X
تبلیغات
html گروه جغرافیای طبیعی دانشگاه ارومیه
ارسال کلیه جزوات و مباحث گرایش جغرافیاو برنامه ریزی گردشگری ، شهری و اقلیمشناسی :09149469641
 شوش كهن ترين شهر جهان
شوش از كهن ترين شهر هاي جهان و به قولي كهن ترين شهر جهان است كه حدود 4000 سال پيش از ميلاد مسيح به عنوان كانون مذهبي ساكنان دشت اطراف بنا نهاده شده است و پس از سال ها حيات پر فراز و نشيب و توام با روز هاي پيروزي و شكست و رونق و ركود و آباداني و ويراني ، با سقوط شاهنشاهي هخامنشي در سال 332 ق.م به مرور در سراشيب افول افتاد و در قرون ميانه ي اسلامي رونق خود را به كل از دست داد و به روستاي كوچكي گرداگرد آرامگاه دانيال نبي (ع) بدل شد.تپه هاي شوش در جوار شهر شوش و تقريباً در 50 كيلومتري جنوب انديمشك واقع شده است . وسعت اين محوطه بنا بر شواهد باستان شناسي نزديك به 400 هكتار است اين محوطه ي پهناور در بين دو رود بزرگ كرخه ( در غرب ) و دز ( تقريباً در شرق ) جاي گرفته است. بيش از 150 سال از آغاز اولين كاوش باستان شناسي در شوش مي گذرد و در اين مدت نشانه هايي از تمدن هاي آغاز هزاره ي چهارم پيش از ميلاد تا قرن سيزدهم ميلادي ( قرن هفتم هجري قمري ) در آن شناسايي شده است . اين تمدن ها در كنار يا روي هم قرار دارند و بدون هيچ وقفه طولاني تداوم داشته اند. لايه هاي باستاني با بيش از 5000 سال قدمت بر روي تپه هاي طبيعي شكل گرفته و تكوين يافته است بدين سان كه لايه نخستين با اولين سكونت انسان يعني لايه 27 شوش ( در تپه ارگ ) بر روي ارتفاعي بوجود امده است كه ار سطح زمين هاي مجاور حدود 10 متر بالاتر است. چنين به نظر مي رسد كه در اين لايه ابتدا معبد عظيمي ساخته مي شود كه در گرداگرد آن مراكز سكونتي ايجاد شده است . شوش در اين هسته ي اوليه تمام تجربيات گذشته و فرهنگ هاي همجوار را در خود جمع كرده است . آثار سفالي و سنگي آن نمونه هاي ارزنده اي است كه از نظر ظرافت و زيبايي تفاوت نسبتاٌ زيادي با گذشته دارند.از سوي ديگر وضعيت اجتماعي به گونه اي است كه زندگي بشر وارد مرحله اي تازه شده است . وجود همين معبد بزرگ خشتي نشانه اي براي تجمع و شهر نشيني و تشكيل سازمان هاي جديد شهري است. اين دوره كه به دوره آ« شوش يك آ» معروف است سراغاز تمدن هاي ديگري است كه به بيش از 5000 سال ادامه يافته است. شوش با داشتن معبدي بزرگ به مرور مركزيت كليه مناطق مسكوني در دشت خوزستان را به دست آورد.





طرح گل نبشته مكشوفه از شوش به خط پيش عيلامي ، تصويري مربوط به متون تجاري و اقتصادي


شوش در سده هاي پاياني هزاره چهارم يعني حدود 3200 سال پيش از ميلاد وارد مرحله ي نويني شد كه به دوره آ« پيدايش خط آ» معروف است. زندگي در شوش تا اين تاريخ فقط منحصر به تپه ارگ يا آكروپل است. در سده هاي آغازين هزاره سوم كه اوج تشكل اجتماعات است ، نخستين سازمان اداري و سياسي در ايران تكوين مي يابد كه پيش ار اين رشته كاوش ها حتي نامي از آن ها در كتب تاريخي نبوده است . اين دوره كه از نظر تاريخي – فرهنگي ، آ« تمدن عيلام آ» ناميده مي شود در آغاز هزاره سوم پيش از ميلاد ( حدود 4900 سال پيش ) در خوزستان پا گرفت و سلسله پادشاهان عيلام مدت 22 قرن بر قسمت هاي جنوبي ، جنوب غربي و تا اندازه اي غرب ايران فرمانروايي داشتند . در كاوش هاي شوش از دوره عيلامي ها آثار معماري فراواني ظاهر شده كه نمودار چگونگي پيشرفت و تكامل فن معماري و ساختماني ( ميانه هزاره چهارم پيش از ميلاد ) است. مهري بدست آمده كه بر روي آن فرم ساختماني كنده شده است و شكل دو اتاق ديده مي شود كه سقف ان گنبدي است ، اين موضوع از جهت تاريخ معماري و هنر داراي ارزش و اهميت فراواني است. نقش مهم ديگري نيز از همين دوره شوش ( تپه ارگ ) به دست آمده كه معبد ديگري را به تصوير كشيده است اين معبد بر روي سكوي بزرگ و بلندي به پا شده است ، برخي بر آنند كه اين تصوير احتمالاً شكل معبد بزرگ شوش است اگر چنين باشد با توجه به اين معبد حدود 6000 سال قبل بر پا شده است، شاهد زنده اي بر پيشرفت فرهنگ و تمدن مردمان اين عصر است.





طرح گل نبشته از نوع پيش عيلامي خطي - شوش


آثار ارزشمندي از كاوش هاي شوش به دست آمده كه با چند نمونه از آنها آشنا مي شويم :


سنگ نبشته ي حمورابي :


قانون نامه ي حمورابي در كاوش هاي دمرگان در تپه ارگ شوش در سال 1902 ميلادي كشف و به موزه لوور فرانسه فرستاده شد ، خط اين نوشته از نوع ميخي – بابلي كهن است. اين اثر را به همراه آثار ارزنده ديگري آ« شوتروك ناهونته آ» پادشاه عيلامي حدود سال 1160 پيش از ميلاد طي جنگ سختي به غنيمت گرفته و به شوش آورده است. در سال 640 پيش از ميلاد آ« آشور بانيپال آ» پادشاه آشور ضمن حمله به سرزمين عيلام و شكست سختي كه به اين كشور وارد آورده به اين اثر و ساير آثار عيلامي در شوش آسيب فراوان آورد. حمورابي ( 1750 – 1792 ق.م ) يكي از بزرگترين فرمانروايان بين النهرين و سردار جنگاور ، سياست مدار ورزيده و قانون گذاري دقيق بوده است





سنگ نبشته ي حمورابي




قانون نامه ي حمورابي شامل 282 متن قانوني در باب روابط اجتماعي ، پزشكي و حقوقي بين افراد است كه به دو نمونه آن اشاره مي كنيم:


128 – اگر شخصي همسري گرفت ولي براي او عقد نامه اي تنظيم نكرد ، آن زن همسر ( او ) نيست.


229 - اگر معماري براي شخصي خانه اي ساخت اما در استحكام كار خود دقت نكرد و در نتيجه خانه اي كه او ساخت فروريخت و موجب مرگ صاحب خانه شد معمار بايد به قتل برسد.


دو نمونه فوق از قوانين حمورابي است كه اعداد اول آن شماره قانون وضع شده را نشان مي دهد.


مجسمه ملكه ناپير آسو :


ملكه ناپير آسو همسر اونتاش گال پادشاه عيلامي ( 1245 – 1265 ق.م ) بنيانگذار شهر اونتش ( چغازنبيل ) است. از اين ملكه مجسمه اي بر جاي مانده است كه از محل گردن شكستگي دارد و سر آن مفقود شده است اين مجسمه از برنز ساخته شده است و ارتفاع فعلي آن 1.39 متر و وزن آن 1750 كيلو گرم است . اين مجسمه از معبد نينهورساگ در شوش كشف شده است و اينك در موزه لوور نگهداري مي شود . اين اثر از ديدگاه هاي مختلف چون پيشرفت و تكامل هنر فلز كاري و مجسمه سازي در دوره عيلامي و شكل لباس و پوشش زنان در سده سيزدهم پيش از ميلاد حائز اهميت است . در پشت مجسمه اي نوشته اي به خط عيلامي ميانه حاوي نامه ملكه و نفرين بر كسي كه به مجسمه اهانت كند وجود دارد.


سفالينه هاي شوش :


در لايه 27 شوش و در اطراف معبد بزرگ ضمن كاوش به گورستان عظيمي برخورد شد كه بنا بر سنت زمان و اعتقادات مذهبي ، مقداري اشيا و لوازم زندگي در قبور آم گذاشته شده بود ، از جمله ظروف سفالي با نقش مار ، مرغابي و ساير جانوران ، اما بيشترين نقوش آن بز است . جام سفالين معروف و زيباي شوش هم اكنون در موزه لوور نگهداري مي شود و ساير ظروف سفالي مشهور از اين گورستان در موزه ملي ايران نگهداري مي شود.





ابخوري سفالي ، شوش ، هزاره چهارم قبل از ميلاد – موزه ملي ايران


شوش در دوره هخامنش : آ« آپادانا آ»


آپادانا كاخي است مرتفع و گسترده كه از واحد هاي مختلفي تشكيل شده و بر روي تپه ماهور هاي طبيعي فراهم آمده است اين واحد ها شامل تالار بارعام ، حرمسرا ، دروازه ، كاخ پذيرايي و ديگر بخش هاست . در آغاز معماران گرداگرد تپه را ديوار قطوري با ارتفاعي حدود 20 متر و قطري به همين اندازه بر پا داشتند و پشت آن را با خاك پر كرده اند ، ديوار هاي كاخ عموماً از خشت و گل ساخته شده است و روي آن را با گچ يا نقاشي ديواري تزيين كرده اند . ديوار هاي ايوان سمت حياط مركزي با آجر لعابدار پوشيده شده است و بر روي آن نقوش مختلفي از جمله رديف سربازان ، نقش شير ، جانوران افسانه اي مانند گاو و يا شير بالدار ، نقش فروهر ، كتيبه هاي با خط ميخي ، نقش گل نيلوفر آبي و در طرفي پلكان كاخ نيز رديف سربازان جاويد ديده مي شود.


شوش در دوران اسلامي :


اثر جالب توجهي كه در كاوش هاي دوره اسلامي شوش بدست آمده مسجد نسبتاً بزرگي است كه احتمالاً مسجد جامع شهر بوده است . اين مسجد در حدود 70*60 متر طول و عرض دارد . در وسط مسجد حياطي وجود دارد كه گرداگرد آن شيستان ستون داري ساخته شده است كه در سمت قبله سه رديف ستون و در سه سوي ديگر دو رديف ستون داشته و احتمالاً در گوشه شمالي بنا مناره ي مدوري داشته است . قدمت اين مسجد مربوط به سده هاي سوم يا چهارم هجرياست . با كاوش ها يي كه در سال هاي اخير در اين مسجد به عمل امده است شواهد بناي مسجد كهن تري از نخستين سده هجري ملاحظه شده است. در اسفند ماه 1361 پس از دها سال كاوش كارجيان و هيات هاي فرانسوي در شوش نخستين هيات باستان شناسي مستقل ايراني در حاشيه غربي تپه آپادانا كار كاوش علمي خود را آغاز كرد ، در اين كاوش ها علاوه بر كشف بقاياي معماري و گور ناشناخته و بخشي از ديوار مربوط به حصار يك كوره آجرپزي متعلق به دوره سلجوقي كشف شده كه براي مطالعه ي صنعت آجرپزي و معماري سلجوقي حائز اهميت است و از آثار مهم كشف شده دوران اسلامي شوش به حساب مي آيد.


شوش كهنسال پس از سال ها كاوش و مطالعه هنوز گفتني هاي بسيار در دل دارد كه اميد است كه با ادمه كار و تلاش ، باستان شناسان و يگر پژوهشگران ايراني آشكار شود.
|+| نوشته شده توسط یونس قاسمی در چهارشنبه بیستم آذر 1387  |
 کلانشهرهای ایراان (قسمت سوم )
 اينگونه كمبودهاي ساختاري درفضاي شهري كه چاره جوئي براي از ميان برداشتن ان در محدوده وظايف برنامه ريزي شهري است؛ چه در بعد فيزيكي وچه درا بعاد ديگر اقتصادي، اجتماعي و سياسي در شهرتهران بسيار وسيع بوده . شاخص هاي مربوط به حقوق اجتماعي وكيفيت زندگي شهري همواره در نازل ترين سطح خود قرار داشته اند . بنا براين روشن استكه از همان سالهائي كه گسترش شهر تهران شتاب ميگرفت شكل گيري ساختارهاي فيزيكي شهري بهمان ميزان دچار توسعه نيافتگي بود كه فرضا” ، وضع اشتغال وازميا ن رفتن فوق ذخيره وتداوم وجود مازاد نيروي كار ، در ابعاد اقتصادي اجتماعي . روند كلان شهر شدن تهران در چنين شرايطي و با كمبود وسيع امكانات شتاب گرفت ؛ مشكل در همه ي ابعاد مطرح بود . حال چرا، در ان زمان ، مشاورين ومسئولين علت چنين وضعيتي را نبود اين ويا ان طرح ، ميدانستند ؛ انهم طرحي كه شكل و محتوايش از قبل با تقليد از كشورهاي غزبي معلوم ومشخص شده بود ؛ مسئله ديگري است . يعني مسئله ايست كه درشرايط ساطه وتوسعه نيافتگي نميتوانست غير از ان باشد . 

 اكنون اگربخواهيم وضعيت سالهاي مياني دهه چهل خورشيدي شهر تهران را مورد توجه قرار داده ويژگي هاي ساختاري عمده اش را دربعد فيزيكي برجسته كنيم ؛ ميتوان برخي از انها را كه درگسترش و همچنين خصوصيت دادن به تداوم روند كلان شهر شدن تهران ، مهم تر بوده اند ؛ بصورت زير مطرح نمود : 

 ـــ ناموزوني كيفي وكمي اجزاي تشكيل دهنده ساختارفيزيكي شهر . 

 روند كلان شهرشدن شهر تهران در شرايطي در جريان بود كه در عمل ويا عمدتا” چگونگي نياز ( انهم بميزان حداقل) به دسترسيها وساير تجهيزات شهري را فعاليت هاي ساختماني ويا بازار مسكني كه در شهر رونق داشت ، تعيين مينمود . يعني بخشها ديگر اقتصادي ، نظير زير ساختهاي مربوط به استقرار صنعتي ونيازهاي معمول درون و بين بخشي ان، در روند ايجاد ساختارها وزير ساختهاي فيزيكي تاثير تعيين كننده اي ، نداشتند. بنا براين روند كلان شهر شدن در حالي ادامه داشت كه اجزاي ساختار فيزيكي شهر هم توسعه شان بسيا ر نا موزون بود وهم از نظر كميتي تناسبي با نيازهاي جاري نداشتند . در همه زمينه هاي مربوط به ساختار فيزيكي شهر كاستي وكمبود شديد مشاهده ميشد. ازانجمله كمبود سطح معابر ، فضاهاي عمومي ، تجهيزات وتاسيساتي كه ميبايست، روابط درون كلان شهري وبين شهري ويا شبكه شهرهاي كشور را در زمينه هاي مختلف، تقويت نمايند . و بلاخره بسياري از كاستي هاي نظير ان . لذا بعلت وجو د وتداوم كمبود هاي مذكور ، ميتوان گفت : روند كلان شهر شد ن تهران همواره د چار « فوق كاربرد ساختارها» بوده ، ساختارها تا حد اشباح وفلج شدن كارائي شان بكار گرفته ميشدند . فوق كاربرد ساختارها در بسياري ازسيستم هاي شهري كه ساختارهاي مربوطه را بكار ميگيرند قابل مشاهده است؛ فرضا” ، سيستم حمل ونقل (ترافيك) شهري وساختارهاي فيزكي اي كه بكار ميگيرد ؛ سطح شبكه رفت وامد داخل شهروميزان ارتباطات ان باشبكه شهرها، ترمينالها حمل ونقل ، باراندازها وغيره كه همگي هم دچار ناهنجاري وهم فوق كاربردهستند .

 ـــ ويژگي ديگر روند كلان شهرشدن تهران ضعف وكندي شديد توسعه روابط درون حوزه كلان شهري ( ويا انتگراسيون استقرارهاي حول شهراصلي با يكد يگر  در ابعاد مختلف اقتصادي ، اجتماعي ، سياسي ـ نهادي وبلاخره فيزيكي ـ فضائي با شهر اصلي است . لذا كندي توسعه مذكور ، هم نتيجه شرايطي است كه به حاشيه نشيني بخش مهمي از جمعيت تهران انجاميده ؛ وهم بنوبه خود باعث تشديد ان است . 

 ــــ ضعيف بودن درجه انتگراسيون استقرار هاي شهري در محدوده نفوذ كلان شهر تهران ( البته با توجه بوضع موجود محدوده نفوذ كلان شهر تهران را اگر منطقه كلان شهري تهران در نظر بگيريم بيشتر با واقعيت مطابقت خواهد داشت) بصورت مزيد برعلتي است كه ، بصورت زمينه ساز وتشد يد كننده « تاثير منفي ي» كمبودهاي ساختاري موجود، عمل نموده وموجب ظهور عوارض منفي جديد ونا خواسته ديگري ، گشته است . يعني گذ شته از اينكه ضعف مذكور فرضا” بصورت مانعي در راه توسعه عمل كرده ويااينكه حاشيه نشيني رادر همه ابعاد تشديد مينموده ؛ باعث ظهورويا تشديد عوارضي همچون : « قطبي شدن»  ، « افتراق» ، « جدانشيني » طبقات اجتماعي جامعه كلان شهر نيزگشته است . 

 

 بدين ترتيب ، در سالهاي اوليه ده چهل خورشيدي ، شهر تهران ، در حالي كه باتشد يد كاستي هاي فوق روبروبود؛ روند كلان شهري اش ادامه داشته ، روز به روز، هم به جمعيتش افزوده ميشد وهم كاستيها وناهنجاريهايش فزوني ميافت . همانطور كه قبلا مطرح گرديد از همان سالها، به صحنه امدن مهند سين مشاور وتشديد در ماندگي نهاد هاي اجرائي دست به دست هم داده و در واقع ايده « جلوگيري» را رواج دادند . در عوض اينكه در پي چاره وجوئي و هدايت اگاهانه وتوام با واقع بيني روند هاي در جريان باشند ؛ جلوگيري ، محدوديت، ممنوعيت وكنترل را عملي تر پنداشتند . در واقع درچنين فضائي بود كه ، طرح جامع شكل گرفت . براي شهر سقف جمعيتي تعيين گرديد ؛ و بلاخره بسياري از محدوديت وجلوگيري هاي ديگر اعمال شدند . از ان ببعد ومتاسفانه تاكنون، علاوه بر مشكلات رو به افزايش شهر كه علل اقتصادي ، اجتماعي وسياسي داشتند ؛  مسئله ي « تقابل » طرح جامع شهرهم بصورت مزيد بر علت عمد ه اي بر ساير مشكلات چنان افزود ، كه گاه مشكلات مهم ديگر را تحت الشعاع ، قرار ميداد!!

 بدين ترتيب شهر تهران در روند بسط وگسترش نقش كلان شهري اش پس از سالهاي مياني ده چهل خورشيدي يعني در اين چهل سال گذشته ، كاستي هاي ساختاري اش به همان شدت وصورت سابق نه تنها ادامه داشته بلكه در اكثر موارد تشديد هم شده است در مقابل چنين وضعتي سياست هاي مربوط به توسعه شهر بهمان روال سابق ادامه يافته ، متاسفانه از نسيم دگر گون كننده انقلاب هم تا كنون بي بهره مانده ، هنوز هم اسير همان برداشتهاي كليشه اي وارداتي است . 

 

 عواقب تداوم وضع موجود :

 

 مسئله مهمي كه ميبايد از همه جهات مورد توجه قرار گيرد اين استكه : امروزه كلان شهرهاي كشور وهمچنين كليه استقرارهاي مربوط به فعاليت هاي اقتصادي، اجتماعي وجمعيتي با گرايش به تمركزدر كلان شهرها ها بويژه در كلان شهر تهران مواجه اند ؛ يعني چون توسعه بميزان كافي تحقق نيافته درواقع ، پديده هائي نظير تمركز استقرارها در قطبهاي اصلي ، حاشيه نشيني ، قطبي شدن ، افتراق و جدانشيني جامعه شهري بصورت « ذاتي» اين مرحله از توسعه در امده است . باتوجه به اين واقعيات ، ديديم كه سياست گذاري ، برنامه ريزي وطرحهائي كه در اين زمينه ها تهيه ميشوند ، غالبا” با واقعيات ويا با روندهاي در جريان در تعا رض اند ، وبهمين سبب اغلب در عوض كمك به از ميان بردن ويا تعديل مشكل ، مزيد برعلت ، ميشوند.

 درمورد عواقب اين وضعيت براي اينده كلان شهرها انچه به ادله بيشتري نياز ندارد اين استكه : درشرايط كنوني هدف جابجائي جمعيت وفعاليت ها بطور عمده كلان شهر تهران است فرضا” در دهه اماري 1365 تا1375 جمع كل مهاجريني كه در مقصد نهائي ماندگار شده اند ، يعني تفاضل مثبت مهاجران وارد شده از مهاجران خارج شده در كل كشور 1948602 بوده است . از اين تعداد 1429896 ويابيش از 80% در منطقه كلان شهري تهران ساكن شده اند!! ( مهاجران وارد شده وخارج شده از هر استان : 1365 ـ1375 مركز امار ايران ) 

 البته به احتمال زياد اين درصدها در دهه اماري 1375 تا 1375 ميتواند بنفع ساير شهرهاي بزرگ كشور تغيير كرده باشد؛ يعني فرضا” منطقه كلان شهري تهران در صد كمتري ازكل مهاجران رانسبت به دهه قبلي جذب كند ؛ اما با تداوم وضع موجود ، اين تغيير را نميتوان با دوام دانسته وانرا بمثابه نوعي توزيع مهاجرت به ساير قطب هاي اصلي ، تلقي نمود . براي اثبات اين برداشت ميتوان ادله متنوعي را مطرح نمود : 

 ــــ از انجا كه « فعلا” » يعني در شرايط حاضر افزايش جمعيت شهرها نتيجه تحرك جمعيتي ، در قالب مهاجرت هاست ؛ مهاجرت هاي مذكور نيز تا كنون بخش عمده شان ، حاصل دفع جمعيت از بخش روستا ئي بوده است ؛ حال چه اين دفع ناشي از ركود ويا بعكس در مواردي بعلت برخي تغيير وتحولات ساختاري دربخش روستا ئي باشد ؛ بهر حال با اطمينان ميتوان گفت : هنوزتاثيرات درون وميا ن بخشي اقتصاد بر تحرك جمعيتي و يادر اين مورد در ارايش استقرارها كاملا عمده نشده ، و يا اينكه عمده شدن اش در راه است!! ميتوان چنين نتيجه گرفت ،كه در اينده گرايش به استقرار متمركز فعاليت هاي اقتصادي شدت بيشتري خواهد يافت ، هر چند كه در شرايط حاضر نيز شاهد اين گرايش هستيم . ( مثلا” ، ميتوان امتناع واحد هاي توليدي بسياري‌را جهت خروج از محدوده 120 كيلومتري تهران رآ بعنوان تائيد اين ادعا مطرح نمود. )

 ــــ عامل ديگري كه تاثير گذاري اش بر تمركز بيشتر استقرار ها ، با توجه به شرايط موجود در راه است ؛ اين واقعيت مهم استكه هم اكنون اكثريت واحدهاي توليدي اولا” دولتي هستند ، يعني نحوه استقرارشان علي الاصول مانند بخش خصوصي تابع بهره وري حداكثر از صرفه هاي ناشي از تمركز نبوده ومعمولا ملاحظات ديگري را براي انتخاب محل استقرارشان در نظر ميگيرند ؛ اما هنگاميكه روند خصوصي سازي ي در راه جزا” ويا كلا” عملي گردد، نتيجه اش در مراحل اوليه بهر حال تشديد تمركزهم خواهد بود .

 ـــ بنابراين ، هنگاميكه در اينده نزديك تاثيرات روابط ميان ودرون بخشي اقتصاد از يكطرف وهمين گونه تاثيرات متقابل ابعاد اقتصا دي ، اجتماعي ، سياسي و فيزيكي بر يكديگر در نحوه ومكان استقرها بصورت عوامل كاملا” غالب در ايند ، با توجه ودر نظر داشتن همه ويژگيهاي ساختاري ، نظير كارگاهي بود ن قريب به 80در صد واحدهاي توليدي ، وجود مازاد عظيم نيروي كار و...غيرو بايد گفت همه اين عوامل ( همانطور كه در بحث مربوط به تمكركز وراهكارهاي مقابله با ان مطرح شد ) تشديد كننده تمركز خواهند بود

 ــــ بنا بر اين در يك جمعبند ي كلي در مورد اينده كلان شهر تهران بايد گفت : با توجه به روند در جريان وهم چنين تقابل برنامه ريزهاي مربوط به هدايت توسعه شهري با اين روندها و ساير عواملي كه عمده شدن تاثير گذاريشان درراه است ، اگر دگرگوني هاي عمده اي در سياست گذاريها انجام نشوند ؛ بزودي باشكل جديدي از جابجائي ها در قالب مهاجرت وجا بجائي هاي ، نخست بين استاني و سپس بين قطبهاي اصلي انهم به نفع قطب مهم تر ( منطقه كلان شهري تهران ) مواجه خواهيم شد .

 در واقع ، ميبايد گفت تاكنون عوامل غالب وتعيين كنند عمدتا” ناشي از ركود بودند ،اما از اين به بعد عواملي كه ميتوان انها را عوامل « توسعه » ناميد عمده جواهند شد ، منتها توسعه اي كه ، با وجودويژگيهاي ساختاري تاريخي ناشي از توسعه نيافتگي ، يعني همراه با تداوم حداقل سلطه اقتصادي( با فرض اينكه سلطه سياسي ازميان برداشته شده) درحال تحقق است . بلاخره ويژگيهائي كه توسعه در كشور مارا مشروط نموده وبه تحقق ان حالتي «خاص» ميدهد .

 در مور د پديده تمركز ميبايد اين نكته بسيار مهم را ياداور نمود ، كه غرض از طرح مسئله بدين صورت در واقع در وهله اول جستجو وشناسائي يك يك ويژگيهائي است كه غالبا” ساختاري تاريخي اند ، يعني تحت شرايط خاص وبمرور زمان شكل گرفته اند ؛ بقسمي كه تاتيرمشخص انها در روند اينده كلان شهر تهران بسيارتعيين كننده است . اكنون باتوجه به انچه در رابطه با عوامل مشروط كننده وبلاخره وضعيت كيفي وكمي روند كلان شهر شدن تهران در اين چند دهه گذشته به اختصار مطرح گرديد؛ ميبينيم ، فرضا” راهكاري كه مشكن مسكن را تعديل كند، باعث كارامد تر شدن روند گشترش كلان شهري شده ومشكل تمر كز را نيز تعديل خواهد نمود ؛ وحتي براي معضل ترافيك ( كه ظاهري فني ـ مهندسي دارد ) نيز بصورت اقدامي تعديل كننده عمل خواهد نمود . چون عامل ويا عوامل بوجود اوردن اين مشكلات ، تداوم وتشديد انها ، يكي است . توسعه نيافتگي ، بقاي شرايط ناشي از سلطه اقتصادي سياسي ، وبلاخره سياست گذاري وبرنامه ريزي هاي تقليدي وارداتي مربوط توسعه شهري است . 

 

 

 راه كار ويا مشي عمومي سياست گذاريها:

 

 بدين ترتيب همانند راه كار تعديل تمركز ، وهمچنين تعديل بحران مسكن ، كه در بخشهاي قبلي در اين سايت مطرح شدند، ان بخش از راه كار كه بصورت وظيفه ومحدوده عمل برنامه ريزي فضائي ـ فيزيكي در نظر است ؛ يعني هدايت نحوه سازمان يابي فضا، گسترش شهرها و ساختار وهيئت گيري استقرارها ، در شرايط كنوني ميبايد اهداف اصلي واولويت ها طوري تعيين گردند كه ، فضا و ساختارهاي فيزيكي ، تا حد ممكن در خدمت نيازهاي « توسعه» قرار گيرند . با توجه به چنين هدف مشخص وروشني ، اولويت اول د رشرايط كنوني؛ ايجاد تسهيلات جهت تسريع همه جانبه يگانگي ( انتگراسيون) افتصادي ، سياسي و فيزيكي- ارتباطاتي « درون كلان شهري » از يكطرف ودر اولويت قرار دادن همين ايجاد تسهيلات در روابط ميان كلان شهرها ويا به عبارت ديگر الويت به توسعه ساختاري شبكه كلان شهرهاي كشور ، از طرف ديگر است . .يعني در عوض اينكه توجه را چنان كه بر داشت هاي معمول دربرنامه ريزي هاي متعارف امايش سرزمين تجويز مينمايند متوجه كل كشور نمائيم ؛ تا حدودي باگرايشهاي تمركز دهنده « حتي» همراه شده ، اولويت نخست را به تجهيز ، روابط درون كلان شهرهاي اصلي و ميان انها ، بدهيم . با اين هدف كه تقويت يگانگي درون كلان شهري ويا انتگره شدن استقرارهاي داخل قلمروكلان شهر ( در مورد تهران فرضا” منطقه كلان شهري ان) نهايتا” علاوه بر افزايش كارائي ان، تثبيت اكولوژي كار ووتعديل مسائلي چون : حاشيه نشيني ، قطبي شدن ، افتراق وجدا نشيني جامعه كلان شهر را نيز بهمراه خواهد داشت . بادر اولويت قرار دادن تقوييت شبكه ايكه چند كلان شهر اصلي تشكيل ميدهند در عوض تمركز روي كل شبكه شهري كشور ، به تدريج اين امكان فراهم خواهد شد كه اين كلان شهرها بميزان زيادي بسمت مكمل يكديگر شدن سوق داده شوند . تنها مفر ويا امكاني كه ميتواند حداقل توانائي لازم براي تثبيت جمعيت وامكانات در قلمرو ، هم اكنون بسيار ضعيف وناپايدار انها را فراهم اورد . . با توجه به اينكه ، در شرايط كنوني چنين اقدامي، در قلمرو ويا شبكه ايكه مشمول اولويت خواهند شد ، اولا“ باروند هاي در جريان كمتر در ثقابل هستند ووثانيا“ بعلت محدوديت ان امكان موفقيت اقدامات مربوطه بيشتر خواهد بود .



|+| نوشته شده توسط یونس قاسمی در جمعه پانزدهم آذر 1387  |
 کلانشهرهای ایران (قسمت دوم )

 

 روند شهر نشيني در جهان :

 

 « در سال 2000 جمعيت شهري در جهان حدود سه ميليارد ويا قريب به 48 در صد كل جمعيت جهان براورد ميشد . پيش بيني ميشود اين تعداد در سال 2030 به پنج ميليارد ويا حدود 61 درصد جمعيت ان زمان جهان برسد . بنا بر اين بين سالهاي 2000 تا 2030 جمعيت شهر نشين جهان رشد ساليانه اي با ميانگين ساليانه 8 .1 درصد خواهد داشت . در همين دوره متوسط رشد جمعيت شهري كشورها ي صنعتي پيش رفته بسيار كمتر از ميانگين جهاني، و ياحدود 5 .0 درصد در سال، براورد ميشود . در حالي كه ميانگين رشد جمعيت شهري اين كشور ها در نيمه دوم سده گذشته 5 .1 در صد بوده . جمعيت شهري كشور هاي توسعه يافته امروزي كه در سال 2003 قريب 9 .0 ميليارد بود ، درسال 2030 حداكثر به يك ميليارد خواهد رسيد . در مقابل درصد رشد جمعيت شهري در كشورهاي توسعه نيافته كه در نيمه دوم سده گذشته بيش از در صد رشد جمعيت شهري جوامع توسعه يافته بود، درسه ده اينده نيز با شد تي چند برابر ازدرصد رشد جمعيت شهري جوامع توسعه يافته ادامه خواهد يافت . تفاوت رشد بسيا رزياد بوده ، يعني تا سال2030 حدود 95 در صد شهرنشينان اينده جهان جذب شهرهاي كشورهاي كه امروزه توسعه نيافته اند ، خواهند شد !؟

Ø  هم اكنون 74در صد جمعيت كشور هاي توسعه يافته شهر نشين هستند واين درصد در سال 2030 به 82 در صد خواهد رسيد . اين در حالي استكه در جوامع در حال توسعه كه هم اكنون جمعيت شهري شان 42 در صد كل جمعيت اين جوامع است ؛ در سال 2030 حد اكثر به 57 در صد كل جمعيت اين جوامع خواهد رسيد. 

 در صد جمعيتي كه در ابر (مگا) شهرها ( مجتمع شهري بيش از 10 ميليون نفر ) زندگي ميكنند حدود 4 در صد كل جمعيت جهان است كه چندان زياد نيست . در حاليكه امروزه بيش از 25 در صد كل جمعيت جهان در شهرهاي بيش از 500 هزار نفر زندگي ميكنند .

 مجتمع شهري توكيو با 35 مليون سكنه پرجمعيت ترين مجتمع شهري جهان بوده وپس از ان بترتيب ، شهر مكزيكو با7. 18 ، نيويورك با 3 .18 ، سائو پائولو با 9. 17 ، بمبئي با 4 . 17 مليون جمعيت، قرار دارند. » ـ گزارش سازمان ملل نيويورك 24 مارس 2004 د پارتمان توسعه اقتصادي وامور اجتماعي ـ

 

 هرچند در صد رشد جمعيت شهري توسعه يافته ها در كل فعلا” بيش از در صد جمعيت شهري در جوامع در حال توسعه است وتا سال 2030 نيز بيشتر خواهد بود. ولي رشد وحجم زيا د شهرنشيني در جوامع در حال توسعه كه عمدتا” حاصل عدم تناسب ميان توسعه واقعي وحجم شهر نشيني در اين جوامع است، گاه با وضعيت ها ئي مواجه ميشوم ، كه عليرقم عقب ماندگي جامعه‌ ، در صد جمعيت شهري نسبت به كل جمعيت ازتوسعه يافته ها نيز بيشتر ميباشد ! ... در سال 2000 بعنوان مثال ، درصد جمعيت شهري نسبت به كل جمعيت در فرانسه 76% ايتاليا 67% ايالات متحده 77% بوده است در همين سال امار كشور برزيل در صد جمعيت شهري انرا 23 .81% كل جمعيت اين كشور نشان ميدهد؟!!

 با توجه به شرايط حاكم بر روند شهر نشيني در جهان وتفاوت هاي ساختاري عمده ميان روند شهرنشيني جوامع توسعه يافته با در حال توسعه ها ؛ شهر نشيني در ايران نيز عمدتا” د چارهمان عدم تعادل ويژه توسعه نيافته ها ، يعني هماهنگ نبودن ميزان توسعه وحجم شهرنشيني است .

 با توجه به ويژگيهاي ساختاري روند شهر نشيني ودر نتيجه نحوه شكل گيري وگسترش كلان شهري همچون تهران؛ ديديم شهر تهرا ن در دودهه پس از جنگ دوم ، تحت چه شرايط كمي وكيفي اي گسترش يافت . در واقع در شرايطي كه عقب مانگي در همه زمينه هاي اقتصادي ، اجتماعي وسياسي ادامه داشت ؛ شرايطي كه دسترسي به امكانات شهري براي اكثر شهروندان تهران ، وضعيتي سراب گونه داشت. زميني تفكيك ميشد متقاضيان اكثرا” دست تنگ ونياز مند با مشقت بسيار انر ا تملك مينمودند ، سالها بدون بهره مندي از كمترين امكانت شهري ، بدون اب لوله كشي ، برق رساني ، معابراسفالت شده وبلاخره ساير امكانات ودسترسي هاي شهري ، به انتظار ميماندند . 

  
 

|+| نوشته شده توسط یونس قاسمی در جمعه پانزدهم آذر 1387  |
 کلانشهرهای ایران (قسمت دوم )

 

 روند شهر نشيني در جهان :

 

 « در سال 2000 جمعيت شهري در جهان حدود سه ميليارد ويا قريب به 48 در صد كل جمعيت جهان براورد ميشد . پيش بيني ميشود اين تعداد در سال 2030 به پنج ميليارد ويا حدود 61 درصد جمعيت ان زمان جهان برسد . بنا بر اين بين سالهاي 2000 تا 2030 جمعيت شهر نشين جهان رشد ساليانه اي با ميانگين ساليانه 8 .1 درصد خواهد داشت . در همين دوره متوسط رشد جمعيت شهري كشورها ي صنعتي پيش رفته بسيار كمتر از ميانگين جهاني، و ياحدود 5 .0 درصد در سال، براورد ميشود . در حالي كه ميانگين رشد جمعيت شهري اين كشور ها در نيمه دوم سده گذشته 5 .1 در صد بوده . جمعيت شهري كشور هاي توسعه يافته امروزي كه در سال 2003 قريب 9 .0 ميليارد بود ، درسال 2030 حداكثر به يك ميليارد خواهد رسيد . در مقابل درصد رشد جمعيت شهري در كشورهاي توسعه نيافته كه در نيمه دوم سده گذشته بيش از در صد رشد جمعيت شهري جوامع توسعه يافته بود، درسه ده اينده نيز با شد تي چند برابر ازدرصد رشد جمعيت شهري جوامع توسعه يافته ادامه خواهد يافت . تفاوت رشد بسيا رزياد بوده ، يعني تا سال2030 حدود 95 در صد شهرنشينان اينده جهان جذب شهرهاي كشورهاي كه امروزه توسعه نيافته اند ، خواهند شد !؟

Ø  هم اكنون 74در صد جمعيت كشور هاي توسعه يافته شهر نشين هستند واين درصد در سال 2030 به 82 در صد خواهد رسيد . اين در حالي استكه در جوامع در حال توسعه كه هم اكنون جمعيت شهري شان 42 در صد كل جمعيت اين جوامع است ؛ در سال 2030 حد اكثر به 57 در صد كل جمعيت اين جوامع خواهد رسيد. 

 در صد جمعيتي كه در ابر (مگا) شهرها ( مجتمع شهري بيش از 10 ميليون نفر ) زندگي ميكنند حدود 4 در صد كل جمعيت جهان است كه چندان زياد نيست . در حاليكه امروزه بيش از 25 در صد كل جمعيت جهان در شهرهاي بيش از 500 هزار نفر زندگي ميكنند .

 مجتمع شهري توكيو با 35 مليون سكنه پرجمعيت ترين مجتمع شهري جهان بوده وپس از ان بترتيب ، شهر مكزيكو با7. 18 ، نيويورك با 3 .18 ، سائو پائولو با 9. 17 ، بمبئي با 4 . 17 مليون جمعيت، قرار دارند. » ـ گزارش سازمان ملل نيويورك 24 مارس 2004 د پارتمان توسعه اقتصادي وامور اجتماعي ـ

 

 هرچند در صد رشد جمعيت شهري توسعه يافته ها در كل فعلا” بيش از در صد جمعيت شهري در جوامع در حال توسعه است وتا سال 2030 نيز بيشتر خواهد بود. ولي رشد وحجم زيا د شهرنشيني در جوامع در حال توسعه كه عمدتا” حاصل عدم تناسب ميان توسعه واقعي وحجم شهر نشيني در اين جوامع است، گاه با وضعيت ها ئي مواجه ميشوم ، كه عليرقم عقب ماندگي جامعه‌ ، در صد جمعيت شهري نسبت به كل جمعيت ازتوسعه يافته ها نيز بيشتر ميباشد ! ... در سال 2000 بعنوان مثال ، درصد جمعيت شهري نسبت به كل جمعيت در فرانسه 76% ايتاليا 67% ايالات متحده 77% بوده است در همين سال امار كشور برزيل در صد جمعيت شهري انرا 23 .81% كل جمعيت اين كشور نشان ميدهد؟!!

 با توجه به شرايط حاكم بر روند شهر نشيني در جهان وتفاوت هاي ساختاري عمده ميان روند شهرنشيني جوامع توسعه يافته با در حال توسعه ها ؛ شهر نشيني در ايران نيز عمدتا” د چارهمان عدم تعادل ويژه توسعه نيافته ها ، يعني هماهنگ نبودن ميزان توسعه وحجم شهرنشيني است .

 با توجه به ويژگيهاي ساختاري روند شهر نشيني ودر نتيجه نحوه شكل گيري وگسترش كلان شهري همچون تهران؛ ديديم شهر تهرا ن در دودهه پس از جنگ دوم ، تحت چه شرايط كمي وكيفي اي گسترش يافت . در واقع در شرايطي كه عقب مانگي در همه زمينه هاي اقتصادي ، اجتماعي وسياسي ادامه داشت ؛ شرايطي كه دسترسي به امكانات شهري براي اكثر شهروندان تهران ، وضعيتي سراب گونه داشت. زميني تفكيك ميشد متقاضيان اكثرا” دست تنگ ونياز مند با مشقت بسيار انر ا تملك مينمودند ، سالها بدون بهره مندي از كمترين امكانت شهري ، بدون اب لوله كشي ، برق رساني ، معابراسفالت شده وبلاخره ساير امكانات ودسترسي هاي شهري ، به انتظار ميماندند . 

  
 

|+| نوشته شده توسط یونس قاسمی در جمعه پانزدهم آذر 1387  |
  كلان شهرهاي ايران(قسمت اول )

 كلان شهر تهران:

 

هنگامي كه مسائل ، مشكلات و نابساماني هاي شهر هاي بزرگمان ، بويژه تهران، را مورد توجه قرار ميدهيم ؛ حال چه اين رويكرد جهت يافتن راهكارهائي براي مقابله ويا تعد يل مشكلات انها وچه هدف دستيابي به چهارچوب سنجشي اي براي ازمون فرضيات وبرداشت هايمان از وضع موجود باشد ؛ ضروري است قبل از هر چيز روند معاصر كلان شهر شدن شهر هاي بزرگ كشور را مورد ارزيابي ومطالعه همه جانبه قرار دهيم . بررسي مورد بحث در واقع ميبايد مشخصا” در پي يافتن پاسخ به پرسشها ي متنوعي ، كه هم در رابطه با ريشه يابي و تبيين روند مذكور وهم راهنماي اقدامات وسياست گذاري هاي بعدي است ، با شد . پرشسهائي نظير اينكه : تحت چه شرايطي تهران كلان شهرشد ؟ روند كلان شهر شدن ( متروپليزا سيون) شهرهاي بزرگ در دوران معاصر جامعه ما نتيجه كدام عوامل ونيروي محركه اقتصادي ، اجتماعي ، سياسي بوده است ؟ ويا اينكه درشرايط كنوني ، چه هدايت وسياستي را جهت توسعه شبكه شهرهاي كشور وبه تبع ان توسعه كلان شهرها ميتوان مطرح نمود كه ، با توجه به شرايط ساختاري موجود بتواند بصورت مطمئن و كار ساز ، حداقل موجب تعد يل مشكلات موجود گردد ؟ ايا چنين هدايتي در شرايط حاضر، ازنظر تعيين هدف ، ميبايد در مرتبه هاي مختلف شهري متفاوت باشد ؟ و بسياري از پرسش هاي ديگر ي كه در اين زمينه قابل طرح اند . 

 غرض از دامن زدن باين بحث ، بدين صورت ، علاوه بر اينكه كوششي است در جهت نيل به چهار چوب سنجشي اي براي ازمون مداوم نحوه تبيين كيفيت وكمييت پويائي وتغيرات روند مذكور ، دوري جستن از برداشت هاي تقليدي وكليشه اي غربي ( كه امروزه متاسفانه ميان كارشناسان ومسئولين اجرائي ما رواج فراوان دارد) را نيز، در نظردارد . 

 دربحث حاضر پيشاپيش ميتوان ، برجسته شدن نكته مهمي را ، اننتظار داشت . اينكه با چنين رويكردي به روند در جريان ، پرسشها وناشناخته هاي مختلفي مطرح خواهند شد . پرسشهائي كه براي تبيين مشخص انها يقينا” مطالعات وسيعي ضروري است ! در اين زمينه نيت اين استكه ، درحد توان وبضاعت نظري ، اين ابهامات وپرسشها برجسته و ضرورت انجام چنين مطالعاتي مطرح شوند . 

 

 ابعاد اقتصادي ، اجتماعي ـ جمعيتي و سياسي ـ نهادي روند متروپليزا سيون درايران .

 

 كلان شهر شدن در واقع نقش مضاعفي استكه شهر، همراه با گسترش و «يگانه» كردن( انتگراسيون) استقرار هاي شهري حول ويا محدوده نفوذ خود ، بدست مياورد . بنا بر اين اهميت ويا ميزان تحقق نقش فوق ، يعني « كلان شهر » ،« مادر شهر» ويا« متروپل» بودن يك شهر با درجه ي « يگانگي» پيش گفته ، اندازه كمي وكيفي روابط وپيوندهاي متقابل ميان اجزاي ان، ارتباط داشته و قابل سنجش وارز يابي است ؛ ونه چنانكه معمول شده منحصرا” تعداد جمعيت شهريكه ، انرا كلان شهر ميدانيم . البته اين بدان معني نيست كه اهميت تاثير ميزان جمعيت شهررا دركلان شهرشدن ان د ست كم بگيريم . ولي هنگاميكه جمعيت شهر افزايش مي يابد و درمقابل يگانگي وتوسعه روابط متقابل ميان شهر مورد بحث واستقرارهاي شهري واقع در قلمرو كلان شهري ان ناچيز وعقب مانده باقي ميماند ؛ در اين صورت عملكرد كلان شهري ان نيز « جزئي» خواهد بود .

 برخلاف روند كلان شهر شدن درجوامع توسعه يافته ، كه با انقلاب صنعتي ودر نتيجه گسترش روابط شهر وروستا وبلاخره قوام وتوسعه شبكه شهرها در همه ابعاد اقتصادي، اجتمائي ، سياسي ـ نهادي ، فيزيكي بوقوع پيوست . در كشورهاي در حال توسعه ، كه عمدتا” گذشته اي مستعمراتي داشته وتحت سلطه اقتصادي ، سياسي وفرهنگي غرب بوده واغلب هنوز هم هستند ! ميتوان گفت :  روند كلان شهر شدن در اغاز، درشرايط سلطه اقتصادي وسياسي ويا درعمل با غيبت نسبي وتاثير بسيار ناچيز توسعه صنعتي بوقوع پيوست . در اين كشورها ، در مراحل اغازين روند كلان شهرشدن ، قطب ويا قطبهاي اصلي اين جوامع ، افزايش جمعيت بخش شهري ، عامل اصلي گسترش شهري بود . در واقع نيروي محركه ايكه قطب هاي اصلي ( ودر عمل در اكثر اين جوامع « فقط» مركز اين كشور ها) را به كلان شهر شدن سوق داد ، عمدتا” افزايش گياهي واجتماعي جمعيت شهري بوده است . عدم تناسب ميان رشد جمعيت ويا افزايش جمعيت شهري وتوسعه صنعتي ، يكي از ويژگيهاي سا ختاري مهم توسعه نيافته هاست ! ويژگي ايكه در ادبيات توسعه نيافتگي سالهاي شصت و هفتاد ميلادي تحت عناويني همچون: شهر نشيني شتابان ، پيشي گرفتن شهر نشيني از توسعه صنعتي ، مكروسفالي اوربان ( مانوئل كاستل) وتعابير ديگري از اين قبيل مطرح شده اند . بنابراين توجه به رشد جمعيت، پويا ئي ، وسپس نحوه توزيع وباز توزيع مداوم ان د ر قالب جابجائي هاي جمعيتي در قلمرو ملي ، را ميبايد ازهمه ي جهات مورد بررسي قرار داد .

 مسئله پويائي وتحرك جمعيتي در بخشهاي قبلي در اين سايت قبلا” به اختصار مطرح شده اند؛ با اين همه ياد اوري چند نكته ضروري مينمايد . نخست اينكه : روند رشد گياهي جمعيت و سپس جابجائي ان در قلمرو ملي ، در قالب مهاجرت هاي عمد تا” از روستا به شهر، در ايران تا حد زيادي همانند پويائي ونحوه تحقق ان در جوامع توسعه نيافته است . ازان جمله كشورهاي خاور ميانه ، خاور دور ، شمال افريقا ، امريكاي مركزي وجنوبي ويا كليه كشورهائي كه در گذشته تحت سلطه استعمارگران قرار داشتند ويا اگر مستقيما” بطور كامل (مانندايران ) مستعمره نبودند ولي نهايتا”درتقسيم كار جهاني بعلل تاريخي تحت سلطه اقتصادي سياسي ي سرمايه داري غرب قرار گرفتند ، را ميتوان نام برد . درغالب اين كشورها وضع بصورتي استكه تا اوايل قرن گذ شته ، رشد جمعيت ناچيز وكمتر از يك در صد بوده است . فرضا” دران سالها رشد جمعيت در ايران حدود 6 .0 در صد و يا كشور برزيل در امريكاي جنوبي 7 .0 در صد براورد شده است . در اين سالها در اكثر جوامع پيش گفته در عين حال كه ميزان زاد ولد بالاست . ولي درمقابل مرگ ومير بخصوص اطفال ، به سبب فقدان حداقل امكانات بهداشتي وتندرستي نيز بسيار بالا بوده ؛ بهمين علت رشد جمعيت در صد بالائي نداشته است . پس از اين سالها ، يا سالهاي ده سي ميلادي به بعد با بهبود هر چند بسيار محدود شرايط يهداشتي وساير تغييرو تحولات مرگ ومير بتدريج كاهش يافت ولي زاد ولد ، كماكان بادر صد بالائي‌، ادامه داشت . .بدين ترتيب باكاهش تدريجي مرگ ومير ، شتاب رشد جمعيت ارام ارام فزوني يافت تا اينكه درسالهاي مياني دهه چهل ميلادي، درصد افزايش جمعيت در برخي از اين جوامع ، قريب به 2 درصد درسال بود. پس از سالهاي پايان جنگ دوم جهاني رشد جمعيت در اين كشورها باز هم افزايش يافت وبعضا” درسالهاي دهه پنجاه و شصت قرن بيستم از مرز 3 درصد هم گذشت . بموازات اين رشد جمعيت كه سا لهاي اوج ان دهه هاي شصت وهفتاد بود ؛ شهرنشيني در اين جوامع‌ ،‌‌ كه اغلب بيش از هشتاد در صد جمعيتشان قبل از ان روستا نشين بودند ، بادر صدي بيش از در صد رشد گياهي جمعيت ، در جريان بود .

 پس از سالهاي دهه هفتاد ميلادي در اكثر اين كشورها ، البته با چند سالي اختلاف بايكديگر، بسبب افزايش شهر نشيني ، ( انهم عليرقم بقاي كليه ويژه گيهاي ساختاري مربوط به عقب ماندگي ) و علاوه بران تاثير كم وبيش سياست هاي مربوط به كنترل وجلوگيري از افزايش جمعيت ، بتدريج شتاب رشد جمعيت منفي شد ؛ چنانكه در صد رشد جمعيت در غالب اين جوامع به كمتر از دودر صد درسال كاهش يافت . هم اكنون در صد رشد جمعيت، بعنوان مثال در برزيل 3/1درصد در ايران وتركيه بين 5 /1 تا 2 درصد ، ميباشد . درساير جوامع توسعه نيافته ، كه ازنظر ميزان توسعه با كشور ايران كم وبيش شبيه اند ، وضع به همين منوال است .

 بنا بر اين، ميتوان گفت : درمراحل اغازين شتابگيري گسترش تهران ويااز شهريور بيست تا اوايل سالهاي چهل خورشيدي نيروي محركه گسترش تهران بيشتر ويا عمدتا” حاصل رشد جمعيت و در نتيجه جابجائي جمعيت از روستا به شهر است . جابجائي اي كه معمولا بعلت عدم توسعه و ركود همه جانبه بخش روستائي بوقوع پيوست . اما همانطور كه ميدانيم، اين جابجائي بيشتر بصورت دفع جمعيت از روستابوده . يا اينكه ، به بياني ديگر ، در ايران در جابجائي هاي فوق، امكانات ويا فرضا” مازاد بر انباشتي ، نظيربسط وتوسعه شهرنشيني در غرب ، از روستا به شهر ويا ازبخش كشاورزي به بخشهاي صنعت وخدمات ، انتقال نيافت . ويا حتي وضع مانند كشورهاي توسعه نيافته ايكه اقتصادي مبتني بر كشت صادراتي داشتند ، كه عوايد حاصله از كشت صادراتي توسط اربابان وصاحبان عوايد صادراتي(اليگارشي محلي) درشهرهاي بزرگ بكار گرفته شد ، هم نبود . اكنون با توجه به وضعيت اقتصادي ، اجتماعي وبويژه سياسي ايكه تحت چنين شرايطي بوجود ميايد ، ميبايد نحوه شكل گيري اجزاي ساختارهاي مختلف شهر را از نظر كمي وكيفي مورد ارزيابي قرار داد . يعني اگر از روستا امكانا ت چنداني به شهر انتقال نيافت ؛ طبيعي استكه ساختار هاي شهري ، بسيار محدود ي كه بوجود ميامدند ، ربط چنداني با تقويت يگانگي ( انتگراسيون ) شهرباشبكه فضائي استقرارهاي شهري و روستائي كشور، نداشته باشند! لذا در درون شهرهم روند مداوم ساختآرگيري ، دگرگوني ساختاري ، نه تنها پويائي لازمه را كسب نكرد ، بلكه بطور مداوم ساختارهاي شهري در همه زمينه ها دچار « فوق كاربرد» وياكاربرد درحد اشباع بوده اند . بد ين صورت ميتوان گفت : در ان سالها چگونگي گسترش شهرتابع منافع اقتصادي وسياسي اي بوده است ، كه قاعد تا” در چنين وضعيتي ميتوانست وجود داشته باشد! . يعني وضعيتي كه از يك طرف جمعيت شهر به علت مهاجرت به مركز افزايش مييافت واز طرف ديگر توسعه اي متناسب با نيازهاي اين جا بجائي ها، بعلت تداوم سلطه اقتصادي سياسي، بوقوع نمپيوست !! دران سالها عمده ترين فعاليتي كه، در امرنحوه شكل گيري گسترش شهر تهران تعيين كننده بود ؛ به فعاليت بنگاهاي معاملات املاك ، محدود ميشد. بنگاههائي كه ، بارونق دادن به بازار تفكيك !! درحال تقسيم زمينهاي باير وباغات شرق وغرب وشمال وجنوب تهران بودند. درواقع و در عمل گوئي شكل گيري و تعيين چگونگي گسترش شهر به انها سپرده شده بود . همراه با اين تغيير وتحولات بتدريج مشكل مسكن نيز ، با توجه به شرايط پيش گفته ، رونق وسيع خريد وفروش زمين، ( حتي گاه بدون د يد ن ملك مورد معامله ، زمينهاي معروف به « نديد») در حال شكل گيري بود . مسئولين امور مربوط به توسعه شهر وتامين مسكن وساير تسهيلات شهري ، بسيار ناتوان ، فاقد امكانات لازم بوده وبيشتربه رتق فتق امور اداري ي روزمره خود مشغول بود ند ، تا چاره اندشي اگاهانه جهت رفع ويا تعد يل مشكلاتي كه روز به روز فزوني ميافت . در اثر فشار هائي كد در بخش مسكن وجود داشت ، بخصوص مسكن كارمندان دولت ، گاه بگاه در سطحي محدود اقداماتي انجام ميگرفت ، از ان جمله احداث مجموعه هائي نظير واحد هاي مسكوني در محله چهارصد دستگاه در شرق تهران ويا بعدها باهمان نيت وطرز تفكر مجموعه هاي ديگري نظير كوي كن وبهجت اباد وبرخي مجموعه هاي مسكوني هاي ديگري كه درمناطق غربي وجنوبي تهران ايجاد شدند . درواقع با ادامه همين تفكر وسياست گذاري ها بود كه درسالهاي اخير شهرهاي جديد ساخته شدند ! در ان سالها علاوه بر احداث محله هاي مسكوني ، نظير چهارصد دستگاه ، چون احداث واحدهاي ساخته شده ، همانند احداث شهرهاي جديد در سالهاي اخير، همراه بامشكلات و بعضا” عدم استقبال بود ؛ دستگاه اجرائي ، بجاي ساخت واحد هاي مسكوني ، در مواردي مبادرت به تفكيك زمينهاي باير اطراف شهر نموده و انها را ، بابهاي نازلي به كارمندان برخي ادارات دولتي ، وا گذار نمود . ازان جمله زمينهاي يوسف اباد كه در ان زمان به قطعات 200 و400 متري تفكيك شده واز قرار متر مربعي 20 تا 40 ريال به كارمندان ادارات ، بويژه وزارت فرهنگ ان زمان ، واگذار شدند .

 وضعيت شهر تهران ونيروهاي دخيل درگسترش ان بصورتي بود كه به اختصار مطرح شد . از ان جمله نقش تفكيك كننده گان زمين در شكل گيري گسترش شهر ، بخش دولتي نا توان وبا توان اجرائي بسيار محدود وحداكثر در حد امكان احداث محله هائي نظير چهارصد دستگاه انهم طي چند ين سال متمادي وبلاخره ساير كمبودهاي ديگر . ناتواني وكمبود امكانات، جهت به اجرا در اوردن طرحهاي توسعه شهري ، بحدي بود كه بعنوان مثال دستگاه اجرائي ، براي احداث بزرگراه كنوني مدرس كه انزمان به جاده سوم معروف بود، سالهاي متمادي در حال تامين بودجه وتداركات لازمه بود. قانون احداث ان درسال 1334 بتصويب مجلس رسيد احداث ان تا هفده تا هجده سال بعد‌ طول كشيد!؟

 غرض برجسته نمودن و تاكيد بر وجود اين واقعيت مهم استكه : ملاحظه شود ، به مشكلات مربوطه ، از ان سالها تا كنون با چه سرعت وتداومي بدون وقفه افزوده شده است .  درمقا بل ، امكانات اجرائي و هدايت توسعه شهري ي ما تا چه حد درحال در جا زدن بوده ، انهم در شرايطي كه : با تداوم عقب ماندگي ،‌ نتيجه وكار ائي اقدامات محدودي كه با مشكلات بسيار انجام ميشدند ، پس از گذشت زمان كوتاهي كارائي خود را از دست ميداده است!

 تاسالهاي اوليه ده چهل وضع به همان روالي بود كه مختصرا” شرح داده شد . اوائل دهه چهل خورشيدي ويا كمي دقيقتر اواسط دهه سي ، بتدريج مهند سين مشاور هم وارد اين كارزار شدند . تااين زمان‌، در عمل‌ ، شكل و شمايل وچگونگي گسترش شهر را تفكيك چي ها تعيين ميكردند ؛ بد ويا خوب! عوامل تعيين كننده ، در تغيير وتحولات گسترش شهر با هم كنار امده ، همزيستي نموده ، درگير مشكلات پروانه ساختمان ، داخل وخارج محدوده ، تراكم فروشي! وامثال ان نبودند . هرچند امور بصورت بسيار ابتدائي و بدون طرح و برنامه انجام ميشد ؛ ولي مسائل برنامه ريزي هاي كليشه اي وتقليدي كه كلا” با روند در جريان در « تقابل» بودند راهم همراه نداشتند !! در ان سالها باورود تدريجي مهندسين مشاور به صحنه كه در اغازغالبا” مهندسين معمار وعمدتا” تحصيل كرده خارج بودند بتدريج ، مطرح شدن موضوعاتي همچون‌: ‹ بي قواره گي شهر ›، ‹گسترش بي رويه› ، و ‹ بي ضابطه بودن توسعه شهر› ، درحال رواج يافتن بود . خوب حال كه چنين است ، چه بايد كرد؟ ازانجا مسئله گسترش به اصطلاح ‹ بي رويه › توسط باصطلاح صاحب نظران، رواج يافته و كم وبيش، جا افتاده بود ؛ در واقع نه وقتي براي تامل وتعمق وعلت يابي با قي بود ونه اصولا” چنين بحثهائي طالب ويا خريداري داشت ! در چنين وضعيتي ، بعلت ناتواني درچاره جوئي و همچنين شرايط سياسي واجرائي ان زمان، در واقع اقدام به « جلوگيري» عمده شد . بايد روند در جريان را كنترل نموده وبراي ان حد وحدودي قايل شد ! چگونه ؟ وبا كدام امكانات اجرائي ؟ ومهمتر با چه عواقبي ؟ درواقع ، بدون پاسخ گوئي به پرسشهاي قابل طرح مذكور ، طرح جامع تهران، بعنوان وسيله كنترل واعمال محدويت هاي گسترش شهر ، به ميدان امد . بعد از ان، همانطوركه ميدانيم شهر داراي طرح جامع و ، بزعم بانيان اش ، داراي حساب وكتاب شد !!؟ حال پرسش مجد د اين استكه ايا در ان زمان يعني اوايل دهه چهل شمسي، قبل از اينكه بار ها دراين چهل سال گذشته ، بن بست، مشكل افريني ونا كارائي طرح هاي جامع كليشه اي را تجربه نموده وبا معضلات ناشي ازان درگير شده باشيم ، ميتوانستيم نسبت به كار ائي انها شك كنيم ؟ ! ويا فرضا” حتي چنين شكي را در ان زمان مطرح نمائيم ؟! مثلا در انزمان فرضا ميتوانستيم از مشاورين طرح جامع تهران بپرسيم . منظور از جامعيت طرح در شرايط موجود انزمان چيست ؟ ويا اينكه طرح جامع شهر مبتني بر كدام برداشت واقع گرائي از وضع موجود تهيه شده ؟! مسلما” خير ، جو موجود چه ازنظر سياسي ويا منافع حاكم وهمچنين برداشت هاي مشاورين و مسئولان اجرائي از « طرح » ويا « برنامه ريزي» شهري وسياست گذاري هاي مربوط به ان ، انچنان تحت تاثير برداشت هاي تقليدي ووارداتي بود ، كه فرصتي براي طرح چنين بحث هائي فراحم نميشد !

 

 همانطور كه مطرح گرديد از سالهاي بعد جنك دوم بر شتاب شهرنشيني‌، ودر نتيجه به افزايش جمعيت درشهرهاي بزرگ بويژه در تهران ( ويا در اوايل فقط به شهر تهران )، بطور مداوم افزوده ميشد . شهر نشيني در حال افزايش بود. اين افزايش در دهه ها ي بعدي حتي شتاب بيشتري يافت . البته رشد شهر نشيني مسئله اي نيست كه منحصر به جامعه ما باشد . ولي انچه به شهرنشيني در كشور ما ويا در غالب كشور هاي در حال توسعه ويژگي ميدهد؛  اختلاف ان با متوسط رشد شهرنشيني در جهان از يك سو وعدم تناسب ان با ميزان توسعه كشور ودرنتيجه گرايش به تمركز استقرارها درقلمرو ملي ازسوي ديگر است؛‌ .ويژگيهاي ساختاري اي كه تاثير بسيار تعيين كننده اي درنحوه تحقق روند كلانشهر شدن ( متروپليزاسيون) تهران ويا قطب هاي شهري ديگر ، داشته اند . 

|+| نوشته شده توسط یونس قاسمی در جمعه پانزدهم آذر 1387  |
  تئوری های شهری
 
مكتب شیكاگو: بین سالهای 1883 و 1893 رشد كرد. پیروان آن بی نظمی جامعه صنعتی در اروپا را ناشی از كم بودن زمین در شهر می دانند؛ بدین ترتیب الگوی روستا - شهر را برای حل مشكلات شهری ارائه می دهند و توجه به طبیعت را نیز در سطح وسیعی مطرح می كنند. در این مكتب توجه به اكولوژی یا محیط طبیعی، اهمیت ویژه ای دارد به طوری كه محیط انسانی در دل آن مطرح می شود.

طرح واحدهای خودیار نظریه کلرنس پری


بطورکلی دردوران پس ازانقلاب صنعتی وانباشته شدن شهرها ازجمعیت شاغل دربخش صنعتی وتوسعه ماشینیسم ، نقطه نظرهای متفاوتی دررابطه با توسعه شهرها وویژگیهای درونی آنها قوت گرفت. درمطالعه مقدماتی که درسال 1926 ودریک گزارش منتشر شده بوسیله کمیته طرح منطقه ای نیویورک ومحیطهای اطراف آن درسال 1929 انجام گرفت کلرنس پری تئوری واحد خودیار خودرا مطرح ساخت، که دارای شش ویژگی بشرح زیر بود:

شبکه های اصلی وشبکه راههای پررفت وآمد نبایستی ازمیان بافتهای مسکونی بگذرند. چنین خیابانهایی بهتر است برمحیط پیرامون واطراف واحدهای مسکونی بوجود آیند.

شبکه راههای داخلی بهتر است که بصورت کوچه های بن بست باوظایف سبکی که بطور عمومی آرامش محله را برهم نریزد طراحی وتحت ساختمان قرارگیرند . این چنین راههایی بایستی سلامتی، آرامش وحجم کم ترافیک را بطور متناسبی درداخل محله تامین سازند.

جمعیت محله های مسکونی بهتر است که برمبنای ضروریات ومحدوده عملکرد یک مدرسه ابتدایی شکل گیرند، جمعیت مبنای این تئوری درحدود 5000 نفراست( معمولاً اندازه یک محله برمبنای محدوده عملکرد یک مدرسه ابتدائی حدودی برابر3000 تا 4000 نفر می باشد ).

این واحد های خودیاربهتراست که به مرکزیت یک مدرسه ابتدایی که درمیان فضای سبز قرارگرفته وحدود خدمات آن را محدوده ومرزهای واحد خودیار تشکیل می دهد بوجود آید.

حدود اشغال فیزیکی یک واحد خودیار تقریباً 160 ایکر( هرایکر برابر4000 مترمربع) بوده وحد تراکم جمعیت نیز ده خانوار درهرایکر تعیین می شود. شکل واحد همسایگی بهتراست به نحوی باشد که یک کودک پیش ازیک دوم مایل فاصله ازواحد مسکونی خود تا مدرسه را بصورت پیاده نپیماید ( هرمایل برابر1609 متر)

این واحد بوسیله تاسیسات خرید ،مراکز مذهبی، یک کتابخانه ویک مرکز اجتماعی (محله ای) که بهتر است درنزدیک ترین فاصله به دبستان قرارگیرد ، سرویس دهی گردد.


خصیصه های طرح کلرنس پری به قرارزیراست :

دبستان: که بعنوان هسته اصلی است که درمرکزواحد خودیار قرار می گیرد وفاصله آن ازواحدهای وسکونی حداکثر 800 تا 1200 متراست . تامحصلین بتوانند براحتی وبصورت پیاده به دبستان بروند (درحقیقت این فاصله حدود واحد خودیار را مشخص می نماید)

پارکها : فضای سبزوزمینهای بازی 10% وسعت هروحد خودیار را می پوشانند . بخش اعظم این پارکها ،درمراکز حوزه ودرجوار دبستانها قرار می گیرد. دراین طرح،زمینهای بازی جهت استفاده بچه ها درطول واحد خودیارپراکنده می گردد وفاصله محیط آموزشی (یا محل سکونت بچه ها) تا زمینهای بازی، بیش از400 مترنیست.

مغازه های محلی: مغازه هادرگوشه های واحد خودیار تاسیس می شوند ؛ ودرحقیقت،درمکانی ایجاد می شوند که درتقاطع راهها بوده وبا مغازه های سایر واحدهای خودیار مجاور باشند. ایجاد مغازه هادرگوشه های واحد خودیار،بدان دلیل است که کلرنس پری معتقد است که وجود مغازه ها درمرکز جامعه خودیار،وسیله های نقلیه موتوری را به داخل جامعه می کشاند وسلامت بخش واحدهای مسکونی را درمعرض خطر قرار می دهد.

واحدهای مسکونی : منطقه واحدهای مسکونی جهت سکونت 1000 خانوار یا 5000 نفر، درنظرگرفته شده است.

خیابانها ومعابر عمومی: هرواحد خودیار به وسیله راههای اصلی احاطه می شود وهمه گونه آمادگی را برای پذیرش ترافیک ارائه میدهد. این خیابانها قادرند مرزهای مطمئنی برای واحدهای خودیار باشند .درطرح کلرنس پری،شناخت وتاکید برعوامل وسعت، مرزها، فضاهای باز، محل ساختمانهای عمومی، مغازه های محلی وراههای داخلی ، اساس کار به شمار می رود. ازنظرکلی، واحدهای خودیار ازنظراجتماعی وارزشهای فرهنگی ،قابل تأمل ومطالعه است. ازنظر جامعه شناسان درطرح واحدهای خودیار، مشکلات ناآشنایی وناشناسی مردمی که درواحد خودیار ساکنند، به حداقل می رسد؛ ومشکلاتی که درشهرهای امروزی ازنظر روابط همسایگی بین مردم شهرها وجود دارد،کاهش پیدا می کند.ازطرفی، امکان بهره گیری اززندگی روزانه به نحوی مطلوب وآسان، ازنظرارائه خدمات شهری وقسمتی ازوظایف روزانه مردم وتعیین محدوده فعالیتهای آنان، فراهم می گردد. همچنین، واحدهای مسکونی درواحدهای خودیار می توانند مرزهای مطمئنی ازنظر اجتماعی وفرهنگی باشند.با همه این امتیازات دربعضی موارد اجرای طرح واحد خودیار با مسائل ومشکلاتی همراه است واجرای این طرح تنها می تواند درشرایط ذیل موثر وعملی باشد:

زمینهای دور ازبخش مرکزی شهرها وزمینهای آزاد شهری

درشهرها وحومه های نوساز که هنوز دارای زمینهای خالی وبه اندازه می باشند.

دربخش های داخلی شهرها که طرحهای نوسازی به مقیاس وسیع تری انجام می گیرد.

سبکهای شهرسازی در ایران قبل از اسلام:
تمدن ایران قبل از اسلام با دو سبک عمده پارسی و پارتی و یک میان سبک پارسی ـ هلنی، شهرها را شکل داد.
شیوه پارسی از قرن نهم ق . م. با ساخت اولین شار مادی، یعنی هگمتانه که خود از شهر تپه‌های بین النهرین زیگورات آغاز شد. و با شکوفایی شارهای پارسی همچون شوش، استخر و پاسارگاد به اوج خود رسید. پایان این شیوه از استقرار انسانی با حمله اسکندر مقدونی (قرن سوم‌ق .م.) مقارن بود. میان سبک پارسی ـ هلنی در دوران اسکندر مقدونی بر شهرسازی ایران حاکم شد.

در این دوران شهرهایی بنا گشت که هم بنیانهای شهرسازی یونانی (شهرـ دولت) و هم بنیانهای شهرسازی ایرانی (شهرـ قدرت) را با خود به همراه دارد. در واقع در این دوران نوعی نگرش التقاطی در شهرسازی ظاهر شد که عمر آن کمتر از یک قرن بود. شیوه پارتی از ستیز برای استیلای مفاهیم و معانی زیست بومی به وجود آمد. این شیوه نخست با بیانی ساده آغاز شد و شهرهایی چون نسا در ماورالنهر و فیروزآباد در فارس را شکل داد اما با گذشت زمان سازمان فضایی ـ کالبدی پیچیده در قرن هفتم میلادی در آن متجلی گشت.


   شهر صنعتی (( نظریه تونی گارنیه))_تحولات شهرسازی

تونی گارنیه فرانسوی ، درزمانی که هاوارد طرح باغ شهر خود را ترویج می کرد وفرانک لوید رایت، نخستین خانه های خود را دراطراف شیکاگو می ساخت ، به ابتکار شخصی خود طرح یک شهر کامل را برای سکونت 35000 نفر ارائه داد وآن را شهر صنعتی نامید .

دراین طرح،گارنیه نه تنها به ترسیم خیابانها وبناهای اصلی شهر پرداخت، بلکه به تفصیل تمام جزئیات آن وحتی نقشه بسیاری ازبناها را مشخص نمود. طرح گارنیه به سال 1901 ونقشه های مفصل آن به سال 1904 به معرض تماشا گذاشته شد ودرسال 1917 نظریات وی درمعدود جزوه هایی منتشر شد . گارنیه درطرح خود برای اجزاء شهر ، خانه ها، مدارس، ایستگاههای راه آهن ، بیمارستانها ونظایر آن ، نقشه هایی پیشنهاد نمود وتوجه به اجزاء شهر فکر وی را برخلاف بسیاری ازمعاصرانش ازنقشه کلی شهر منحرف نکرد وطرح کلی اوبرای تمامی شهر، قدمی بلند درپیشرفت شهرسازی بود.درکوی صنعتی پیشنهاد وی ،عوامل مختلط شهر، محل کار،محل سکونت، تفریحگاهها وغیره، کاملاً ازیکدیگر جدا هستند، وکمربندی سبز،قسمت صنعتی شهررا ازقسمت اصلی آن جدا می سازد. ساختمان بیمارستان وبخش پزشکی شهر،دردامنه تپه های روبه جنوب پیش بینی شده است. قسمت اصلی شهر، نوار مانند ادامه می یابد ودرمیان آن قسمتهای ابنیه عمومی ، دبیرستان واستادیوم ورزشی بنا می گردد . زمینهای ورزشی مستقیماً به فضای آزاد مجاور خود راه می یابند که هم بسط آنها درآینده آسان باشد وهم چشم انداز بارز زیبایی داشته باشند.

درطرح گارنیه خطوط راه آهن درداخل شهر درزیرزمین کشیده می شدند ، تا به ایستگاه مرکزی شهر برسند ، خانه ها درمیان پارک بنا می شدند، وخیابان اصلی دورازمحلات مسکونی قرارمی گرفت. زمینها نیزبه ابعاد 150*30 متر تقسیم گردیده بود تا خانه ها ازنظر دریافت نور درجهت مناسب قرارگیرند. درطرح گارنیه ، برای شهر صنعتی حتی جاده ای برای مسابقات اتومبیلرانی وآزمایش موتورهای هواپیما پیش بینی شده بود. وبدین ترتیب بودکه شهر صنعتی، راهی فراپای بسیاری ازکسانی گذاشت که درپیشرفت شهرسازی معاصر موثر بوده اند درحقیقت، شهر صنعتی بذر شهرسازی معاصر را واجدبود.


شهرهای نوارمانند (( نظریه سریا ای ماتا))

 

افکار سریا ای ماتا ، مهندس راه سازاسپانیایی درشهرسازی اساس دیگری داشت . وی که بسته به تخصص خود بیشتر با عمل سروکار داشت تا با تئوری ، درسال 1882 طرح خودرا برای شهرهای نوار مانند عرضه داشت .با توجه به آنکه درهمان دوران ترامواهای برقی تازه بکار افتاده بود، همین امرتوجه سریا ای ماتا را به اهمیت فراوان وسائط نقلیه درشهرسازی جلب نمود. درطرح وی، شهردرامتداد خطوط تراموا به صورت نوار مانند ادامه می یابد ونواحی مسکونی وصنعتی ، دردو جانب این خطوط قرارمی گیرند. درزمان حیات سریا ای ماتا ، رویای وی تنها دریکی ازحومه های کوچک مادرید شکل گرفت و پس ازآن دردهه سوم قرن حاضر، فکرایجاد شهرهای نوار مانند درشوروی به منصه بروزرسید . لوکرربوزیه نیز، درطرح خود برای((سن دیه)) ازهمین فکر الهام گرفت وبسط آینده این شهر را درامتداد جاده ای پیش بینی کرد. ولی توسعه ورشد شهرها درامتداد جاده های اصلی، درسالهای دهه ششم قرن حاضر، کاملاً هویدا شد. وازآن جمله اند شهرهایی که به دنبال هم ازبستن تا واشنگتن درکنار یکدیگر قرارگرفته اند. البته، این نوع توسعه شهرها نیز، ازمضرات خود درامان نیست.

   وحدت شهر ومحیط طبیعی آن (( نظریه پتریک گدس))

پتریک گدس ، اجتماعات انسانی را به دیده زیست شناسی دید که به مطالعه تمام پدیده های زندگی توجه دارد. این محقق در سال 1915، برای اولین بار شهرهای بزرگ دنیا را مورد مطالعه قرارداد و درکتاب تحقیقی خود به نام ((تکامل تدریجی شهرها )) ، ازمسائل ، مشکلات وآینده آنها سخن گفت . پاتریک گدس یکی ازپیشروان ناحیه بندیهای علمی وبرنامه ریزیهای ناحیه ای است که عنوان شبکه بزرگ شهری را بکاربرد. درکتاب (( تکامل تدریجی شهرها)) تصویر مشهوری را می توان دید موسوم به(( نمایشگاهی ازشهرها)) که درآن گدس رشد طبیعی شهرها را مورد مطالعه قرارداده وتصویرکرده است . ازاین تصویر، اساس نظریات وی آشکار می گردد. به نظر گدس شهر ازمحیط طبیعی که درآن به وجود آمده جدایی ناپذیر است وتنها وقتی می توان به ساختمان آن پی برد که وضعیت طبیعی وآب وهوایی آن مورد مطالعه قرار گیرد، پایه های اقتصادی آن شناخته می شود وریشه های تاریخی آن معلوم گردد.

به نظر گدس، نقشه شهرها صرفاً خطوط منحنی وراستی نیست که جای فلان رودخانه یا بهمان کوه را معلوم دارد. بلکه نوعی خط هیروگلیف است ودرحقیقت نموداری ازخطی است که بشر با آن تاریخ تمدن را نوشته است . هرقدر درک این خط مشکل تر باشد، وقتی رموز آن کشف شد، ثمره آن بیشتر است.

لوئیس مامفورد متخصص وکارشناس شهرهای متروپلیتن که خودرا شاگرد مکتب گدس میداند وبی تردید دربسط افکار وی سهمی بسزا دارد ، درکتاب خودبسیاری ازافکار گدس را نقل کرده است . ازاین کتاب به خوبی برمی آید که گدس جامعه شناسی را زاده زیست شناسی می داند ورشد شهرها رابر اساس این فکر توضیح می دهد.

گدس که اصلاً اسکاتلندی بود، سالها درهندوستان زندگی کرد وبا واقعیت به شهرسازی اشغال داشت. وی با آنکه به مظاهر زندگی طبیعی علاقه داشت، ازدیده ای جهان بین برخوردار بود وواجد شخصیتی بود که تنها پس ازمرگ وی شناخته شد.

اتوواگنر وایجاد فضاهای بازدرمحلات:


اتو واگنر( 1918-1841) به نسلی تعلق داشت که سخت به صنعت خوشبین بود. وی نمی توانست تصور کند که روزگاری توسعه صنعتی برمشکلات شهرهای بزرگ دامن خواهد زد. واگنر عقایدخود را هنگامی ابراز داشت که تاثیرات عقاید زیته به منتهای خود رسیده بود و فکر ایجاد نواحی سرسبز وخرم درقسمتهای مسکونی شهر، یکی ازراههای رهایی اززشتی موجود دراین قسمتها به نظر می رسید. واگنر ازآغاز متوجه شد که این راه حل کافی نیست ومدتها بعد، واقعیات صحت نظر اورا ثابت کرد. بصیرت ونیروی فعال واگنر، که دربسیاری ازکارهای معماری او هویدا است، درعرصه شهرسازی انگار بنوعی فلج دچارمی شود. به عنوان مثال، ازنقشه کاملی که واگنر برای محله ای مسکونی دروین به منظور پیش گیری ازرشد آشفته این محلات مطرح کرد، یاد می نماییم . دراین طرح، واگنر فضایی باز ونسبتاً وسیع را درمرکز محله پیش بینی نموده بود که خود آن را ((مرکزتنفس)) محله می نامید. اما، طرح به اندازه ای تقلیدی وبدون تحرک است که عدم تحرک آن ازنقشه پاریس توسط هاسمان به مراتب بیشتر است. دراین طرح، آپارتمانهای مسکونی پنج طبقه که ساختن آنها درتمام شهرهای بزرگ اروپا درآن زمان معمول بود، تکرار می شود. شاید، واگنر نمی توانست طرح تازه ای برای این محلات تهیه کند. اما، چه ازطرح واگنر وچه ازطرح سایر شهرسازان قرن نوزدهم ، چنین گمان می رود که شاید تمام امکانات شهرسازی آزمایش شده اند و هیچ راه تازه ای وجود نداشته است. درحقیقت، قدرت سامان دادن به شهر با توجه به مسائل موجود، ازمیان رفته بود.
واگنر ازجمله اولین کسانی بود که دریافت شهر مدرن باید براساس احتیاجات ساکنین آن طرح شود. احتیاجاتی که برحسب انواع مختلف مردم تفاوت دارد. توجه اصلی واگنر، معطوف به ایجاد محیطی سالم برای طبقات متوسط مردم بود ومی دانست برای سکونت همین طبقات نیز، احتیاجات مختلف طرحهای متفاوت را ایجاب می کند. واگنر خواستارشد نواحی شهر(( مالکیت عمومی )) یابند تا قیمت زمین دستخوش سودجویی زمین بازان قرار نگیرد ونظارت برگسترش شهر میسر باشد . واگنر معتقد بود ، گسترش شهر مانند گذشته نمی تواند کورکورانه صورت گیرد ومعماری مغلوب سودجویی (زمین خواران ) شود.

   کامیلوزیته ورفرم شهرها

هرچند که دراواخر قرن نوزدهم شهرسازان طرحهای مختلفی برای شهرهای بزرگ داده بودند وازآن جمله اوژن هاسمان فرانسوی ( 91-1809) طرحی برای دگرگونی نقشه پاریس داد که چهره شهر را دگرگون ساخت . این طرحها در اروپا مورد تقلید قرار گرفت و یک نوع زشتی وتقلید همه جایی ازکارهای هاسمان به زودی هویدا شد. درسال 1889 کامیلوزیته شهرساز اطریشی ، درکتاب خود به نام (( شهرسازی)) چاره کار رادربازگشت به شیوه های هنری قرون وسطی پیشنهاد نمود . رشد طبیعی شهرهای قرون وسطی توجه زیته را بخود جلب کرده بود؛ ووی آن را وسیله ای برای رهایی شهرهای معاصر ازمعایب موجود می دانست . کامیلوزیته مطالعه ای دقیق ازشهرهای شمالی وجنوبی اروپا دردوره های تجلی روم، گوتیک، رنسانس، وبا روک به عمل آورد واستادی شهرسازان گذشته را درترکیب وتنظیم عوامل مختلف شهر پسندیده بود. به نظر وی نحوه ای که درشهر قرون وسطایی خیابان به میدان می پیوست ، رابطه ای بین بازار ، کلیسا ویا ابنیه اصلی دیگر به وجود می آورد ، وهمه ازتوازن طبیعی برخوردار بودند که درسیمای شهر آشکار بود.

برای زیته، قوانین شهرسازی دریک جمله خلاصه می شد وآن اینکه ((شهر باید حافظ منافع وضامن خوشبختی ساکنین خود باشد)) امروزنیز، شهرسازان بازیته هم عقیده اند که مسائل هنری بهمان اندازه مهم است که مسائل فنی آن.

کامیلوزیته می خواست زشتی معمولی شهر اواخر قرن نوزدهم را ازمیان بردارد. وشهر را به غنای هنر، زندگی وتحرک آراسته گرداند. وی نقایص شهر را به خوبی دریافت ، ولی پیشنهاداتش برای اصلاح شهر فقط جنبه تسکین درد راداشت . گشودن مرکز میادین شهرها یا انتقال مجسمه ها وبرجهای یادگار به یک گوشه میدان، ایجاد باغچه درحیاط آپارتمان های مسکونی به جای مراکز شلوغ شهر ، برپا داشتن دیوارهای بلند دراطراف پارکهای عمومی برای حفاظت آنها درمقابل سروصدای خیابان، همه رفرم های سطحی بودند که کامیلوزیته پیشنهاد می کرد.

این مطلب نشان میدهد که شهرسازی تا چه اندازه ارتباط خودرا با عصر خویش از دست داده بود. او تصور می کردمی توان با وسائل قرون وسطایی مسائل عصر صنعت را حل کرد.



|+| نوشته شده توسط یونس قاسمی در یکشنبه دهم آذر 1387  |
 محيطهاي رودخانه اي
 محيطهاي رودخانه اي

مقدمه

رودخانه ها مهمترين عامل انتقال ذرات و رسوبات مختلف از خشكي به ساحل درياچه ها و درياها، و از آنجا به اعماق درياها و اقيانوسهاست. از طرف ديگر بايد توجه داشت كه تمام رسوبات حاصل ار فرايندهاي هوازدگي به درياها و اقيانوسها حمل نمي شوند، بلكه قسمتي از آن تحت تأثير فرايندهاي رودخانه اي در خشكي رسوبگذاري مي شوند كه گاهي ضخامت آن به هزار متر مي رسد. چنين رسوباتي در دشتهاي سيلابي و آبرفتي، يعني جايي كه رودخانه به پائين ترين سطح خود مي رسد و فاقد انرژي و توان كافي براي انتقال رسوبات است، تشكيل مي شوند. بنابراين مي توان گفت كه رودخانه ها تنها از عوامل فرسايش و حمل و نقل اند بلكه از عوامل مهم رسوبگذاري بشمار مي روند.

رودخانه ها كه به صورت جريانهاي كوهستاني از كوهها منشاء مي گيرند و به صورت انواع جريانهاي منظم و نامنظم در دشتها ادامه پيدا مي كنند، يكي از مهمترين عوامل انتقال رسوبات و تشكيلات هوازده و به طور كلي رسوبات قاره اي به دشتها و از آنجا به سواحل و اعماق درياهاست. بنابراين عوامل تشكيل دهنده رودخانه از نقطه سرچشمه تا نقطه رسيدن رودخانه به درياها و اقيانوسها همان عواملي است كه باعث تشكيل و ته نشين شدن رسوبات در پاي كوهها و رسوبات آبرفتي و بخشي از رسوبات در درياها و اقيانوسهاست.

محيطهاي رودخانه اي

محيطهاي رودخانه اي شامل تمام رسوبات قاره اي است كه در سيستمهاي رودخانه اي اعم از داخل كانال و دشت سيلابي، از قسمت پايين مخروط افكنه تا قسمت بالايي دلتا ادامه دارد و پس از انشعاب به دريا مي ريزد.

تقسيم بندي كانال هاي رودخانه اي

مورفولوژي رودخانه ها يكي از عوامل اصلي كنترل كننده شكل هندسي رسوبات رودخانه اي مي باشد. كه بر اساس دو پارامتر « سدي» و « پيچش» تعيين مي گردد. بنابراين بر اساس دو پارامتر سدي و پيچش، رودخانه ها به چهار دسته زير تقسيم مي شوند.

1- رودخانه هاي مستقيم: اين نوع رودخانه ها داراي پيچش كم (كمتر از 5/1) و يك كانال ثابت هستند. اين رودخانه ها در طبيعت كمتر ديده مي شوند.

2- رودخانه هاي آناستوموسينگ: اين نوع رودخانه ها توسط جزاير دايمي تقسيم شده و دوباره بهم متصل مي شوند. سطح اين جزاير از گياهان و علفهاي زيادي پوشيده شده است. اين رودخانه ها نيز در طبيعت كمتر دريافت مي شوند. ضمناً اين رودخانه ها خود نيز نوعي رودخانه بريده بريده مي باشند.

3- رودخانه هاي بريده بريده يا گيسومانند: در اين نوع رودخانه ها، جريان آب در بستر رودخانه توسط جزاير يا سدهاي كوچكي به چند بخش تقسيم شده و دوباره بهم متصل مي شوند. اين سدها غالباً ثابت نبوده و در اثر تغييراتي در جريان آب از حل خود حركت مي كنند. اختلاف اين رودخانه ها با رودخانه هاي آناستوموسينگ در اين است كه سدها در رودخانه هاي بريده بريده حركت مي كنند ولي در رودخانه هاي آناستوموسينگ ثابت مي باشند. عرض اين رودخانه ها نسبت به عمق آنها خيلي زيادتر است.

4- رودخانه هاي مآندري: اين نوع رودخانه ها داراي يك كانال پيچيده يا موجي شكل است و مقدار پيچش در آنها بيش از 5/1 مي باشد. پارامتر سدي در اين نوع رودخانه ها كمتر از يك است. رودخانه هاي مآندري و بريده بريده نسبت به دو نوع ديگر در طبيعت فراوانترند.

 

 

طبقه بندي رسوبات رودخانه اي

رسوبات رودخانه اي بر اساس موقعيت چينه شناسي آنها در تواليهاي عمودي، به سه گروه:

1- رسوبات داخل رودخانه، 2- رسوبات خارج رودخانه (دشت سيلابي)، 3- رسوبات حد واسط (رسوبات پركننده كانال هاي قطع شده) تقسيم مي شوند.

گروه اول- رسوبات داخل رودخانه: اين گروه به چهار دسته زير تقسيم مي شوند.

1- رسوبات كف كانال: اين رسوبات از ذرات دشتي (گراول و ماسه درشت) تشكيل شده است كه در كف كانال بر جاي مانده و كنگلو مراي كف كانال را درست مي كنند. طبقه بندي در اين رسوبات به فرم توده اي است ولي گاهي اوقات طبقه بندي مورب، كه در اثر حركت ريپل مارك ها و دون ها تشكيل گرديده است، ديده مي شود. اين رسوبات غالباً به فرم منقطع در داخل كانال هاي رسوبي باقي مي مانند.

2- رسوبات سدها و كانالهاي بريده بريده: رسوبات رودخانه هاي بريده بريده بيشتر دانه درشت (گراول و ماسه) است، زيرا اين رودخانه ها بيشتر در نزديكي منشأ، جايي كه شيب زياد مي باشد. تشكيل مي گردند. طبقه بندي يا لايه بندي در اين رسوبات به فرم توده اي و يا مورب عدسي شكل مي باشد كه در اثر حركت دون ها (مگا ريپل ها) تشكيل گرديده است. رسوبات كف كانال در زير اين رسوبات قرار دارند هر چه منشأ تشكيل رودخانه هاي بريده بريده دورتر شويم از تعداد سدهاي طولاني كاسته شده و بر تعداد سدهاي متقاطع افزوده مي شود همچنين اندازه ذرات رسوبي كاهش و جور شدگي آنها بهتر مي شود.

3- رسوبات قسمت پيچيده مآندر (رسوبات پونيت بار): اين رسوبات در رودخانه هاي مآندري يا داراي پيچش تشكيل مي گردد. بطور كلي فرآيند تخريب در قسمت مقعر مآندر و رسوبگذاري در طرف محدب آن كه به نام پونيت بار (Point bar) گفته مي شود، صورت مي گيرد.

عميق ترين قسمت رودخانه محل رسوبگذاري ذرات دانه درشت است كه رسوبات كف كانال را تشكيل مي دهند. رسوبات كف كانال (ذرات دانه درشت) از تخريب ديواره و كف رودخانه، قطعات بزرگ چوبي، قطعات بزرگي از گل و ذرات دانه رشتي كه رودخانه با خود آورده و قادر به حمل آنها نبوده است تشكيل شده است.

بر اثر فرسايش قسمت محدب رودخانه در طول زمان و تغيير مسير رودخانه رسوبات پونيت بار بر روي رسوبات كف كانال بر جاي گذاشته مي شود. در قسمت تحتاني پونيت بار، رسوبات دانه درشت تر هستند و هر قدر به طرف قسمت فوقاني پونيت بار برويم اندازه دانه ها كاهش مي يابد. زيرا بتدريج از عمق آب كاسته شده و انرژي كم مي شود و ذرات دانه ريزتر رسوب مي كنند. بنابراين در يك توالي عمودي رسوبات پونيت بار از نظر اندازه، بطور تدريجي بطرف بالا كاهش مي يابد، در بالاي اين رسوبات دشت سيلابي كه بيشتر از سيلت ورس است قرار مي گيرد. توالي عمودي در رسوبات مآندري (پونيت بار) از پايين به بالا شامل:

طبقه بندي مورب عدسي شكل و سطح با مقياس بزرگ طبقه بندي افقي و لاميناسيون هاي مورب عدسي و مسطح مي باشد. طبقه بندي مورب غالباً يك جهتي است كه اين خود مؤيد جهت حركت جريان آب در رودخانه مي باشد. رسوبات دانه ريز قسمت فوقاني حاوي تركهاي گلي، آثار ريشه گياهان. نودول هاي كربناته و احتمالاً لايه هاي زغالي است. از مثالهاي قديحه رسوبات پونيت بار رودخانه هاي مآندري مي توان ماسه سنگهاي سازند آغاجاري (ميوسن فوقاني تاپليوسن تحتاني) در زاگرس و رسوبات قزمز رنگ قسمت فوقاني سازند شوريجه (كرتاسه تحتاني) در شرق حوضه كپه داغ را نام برد.

4- رسوبات رودخانه هاي آناستوموسينگ: اين رودخانه ها چون بطور جانبي حركتي ندارند، كاهش تدريجي اندازه دانه ها بطرف بالا در رسوبات آنها كمتر است و لايه بندي آنها به فرم افقي و مورب عدسي است. از اختصاصات اين رودخانه ها، وجود لايه هاي ضخيمي از سيلت ورس همراه باپيت (زغال نارس) است كه در دشت سيلابي آن تشكيل شده است. ديواره كانال ها در اين نوع رودخانه ها توسط گياهان ثابت مي ماند.

گروه دوم- رسوبات خارج رودخانه

اين گروه از رسوبات به 5 دسته زير تقسيم مي شوند:

الف) رسوبات پركننده فرورفتگي هاي كوچك: اين فرورفتگي ها در سطح رسوبات پونيت بار در رودخانه هاي مآندري تشكيل مي گردد. هنگامي كه سطح آب رودخانه ها بالا مي آيد رسوباتي در اندازه هاي ماسه، سيلت ورس بصورت افقي در اين فرورفتگي ها ته نشين مي شوند. اگر براي مدتي آب در اين فرورفتگي ها وارد نشود احتمالاً تشكيل باتلاق و در نتيجه لايه هاي پيتي وجود دارد.

ب) رسوبات خاكريزهاي طبيعي: در مواقع سيلابي كه آب از داخل رودخانه به دشت سيلابي سرازير مي شود. رسوبات نواري شكل در اندازه هاي ماسه، سيلت ورس در اطراف رودخانه تشكيل مي گردد. هر چه به طرف دشت سيلابي برويم به علت كاهش انرژي در محيط، اندازه ذرات ريزتر مي گردد. طبقه بندي در اين رسوبات بصورت افقي و مورب مي باشد.

ج) رسوبات دشت سيلابي: در مواقع سيلابي كه آب رودخانه بيرون مي ريزد و دشت وسيعي را مي پوشاند، اين رسوبات تشكيل مي شوند. اندازه ذرات نيز در اين رسوبات درحد ماسه، سيلت ورس است و طبقه بندي آنها افقي تا مورب است. در سطح اين رسوبات همانند خاكريزهاي طبيعي آثار قطرات باران و تركهاي گلي و آثار ريشه گياهان ديده مي شود. در رسوبات دشت سيلابي لايه هاي زغالي تشكيل مي شود.

د) رسوبات كروس هاي پهن: اين رسوبات نيز در مواقع سيلابي كه آب قسمتي از خاكريز طبيعي را شسته و به فرم مخروطي درون دشت سيلابي ريخته تشكيل مي گردد. ذرات تشكيل دهنده اين رسوبات نيز در اندازه هاي ماسه، سيلت ورس است كه بصورت افقي و مورب رسوب مي كنند اين رسوبات بين رسوبات خاكريزهاتي طبيعي و دشت سيلابي قرار دارند.

ه) رسوبات حوضه سيلابي: حوضه سيلابي در پائين ترين قسمت دشت سيلابي تشكيل مي شود و به فرم كشيده در جهت رودخانه قرار دارد. رسوبات اين حوضه در حد سيلت ورس (دانه ريز) است. طبقه بندي در اين رسوبات به فرم افقي و نازك است و ممكن است تركهاي گلي در سطح آنها تشكيل شود. ممكن است در نواحي پست اين حوضه ها درياچه هايي تشكيل گردد.

در اين رسوبات آثار و بقاياي نرم تنان و استخوان مهره داران. نردول هاي كربناته، كنكرسيون هاي آهن و نمك ديده مي شود.

گروه سوم- رسوبات حدواسط

اين رسوبات پس از قطع شدن از كانال اصلي رودخانه هاي مآندري در اين كانال ها تشكيل مي شوند، قطع شدگي به دو صورت زير مي باشد.

الف) قطع شدگي تدريجي: در زمان قطع شدن رسوبات بيشتر از نوع ماسه هستند و طبقه بندي از نوع لاميناسيون مورب ريپلي است. پس از قطع شدن كامل مسير قديمي رودخانه در رودخانه هاي مآندري درياچه هاي شاخ گاوي تشكيل مي شود و فقط ذرات دانه ريز در حد سيلت ورس در هنگام سيلاب رسوب مي كنند.

ب) قطع شدگي ناگهاني: بر اثر شكسته شدن ناگهاني ديواره بين دو مآندر درياچه هاي شاخ گاوي تشكيل مي شود. ميزان رسوبات دانه ريز در اين حالت بيشتر از رسوبات دانه درشتر است چون در قطع شدگي تدريجي مدت طولاني تري رودخانه در آن جريان داشته و رسوبات دانه درشتر را به داخل كانال حمل كرده است.

|+| نوشته شده توسط یونس قاسمی در جمعه هشتم آذر 1387  |
 ویژگیهای شهرهای جهان سوم

واژه جهان سوم براي اولين بار در سال 1952 به وسيله آلفرد سوي در دوران جنگ سرد درباره کشورهايي به کار رفت که جزء کشورهاي غيرمتعهد بودند و به هيچ بلوک سياسي پيوستگي نداشتند، اين اصطلاح در آن زمان داراي بار سياسي بود.
منظور از کشورهاي جهان سوم جوامعي است که از نظر اقتصادي - تکنولوژيکي در مقام مقايسه با کشورهاي صنعتي مدرن در سطح پايين تري قرار دارند.جوامع جهان سومي از خصوصيات اقتصادي مشترکي برخوردارند. يکي از اين خصوصيات عبارت است از وابستگي اقتصادي به کشورهاي صنعتي مدرن بدين معني که اغلب اين کشورها از نظر نيازهاي اقتصادي - تکنولوژيکي به کشور مادر متکي هستند. خصوصيت اقتصادي ديگر عبارت است از فقر عمومي و ساختار اقتصادي - کشاورزي. ساختار اقتصادي و اجتماعي اين کشورها انسجام لازم براي توسعه و گسستن از زنجير سرمايه داري جهاني را ندارند.


يکي ديگر از ويژگي هاي جوامع
توسعه نيافته خصلت دوگانگي است. ما مي توانيم اين خصلت را در دو بخش صنعتي و سنتي اين جوامع به وضوح ببينيم. بخش صنعتي تحت سازماندهي خاص نظام بين المللي سرمايه داري اداره مي شود و از ويژگي ها و خصوصيات اين نظام برخوردار است ولي بخش سنتي بيشتر بر پايه توليد سنتي متکي بوده و انگيزه توليد در اين بخش جهت رفع نيازمندي هاي اوليه و حفظ بقاي انسان است. مقاله حاضر سعي دارد موضوعات پيش گفته را بسط و گسترش دهد.
به رغم اختلاف و تنوع در ساخت کشورهاي توسعه نيافته، همگي آنها داراي ويژگي هاي بنيادي زير هستند:
الف- ويژگي هاي اقتصادي:
1- وابستگي اقتصادي 2- سطح بالاي بيکاري و کم کاري 3- سطح نازل درآمد سرانه 4- وابستگي به توليدات کشاورزي و مواد اوليه صادراتي.
ب- ويژگي هاي غيراقتصادي:
1- سطح پايين زندگي عمومي 2- سطح پايين بهره وري 3- عدم توزيع عادلانه ثروت 4- بي کفايتي دولت ها 5- نرخ بالاي رشد جمعيت 6- وضع بد بهداشت همگاني 7- سطح بالاي بي سوادي 8- دوگانگي.
فراشهرنشيني که در کشورهاي جهان سوم، باعث ايجاد مادرشهرهاي هشت، 15 و 26 ميليون نفري مي شود، نشان دهنده عمق بيماري ساخت هاي اجتماعي و اقتصادي آنهاست.اين روند که حاصل تسلط استعمار نو، ساخت هاي ناهمگون داخلي و در نهايت تبعيت کورکورانه از اقتصاد روستايي، کليت نظام اجتماعي، اقتصادي کشورهاي جنوب را در معرض خطر قرار داده است.
در مورد خصلت دوم مي توان گفت رشد سريع جمعيت شهرنشيني در اين جوامع ناشي از نياز رشد اقتصادي آنها نيست بلکه ناشي از وضع بد اقتصادي روستاهاست و موجب مي شود جمعيت روستايي براي فرار از بيکاري و سطح زندگي پايين به طرف شهرها حرکت کنند ولي به علت عدم پويايي اقتصاد جامعه، آنها نمي توانند در نظام اقتصادي شهر ادغام شوند و با روآوردن به کارهاي فرعي در حاشيه قرار مي گيرند.
خصلت سوم، توزيع نامتناسب نظام شهري است، بدين گونه که معمولاً يک شهر بزرگ که اندازه آن گاهي پنج تا 10 برابر اندازه شهر دوم است، ايجاد مي شود که فعاليت هاي اصلي اقتصادي و سياسي کشور در آن متمرکز است. در اين شهرها حداقل فعاليت در بخش هاي توليدي و حداکثر جذب در بخش اقتصاد غيررسمي شهرها ديده مي شود. اين روند به تدريج مقدمه قطبي شدن شهرهاي جهان سوم را فراهم مي کند.

ويژگي هاي شهرهاي جهان سوم:

تاکيد بر چهار موضوع زير مي تواند سياست واقعي شهرهاي جهان سوم را ترسيم کند:
1- مورفولوژي شهري: کاربري زمين در شهرهاي دو قطبي جهان سوم، بازتابي از شيوه سرمايه داري غربي است که به صورت مداخله اجباري در فرهنگ سنتي شهر صورت گرفته است.
در مورفولوژي شهري شهرهاي جهان سوم بيش از تسلط اقتصاد و فرهنگ غربي، فضاهاي بازشهري تنها در اطراف موسسات عمومي مانند، ميدان ها شهر، مساجد، معابر، گاهي هم در مراکز محله ديده مي شد و شهرها داراي ديوار بود. در بخش قديمي شهرها واحدهاي مسکوني با حياط وسيع و با خلوت گزيني ساکنان آن، آرامش و آسايش خاصي براي خانواده ها ايجاد مي کرد اما امروزه در مورفولوژي شهرهاي جهان سوم دو بخش کاملاً مجزا ديده مي شود:
بخش قديمي با مورفولوژي سنتي، بخش جديد با مورفولوژي غربي که با بررسي و مقايسه اين دو بخش مي توان بسياري از مسائل شهري را ريشه يابي کرد.
2- اکولوژي اجتماعي: برخلاف گذشته امروزه در شهرهاي جهان سوم، عامل اقتصادي، تعيين کننده اکولوژي اجتماعي شهرهاست. همانطور که در بخش هاي معيني از شهر يا حاشيه آن را مهاجران روستايي اشغال کرده اند در مقابل، طبقه پردرآمد شهري نيز مناطق زيبا با فضاي سبز و هواي پاک را براي اقامت خود برگزيده اند.
عده اي از محققان معتقدند در صورت وابسته شدن شهرهاي جهان سوم به اقتصاد جهاني، اين قبيل شهرها در عين زيبايي به شهرهاي فقيري تبديل مي شود که از نظر کميت و کيفيت همواره بر فقر آنها افزوده مي شود.تحرک اجتماعي به ندرت در شهرهاي جهان سوم ديده مي شود؛ زيرا در بيشتر موارد با ميزان آموزش رابطه مستقيم دارد. در حالي که همه آموزش ها و تحصيلات دانشگاهي را طبقه پردرآمد و طبقه متوسط شهري به خود اختصاص داده اند. به همين دليل روز به روز در شهرهاي جهان سوم، تعداد مدارس خصوصي سطح بالا افزايش مي يابد. در شهرهاي جهان سوم، پايگاه شغلي افراد آموزش ديده از کارگران و افراد غير ماهر و آموزش نديده، ثابت تر و پردرآمد تر است و براي افراد آموزش نديده تنها در شغل هاي اتفاقي و روزمره يا پيش روي، محل شغلي وجود دارد. در شهرهاي جهان سوم، سطح زندگي، نوع شغل و درآمد کارگران غيرماهر گاهي از سطح زندگي، کيفيت شغلي و ميزان درآمد پدران شان نيز پايين تر است.
3- اقتصاد شهري: شهرهاي جهان سوم اقتصاد دوگانه اي دارند به طوري که بر اثر وجود نيروي کار غيرماهر فراوان در شهرها، ميزان اشتغال اين افراد نسبت به کل نيروي کار شهر، در بخش غير رسمي برخي از اين شهرها بين 60 تا 80 درصد افزايش دارد. تي مک گي معتقد است اقتصاد شهرهاي جنوب آسيا مي تواند در دو بخش جدا از هم مطالعه شود؛
الف- بخش جديد که سرمايه بر است
ب- بخش غيررسمي و سنتي که کارگر بر است که دوام اين دو بخش (ساخت دوگانه اقتصادي) بر اقتصاد توسعه نيافتگي دلالت دارد.
4- جمعيت شهري: از نظر تاريخي، روند شهرنشيني و شهرگرايي در جهان سوم، امري غيرعادي محسوب مي شود که امروزه همه مسائل کشورهاي در حال توسعه را تحت تاثير قرار داده است. از مسائل مهم شهرهاي جهان سوم، بالا بودن تعداد کودکان و نوجوانان در کل جمعيت شهري است، چنانکه در آمريکاي لاتين 40 درصد جمعيت 15 يا زير 15 ساله هستند. اين نسبت در کشورهاي توسعه يافته صنعتي به 22 تا 25 درصد جمعيت کاهش مي يابد.
شهرهاي بزرگ، پايتخت ها و مراکز بزرگ ناحيه اي در جهان سوم با مسائل زير در گيرند: 1- مهاجرت هاي روستايي 2- بالا بودن سهم بخش غير رسمي در اقتصاد شهري 3- آلونک نشيني 4- آلودگي هاي محيطي 5- ميزان زياد بيکاري 6- بالا بودن قيمت زمين و مسکن 7- نارسايي حمل ونقل عمومي 8- بالا بودن ميزان امراض در نتيجه آلودگي هاي هوايي، صوتي و ... 9- نارسايي تجهيزات شهري از قبيل درمانگاه، بيمارستان، مدارس، کتابخانه، محل هاي گذران اوقات فراغت و فضاي سبز و ... .
آنچه را که به عنوان ويژگي هاي شهرهاي جهان سوم محسوب مي شوند، مي توان به شرح ذيل خلاصه کرد:
1- اين شهرها داراي يک بخش غيررسمي بسيار چشمگير هستند.
ويژگي هاي بخش غيررسمي به اين شرح است:
1- فاقد سازمان مشخصي است.
2- از طرف هيچ سازمان دولتي و غير دولتي حمايت نمي شود. 3- بدون تاييد دولت ها به کار خود ادامه مي دهد و در امر پيشه وري جواز کسب لازم ندارد. 4- ساعات کار منظمي ندارد. 5- به شاغلان بخش غيررسمي در روزهاي بيماري يا هنگام استفاده از مرخصي هاي سالانه مزدي پرداخت نمي شود. 6- داراي ساعات کار بيشتر، درآمد کمتر، شرايط نامطلوب محل کار و محل اشتغال محدودي است. 7- درآمد شاغلان بخش غيررسمي نامنظم و نامطمئن است.
2- داراي جمعيتي ناهمگون متشکل از عده زيادي از مهاجران هستند.
در کشورهاي در حال توسعه، شهرهاي بزرگ با سيل عظيم مهاجران روستايي روبه رو هستند. شهر به عنوان يک متوقف کننده در مورد آنها عمل مي کند. بعضي از مهاجران خوشبخت مي توانند از دروازه طلايي شهر عبور کرده و خود را با شهر تطبيق دهند اما بعضي از آنها نمي توانند با شهر سازگاري داشته باشند و در نتيجه پشت دروازه شهر تشکيل مناطق حاشيه نشيني را به اين شرح مي دهند:
1- حاشيه نشيني از ويژگي هاي بارز شهرهاي جهان سوم است.
2- بسياري از شهرهاي جهان سوم عمدتاً داراي يک پايگاه اقتصادي پيش صنعتي که شامل کشاورزي است، هستند.
3- از نظر وضعيت مکاني در نواحي ساحلي واقع شده اند (منعکس کننده وابستگي هاي مستعمره اي هستند)
4- براي آنها وجود اسکان غيرقانوني و محلات زاغه نشيني (ساخته شده از مواد ساختماني نامناسب) امري عادي است.
5- بيکاري و فقر در اين شهرها از درصد بالايي برخوردار است.
6- مراکز تجاري آنها کمتر توسعه يافته است.
7- ويژگي مشترک بسياري از شهرهاي جهان سوم، نقش عجيب کشاورزي در اقتصاد شهري است.
8- شهرهاي کشورهاي در حال توسعه با نرخ بالاي رشد جمعيت مواجه هستند. اين نرخ بالاي رشد جمعيت نه به خاطر رشد طبيعي جمعيت بلکه نتيجه مهاجرت هاي روستا شهري است.
در کشورهاي جهان سوم به دليل عدم برنامه ريزي و فقدان زيرساخت هاي مناسب، استقرار جمعيت انبوه به ويژه در شهرهاي بزرگ، مشکلات و معضلات اجتماعي فراواني را همچون ايجاد مساکن نابهنجار، افزايش آمار جرائم و بزهکاري هاي گوناگون و آلودگي هاي مختلف زيست محيطي را سبب شده است.
حدود نيمي از جمعيت شهرهاي جهان با جمعيت بيش از يک ميليون نفر هم اکنون در جهان در حال توسعه زندگي مي کنند. از 24 شهر بزرگ جهان 20 شهر در جهان در حال توسعه واقع شده است. و چهار شهر (بوئنوس آيرس، ريودو ژانيرو، سائوپائولو مکزيکوسيتي) در آمريکاي لاتين واقع شده است. جمعيت شهرهاي بزرگ اکثر کشورهاي در حال توسعه به طور نامتناسبي در نقاط مختلف پراکنده شده اند. ميزان رشد شهري در شهرهاي کشورهاي در حال توسعه (به ميزان هفت درصد در سال) بالاتر از کشورهاي توسعه يافته است. در کشورهاي توسعه يافته ميزان رشد شهري گاهي به کمتر از يک درصد در سال مي رسد.
مجموعه شرايط حاصل از شهرگرايي در کشورهاي جهان سوم، باعث ايجاد نابرابري هاي شديد اجتماعي - اقتصادي ميان نواحي داخلي آن شده و در مادر شهرهاي بزرگ جهان سوم و شهر مسلط کشورها، شکاف ميان ثروت و فقر را عميق تر کرده است.
11- از مهم ترين مشکلاتي که شهرهاي بزرگ جهان سوم، خاصه شهرهاي بزرگ و پرجمعيت با آن روبه رو هستند، مساله کمبود مسکن است.
در مطالعه کلان از شهرهاي جهان سوم، توجه به نقش دولت ها و حکومت ها از عوامل مهم محسوب مي شود. در همه شهرهاي جهان، به ويژه در شهرهاي جهان سوم، عوامل اقتصادي، اساس مسائل شهري را تشکيل مي دهد؛ از اين رو لازم است در هر گونه تحليل و تحقيق درباره مسائل شهري بر اساس اقتصاد شهري توجه بيشتري شود. يکي از کارکردهاي منفي شهرهاي جهان سوم که از مشخصات شهرنشيني کاذب يا شبه شهرنشيني به شمار مي رود تبديل شهرهاي بزرگ جهان سوم به مراکز تقليد است به طوري که اين قبيل شهرها نقش تقليدي خود را پيش از نقش توسعه اقتصاد ناحيه اي و محلي به نمايش مي گذارند و اين روند شايد ناشي از پيوند پايدار ميان دولت ها و طبقه سرمايه دار کشورهاي جهان سوم با سرمايه هاي شرکت هاي چندمليتي است.

عوامل مؤثر در سيستم هاي شهري کشورهاي جهان سوم

سيستم هاي شهري بيشتر کشورهاي جهان سوم با اقتصاد بازار اداره مي شود و داراي دو جريان موثر است: 1- رشد سريع جمعيت شهري 2- افزايش تمرکز جمعيت و فعاليت هاي اقتصادي در بزرگ ترين شهرها.
يکي از مسائل مهم کشورهاي جهان سوم کنترل شهرهاي بسيار بزرگ و کيفيت ناموزون سلسله مراتب شهري است. توسعه شهرهاي بزرگ در نقاط مختلف دنيا مسائلي را در سلسله مراتب شهري ظاهر مي سازد زيرا شهرهاي بزرگ، هزينه هاي شهري بيشتر مي طلبد و در آن قيمت زمين، قيمت مسکن، اجاره بها، هزينه آمدوشد و هزينه هاي مربوط به آلودگي هاي هوا و آلودگي هاي صوتي خيلي بيشتر از هزينه هاي مصرف شده در شهرهاي مياني و کوچک گزارش مي شود. در برابر اين هزينه ها و نارسايي ها، شهرهاي بزرگ جهان سوم داراي امتيازاتي هستند از جمله دارا بودن سيستم تامين مصرف جمعي، بيمارستان هاي مجهز، کتابخانه ها، تئاترها، موزه ها، خدمات آتش نشاني و پليس کارآمد. متاسفانه در بيشتر کشورهاي جهان سوم اين قبيل خدمات در مناطق پردرآمد شهري ارائه مي شود. در بيشتر کشورهاي جهان سوم، شهرهاي کمتر از يک ميليون نفر، فرصت هاي اشتغال کمتري در اختيار نيروي کار شهري قرار مي دهند.

شهرهاي صنعتي مولدند

شهر انگلي به نظر بي اف هوزليتز شهري است که از نظر اقتصادي، اجتماعي و فعاليت هاي سياسي بر يک حوزه تسلط کامل داشته باشد و در نقاط مختلف آن تاثير منفي بر جاي گذارد.
شهرهاي کشورهاي صنعتي خود مولدند و جريان کالا ميان شهر و روستا و منطقه نفوذ را برعهده دارند رابطه اي که هيچ گاه يک طرفه نيست بدين سان ملاحظه مي شود که در شهرهاي انگلي جهان سوم، همواره ميان شهر انگلي و منطقه نفوذ آن در مبادله مازاد عدم توازن ديده مي شود، توزيع مجدد مازاد از حوزه هاي پيرامون به طرف شهر انگلي صورت مي گيرد ،نيروهاي شهر مسلط انگلي حوزه هاي روستايي و منطقه نفوذ را مجبور مي سازند توليدات خود را جهت مصرف به مادرشهر صادر کنند و جريان مازاد هميشه يک طرفه است.
در شهرهاي جهان سوم نخبگان و قدرتمندان در مادر شهرهاي بزرگ يا شهرهاي مسلط زندگي مي کنند و در نتيجه سرمايه گذاري در اين شهرها، اين تعداد معدود بر کل جامعه تسلط مي يابند و تقسيم کار قشربندي ميان شهر و حوزه هاي روستايي به موازات تقسيم کار و قشربندي در داخل مادر شهرها تکميل مي شود.
|+| نوشته شده توسط یونس قاسمی در یکشنبه سوم آذر 1387  |
 
 
بالا