانگين دماي فصل بهار 1382 درسراسر كشور

طي سه ماهه بهار ميانگين دماي كشور از مناطق كوهستاني تا سواحل جنوبي بين 10 الي 31 درجه سانتيگراد متغير بوده است . بطوريكه كمينه اين شاخص در آبعلي در ارتفاعات البرز و همچنين اردبيل و خلخال واقع در بلنديهاي شمال غرب كشور با ميانگين دماي 10 درجه سانتيگراد اتفاق افتاده است . درمقابل بيشينه آن را با 31 درجه سانتيگراد در ميناب و بندردير داريم . مناطق كوير مركزي و پست جنوبي ميانگين دماي بيش از 25 درجه سانتيگراد و ارتفاعات زاگرس و شمال غرب ميانگين دماي كمتر از 15 درجه سانتيگراد را به خود اختصاص داده اند . تهران طي اين مدت ميانگين دماي 20 درجه سانتيگراد داشته است .

نقشه شماره 5

توزيع اختلاف ميانگين دماي فصل بهار 1382 درسراسر كشور

ميانگين دماي اين فصل و مقايسه آن با آمار مدت مشابه نشان ميدهد كه نيمي از كشور كه شامل شمال ، شمال غرب ، بخشهايي از شمال شرق و شيبها و بلنديهاي زاگرس و البرز با كاهش دما و در مقابل شرق ، جنوب شرق ، كوير مركزي ، جنوب غرب و نواحي از غرب كشور با افزايش دما مواجه بوده اند . بيشينه اين شاخص با 5 درجه سانتيگراد افزايش در بيرجند و كمينه آن با 1/0 افزايش در همدان اتفاق افتاده است . سواحل جنوبي درياي خزر و بصورت نقطه اي كاشان بيشترين كاهش را طي اين مدت با 2 درجه سانتيگراد كاهش به خود اختصاص داده اند . تهران در فصل بهار نسبت به نرمال با 3/0 كاهش دما روبرو     بوده است .

 

كشف غار
توسط عضو هيات علمي گروه جغرافياي طبيعي دانشگاه كردستان

تهیه از یونس / دانشجوی رشته جغرافیای طبیعی

آقاي دكتر سعيد خضري عضو هيات علمي گروه جغرافياي طبيعي دانشگاه كردستان در حين انجام مطالعات ميداني جهت تدوين رساله دكتري خويش در حوضه رودخانه زاب در شهرستان سردشت در استان آذربايجان غربي در سال 1380 منفذ منتهي به يك غار آبي- آهكي را شناسايي نمود و در تكميل مطالعات خود در اسفند 1386 و فروردين 1387 با اخذ معرفي نامه از دانشگاه محل خدمت و هماهنگي با فرمانداري و مقامات نظامي و انتظامي منطقه به مطالعه ميداني در سطح گسترده تري جهت اثبات صحت و سقم وجود غار در محل منفذ شناسايي شده پرداخت. نتايج مطالعه مربوطه منجر به كشف يك غار آهكي توسط نامبرده شد. گزارش اكتشاف غار به قلم ايشان در زير درج شده است.

موقعيت جغرافيايي منطقه مورد مطالعه:

  روستاي توژَل در دهستان ملكاري در بخش وزينه(وزنه) در شهرستان سردشت قرار دارد. از نظر موقعيت نسبي روستاي فوق در شمال شهر سردشت واقع است. راه دسترسي به روستا از طريق جاده آسفالته سردشت- پيرانشهر  ممكن بوده و مسير منتهي به روستاي فوق شني است و از جاده اصلي 4 كيلومتر فاصله دارد. در جنوب روستاي فوق در فاصله 5/1 كيلومتري مسير مالرو در ارتفاع 1402 متري سطح دريا در موقعيت رياضي 36 درجه و13 دقيقه و6 ثانيه عرض جغرافيايي شمالي و 45 درجه و28 دقيقه و 16 ثانيه طول شرقي دهانه آون غار شناسايي و كشف شد كه به سبب نزديكترين فاصله با روستاي توژَل  تحت عنوان غار توژَل معرفي مي گردد.

روش مطالعه:

   در طي مطالعات نگارش رساله دكتري ام( تحت عنوان: تعيين و تحليل مشخصات هيدرومورفولوژي حوضه آبريز رودخانه زاب با استفاده از GIS) در سال 1380 متوجه وجود منفذ كوچك آون مربوطه شدم. در آن هنگام به سبب بسته بودن و تنگي دهانه منفذ تنها به برداشتن چند عكس از دهانه و فلات آهكي دربرگيرنده آن اكتفا شد و مطالبي در رساله فوق درج گرديد.  پس از آن در اسفند سال 1386 پس از مطالعه بر روي نقشه هاي توپوگرافي و زمين شناسي و مراجعات زميني مسجل گرديد كه منفذ مربوطه دهانه آون يك غار مي باشد و پس از جستجو در منطقه و مصاحبه با افراد مطلع محلي اطلاعات جنبي مكاني جمع آوري شد و با هماهنگي با مقامات سياسي،نظامي وانتظامي به مطالعه در سطح وسيع تري پرداخته شد.

  در بازديد اول موقعيت دهانه اصلي با گيرنده ماهواره اي GPS برداشت شد و كروكي مسير و موقعيت دهانه تهيه شد. سپس موقعيت آون مربوطه در روي نقشه توپوگرافي و زمين شناسي جهت بررسي هاي علمي مشخص گرديد. پس از حصول اطمينان از وجود اشكال كارستي(آهكي) و همخواني با ساختار ليتولوژي آهكي به مطالعه بيشتر پرداخته شد.

    در بازديد دوم مشخص گرديد كه منفذ آون فوق الذكر توسط قطعات سنگي و خاك به علت عمودي بودن آن مسدود گرديده است. پس از تخليه دهانه از قطعات سنگي در عمق 4 متري دهانه،  منفذ سنگي صعب العبوري ظاهر شد و از دهانه و ابتداي منفذ نمونه برداري و عكس برداري شد.

  در بازديد سوم پس از اطمينان از اينكه دهانه متعلق به غاري آبي- آهكي است با حضور بيش از15 نفر از اهالي روستا بدون وارد آوردن صدمه به اشكال طبيعي كارستي از طريق فرستادن فرد لاغر اندامي به ابتداي كانال عمودي به تهيه عكس از عمق و نمونه برداري از استالاكتيت(چكنده)هاي موجود اقدام شد.

   مطالعات بعدي براساس منابع و ماخذ موجود صورت گرفت كه حكايت از گسترش فضاي آون و غار در بخش زيرين آن دارد.

بحث و نتيجه گيري:

  مطالعات نشان مي دهد عامل اصلي ايجاد كننده آون فوق اثر عامل مورفوژنز(شكل زا) آب بوده كه بر روي آهك اثر گذاشته است. دهانه آون توژَل حداقل 30 متر عمق دارد. عمق تخميني به وسيله طناب محاسبه شده و احتمال منتهي شدن آن به غار بزرگ آبي وجود دارد.

   به سبب صعب العبور بودن منفذ آون وعمودي بودن كانال آن در بخش فوقاني، جهت تشخيص عمق و فضاي واقعي آن به امكانات و وسايل مجهز نياز بوده و لازم است مطالعات تكميلي در اين زمينه صورت گيرد. نظارت افراد متخصص در تمامي مراحل كشف و نفوذ به داخل آون ضروري است.

پيشنهادات:

   جهت جلوگيري از وارد آمدن صدمه به اشكال آهكي طبيعي داخل آون توسط افراد كنجكاو، ناشي و احيانا فرصت طلب و سودجو لازم است تا انجام مراحل بعدي مطالعه از آون حفاظت به عمل آيد و از پر شدن كانال منتهي به دهانه جلوگيري شود. پيشنهاد مي شود دهانه آون فوق تا مطالعات تكميلي مسدود شود، طوري كه مانع پر شدن كانال منتهي به آن گردد.

   با توجه به اينكه دهانه و كانال منتهي به آن در معرض پرشدگي و مسدود شدن است  لازم است در اسرع وقت مطالعات تكميلي صورت گيرد تا شايد از اين طريق گامي در راستاي گسترش صنعت توريسم منطقه برداشته شود.

تقدير وتشكر:

 از كليه ارگان ها، نهادها و ادارات زير و اشخاصي كه در انجام اين مطالعه ما را ياري كرده اند تشكر مي شود:

  • 1- از دانشگاه كردستان(رياست محترم دانشكده منابع طبيعي و گروه جغرافياي طبيعي) به خاطر هماهنگي با فرمانداري شهرستان سردشت تشكر مي شود.
  • 2- از فرماندار محترم شهرستان سردشت جناب آقاي كاك درويشي و معاون ايشان آقاي احمديان به خاطر صدور دستور همكاري ارگان هاي ذي ربط با بنده قدر داني مي شود.
  • 3- از فرماندهي نيروي انتظامي سردشت، فرماندهي هنگ مرزي سردشت، بخش دار بخش مركزي سردشت(آقاي احمدي) و بخش دار بخش وزينه(آقاي يوسفي فر) به خاطر الطافشان تقدير مي شود.

بالاخره از معتمدين روستاي توژَل، اهالي روستاي مذكور و كليه دوستان وافرادي كه به هر نحو در اين مطالعه ما را ياري كرده اند صميمانه تشكر مي كنم.

Active Image
Active Image
Active Image