تبليغاتX
گروه جغرافیای طبیعی دانشگاه ارومیه

galin

یونس

galin

http://galin.blogfa.com

گروه جغرافیای طبیعی دانشگاه ارومیه

گروه جغرافیای طبیعی دانشگاه ارومیه

گروه جغرافیای طبیعی دانشگاه ارومیه

اصولا پديده هايي كه باهم و يكجا در داخل ناحيه يي به ظهور مي رسند و به نحوي در حيات انساني موثر مي افتند موضوع علم جغرافياست.جغرافيا آن قسمت از دانش بشري است كه از مشخصات مناطق و نواحي مختلف زمين و پراكندگي پديده هاي گوناگون سطح زمين اعم از انساني و طبيعي و بالاخره از روابط انسان و محيط كه خود باعث به وجود آمدن پديده هاي انساني است و نيز روابط متقابل پديده هاي فوق بحث ميكند.
دوستان اين وبسايت نيز در راه خود كاستيهايي را تجربه خواهد كرد از شما دوستداران مباحث جغرافيايي خواهشمنديم تا با نظرات سازنده خود ما دوستان را در ارائه هر چه بهتر مباحث ياري فرماييد.
نظرات خود را به این شماره اس ام اس کنید :
09149469641
id=kharab22006
تهیه و ارسال تمامی جزوه های مهم ارشد جغرافیا و برنامه ریزی شهری با امار قبولی 83 درصد . برای تهیه کلی سرفصلها و جزوات با این شماره تماس بگیرید . برای اولین بار در ایران برای رشته جغرافیا:09149469641
ایمیل: kkharab22006@yahoo.com تهیه و ارسال کلیه جزوات و مباحث طبقه بندی شده گرایش های برنامه ریزی شهری و طبیعی (برای اولین بار)

گروه جغرافیای طبیعی دانشگاه ارومیه

 
کاربر مهمان به گروه جغرافیای ما خوش آمديد!   امروز  
 
فهرست اصلی
لینکهای سریع
آرشیو
ایمیل
موضوعات





بایگانی مطالب گروه ارومیه

لینکستان
اگر می خواهید با وبسایت گروه جغرافیای ارومیه تبادل لینک کنید لینک ما را با نام " گروه جغرافیای طبیعی دانشگاه ارومیه " قرار دهید و در بخش تماس با گروه جغرافیا و یا نظرات لینک خود را قرار دهید.
بایگانی گروه جغرافیاو تماس با یونس قاسمی


برنامه جدید امتحانی به علت تغییرا ایجاد شده قبلی

تاریخ امتحان

نام امتحان

ساعت امتحان

88.4.22

کاربرد اقلیم در برنامه ریزی شهری و منطقه ای

8.30-1030

88.4.24

اقلیم شناسی دینامیکی

8.30-1030

88.4.27

میکروکلیماتولوژی

8.30-1030

88.4.28

هیدرولوژی

8.30-1030

88.4.31

                        نقشه ها و نمودارهای اقلیمی

8.30-1030

 

برنامه امتحانی جدید گروه جغرافیای طبیعی ورودی 84

 

یونس دوشنبه هشتم تیر 1388 GetBC(272);  نظر بدهید!

عرض تسلیت

به علت فوت پدر گرامی مدیر سایت

 جناب آقای (یونس قاسمی) تا

اطلاع ثانوی سایت گروه

جغرافیای طبیعی دانشگاه

 ارومیه تعطیل می باشد.

روابط عمومی گروه جغرافیای طبیعی دانشگاه ارومیه

یونس دوشنبه یازدهم خرداد 1388 GetBC(271);  نظر بدهید!

شرج مختصری از بیوکلیما و گونه های درختی و حیوانی دریاچه ارومیه و بلایای تهدیدکننده دریاچه ارومیه

باکتری شناسی :

ترجمه متن از یونس قاسمی دانشجوی رشته جغرافیای طبیعی دانشگاه ارومیه

((قاهری و بقال وایجو )) در گزارش خلاصه خود از سفر به دریاچه ارومیه و آزمایشات میکروب شناسی وبا کتری شتاسی به این نتیجه رسیده اند که هیچ میکروب و باکتری مضر و بیماریزا برای انسانها در دریاچه وجود ندارد . این مولف اشاره میکند که به هنگام بررسی باکتریهای غیرمضر ،بقایای آرتیمیا کشف شده است . در مطالعات قبلی انام شده دو باکتری بهیماری زا به نامهای ((کلستیریدیوم پفرینگس)) و ((استرپتوکوس)) در دریاچه ارومیه کشف شده اند . آن به نظر می رسد که این باکتریهای زنده در این مناطق به وسیله رودخانه ها با دریاچه ارومیه ارتباط برقرار می کنند و خاستگاه اصلی آنها روانابها و هرزآبهای کشاورزی هستند.

 

نگهداری و مدیریت :اخیرا این دریاچه از تالابهایی که دارای ارزشهای واقعی و زیاد هستند شناخته شده است. چند منطقه مرطوب در اطراف دریاچه ارومیه واقع شده است که سامی آنها عبارتند از :حسنلو ،سولدوز ،دورگه سنگی،دروازه علی بابا . به طور کلی وظیفه و کارکرد تالابها عبارتند از :کنترل سیل و طوفانها که نتیجه آن تاثیر متقابل فیزیکی ،شیمیایی و بیولوژیکی آنهاست.تالابها به نوبه خود نقش قابل توجهی بر طبیعت و توسعه کشاورزی و صنعت دارند.تالابها به عنوان محل مناسب برای زندگی جانوران ابزی و جانوران مرغی است.بنابراین جزء اکوسیستمهای قابل مقایسه محسوب میشوند..تالابها همچنین از نظر اجتماعی و فرهنگی مهم هستند و دارای جذبه توریستی در مقایسه با سایر منابع طبیعی هستند . در باتلاقها انواع گیاهان نمکزاری به همراه ((جونکوس)) و برخی نی و جگن ها در بستر دهانه رودخانه به صورت معلق در اب و برخی به صورت ایستاده هستند . در طی دهه های گذشته این شوری بزرگ و دائمی آسیبهایی به فعالیتهای انسانی وارد کرده است.این نمونه ها عبارتند از :دریاچه (جس اونز در کالیفرنیا و دریاچه ونیموکا در نوادا . تقریبا در همه موارد علت این انحراف و خشکی استفاده از اب رودخانه ها برای کشاورزی و سایر نیازها است.

دریاچه ارومیه با دارا بودن یک موجود باارزش به نام آرتیمیا و گستره بزرگ ان (یکی از بزرگترین پارکهای طبیعی آرتیمیا در جهان ) به وسیله یونسکو به عنوان یکی از مهمترین پارکهای طبیعی جهان شناخته شده است و دارای ویژگیهای بی نظیر و شناخته شده به عنوان یک مکان طبیعی با اهمیت است که دارای ارزشهای فرهنگی ،اقتصادی ،زیباشناختی ،علمی –حفاظتی و ارزشهای اکولوژیکی است. دریاچه ارومیه شدیدا دارای گونه هایی چون :پلیکان انوکروتالوس ،اگرتا گارزتا (مرغ ماهیخوار )،پلیگادیسها ،لاکرودیادها ،کوپتروس ها ،تادورنا فروگینه ،تادورنا فهیمانتوپوس ،ریکورویروسترا ،مامارونتا ،آیسیانا نایروکا .

چارادیروس به عنوان یکی از پرنده های بومی در ماههای تابستان و ماه می در شوره زارهای صاف اطراف دریاچه ارومیه ثبت شده است.فلامینگوها به عنوان یکی از پرتعدادترین پرنده های بومی دریاچه ارومیه هستند و تعداد آنها به بیش از 25000 رسیده باشد. در پایان فصل آتی همه پرندگان بالغ و بزرگ در دریاچه جمع شده و پوست خود را می اندازند . مهاجرت پاییزی پهناور اطراف دریاچه ارومیه برای پرندگان کنار دریاچه بسیار با اهمیت است . به نظر می رسد تبلور دوباره دریاچه ارومیه برای مردم عادی  اطاراف دریاچه بسیار مهم و پراهمیت باشد.

دریاچه دارای بیش از صد جزیره سنگی کوچک است که توقفگاه بین راه پرندگان ابزی مهاجر گوناگون است ((شامل:فلامینگوها ،پلیکانها ،اسپونپیلسها ،ایبسسها ،شلدوکها ،آووکتسها ،استیلتسها و گولسها .)

درختان پسته اطلسی و زمینهای جنگلی پوشیده از درختان ایستاده در جزایر وجود دارند و از جمله در جزایر اشک و کبودان جالب توجه هستند . سایر گیاهان در این جزایر  از نوع باکتوم رامنوس و گونه های خاراگوش افسانه ای ،گل میخکها و علفهایی چون هوردیوم و بورموس هستند .جزایر دریاچه ارومیه تنها به عنوان مکانی برای شاهین ایرانی ((بیارمیکوس)) نیست ،بلکه همچنین شرایطی را برای محل آشیانه بیش از 10 نوع پرنده فراهم اورده است . پرندگانی مثل فالکو (چروگ)،(گیپس فولووس)(آگپیوس موناچوس). فالکو پرگینوس در ماههای تابستان در اطراف تپه ها ثبت شده اند و هالیتوس آلبیکیلا و فالکو کولومباریوس در زمستان به این دریاچه می آیند.جمعیت آنها در حدود (25 میلیون بوستارد اوتیس )در منطقه و پرورده های آنها (کمترین تعداد 4 جفت )است.گوسفند وحشی امون در قرن نوزدهم در جزیره کبودان معرفی شده است ،در حالی که آهوی کوهی زرد کمرنگ داما داما در دهه 1970میلادی در جزیره اشک معرفی شده است.

اما شوری دریاچه ارومیه طی سالهای اخیر به شدت افزایش یافته است و به میزان 300 گرم در یک لیتر رسیده است و تاثیر خود را بر سیمای دریاچه ارومیه به وضوح گذاشته است .

مطالعات پیدایش تکوینی جمعیت که به وسیله ایمانیفر انجام ده ،نشان میدهند که منطقه جنوبی به علت اختلافات زیاد جمعیتی و ارتباطات بین مناطق جنوبی و میانی دریاچه به طور یکسانی در مقایسه با منطقه شمالی توزیع شده است.

به نظر میرسد دلایل ممکن برای بالا رفتن شوری دریاچه ارومیه انحراف ابهای جاری ،استخراج آبهای زیرزمینی و شرایط نامساعد اب و هوایی باشد . در حدود 4.4 میلیون نفر در حوزه اطراف دریاچه ارومیه زندگی می کنند که آبیاری صنعتی به شدت به وجود منابع آبهای سطحی و زیرزمینی در منطقه وابسته است.بر این اسا رشد جمعیت انسانی در حوزه دریاچه ارومیه به طور جدی نیاز به کشاورزی و اب آشامیدنی را در سالهای اخیر از منابع سطحی و زیرزمینی منطقه افزایش داده است.

این مساله (موارد )با همدیگر با شرایط نامطلوب اب و هوایی حجم آبهای ورودی به دریاچه را به طور چشمگیری کاهش داده است ، به طوری که در حال حاضر دریاچه ارومیه به طور چشمگیری پسروی کرده است و مناطق وسیعی از ساختمان بستر دریاچه ارومیه بدون اب مانده است . منحرف کردن رودهای پرآبی مانند زاب با حجم آب زیاد (با دبی  44.52 متر مکعب بر ثانیه ،احتمالا برای ترمیم آب دریاچه ارومیه مفید باشد . بدون این مداخله ها تغییرات چشمگیر در حیات گیاهی و جانوری منطقه ممکن است ادامه یابد و تولیدات کشاورزی به طور اسف باری و به صورت منفی متاثر گردد و همچنین این نابودی شامل آرتیمیای بی نظیر دریاچه ارومیه خواهد شد . بسیار مهم است که از این ظرایط جهت توانا سازی این گونه ها برای تکمیل کردن چرخه تولید مثل و همچنین جهت نگهداری منبع ژنتیکی آن حفاظت گردد هشدارهای لازم باید درباره فعالیتهای انسانی مضر برای طبیعت داده شود. آگاهی و درک بهتر دریاچه ارومیه با گردش جمعیت انسانی دور ان ممکم است یک ساختاری را برای مدیریت بهتر آینده این دریاچه مهم فراهم آورد.

 

 

 

 

                                                                                        

یونس دوشنبه بیست و چهارم فروردین 1388 GetBC(270);  نظر بدهید!

ناهمواری­های ایران

 

پیدایش چین خوردگی­ها و ناهمواری­های ایران نتیجه­ی حرکات کوهزایی اواخر دوران سوم زمین شناسی است که پیدایش این چین خوردگی­ها همزمان با پیدایش کوه­های جنوب اروپا و آسیا بوده است.
در ایران نمونه‌های مشخص ناهمواری به صورت کوهستان­های بلند و پرحجم با دامنه‌های پرشیب و دره‌های تنگ و گذرگاه­ها یا به صورت سرزمین­های کمابیش هموار و یکنواخت دیده می‌شود.

1. کوهستان­ها :‌
بیش از نیمی از وسعت ایران پوشیده از کوه­های بلند است. این کوه­ها یا مانند البرز در طول صدها کیلومتر چون دیواری کشیده شده و عبور از آن فقط از طریق گردنه‌های بلند و گذرگاه­ها عملی است، یا مانند ابر سن (زاگرس)  شامل رشته‌های مرتفع و موازی با دره‌های گود و دامنه‌های پرشیب است که نواحی داخلی ایران را از کناره­ی خلیج فارس جدا می‌کند و تنها از راه دره‌های پرپیچ و خم رودها که در طول سدها هزار سال حفر شده‌اند، می‌توان از آن­ها عبور کرد.

2. سرزمینهای هموار :
در مقابل کوهستان­های بلند با دره‌های گود، پهنه‌های کم و بیش وسیع و همواری در داخل یا در حاشیه­ی فلات ایران وجود دارد. این سرزمین­ها با وسعت و ارتفاع متفاوت در محل کوهپایه‌ها و یا در میان رشته‌ کوه­ها گسترده شده‌اند. جلگه‌های ساحلی شمال و جنوب دشت لوت و دشت کویر نمونه‌هایی از آن­ها به شمار می‌روند.

تقسیم‌بندی ناهمواری­های ایران

ناهمواری­های ایران را می‌توان از نظر طبیعی و جهت برجستگی و شرایط خاص منطقه به چند دسته تقسیم کرد :

کوه­های شمالی
کوه­های غربی و جنوبی
کوه­های شرقی
کوه­های مرکزی
جلگه‌های ساحلی
چاله‌های داخلی

 
1ـ کوه­های شمالیسهند

این رشته عظیم کوهستانی مشتمل است بر کوه­های آذربایجان در شمال غربی و ماسیف البرز در مرکز و کوه­های خراسان در مشرق.
مهمترین کوه­های آذربایجان، رشته کوه­های قوسی شکل ارسباران واقع در ساحل رود ارس است. با قله­ی «نشان کوه» به ارتفاع 3700 متر که از سوی غرب به آرارات و از سوی شرق به کوه­های تالش متصل می‌شود. این رشته کوه­ها دنباله­ی رشته کوه­های قفقاز به شمار می‌آیند که با دره­ی عمیق رود ارس از یکدیگر جدا می‌شوند. در داخل فلات آذربایجان دو توده­ی عظیم کوهستانی سهند و سبلان قرار گرفته که هر دو از کوه­های آتشفشانی خاموش با چشمه‌های آب معدنی فراوان هستند.

بلندترین قله سهند 3710 متر و بلندترین قله مستوراز برف سبلان 4811 متر ارتفاع دارد.

ماسیف عظیم البرز که در دوران چین‌خوردگی آلپی تکوین یافته، با قللی مرتفع و دره‌هایی عمیق مانند سد عظیم قوسی شکل به طول تقریبی 600 کیلومتر بین دریای مازندران و فلات مرکزی ایران واقع شده است. این دیوار عظیم در غرب با دره عمیق سفیدرود از کوه­های تالش جدا شده، از سوی شرق به کوه­های خراسان می‌پیوندد. عریض‌ترین و مرتفع‌ترین ناحیه­ی این کوهستان قله­ی دماوند به ارتفاع 5671 متر است و هرچه از دو سوی آن به طرف شرق و غرب پیش برویم، هم از ارتفاع و هم از عرض آن کاسته می‌شود.

کوه­های خراسان در شمال شرقی ایران، دنباله­ی کوه­های البرز، قسمت سوم از کوه­های شمالی ایران را تشکیل می‌دهد. این دسته از کوه­ها به صورت رشته قوس­های موازی از شاه کوه آغاز می‌‌شود و در جهت شمال غربی به جنوب شرقی تا هندوکش در افغانستان امتداد دارد. در میان این رشته کوه­های موازی، دره‌ها و دشت­های وسیع وجود دارد که گاهی پهنای آن­ها در بعضی نقاط به حدود 200 کیلومتر می‌رسد.

2ـ کوه­های غربی و جنوبی

در سراسر غرب ایران، سلسله جبال عظیم دیوار مانندی به صورت موازی از رشته‌های طاقدیسی کشیده شده که از کوه­های آذربایجان، در شمال غرب ایران آغاز می‌شود و به طرف جنوب و جنوب شرقی تا سلسله جبال مکران در بلوچستان امتداد می‌یابد. این سلسله جبال که کوه­های ابرسن (زاگرس) و شاخه‌های آن را تشکیل می‌دهد، مجموعه­ی پستی و بلندی­های منظم و ویژه‌ای است که در جنوب گسله‌های سراسری از کردستان جنوبی تا شمال تنگه هرمز گسترده شده است. ابرسن با جلگه‌های وسیع و دشت­های پهناوری چون جلگه­ی کرمانشاه در غرب و جلگه­ی شیراز در جنوب، از هم جدا شده و به قسمت­های شمالی، مرکزی و جنوبی تقسیم می‌شود.

ناحیه­ی ابرسن شمالی که در جنوب کوه­های آذربایجان قرار دارد بلندی ارتفاع آن نسبت به نواحی دیگر کمتر است و در مقابل دره‌های تنگ متعدد و کوه و کمرهای سخت‌تری دارد که ارتباط­ها را مشکل می‌کند.

ابرسن مرکزی، مانند البرز میانی، مشتمل بر بسیاری از قلل بلند است که بیش از 3000 متر ارتفاع دارند و در بیشتر ایام سال در زیر پوششی از برف مستورند. غالب این کوه­ها پوشیده از جنگل­های بلوط و نارون بوده و دامنه‌های آن­ها چراگاه­های وسیع و محل ییلاق ایلات و عشایر کرد، لر و بختیاری است. مرتفع‌ترین ارتفاعات ابرسن به نام کوه­های بختیاری در فاصله­ی لرستان تا جلگه‌های شیراز واقع شده که از یک سو به فلات داخلی مرتبط است و از سوی دیگر به جلگه‌های خوزستان و ساحل خلیج فارس منتهی می‌شود. بلندترین نقطه­ی آن زردکوه، 4547 متر ارتفاع دارد.

در نواحی جنوبی ایران، رشته کوه­های ساحلی در امتداد خلیج فارس و دریای عمان کشیده شده و تا بلوچستان امتداد دارد. ارتفاع رشته‌های جنوبی کم است و هرقدر به ساحل نزدیک می‌شود، از ارتفاع آن کاسته می‌شود. مهم‌ترین کوه­های این ناحیه تنگستان و لارستان است که به سوی شرق کشیده و به کوه­های بشاگرد در ساحل دریای عمان متصل می‌شوند.

بشاگرد با ارتفاع 2161 متر در جنوب باتلاق جازموریان با جهت شرقی ـ غربی کشیده شده و تقسیم‌ کننده آب میان دریای عمان و جازموریان است. این کوه­ها عموما خشک‌اند و فاقد پوشش گیاهی و دارای گردنه‌ها و گذرگاه­های صعب‌العبور هستند.

3ـ کوه­های شرقیتفتان

در مشرق ایران، از خراسان در شمال تا بلوچستان در جنوب، ارتفاعات متعددی وجود دارد که می‌توان آن­ها را در سه واحد نسبتا بزرگ کوهستانی خلاصه کرد :
یکی واحد کوهستانی جام مرکب از ارتفاعات باخرز، کوه سرخ، کوه سیاه، کوه هشتادان در جنوب خراسان که این دسته از کوه­ها با اشکوب­های صخیم از ورقه‌های نمک و سنگ آهک تشکیل یافته و عموما جهت شرقی ـ غربی دارند.
دیگری کوه­های قائن در جنوب جام که به سبب قلت بارندگی از مشخصات آن، خشکی و برهنگی است. ارتفاعات معروف آن کوه کلات، کوه سلیمان، کوه آهنگران و شاه کوه است. این دسته از کوه­ها در جهت شمال غربی ـ جنوب شرقی امتداد داشته و در جنوب شرقی به دشت لوت منتهی می‌شوند.
دسته­ی سوم سلسله جبال مکران در بلوچستان است که از حوالی زابل در سیستان آغاز می‌شود و تا ناحیه­ی چهل پشت، آخرین نقطه­ی سرحدی ایران در بلوچستان امتداد می‌یابد. ارتفاعات مهم آن، کوه پلنگان، کوه ملک سیاه، کوه آتشفشان خاموش تفتان به ارتفاع 4050 متر است.

4ـ کوه­های مرکزی

کوه­های مرکزی ایران از تعدادی ارتفاعات غیرمنقطع رشته مانند در جهت شمال غربی به جنوب شرقی از حوالی کاشان تا فلات مرکزی بلوچستان ادامه دارد. عمده‌ترین کوه­های رشته­ی مرکزی، شامل قافلان کوه (در راه تهران ـ تبریز)، کوه­های کرکس در جنوب کاشان، کوه­یهای نایین در یزد، شیرکوه در جنوب غربی یزد، کوه­های بارز و شهسواران در کرمان و کوه بزمان در مرکز بلوچستان است.
نواحی مرکزی از نظر وجود کان­های مختلف اهمیت بسیار دارد و از مشخصات طبیعی آن، باران کم، تغییرات ناگهانی هوا، وزش بادهای سخت، کمی رودخانه‌های دائمی و سیلابی بودن رودهاست. زراعت نیز محدود به بستر رودخانه‌ها یا دامنه­ی کوهستان­هاست.

5ـ جلگه‌های ساحلی

جلگه‌های ساحلی دریای مازندران (کاسپین): حاشیه­ی باریک جنوبی دریای مازندران که بلافاصله بعد از دریا آغاز می‌شود و امتداد آن تا دامنه‌های شمالی البرز می‌رسد، جلگه‌های ساحلی دریای مازندران را تشکیل می‌دهد. طول جلگه‌های ساحلی دریای مازندران حدود 500 کیلومتر و عرض این جلگه‌ها در طول خود از آستارا تا رود گرگان همواره متغیر و غالبا کمتر از 20 کیلومتر بوده است.

جلگه‌های ساحلی خلیج فارس و دریای عمان : جلگه‌های ساحلی جنوب ایران به طور تقریبی 1480 کیلومتر در مجاورت دو دریای عمان و خلیج فارس قرار دارد و رودخانه­ی میناب، این منطقه­ی ساحلی را به دو قسمت جلگه­ی ساحلی خلیج فارس (از مصب اروند رود تا میناب) و جلگه­ی ساحلی مکران (از میناب تا مرز پاکستان) تقسیم می‌کند. تنگه­ی هرمز در 8 کیلومتری بندرعباس حد فاصل میان این دو دریا قرار دارد.

6ـ چاله‌های داخلی

فلات بزرگ ایران که بخش اعظم آن (حدود نیم مساحت ایران) از رشته‌های متوالی و پشت سر هم کوه­ها و مرتفعات پوشانیده شده، مانند حلقه‌ای تمام اطراف آن را محصور ساخته است. در داخل آن، میان کوه­های البرز و خراسان و کوه­های مرکزی و کوه­های شرقی، بیابان­های داخلی ایران به مساحت تقریبی 320 هزار کیلومتر مربع (در حدود یک پنجم مساحت کشور) قرار دارند که ارتفاعات آن­ها را به حوضه‌های چندی تقسیم می‌کند : مهم­ترین حوضه‌های آن یکی حوضه­ی شمالی به نام کویر نمک و دیگری حوضه­ی جنوبی به نام کویر لوت است.

کویر لوت : لوت در جنوب شرقی کشور واقع شده و در حدود 80 هزار کیلومتر مربع وسعت دارد. لوت را از لحاظ شکل ناهمواری و پراکندگی عوارض جغرافیایی می‌توان به سه بخش تقسیم کرد :
لوت شمالی، لوت جنوبی، و لوت مرکزی، که وسیع‌ترین و نیز پست‌ترین بخش بیابان لوت است و در آن نمونه‌های کامل انواع عوارض مختلف بیابانی دیده می‌شود.
لوت، از لحاظ پوشش گیاهی بسیار فقیر و قسمت اعظم آن فاقد گیاه است. در هیچ قسمتی از ایران سرزمینی به این خشکی و کم‌گیاهی دیده نمی‌شود. منطقه فاقد حیات حدود 200 کیلومتر طول و 150 کیلومتر عرض دارد و قسمت­های مرکزی لوت مرکزی به کلی فاقد گیاه است.

کویر نمک : کویر نمک فضای وسیع و بستر پرشده­ی یک چاله­ی زمین‌شناسی است که در جنوب رشته کوه البرز میان خراسان و سیستان و قم و کاشان و یزد قرار گرفته است. طول آن از شرق به غرب 600 کیلومتر و عرض آن از شمال به جنوب از 100 تا 300 کیلومتر است. سطح آن صاف و هموار با مختصر شیبی از کوه­ها به پست‌ترین نقطه منتهی می‌شود.
بخش بزرگی از کویر نمک را شن و سنگ‌ریزه پوشانده است که اغلب دستخوش باد قرار می‌گیرند. طوفان­های سخت، شن آمیخته به نمک را مانند امواج دریا به حرکت درمی‌آورد و گاهی به شکل تپه‌های طولانی به جا می‌گذارد. این تل­های شنی که در اثر وزش باد تغییر جا می‌دهند، به تپه‌های ریگ روان معروفند.
کویر نمک از خشک‌ترین نواحی ایران است : میزان بارندگی حدود 100 میلی‌متر و اختلاف درجه حرارت شبانه‌روز در سال بسیار زیاد و بین صفر و هفتاد درجه است.

یونس یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 GetBC(269);  نظر بدهید!

علت وجودی بیابانها در روی کره زمین

 

 

شكل 1: مناطق خشك كره زمين و كمربند پرفشار جنب حاره را نشان مي دهد

 

علت اصلي پيدايش بيابانها در روي كره زمين به دليل عمل نكردن دو عامل اصلي ايجاد بارش يعني هواي مرطوب و عامل صعود هواست. وجود مراكز پرفشار اطراف مدارهاي راس السرطان و راس الجدي حوالي عرض هاي 40-20 درجه دو طرف خط استوا كه به آن مراكز پرفشار جنب حاره نيز گفته مي شود علاوه بر اينكه مانع صعود هوا مي شود، محل نشست هوا است. بنابراين در چنين مناطقي اگر چه در برخي مناطق رطوبت كافي وجود دارد ولي به دليل نبودن مكانيسم صعود هوا بارندگي بسيار كم و در نتيجه بيابانها ايجاد شده اند. علاوه بر بيابانهاي فوق، بيابانهاي سرد قطبي نيز وجود دارند كه حاصل تسلط پرفشارهاي عظيم و يكپارچه قطبي مي باشد شكل ۱ و ۲  اين مناطق را در روي كره زمين نشان مي دهد.

شكل2: مناطق بياباني كره زمين را نشان مي دهد.

از جنبه های دیرینه اقلیمی بیابانها به دو نوع منطقه ای و غیر منطقه ای تقسیم می شوند[1]. وجود بیابانهای منطقه ای بسته به موقعیت آنها نسبت به پدیده های هواشناسی و در مقیاس جهانی سنجيده مي شود ( منطقه فشار زیاد و فشارهای جنب مداری). شکل ۳.

شكل3: محدوده رنگ روشن مناطق بياباني را در اطراف عرض 30 درجه در نيمكره شمالي (منطقه پر فشار جنب حاره ) نشان مي دهد. همانطور كه در شكل ديده مي شود قسمت اعظم گستره ايران در اين ناحيه قرار دارد.

 

ولی وجود بیابانها غیر منطقه ای نتیجه موقعیت جغرافیایی خاصي است که در حرکت جوی در مقیاس جهانی اختلال ایجاد می کنند. مانند بیابانهایی که در پناه و پشت رشته کوهها واقع شده اند( غرب ایالات متحده آمریکا- آسیای مرکزی و دشت کویر ایران) (شکل ۴) يا در وضعیتی هستند که بادهای مرطوب بزحمت به آنها می رسد(جنوب غربی ماداسگار- شمال غربی برزیل و بیابان تار در هند) و یا بیابانهای اقیانوسی که تحت تاثیر یک جریان سرد می باشند(غرب آمریکای مرکزی) (شکل۵) . بيابانهاي منطقه اي به تغييرات بيلان حرارتي زمين كه قبل از هر چيز از تشعشع خورشيد نتيجه مي شود، فوق العاده حساس مي باشند. بيابانهاي غيرمنطقه اي به اين تغييرات حساسيت كمتري دارند، زيرا شرايط جغرافيايي ناحيه اي بر آنها غلبه دارد و اين شرايط نيز كمتر تحت تاثير پديده هاي كيهاني مي باشند و فقط به طور مستقيم آنها را تحت تاثير قرار مي دهند.

شكل4: بيابانهاي بادپناهي را نشان مي دهد. همانگونه كه از شكل پيداست هنگام صعود هوا از كوهستان توده هواي مرطوب در دامنه بادگير كوهستان رطوبت خود را از دست مي دهد و به صورت هوايي خشك و گرم در دامنه بادپناه سرازير مي شود و بيابانهاي بادپناهي را بوجود مي آورد. دشت کویر در ایران نمونه ای از این گونه بیابان ها است

 

 

 

شكل 5 بيابانهاي ساحلي را نشان مي دهد. اين بيابانها معمولا در اثر جريانهاي سرد ساحلي (سواحل شمالي اقيانوس اطلس) و يا سواحلي كه دور از كوهستان و ناهمواريهاي سطح زمين قرار گرفته اند تشكيل مي شود (سواحل درياي عمان و قسمتهاي شرقي اقيانوس اطلس).

 

از جنبه سينوپتيكي نیز بیابانها به دو گروه تحت عنوان بيابانهاي ديناميكي و بادپناهي تقسيم مي شوند. در بيابانهاي ديناميكي نزول هوا در زير مركز پر فشار جنب حاره درطول سال مانع صعود هر گونه هوايي مي شود. حتي درتابستان كه براثر تابش شديد خورشيد هواي مجاور زمين بسيار گرم و نا پايدار مي شود وجود جريان نزولي در طبقات بالاي آتمسفر مانع صعود هوا و در نتيجه مانع تشكيل ابر و باران مي شود. بنا براين عامل اصلي خشكي،  نبودن مكانيسم صعود است. بهمين دليل اين نواحي را بيابان ديناميكي مينامند. اما بيابانهاي باد پناهي بيابانهايي هستند كه در پناه ارتفاعات و كوهستانهاي بزرگ قرارگرفته اند. تفاوت ظاهري بيابانهاي بادپناهي و بيابانهاي ديناميك جنب حاره اي در پايين بودن دماي آنهاست. اين گونه بيابانها جزئي از قلمرو بيابان هاي سرد يا نيمه بياباني سرد محسوب مي شوند. بيابانهاي باد پناه و ديناميك درداخل قاره ها به هم ملحق مي شوند . مثلا در ايران دشت كوير بيابان بادپناهي است در حاليكه دشت لوت بيابان ديناميكي محسوب مي شود[۲]



 1.       [1] - تریکار، ژان، ناهمواری های مناطق خشک، ترجمه دکتر مهدی صدیقی- محسن پور کرمانی (1369) انتشارات آستان قدس رضوی.

 [۲]- عليجاني بهلول و كاوياني محمدرضا، 1372 . مباني آب و هواشناسيانتشارات سمت(چاپ دوم)

 

یونس یکشنبه شانزدهم فروردین 1388 GetBC(268);  نظر بدهید!

سیستم تصویر نقشه

سیستم تصویر نقشه
یونس قاسمی دانشجوی رشته جغرفیای طبیعی دانشگاه ارومیه
سيستم هاي تصويري متنوع و گوناگوني تا كنون ارائه شده است. علت اين است كه اصولاً چيزي به نام سيستم تصوير كامل، وجود خارجي ندارد. از اين همه سيستم هاي تصويري نقشه كه به صدها نوع مي رسند، تنها قريب بيست سيستم تصوير هستند كه عملاً در رقومي سازي نقشه ها و يا كلاً در كارتوگرافي مورد استفاده قرار مي گيرند، كه به عنوان مثال مي توان از سيستم تصويري Lambert Conformal Conic براي نقشه هاي كشوري و يا ايالتي و يا سيستم تصويري UTM كه جهان را به 60 زون تقسيم ميكند، براي نقشه هاي ناحيه اي نام برد.
   به طور كلي بهترين سيستم تصوير براي نمايش يك كشور با يك قاره سيستمي است كه كمترين تغيير شكل را نمايش دهد. در نتيجه با مقايسه نمودارهاي مشابه براي چندين سيستم تصويري، مي توان يكي را انتخاب نمود كه از بهترين كاربرد برخوردار است.

منبع::http://www.ngdir.ir

نوشته شده توسط شاپور در ساعت 14:33 | لینک  |  نظر بدهید

سيستم هاي تصويري متنوع و گوناگوني تا كنون ارائه شده است. علت اين است كه اصولاً چيزي به نام سيستم تصوير كامل، وجود خارجي ندارد. از اين همه سيستم هاي تصويري نقشه كه به صدها نوع مي رسند، تنها قريب بيست سيستم تصوير هستند كه عملاً در رقومي سازي نقشه ها و يا كلاً در كارتوگرافي مورد استفاده قرار مي گيرند، كه به عنوان مثال مي توان از سيستم تصويري Lambert Conformal Conic براي نقشه هاي كشوري و يا ايالتي و يا سيستم تصويري UTM كه جهان را به 60 زون تقسيم ميكند، براي نقشه هاي ناحيه اي نام برد.
   به طور كلي بهترين سيستم تصوير براي نمايش يك كشور با يك قاره سيستمي است كه كمترين تغيير شكل را نمايش دهد. در نتيجه با مقايسه نمودارهاي مشابه براي چندين سيستم تصويري، مي توان يكي را انتخاب نمود كه از بهترين كاربرد برخوردار است.

منبع::http://www.ngdir.ir

یونس دوشنبه دهم فروردین 1388 GetBC(267);  نظر بدهید!

عوامل مؤثر بر آب و هوای ایران با تأکید بر عنصر بارش



 نویسنده:یونس قاسمی دانشجوی رشته جغرافیای طبیعی دانشگاه ارومیه

عوامل مؤثر بر آب و هوای ایران با تأکید بر عنصر بارش

مقدمه:ایران سرزمین بسیار متنوّعی است که این تنوع علاوه بر ویژگی های انسانی در ویژگی های طبیعی آن هم مشاهده می شود.سرزمین ایران  در اثر استقرار بین سه صفحۀ عربستان،اوراسیا و هند به صورت یک تودۀ برجسته درآمده است.بر اثر این شکل یابی تکتونیکی[1]،مرزهای خارجی این سرزمین به صورت برآمده قسمت های فرو رفته مرکزی و داخلی را در میان گرفته است(بابائی فینی و فرج زاده،1381).مورفولوژی[2] کلی این سرزمین در نیمۀ غربی برجسته،پر عارضه و بر عکس در نیمۀ شرقی و مرکزی کشور کم عارضه،کم ارتفاع و نسبتاً یکنواخت است.این تفاوت مهم مورفولوژیکی به همراه مو قعیت عمومی جغرافیایی،یعنی  قرار گیری در کمربند خشک کرۀ زمین و قرارگرفتن منابع عمدۀ رطوبتی در غرب آن،نقش بسیار مهمی در  پدیدآوردن سیمای طبیعی سرزمین ایران به شکل کنونی داشته است.در این میان بارندگی های زندگی بخش در گسترۀاین فلات زمانی رخ می دهند،که دو عامل اساسی آن یعنی رطوبت و صعود وجود داشته باشدکه تحقیقاً نحوۀ پراکنش بارش در سطح کشور،تابع نحوه و میزان فراهمی این دو عامل است.

بنابراین از یک سوبه علت این که منابع رطوبتی داخلی کشورچشمگیرنیست،و از سوی دیگر شرایط صعود همیشه ودر همه جای کشور به طور یکسان فراهم نمی باشد،عمدۀ شرایط رطوبت و صعود باید بیرون از کشور تحت تأثیر سامانه های منطقه ای و سیاره ای گردش عمومیِ جوّتأمین شود تا در نقاط مختلف کشور بارش رخ دهد،اما از آن جا که عوامل بیرونی ذاتی کشور ایران نیستند حضور آنها همیشه ودر همه جا ی ایران یکسان نیست.

واقع شدن ایران به روی کمربند بیابانی و عمل فرونشینی هوا در این کمربند،کشور ایران(250 میلی متر) را در مقایسه با کرۀزمین(860میلی متر) به سرزمینی خشک بویژه در نواحی پست شرقی و داخلی تبدیل کرده است.کشور ایران به لحاظ عرض جغرافیایی و همجواریش با پر فشار جنب حاره ای علاوه بر اندک بودن بارش،رژیم بارشی پر نوسانی دارد.قانونمندی بارش های ایران را به سختی می توان کشف کرد.بارش ها مرتبط با مکان متفاوت اند و این تفاوت به جهت و منشاءتوده های هوایی که ایران را تحت تأثیر قرار می دهند و همچنین به جهت گیری کوه ها بستگی کامل دارد.ویژگی عمده پراکنش بارندگی در ایران آن است که بارش سالانه در سطح کشور هم از نظر مکانی و هم از نظر زمانی اختلاف چشمگیری نشان می دهد.در حالی که میزان بارش در سواحل خزر،زاگرس و البرزبه ترتیب حدود1560 ،930 و530 میلی متر می باشد،در مناطق مرکزی به63 میلی متر می رسدکه علاوه بر پراکنش ناهمگون مکانی،تغییرات شدید زمانی در آن به چشم می خورد(بابائی فینی و فرج زاده،1381). این نحوۀپراکنش زمانی-مکانی بارش در ایران متأثر از پراکنش سامانه های گردش جوّی جهانی می باشدکه کمترین تغییر در الگوی آن،ناهنجاری های شدید آب و هوایی را به دنبال  می آورد.از این رو وقوع بارش در مناطق مختلف کشور یکسان نیست و دارای تغییرات زمانی-مکانی است.بنابراین مشخص می شودکه ویژگی های آب و هوایی ایران از جمله بارش تنها به شرایط محلی بستگی ندارد.بلکه عواملی دیگر تحت عنوان عوامل بیرونیِ منطقه ای وسیاره ای سامانۀ گردش جوّی بر نوسانات عناصر آب و هوایی ایران از جمله بارش مؤثر است.به همین خاطر در این بحث عوامل مؤثر بر آب و هوای ایران به دو دسته؛تحت عنوان عوامل محلی و بیرونی(منطقه ای و سیاره ای) تقسیم و ذیلاً به شرح  آنها پرداخته  می شود .

 

الف- عوامل محلی :عوامل محلی کنترل کنندۀ عناصر آب و هوایی ایران عوامل طبیعی و جغرافیایی ثابت ایران هستند،که از زمانی به زمان دیگر تغییر نمی کنند.از جمله این عوامل می توان به موقعیت جغرافیایی،وضعیت ناهمواری ها اشاره کرد که درمقیاس حداکثر چند صد ساله مطالعات اقلیمی تغییرات محسوسی ندارندوتقریباً ثابت هستند.

1-موقعیت جغرافیایی: سرزمین پهناور ایران با وسعتی معادل 1648195کیلو متر مربع مابین25تا40 درجه عرض شمالی و44تا63 درجه طول شرقی واقع شده است.سرزمین ایران از لحاظ شکل هندسی،به صورت یک چهار ضلعی نسبتاً منظم و تقریباً شبیه لوزی مایل می باشد.قطر بزرگ آن در امتداد شمال غربی-جنوب شرقی و قطر دیگرش در جهت شمال شرقی-جنوب غربی کشیده شده است.اگر سرزمین ایران فاقد ارتفاعات بلند می بود و همچنین در مسیر ورود بادهای مرطوب غربی قرارنمی گرفت شرایط خشکی با تفاوت اندک،مشابه آنچه در سرزمین های مجاور دیده می شود در سر تا سر ایران حاکمیت می یافت(علایی طالقانی،1382).

 بنابراین محرز است که موقعیت جغرافیایی(عرض و طول جغرافیایی)هر پهنه ای از جمله ایران بر روی کرۀ زمین نقش تعیین کنندۀ برنوع آب و هوا و پراکندگی عنصربارش دارد.به طوری که به واسطۀ قرار گرفتن سرزمین ایران در کمربند خشک جهان متوسط بار ش سالانۀآن250میلی متر و کمتر از یک سوم متوسط بارش سالانۀ کرۀ زمین یعنی860 میلی متر و در داخل کشور هم مناطق مختلف آن به واسطۀ موقعیت جغرافیایی خاص خود دارای ویژگی های بارشی متفاوتی می باشند.به طوری که هر چه از مناطق شمالی و غربی کشور به طرف مناطق جنوبی و شرقی پیش می رویم،از میزان بارش کاسته می شود،وقوع بارش با تأخیر صورت می گیرد،نوسانات بارش بیشتر می شود،بارش ها بیشتر به صورت رگباری و حجم عظیمی از آنها در زمان کوتاهی از سال می بارد.

2-نا همواری ها:سرزمین ایران در مجموع سرزمین نسبتاً بلند و ناهمواری است که،در مفهوم پیکر شناسی« فلات ایران» نام دارد.از نظر پیکر بندی،کشور ایران بخش اعظم فلاتی را به هممین نام می پوشاند.فلات ایران واحد جغرافیایی مشخصی است که در پی تحولات مختلف زمین شناسی بویژه آخرین مر حله زمین ساخت شکل کنونی خود را یافته است(علایی طالقانی،1382).این فلات ارتباط طبیعی فلات آناتولی در شمال غربی با فلات پامیر در شمال شرقی را فراهم ساخته وارتفاع متوسط آن حدود1250 متر است.پست ترین نقطۀ آن در دشت لوت56 متر و بلندترین نقطۀآن منطبق بر قله دماوند5671 متر ارتفاع دارد.

 فلات ایران را حصارهای کوهستانی بلند از همه طرف احاطه کرده است.ارتفاع این کوه ها در بیشتر طول مسیر2500متر بیشتر است و در روی آنها ارتفاع چند کوه از4000 متر تجاوز می کند.حصارهای کوهستانی، واحد جغرافیایی مشخص و مستقلی در بخش داخلی این سرزمین به وجود آورده که دسترسی به آن تنها از طریق گردنه های صعب العبور و بعضی گلوگاه های طبیعی امکان پذیر است(علایی طالقانی،1382). ناهموری ها و پستی و بلندی های سرزمین ایران به عنوان یک سری از عوامل محلی و جغرافیایی نقش قاطع و تعیین کنندۀ در پراکندگی عناصر آب و هوای از جمله عنصر بارش دارند.ناهمواری های اصلی ایران  به دو طریق بر آب و هوا و عناصر آن از جمله بارش اثر می گذارند:1-ناهمواری ها به دلیل مرتفع بودن نسبت به سرزمین های اطراف سبب تغییر بعضی از ویژگی های هوا(کاهش دما) می گردند.2- به صورت سدی در مقابل حرکت توده های هوا(مرطوب از شمال،شمال غرب،غرب و جنوب غرب به داخل ایران) قرار می گیرند و سبب نا یکنواختی در پراکندگی مکانی عناصر آب و هوایی مانند بارش  می شوند(علیجانی،1374).


 باافزایش ارتفاع به دلیل کاهش دما(افزایش هر1000 متر ارتفاع ازسطح دریای آزاد دمای محیط حدود6 درجه سلسیوس کاهش می یابد)و رسیدن دما به نقطۀ شبنم  میزان بارش افزایش می یابد،اما اثر ارتفاع بر افزایش بارش در مناطق مختلف کرۀ زمین یک جور نیست.شکل2-1اثرمتفاوت ارتفاع بر بارش در   عرض های جغرافیایی مختلف به شکلی کاملا ًمشهود بیان  می کند.

شکل2-1 رابطه بارش و ارتفاع (کاویانی و علیجانی،1371).

طبق شکل2-1 بارش در مناطق مختلف با افزایش ارتفاع تا ارتفاع معینی افزایش می یابد و از آن پس با افزایش ارتفاع میزان بارش کاهش می یابد.این افزایش و کاهش بارش با ارتفاع در مناطق سه گانه(از چپ به راست شامل عرض های شمالی14-15درجه درگواتمالا،38-39درجه شمالی کوه های سیرانوادا کالیفرنیا و48 درجه شمالی درکوه المپیک واشنگتن)فوق یکسان نیست،چرا که ارتفاع تنها عامل مؤثر نیست.در مناطق حاره حداکثر بارش تا ارتفاع 2000 متری است و از آن پس در قله کاهش می یابد،چرا که در این مناطق لایه پایینی جوّ سر شاراز رطوبت است ولی لایه میانی از نظر رطوبتی بسیار فقیر است.حرکات همرفتی به لایه پایینی جوّ محدود می شود،ازاین رو طبق شکل فوق نواحی حاره بارش تا ارتفاع1000 تا1900متری افزایش واز آن پس رو به کاهش می گذارد،اما در مناطق برون حاره مقدار بارش تا قله کوه و تا ارتفاع5000 تا5500 متری افزایش می یابد.

در سرزمین ایران کوهستان های البرز و زاگرس همانند سدی جلوی ورود رطوبت به قسمت های داخلی کشورسد می کنند.علیجانی(1374)بارنگی سال1975ایران را در نیمرخ کوه های البرز و زاگرس بررسی کرده(جداول،2-1و2-2).طبق آمار جدول2-1در نیمرخ زاگرس بارش سالانۀ قصرشیرین با ارتفاع300 متر نسبت به سطح دریا570 میلی متر است،که به طرف دامنۀکوه های زاگرس زیادتر می شود.بیشترین بارندگی این نیمرخ در حوالی کرمانشاه رخ داده است و به طرف ارتفاعات بالاتر دوباره کاهش یافته،به طوری که مقدار بارندگی ایستگاه قم واقع در دامنه شرقی زاگرس به کمترین مقدار(219 میلی متر) رسیده است.

جدول2-1 بارندگی سال1975 در نیمرخ زاگرس(علیجانی،1374).

نام شهر

قصرشیرین

کرمانشاه

همدان

تفرش

قم

طول جغرافیایی (شرقی)

5/45

47

5/48

50

51

ارتفاع به متر

300

1322

1644

1878

928

بارندگی به میلی متر

1/570

598

1/367

6/311

219

آمارجدول2-2 نشان می دهدکه درمنطقه البرز به دلیل همجواری دریای خزر وضع بارندگی فرق  می کند ولی در مجموع بارندگی شمال البرز بیشتر از جنوب آن است.

جدول2-2 بارندگی سال1975 در نیمرخ البرز(علیجانی،1374).

بارش سالانه

(میلی متر)

ارتفاع به متر

عرض جغرافیایی

دقیقه  -     درجه

طول جغرافیایی

دقیقه   -     درجه

نام ایستگاه

1830

200

41                  36

15                51

کلار آباد

8/719

1800

23                  36

16                51

رود بارک

5/602

1850

17                  36

16                 51

کلارک

214

1980

13                  36

18                 51

سیاه بیشه

255

2700

12                  36

23                 51

معدن دونا

548

2750

10                  36

19                 51

کندوان شمالی

5/523

2900

9                   36

18                 51

کندوان جنوبی

5/643

2300

5                    36

20                  51

نسا

7/441

2200

58                  35

21                  51

شهر ستانک

408

1800

57                  35

29                  51

میگون

437

1700

50                  35

16                 51

سولقان

466

1600

46                  35

21                 51

لتیان

260

1191

41                 35

19                51

تهران

از آمار جداول2-2 چنین استنباط می شود که کوه های البرز و زاگرس به ترتیب از ورود رطوبت دریای خزر و دریای مدیترانه به داخل ایران می کاهند و نظم و آهنگ حاکم بر بارش های ایران در ارتفاعات مختلف کوهستان های ایران یکسان نیست.به طوری که نقش کوه های البرز در پراکنش ارتفاعی بارش در دو دامنه شمالی و جنوبی با هم متفاوت است،نقش ارتفاع در میزان  بارش در البرز و دامنۀ شمالی آن به استثنای فصل بهار منفی و در دامنۀ جنوبی در طول سال و همه فصول مثبت است(علیجانی،1384).از این رو در دامنه های جنوبی البرز با افزایش ارتفاع میزان  بارش افزایش می یابد.

در کوهستان های زاگرس در دامنۀ باد گیر معمولاً صعود کوهستانی سبب افزایش بارندگی می شود،در ارتفاعات بالاتر دامنه های باد گیر به علت تخلیۀ بیشتر بخار آب بارندگی کمتر می شود،و در دامنه های باد پناه بارندگی کاهش می یابد.به طوری که در قسمت های مرکزی ایران به حداقل خود می رسد،برای این که رطوبت کافی به آن جا نمی رسد(علیجانی،1374).ساده انگارانه خواهد بود از میان تمام اجزای تشکیل دهندۀ چهرۀ زمین تنها ارتفاع را بر مقدار و پراکنش بارش مؤثر بدانیم،بهتر است به جای آن از رابطۀ بارش-ناهمواری صحبت کنیم که در این صورت حتی  بارش های که به سبب انتقال وزش از روی آب به خشکی ایجاد می شوند در همین مقوله قابل بحث خواهد بود(غیور و مسعودیان،1375).به سبب تفاوت ناهمواری آب و خشکی انتقال هوای وزنده از روی آب به روی خشکی سبب کاهش سرعت جریان می گردد واین هوای کند همچون سدی در برابر هوای سریع پشت خود عمل کرده و سبب صعود و ریزش می شود(کاویانی و علیجانی،1371).از این رو الگوی مکانی بارش تا حدودی تحت تأثیر شکل زمین است(غیور و مسعودیان،1375).علاوه بر میزان ارتفاع از سطح دریای آزاد و جهت قرار گیری کوهستان های مهم ایران،اختلاف ارتفاع گودترین و بلندترین نقاطی که در شعاع مکان مورد نظرواقع اند،جهت جغرافیایی بیشینه گشودگی محل به آسمان،زاویه سمت محل به نقاطی که ارتفاع آنها از مکان مورد نظر بیشتر است،نقش بسیار مهمی در پراکنش مکانی بارش در نقاط مختلف جهان از جمله کشور ایران دارند.(غیور و مسعودیان(1375)دراین زمینه به نقل از لیناکره[3] بیان می کنند،بر اساس یک مطالعه آماری بر روی بارش های غرب کلرادو،مشخص گردیده که،88 در صد تغییرات مکانی بارش به شکل زمین مربوط است.بنابراین در یک نتیجه گیری کلی می توان عنوان کرد که وضعیت ناهمواری ها و شکل زمین هر منطقه نقش بسیار مهمی درنظم و هماهنگی مکانی بارش بازی می کند،اما این نقش به علت تأثیر دیگر عوامل محلی و بیرونی، در تمام مناطق کرۀ زمین یک جور و یک اندازه  نیست.

ب-عوامل بیرونی:تغییرات زمانی-مکانی عناصرآب و هوایی از جمله عنصر بارش نشان می دهدکه عوامل محلی تنها عوامل مؤثر بر بارش های جوّی ایران نیستند،بلکه یک سری عوامل دیگرهم بر ویژگی های بارشی ایران مؤثرند.این عوامل آنهای هستندکه در داخل ایران مستقر نیستند و از بیرون وارد کشور شده و به عبارتی جزءذاتی ایران به حساب نمی آیند.به همین خاطر از آنها تحت عنوان عوامل بیرونی نام برده می شود،که فراوانی وقوع  آنها همیشه و در همه جا ثابت نیست و از زمانی به زمان دیگر متفاوت است.مثلاً یک سال ممکن است بر اثر ورود زیاد چرخندهای مدیترانه ای بارش زیاد و سال دیگر به دلیل نیآمدن آنها هیچ بارانی رخ ندهد.این عوامل در قالب سامانه های گردش عمومی هوا،آب و هوایِ ایران را تحت تأثیرخود قرار می دهند.گردش عمومی هوا بر اثر اختلاف فشار بین منطقۀ حاره و نواحی برون حاره به وجود می آید.عناصر عمدۀ گردش عمومی هوا عبارتنداز:کمربند همگرایی بین حاره ای،بادهای بسامان،رود باد جنب حاره ای،و پر فشار جنب حاره ای در رژیم هدلی[4]؛بادهای غربی،موج های کوتاه و بلند،جبهه قطبی،رود باد جبهه قطبی، سیکلون ها و آنتی سیکلون ها در رژیم رزبای[5]. در این میان کمربند همگرایی بین حاره ای وبادهای بسامان[6] تأثیر چشمگیری برآب و هوای ایران ندارند. در بعضی شرایط استثنایی ممکن است کمربند همگرایی بین حاره ای از طرف جنوب شرق وارد ایران شود و همراه خود،عامل صعود حاره ای را به ایران آورد(علیجانی،1374).

عوامل بیرونی مؤثر برآب و هوای ایران خود به دو دسته؛اثر همسایگان وسرزمین های دورتقسیم می شوند که ذیلاً به نقش این عوامل در نظم وهماهنگی بارش های ایران پرداخته می شود.

1-اثر همسایگان:اثر همسایگان بر نظم و هماهنگی رفتار بارش های ایران پیچیده تر از عوامل محلی مانندارتفاع و طول و عرض جغرافیایی است.چون سامانه های فشار حین جابجایی به سوی ایران مثلاً از سمت دریای مدیترانه از عوامل بر جا و نابرجای مسیر مانند عوارض پست و بلند و سامانه های کم فشار و پر فشار دیگرمانندکم فشارهای مهاجر و پر فشارهای مهاجرتأثیر می پذیرند.اثر همسایگان را می توان در موضوعات فرابارسیبری، بادهای موسمی،بیابان های عربستان وشمال آفریقاو در یای مدیترانه بحث کرد.

فرابار سیبری:در دورۀسرد سال سرزمین پهناور سیبری به علت صافی آسمان و دوری از منبع آبی انرژی زیادی از طریق تابش موج بلند از دست می دهد.در نتیجه هوای مجاور زمین به تدریج سرد شده و مرکز پرفشار می گردد. در زمان گسترش فرابار به داخل ایران دمای اکثر ایستگاه ها کاهش می یابد،وخشکی هوا ویژگی اصلی آن است.امااثر این فرابار در سواحل خزر به گونه ای دیگر است.

 در فصل پاییز هنوز هوا به حدکافی سرد و آب دریا هنوز گرمی تابستان را دارد،بنابراین هوای سرد و خشک سیبری پس از عبوراز روی دریای خزر ناپایدار شده و در سواحل ایران بارندگی ایجاد می کند.شدت این بارندگی ها به علت طولانی بودن مسیر هوای سرد از روی دریا در منطقه انزلی بیشتر از مناطق دیگر است(علیجانی،1374).

رابطۀ بارش درسواحل خزر با اثر فرابار سیبری درهمه جای ساحل یکسان نیست اثرفرابار سیبری بر بارش های پاییزی سواحل جنوبی خزر بدین گونه است که 45در صد مکانیزم بارش ناحیه وابسته به فرابار سیبری است،و اثر این وابستگی در انزلی با فاصله از مرکز فرابار سیبری معکوس و ضعیف(318/0-)ودر گرگان رابطۀبارش با فاصله از مرکز فرابار سیبری مستقیم و معادل35/0است،که در نهایت با عقب نشینی فرابار به طرف شرق از مقدار بارندگی ها کاسته می شود(قشقایی،1375).هرچند فرابارسیبری عموماً کاهندۀ بارش های ایران است ولی در مقیاس گسترده عمل آن روی سرزمین ایران بویژه طی زمستان می تواند تقویت کنندۀ هماهنگی بارش ها و بر هم زنندۀ نظم آنها باشد.

 علاوه بر این؛فرابار سیبری در تشکیل و حرکت چرخندهای ایران و خاورمیانه هم اثر دارد.در اوج گسترش خود هوای سرد را به دریای مدیترانه می ریزد و سبب تشکیل جبهه و نهایتاً  چرخندهای مدیترانه ای می گردد و موقعی که عقب نشینی می کند راه را برای عبور چرخندها از ایران باز می کند.در بعضی موارد هم به صورت مانع درمقابل هوای مرطوب مدیترانه ای عمل می کند.در چنین موردی هوای معتدل مدیترانه از روی هوای سرد سیبری صعود کرده و پس از رسیدن به مرحله اشباع وتراکم ایجاد بارندگی می کند(علیجانی،1374).

بنابراین با توجه به مطالب فوق فرابار سیبری روی افزایش و کاهش میزان هماهنگی داده های بارش مناطق مختلف ایران مؤثر است؛مثلاً در فصل پاییز بر اثر وزش این فرابار بر روی دریای خزر ضمن افزایش بارش در سواحل جنوبی خزر،به این علت میزان هماهنگی داده های  بارش با بیشینه انزلی افزایش می یابد.

بادهای موسمی[7]: بادهای موسمی به بادهای فصلی اقیانوس هند گفته می شود.این بادها در فصل تابستان هوای گرم و مرطوب حاره ای را گسترش می دهند.هوای گرم و مرطوب حاره ای به دو طریق وارد نواحی جنوب ایران می شود.اول،از طریق نسیم دریا که از دریای عمان و خلیج فارس تا شعاع و ارتفاع محدودی وارد خاک ایران می گردد محدودۀآن بسیار کوچک است و به دلیل گسترش پر فشار جنب حاره ای آزور بر بالای منطقه نقش چندانی در بارندگی ندارد.راه دوم،ورود هوای موسمی از طریق کم فشار حرارتی در فصل تابستان بر روی پاکستان و هندوستان است.به هر حال فراوانی و شدت پایین بارش های موسمی تابستانه در سرزمین ایران با توجه به سمت ورودآنها باعث شدکه امکان طرح نخستین فرضیه تحقیق فراهم باشد و گرنه به این سادگی نمی شد از کاهش هماهنگی داده های بارش سالانه از شمال به جنوب سخن گفت.

بیابان های عربستان وشمال آفریقا:اثر آب و هوایی این سرزمین ها عمدتاً در فصل تابستان ظاهر می شود.در دورۀگرم سال بر اثر استقرار پرفشار جنب حاره ای آزور بر بالای ایران آسمان ایران بدون ابر می باشد،که در نتیجه سبب گرمایش سطح زمین می گردد.گرمایش زمین مرکز کم فشاری بر روی خلیج فارس را به وجود می آورد.این مرکز کم فشار هوای شبه جزیرۀعربستان را به داخل ایران می کشد(می مکد).ورود هوای گرم و خشک عربستان به داخل ایران سبب بالا رفتن دمای شهرهای جلگۀ خوزستان می شود و هوای گرم و خشک بر این منطقه حاکم می شود.در سواحل ایرانی خلیج فارس به دلیل عبور هوای عربستان از روی دریای گرم شرایط شرجی حاکم می گردد.در دورۀ سرد سال هوای بیابان عربستان در پشت جبهۀگرم چرخندهای مدیترانه وارد ایران   می شود و اکثر اوقات به دلیل خشک بودن،توفان خاک وماسه را به وجودمی آورد(علیجانی،1374).پدیده های همراه با کم فشار حرارتی صحرای عربستان عموماً گرما و گرد و خاک است،اما کم فشار سودانی که در شمال آفریقا تشکیل می شود در فصل تابستان به صورت یک کم فشار حرارتی عمل می کند و در زمستان رفتار آن به صورت دینامیکی[8] است.هرچقدر چرخندهای ایجاد شده توسط این کم فشار به عرض30 درجه نزدیکتر شوند بیشتر در مسیر بادهای غربی قرار می گیرند وکاملاً به صورت دینامیکی در می آیند.هر گاه کم فشار سودانی و مدیترانه ای با هم مرتبط شوند ناوۀ عمیق در شرق مدیترانه به وجود  می آید و موجب بارش های سنگین در اغلب نقاط ایران می شود(جوانمرد و همکاران،1382).

بارش های شدید جنوب غرب ایران تحت تأثیر سامانه های مدیترانه ای نیست،بلکه ناشی از دو مرکزکم فشار سودان و منطقه همگرایی دریای سرخ است(لشکری،1375).سامانۀ سودانی از دو مسیر نواحی جنوب غربی و بندرلنگه وارد ایران و به سوی شمال شرق حرکت می کند و در بعضی مواقع در وضعیت خاص همدید رطوبت کافی را از طریق دریای عمان،خلیج فارس و خلیج عدن کسب و به داخل ایران می آورد و درچنین شرایطی مشاهده شده که بارش های مناسبی درمنطقه شیر کوه یزد رخ می دهد(امیدوار،1386).تشکیل کم فشارهای دریای سرخ[9](کم فشار سودانی)نتیجه تکوین همگرایی اولیه برروی منطقه می باشد واین همگرایی که مرحله آغازین شکل گیری این کم فشار ها محسوب می شود خود ناشی از بر هم کنش دو مؤلفۀ اصلی یعنی« جریان های هوا» و« ویژگی های توپوگرافی»در منطقۀ دریای سرخ در ترازهای پایین جوّ است.

 همگرایی در منطقه دریای سرخ از دو الگو تبعیت می کند:1-همگرایی جریان های شرقی و جریان های شمال- شمال غربی در باد پناه کوه های مرتفع یمن و عسیر و فلات اتیوپی که می توان کم فشار های حاصله از نوع باد پناهی دانست.در این رابطه کم فشارهای سودانی،کم فشار های هستند که در آغاز به صورت یک منطقه همگرایی بر جانب غربی فلات اتیوپی(منطقه سودان) ظاهر شده و سپس تحت تأثیر عوامل جبهه ای به دریای سرخ و سپس ایران یا مدیترانه شرقی منتقل شده اند.2-و همگرایی دو جریان مخالف شرقی و شمال- شمال غربی در داخل ریفت دریای سرخ که به منطقه همگرایی دریای سرخ معروف گشته است.با توجه به دمای پتانسیل و ظرفیت رطوبتی این سامانه های حاره ای/جنب حاره ای،بارش های شدید و سیل آسا از مشخصه های سامانه های کم فشار منطقۀ در یای سرخ می باشد(مفیدی،1383).بنابراین اثر سرزمین های عربستان و شمال آفریقا بر آب و هوای ایران متفاوت است.به طوری که پدیدۀ غالب همراه با کم فشارهای شبه جزیرۀعربستان گرما و گرد و خاک است،در حالی که کم فشارهای سودانی در فصل زمستان رفتار آن به صورت جبهه ای شده و هرگاه با کم فشارهای مدیترانه ای مرتبط شود موجب بارش های سنگینی در اغلب نقاط ایران می شود.در نتیجه این سامانه بر هماهنگی داده های بارش ایران مؤثر است،اما انتظار می رود با توجه به محدودیت تأثیر این بیابان ها بویژه روی سواحل خزر میزان هماهنگی   داده های بارش ایران بویژه در فصل گرم در سواحل شمالی کمتر باشد.

دریای مدیترانه:دریای مدیترانه در مسیربادهای غربی قرار دارد واثرات آن از طریق این باد ها به ایران گسترش می یابد.در دورۀ سرد سال بر اثر استقرار فرود بلند مدیترانه تمام سامانه های فشار،اعم از موج های سطح بالا و چرخندهای روی زمین به طرف ایران می آیند.در این فصل جبهه قطبی بر ساحل شمالی دریای مدیترانه مستقر می شود و در تشکیل چرخندها شرکت می کند،به طوری که عامل صعود بارندگی ها در دورۀ سرد سال به وسیلۀ سامانه های مهاجر دریای مدیترانه تأمین می شود.این سامانه ها رطوبت خود را هم از این دریا فراهم می کنند(علیجانی،1374).دراوایل پاییز وقتی یک شاخه از جریان اصلی غربی به طرف جنوب و روی مدیترانه انتقال می یابد دما به طور شدید کاهش می یابد و استیلای پر فشار جنب حاره ای پایان می پذیرد و به تدریج کم فشار مدیترانه ای تشکیل می گردد.سهم این کم فشار ها در بارش های ایران خصوصاً در نواحی شمال غرب زیاد،است به طوری که9/49درصد از بارش های سالانه شمال غرب ایران ناشی از کم فشارهای مدیترانه ای است(بیاتی خطیبی،1378).

مدیترانه یکی ازمناطق مهم چرخندزایی بخصوص در فصل زمستان بوده که شارشهای گرمای محسوس و نهان[10]  نقش اصلی را در دینامیک چرخندهای مدیترانه ای دارند.مسیر چرخندهای مدیترانه ای عمدتاً در طول ماه فوریه مناطق جنوبی و در طول دورۀ دسامبرتا ژانویه مناطق شمالی دریای مدیترانه می باشد(جوانمردو همکاران،1382).بنابراین با توجه به موقعیت جغرافیایی دریای مدیترانه نسبت به ایران و نقش آن در ایجاد بارش های ایران خصوصاً در دورۀ سرد سال،انتظار می رود با توجه به این که ورود سامانه های بارانزای این دریا به ایران از غرب و شمال غرب کشور صورت می گیرد،ضمن افزایش میزان هماهنگی داده های بارش ایران طی دورۀ سرد سال از میزان این هماهنگی ها به طرف شرق و جنوب کشور کاسته  شود.

2-اثر سرزمین های دور:اثرسرزمین های دور  را،می توان در موضوعاتی چون بادهای غربی،رود باد جنب حاره ای،و پرفشار جنب حاره ای بحث کرد.

بادهای غربی:اگر قرارباشدکه فقط یک عاملِ غالب کنترل کنندۀ آب و هوای منطقۀ معتدل مورد نظر قرار گیرد،مطمئناً بادهای غربی انتخاب می گردد؛جریان تندی که با سرعت زیاد در ارتفاع 7000 تا10000متری از سطح زمین می وزد.بادهای غربی،در واقع عکس العمل تفاوت های حرارتی بین مناطق بیشترین پس داد انرژی تابشی محسوب می شود،که در سطح7000 متری،بالای مدار70 درجه شمالی و منطقۀ بسیار گرم مراکز پرفشار جنب حاره ای واقع در مدارهای15 تا30 درجه شمالی می وزد.بین هوای سرد و فشرده شمال (نیمکره شمالی)و هوای گرم و نسبتاً رقیق جنوب،باد حرارتی[11]می وزد(کیت بوشر،1373).

جریان هوایی که از کمربند پرفشار جنب حاره ای به طرف شمال می وزد،ابتدا جهت جنوب غربی دارد و بعد به تدریج با افزایش ارتفاع و تحت تأثیر نیروی کوریو لیس[12]،جهت غربی پیدا می کند و بدین صورت بادهای غربی به وجود می آورد(کاویانی و علیجانی،1371).این بادها در دورۀسرد سال به دنبال پسروی    رود باد جنب حاره ای به طرف جنوب،به ایران وارد می شوند.این پیشروی از اوایل پاییزآغاز می شود و تا شروع زمستان،بادهای غربی بر همه جای ایران مستقر شده اند.گسترش بادهای غربی با تشدید سرعت آنها همراه است و در نتیجه با خودشان رود باد جبهه قطبی می آورند.این بادها به همراه موج های کوتاه و بلند خود و چرخندها و واچرخندهای روی زمین مهمترین عامل آب و هوای ایران دردورۀ سرد سال محسوب  می شوند.ورود بادهای غربی به ایران توسط فرود بلند مدیترانه کنترل  می گردد(علیجانی،1374).

رود باد جنب حاره ای [13]:رود باد جنب حاره ای،عبارت است از جریان غربی تند و مداومی که در ماه ژانویه در موقعیت میانگین بین مدارهای 28و30 درجه شمالی(در نیمکره شمالی)دورکرۀ زمین می وزد و در منطقۀ شیب حرارتی شدید در ارتفاع10000متری دیده می شود(کیت بوشر،1373).رودبادجنب حاره ای در دورۀگرم سال بر بالای ایران مستقر می شود.بیشتر ایام در سطح200    هکتوپاسکالی جریان دارد و بدین جهت اثر ناپایداری آن به سطح زمین نمی رسد.محل استقرار این رود باد در طول سال بین شمال و جنوب ایران تغییر می کند.در دورۀ سرد سال با سرعتی معادل37 تا52 متر در ثانیه بر بالای بحرین ظاهر می شود.در دورۀ گرم سال بر بالای تهران مستقر شده و سرعت آن نیز کاهش   می یابد.در تابستان وضعیت چندان مشخصی ندارد و گاه تا17 متر در در ثانیه تنزل می یابد.جهت وزش آن در هر دو فصل از مغرب می باشد. جابه جایی فصلی رود باد جنب حاره ای سبب استیلای متناوب رژیم های حاره ای و برون حاره ای بر اقلیم ایران می گر دد.در دورۀ سرد سال که این رود باد بر بالای خلیج فارس مستقراست،عوامل آب و هوایی برون حاره مانند بادهای غربی و چرخندها به ایران وارد،وجوّ ناپایدار و هوای منقلب ایجاد می کنند؛اما در دورۀ گرم سال که رود باد بر بالای کوه های البرز قرار دارد عوامل آب و هوای حاره ای بر ایران مستولی و شرایط جوّی هوای پایدار به وجود می آید(علیجانی،1374).  

پر فشار جنب حاره ای:در دورۀگرم سال بر اثر فرونشینی مداوم هوا در جنوب و زیر رودباد جنب حاره ای،پر فشارجنب حاره ای تشکیل می شود.پر فشاری که آب و هوایِ ایران را کنترل می کند بر روی مجمع الجزایر آزور مستقر است و درفصل تابستان به صورت زبانه ای ازطریق مدیترانه بر بالای خاور میانه از جمله ایران کشیده    می شود.گسترش عمودی این پر فشار بر بالای ایران از سطح200 هکتو پاسکالی[14] تا700 هکتوپاسکالی یا پایین تر کشیده شده است.علت عدم گسترش آن به سطوح پایین تر و یا سطح زمین وجودگرمایش شدید سطح زمین بر اثر تابش آفتاب است که سبب می شود بر روی زمین ایران مرکز کم فشار ایجاد شود.این پرفشار پدیدۀ غالب دورۀگرم ایران است و تمام ایران را از جنوب کوه های البرز تحت استیلای خود در می آورد.به دلیل نزول دائمی هوا هیچ گونه حرکت صعودی انجام نمی گیرد و تمام ایران از آسمانی صاف و بدون ابر و باران برخور دار است.ارتفاع کف پر فشار جنب حاره ای آزور در همه جای ایران و از روزی به روز دیگر ثابت نیست.در نواحی غرب ایران به سطح زمین بسیار نزدیک است ولی در قسمت های جنوب شرق از سطح زمین فاصله دارد و در بعضی ایام حتی به2000 یا3000 متر فاصله پیدا می کند و اجازه می دهد،هوای گرم و مرطوب زیرین براثرعامل همرفتی تا ارتفاع لازم صعودکرده وابر و باران ایجاد کند.این وضع گاهی تا شمال ایران گسترش می یابد وسبب نفوذ باران های موسمی حتی تا تهران  می گردد.در مجموع هوای ایران در دورۀگرم بر اثر استیلای این پر فشار گرم و خشک است و فقط باریکه ساحلی خزر و آذربایجان و کردستان از بارش های تابستانۀ اتفاقی بهره مند می گردند(علیجانی،1374). ايران در اطراف مناطق جنب حاره قرار دارد،وتحت تأثير فشار زياد جنب حاره واقع است.آب و هوایِ منطقۀ جنب حاره به لحاظ رژیم بارشی به سه قسمت تقسيم مي‌شود:1- نواحي شمالي آن با بارندگي زمستانه 2- نواحي جنوبي آن با بارندگي تابستانه3-و نواحي مركزي آن که عملاً داراي بارندگي ناچيز است.ايران به علت قرار گرفتن در محدودۀ ضلع شمالي فشار زياد فوق داراي بارندگي زمستانه است(حجازی زاده،1372). بنابراین انتظار می رود در دورۀگرم سال مناطقی که از استیلای این سامانه بدور است ضمن وقوع بارش تابستانه،دارای هماهنگی در بارش و از  میزان هماهنگی بالایی نسبت به دیگر مناطق برخوردار باشند و برای مناطق تحت استیلا ی این سامانه هماهنگی ها بسیار پایین و یا اصلاً وجود نداشته باشد. 

ج-بارش:بارش هر گونه رطوبت متراکمی است که به سطح زمین فرو می ریزد(علیزاده وهمکاران،1384).برای وقوع این عنصر آب و هوایی در هر زمان و مکانی از جمله گسترۀکشور ایران به دو عامل اساسی وقوع بارش یعنی عامل صعود و رطوبت لازم است.هرگونه تغییر در وجود این دو عامل موجب تغییرات و نوساناتی در ویژگی های بارش مناطق مختلف کشور می شود،اما بر اساس فراهمی عوامل وقوع بارش به نظر می رسد مقادیر بارش ایستگاه های ایران عموماً هماهنگی زمانی- مکانی نشان دهند.از این رو( قاضی پور ،1386) ایستگاه های که طی دوره آماری 2003-1964 در بارش آنهاچنین هماهنگی زمانی درکاهش وافزایش بارش آنها رخ می دهد مناطق هماهنگ بارش نامیده می شوند.

د-عوامل وقوع بارش

1-عامل صعود:یکی از عوامل اساسی برای وقوع بارش عامل صعود است.صعود هوای مرطوب توسط سه عامل عمدۀ  چرخندگی،همرفتی،وناهمواری صورت می گیرد،و براین اساس بارش های جوّی به سه دسته بارش های جبهه ای یا سیکلونی،همر فتی(وزشی)و کوهستانی تقسیم می شوند.

عامل چرخندگی با انبساطی که در سطح بالای تودۀ هوا ایجاد می کند هوای طبقات پایین اتمسفر را به صورت دورانی به طرف بالا می کشد(جذب می کند)و امکان صعود را فراهم می کند،صعود هوا در زیر موج های کوتاه،چرخند ها،سرد چال های بالا و هسته های رود باد بر اثر عامل چرخندگی است.از این رو عامل چرخندگی مهم ترین عامل صعود است که در تمام سال وجود داردگرچه حداکثر فراوانی آن در دورۀ سرد سال است(کاویانی و علیجانی،1371).بنابراین بارش های که بدین صورت از طریق صعود دینامیکی هوا به وجود می آیند بارش های جبهه ا ی (سیکلونی)[15] نامیده می شوند.مهم ترین عوامل صعود دینامیکی    موج های کوتای سطوح بالای اتمسفر و چرخندهای سطح زمین هستند.شکل2-2 پراکندگی بارش را در ارتباط با موج های بادهای غربی نشان می دهد.


شکل2-2پراکندگی بارش در یک فرود موج بلند(کاویانی و علیجانی،1371).


براساس شکل2-2بیشترین بارش در قسمت جلوی موج یعنی در زیر منطقه PVA(منطقۀ است که در قسمت جلو موج های باد های غربی،در نیمۀچپ هستۀ رودباد،ودر قسمت شرقی سردچال های بالا مشاهده می شود)وکمترین مقدارآن در قسمت عقب موج یعنی زیر منطقۀ وزش چرخندگی منفی روی می دهد.شکل2-3رابطۀ بارش با هستۀ رود باد نشان داده می دهد.در تمام رودبادها در سمت شمال رودباد،یعنی در زیرمنطقۀخروجی سمت چپ هسته سرعت بیشتراز جاهای دیگر است.احتمال بارش در جنوب رود بادهای همراه با فرود بادهای غربی بیشتر از رودبادهای نسبتاً مستقیم است،هر چند در دو حالت گسترش منطقۀ بارش به طرف شمال رودباد بیشتر است.

شکل2-3رابطۀ بارش با محور رودباد(کاویانی و علیجانی،1371).


شکل2-4 شدت بارندگی مربوط به یک چرخند درمنطقۀ برون حاره نشان می دهد.

                            شکل2-4احتمال وقوع بارش دراطراف یک سیکلون(کاویانی و علیجانی،1371).

 براساس شکل2-4بیشترین مقدار بارش در امتداد جبهۀ سرد(با شدت زیاد و در یک زمان کوتاه و دریک منطقۀ باریک به شعاع100 کیلومتر در پس و پیش جبهه رخ می دهد)،به طرف شمال مرکز سیکلون رخ   می دهد.شدت بارش در اطراف جبهۀ گرم کمتر ازجبهۀ سرد است،اما در جبهۀ گرم بارش دراز مدت و در منطقۀ وسیعی در جلو جبهه به شعاع400 کیلومتری رخ می دهد.نتیجه آن که بارش اطراف جبهه ها بیش از جاهای دیگر است به عنوان نمونه باران های شدید برون حاره ای همیشه با سیکلون همراه است.بارش سیکلونی نتیجه صعود هوای گرم سیکلون است.

هوای گرم به علت ناپایداری ذاتی خود در هر دو جبهۀ سرد و گرم صعود و در نهایت ایجاد بارش می کند.بنابراین هرچه رطوبت هوای گرم بیشتر باشد،مقدار بارش بیشتر است.برای مثال سیکلون های جنوب ایران به جهت دسترسی به رطوبت فراوان خلیج فارس و دریای عمان باران های شدیدی تولیدمی کننددر حالی که سیکلون های شمالی ایران به علت دوری از منابع رطوبتی دریای مدیترانه و خلیج فارس بارش ملایمتر و نسبتاً کمتری تولید می کنند(کاویانی وعلیجانی،1371).آنچه در این پژوهش مورد توجه است از جمله بر پایه شعاع یاد شده بررسی بارندگی جبهه ها بویژه جبهۀ گرم یعنی حدود400 کیلومتراست.وقوع بیشتر این بارش ها در فصل زمستان می تواند پدیدآورندۀ هماهنگی بیشتر در داده های بارش این فصل باشد.

از جمله عواملی که می تواند گویای تغییرات هماهنگی یاد شده در امتداد عرض و طول جغرافیایی باشد این است که سهم بارش های ناشی از این نوع صعود جبهه ای به طور کلی ازشمال به جنوب واز غرب به شرق کشور کاهش می یابد.به طوری که بالاترین سهم بارش ناشی از اغتشاشات سطح بالا در وهله اول در ساحل خزرو سپس درکردستان و شیراز و بیشترین سهم بارش ناشی ازسیکلون های سطح زمین در قسمت های مرکزی ایران(مسیر شهر کرد–تربت حیدریه)مشاهده می شود.

همرفت تودۀ هوادر مقیاس های محلی و در نتیجه ناپایداری صورت می گیرد.وسعت مکانی این عامل خیلی کوچکتر از عامل چرخندگی است از این رو انتظار می رود هماهنگی داده های بارش در مناطقی که بیشترین سهم بارش آن ها همرفتی است با مناطق دیگر و در فصولی که بیشترین سهم بارش از نوع همرفتی است نسبت به فصول دیگر کمتر باشد.بر خلاف عامل چرخندگی که عملکرد آن دو توده هوای متفاوت را در بر می گیرد،همرفت در داخل یک توده هوا عمل می کند.ناپایداری همرفتی موقعی حاصل می شود که یک توده هوا در یک سطح معین بسیار گرمتر از هوای مجاور و بالای خود باشد.

عمل همرفت به دو صورت انجام می گیرد:اول این که ممکن است یک قسمت از زمین در منطقه ای وسیع،انرژی تابشی بیشتری نسبت به اطراف کسب کند و به تدریج تا آن جا گرم شود که گرمای آن،قسمت زیرین هوای بالایش را گرمتر از هوای مجاور خود کندچنین هوایی ناپایدار می شود،که در فصل گرم  عرض های بالای زمین و در دامنه کوه های مرتفع بیشتر مشاهده می شود.فصل مساعد برای وقوع آن فصل بهار است که در دامنه های آفتابگیر واقع در عرض های معتدل مشاهده می شود و در فصل تابستان در   عرض های بالاتر هم مشاهده می شود.چنین همرفتی را همرفت دامنه ای(حرارتی)می گویند.دوم گاه گرم شدن تودۀ هوا با وزش هوای سرد بر روی زمین یا آب گرم نیز ایجاد و موجب صعود می شود چنین  همرفتی را همرفتی وزشی می نامند(وزش هوای سرد و خشک سیبری بر روی دریای خزر در فصل پاییزدرسواحل غربی و جنوب غربی آن بهترین نمونه است). عامل همرفتی به تنهایی نمی تواند بارش شدید ایجاد کند از این رو به وجود عامل چرخندی،هر چند ضعیف نیاز دارد(کاویانی و علیجانی،1371). به طورکلی بارش های که ازطریق صعود همرفتی ایجاد می شوند بارش های همرفتی[16]می گویند. درتابستان در سواحل خزر بر اثرگرم شدن سطح زمین هوای مرطوب خزر صعود،و ایجاد بارش می کند.این مکانیسم صعود در دامنه های آفتابگیرآذربایجان و خراسان در فصل بهار شدیدتر و فراوانتر از جا های دیگر است.

 بیشترین صعود همرفتی درجنوب شرقی ایران و در جنوب شرقی دریای خزر رخ داده است.در منطقۀ شمال و شمال غرب، بارش های تابستانه به وسیلۀ همرفت معمولی و دامنه ای حادث می شود،ولی در قسمت شمال شرقی کشور سهم این مکانیسم به حداقل خود می رسد،در مجموع سهم این مکانیسم در مقایسه با مکانیسم دینامیک بسیار ناچیز است(علیجانی،1374).از این رو انتظار می رود در فصل پاییز سواحل جنوبی خزر و در فصل بهار دامنه های آفتابگیر شمال غرب در بارش های خود هماهنگی بالایی نشان دهند.

یکی دیگر ازعوامل مؤثرِصعودبرای وقوع بارش،عامل ناهمواری است.ناهمواری های سطح زمین  نمی تواند سبب صعود هوا شود،بلکه به صورت مانعی برسر راه آن ظاهر می شودکه در این صورت هوا مجبور است از روی آن بگذرد.در نتیجه  دمای تودۀ هوا ضمن عبور از روی دامنه کاهش می یابد و گنجایش نگهداری رطوبت هوا از میزان رطوبت موجود کمتر می شود،در نتیجه تراکم آغاز وابر و باران ایجادمی شود.بارش کوهستانی اصولاً در دامنۀ بادگیر کوهستان ودرارتفاع1000-1500متری آن اتفاق می افتد.بنابراین عامل ناهمواری در واقع ناپایداری و صعود را تشدید و پراکندگی بارش را محدود  می کند(کاویانی وعلیجانی،1371).


 به طورکلی بارشی که بر اثر صعود مکانیکی هوا از دامنۀ کوهستان ها صورت می گیرد بارش های کوهستانی[17] می گویند.در دامنه های شمالی البرز و غربی زاگرس بادهای باران آور ضمن صعوداز دامنۀ   کوه ها متراکم شده و ایجاد باران می کنند.بنابراین بدین دلیل است که این دامنه ها ازمناطق پر باران ایران به حساب می آیند(شکل،2-5).

شکل2-5 صعود هوا و بارش(کاویانی و علیجانی،1371).

از این رو به نظر می رسد در صورتی بارش های کوهستانی هم می توانند در میزان هماهنگی داده های بارش سهمی داشته باشندکه بر پایه عملکرد گردش عمومی جوّدر حداقل بخش اعظم مناطق کوهستانی ایران رخ دهند .

در هر سه نوع بارش یاد شده این حقیقت انکار ناپذیر است که هماهنگی داده های بارش به معنای رخ دادن هم زمان بارش با شدت نسبتاً برابر مثلاً در دو شهر کرمانشاه و مشهد نیست،بلکه پر واضح است که در بارش های سراسری و فراگیر هم چند روز تأخیر رخ می دهد ولی هنگامیکه آمار مورد استفاده نستاً طولانی مدت باشد و تعداد شهرهای مورد مطالعه زیاد باشد عامل اختلاف زایی تأخیر کم رنگ تر می شود.

2-منابع رطوبتی:در داخل ایران منبع رطوبتی چشمگیری وجود ندارد.دریاچه ها و یا رودهای داخلی در حدی نیستندکه بتوانند رطوبت بارش نواحی مجاور خود را تأمین کنند.آنها بیشتر به صورت محلی و در تغییر مقدار رطوبت نسبی و مطلق هوا تأثیر دارند.در نتیجه رطوبت بارش های ایران بیشتر از منابع آبی مجاور مانند دریای خزر و آب های جنوب و یا منابع آبی دور مانند در یای مدیترانه،اقیانوس هندو.... تأمین می شود.بخار آب این منابع به وسیلۀبادهای منطقه ای یا سیاره ای به ایران آورده می شود.

 به طورکلی منابع عمده رطوبتی ایران عبارتنداز:دریای مدیترانه،دریای سرخ،دریای سیاه،دریای خزر، خلیج فارس،دریای عمان و خلیج بنگال که بخار آب آنها از جهات مختلف توسط سامانه های گردش عمومی جوّ به ایران وارد می شود.در این میان آنچه گمان علمی  افزایش هماهنگی داده های بارش از شرق به غرب ایران را تقویت می کند،سهم چشم گیر منابع رطوبی غرب عمومی ایران نسبت به منابع رطوبی شرق وجنوب است.

نتایج کلی تحقیق:1.نوسانات و تغییرات عناصر آب و هوایی ایران از جمله عنصر بارش متأثراز دو دسته عوامل محلیشامل؛ عرض و طول جغرافیایی،ارتفاع از سطح در یای آزاد،دوری و نزدیک به منابع رطوبتی،جهت کوهستان ها مانند البرز و زاگرس،دامنه های بادگیر و آفتابگیر و عوامل بیرونیشامل؛سامانه های منطقه ای و سیاره ای گردش عمومی جوّ است.

2.عوامل محلی به علت این که جزء ذاتی کشور ایران هستند،ثابت ولی عوامل بیرونی جزء ذاتی کشور ایران نیستند و از زمانی به زمان دیگر تغییر می کنند.از این رو دسته اول در تغییرات مکانی و دسته دوم بیشتر روی تغییرات زمانی عناصر آب و هوایی مؤثرند.بنابراین عناصر آب و هوایی در پهنه های مختلف با شدت و ضعف های متفاوت دارای تغییرات زمانی-مکانی هستند.

3.عوامل رطوبت و صعود دو عامل اصلی وقوع بارش در هر زمان و مکانی هستند.به طوری که نحوۀ پراکندگی بارش در هر مکانی به فراهمی این دو عامل بستگی دارد.هرگونه تغییرزمانی-مکانی در شرایط این دو عامل تغییراتی در شرایط پراکنش و میزان بارش مناطق مختلف در پی دارد.

4.براساس عامل صعود بارش های ایران به سه دسته:بارش جبهه ای،کوهستانی وهمرفتی تقسیم  می شوند.در این میان مهمترین مکانیسم صعود بارش در ایران صعود دینامیک است که،توسط موج های کوتاه سطوح بالای جوّ وسیکلون های سطح زمین صورت می گیرد.در حالت کلی از میزان  فراوانی آنها به سمت جنوب و شرق کاسته می شود واز لحاظ زمانی در دورۀسرد سال همراه با پیشروی بادهای غربی و پسروی پرفشار جنب حاره ای،فراوانی وقوع و گسترۀآنها بیشتر می شود.البته این بدان معنا نیست که عوامل صعود کوهستانی و همرفتی در بارش های ایران بی تأثیر باشند،اما در مقابل عامل صعود جبهه ای کم تأثیرند.بااین وجود صعودکوهستانی هم،در دامنه های شمالی البرز و غربی زاگرس بیشتر از نقاط دیگر رخ  می دهد،بدین صورت می توان گفت:عوامل صعود به طورکلی از شمال به جنوب و ازغرب به شرق کشورکاهش می یابد و دارای تغییرات زمانی-مکانی است.

5.وقوع و تغییرات بارش تنها تحت تأثیرعامل صعود نیست بلکه فراوانی و تغییرات زمانی-مکانی عامل رطوبت نقش مکمل عامل صعود دارد.سرزمین وسیع ایران منبع آبی بزرگ و قابل توجهی در داخل ندارد.از این رو بخار آب مورد نیاز آن برای وقوع بارش از منابع آبی نزدیک،مانند در یای خزر وآب های جنوب ویا منابع آبی دورمانند دریای مدیترانه،دریای سیاه،دریای سرخ،وخلیج بنگال تأمین وازجهات مختلف توسط عوامل بیرونی مانند سامانه های منطقه ای و سیاره ای گردش عمومی جوّ به ایران وارد می شوندو عوامل محلی در پراکنش مکانی آنها تأثیر می گذارند.بنابراین عامل رطوبت هم  تحت تأثیرعواملی محلی و عوامل بیرونی دارای تغییرات زمانی-مکانی است.وپراکنش فصلی آن به استثنای فصل تابستان شبیه وضعیت سالانۀ خود است.

6. سامانه های بارانزا به تدریج و از مسیر های مشخصی وارد ایران می شوند.به همین دلیل تغییرات زمانی و مکانی از ویژگی های اصلی بارش های ایران است.به طوری که هر چه از شمال و غرب  ایران  به سمت جنوب و شرق پیش می رویم از میزان بارش ها کاسته می شود.

7.تغییرات زمانی-مکانی بارش ایران تنها درمقادیری مانند مجموع بارش سالانه آن نیست بلکه،در دیگر  جنبه های رفتاری بارش همانند میزان هماهنگی داده های بارش ایستگاه های مختلف طی سال های 1964تا2003مشاهده می شود.بنابراین عوامل محلی و بیرونی در میزان هماهنگی داده های بارش هم تأثیر گذار هستند.

8-بنابر این عوامل مختلفی بر آب و هوای ایران  تاثیر دارند و این عوامل خود دارای تغییرات زمانی –مکانی هستند،پس به تبع  این عوامل عناصر آب و هوایی ایران  از جمله بارش دارای تغییرات زمانی –مکانی هستند.

منابع و ماخذ:

1-امیدوار،کمال(1386)؛"بررسی و تحلیل شرایط سینوپتیکی وترمودینامیکی رخداد بارش در منطقۀ شیرکوه یزد"،مجله پژوهش های جغرافیایی،شمارۀ59،ص81تا98.

2- بابائی فینی،ام السلمه ومنوچهر فرج زاده(1381)؛" الگوی تغییرات زمانی و مکانی بارش در ایران"،مجلۀ مدرس،دورۀ 6،شمارۀ 4،ص51تا70.

3-بوشر،کیت(1373)؛" آب وهوای کره زمین،منطقۀبرونِ حاره"،جلددوم،ترجمه بهلول علیجانی،تهران،انتشارات سمت.

4-بیاتی خطیبی،مریم،سعید جهانبخش اصل وجواد فرشی فروغ(1378)؛" تجزیه و تحلیل سینوپتیک بارش های منطقۀ شمال غرب ایران "،مجلۀ دانش کشاورزی،سال نهم،شمارۀ1.

5-حجازی زاده،زهرا(1372)؛" بررسی نوسانات فشار زیاد جنب حاره در تعیین فصل ایران"، پایان نامه دکتری اقلیم شناسی،دانشگاه تربیت مدرس.

6-جوانمرد،سهیلا،جواد بداق جمالی،علیرضا شهاب فر،و لیلی خزانه داری(1382)؛" بررسی همبستگی تغییرات فشارقزاقستان-دریای عمان با نوسان های بارش ایران"،فصلنامه تحقیقات جغرافیایی،شمارۀ مسلسل71،ص134تا150.

7-علایی طالقانی،محمود(1382)؛" ژئومور فولوژی ایران"،تهران،نشر قومس،ص5تا17.

8-علیجانی،بهلول(1374)؛" آب و هوای ایران"،تهران،انتشارات دانشگاه پیام نور.

9-علیزاده،امین،غلامعلی کمالی،فرهادموسوی،ومحمدموسوی بایگی(1384)؛"هوا و اقلیم شناسی"،انتشارات دانشگاه فردوسی مشهد،ص301تا330.

10-غیور،حسنعلی وسید ابوالفضل مسعود یان(1375)؛" بررسی نظام تغییرات مجموع بارش سالانه در ایران زمین"،مجلۀنیوار،دورۀ جدید،شمارۀ29،ص6تا 27.

11-غیور،حسنعلی وسیدابوالفضل مسعودیان(1375)؛" بررسی مکانی رابطۀ بارش با ارتفاع در ایران زمین"،فصلنامۀتحقیقات جغرافیایی،سال یازده هم،شمارۀ مسلسل41 ،ص124تا144.

12-قاضی پور ،شاپور(1386)؛ بررسی تغییرات آهنگ ماهانه ،فصلی و سالانۀ بارش در ایران،پایان نامه کارشناسی ارشد،دانشگاه رازی کرمانشاه.

13-قشقایی،قاسم(1375)؛" بررسی اثر فرابار سیبری بر بارش های پاییزی سواحل جنوبی دریای خزر"،پایان نامۀکار شناسی ارشد،دانشگاه تربیت معلم تهران.

14- کاویانی،محمد رضاو بهلول علیجانی(1371)؛" مبانی آب وهواشناسی"،تهران،انتشارات سمت.

15-کمالی،غلامعلی(1376)؛" تعیین مناسب ترین تاریخ کشت گندم در مناطق دیم خیز غرب کشور با استفاده از داده های اقلیمی و تاریخ شروع بارندگی"،فصلنامۀتحقیقات جغرافیایی ،شمارۀ45،ص13تا24.

16-لشکری،حسن(1375)؛" الگوی سینوپتیکی بارش های شدید جنوب غربی ایران "،پایان نامۀ دکتری اقلیم شناسی،دانشگاه تربیت مدرس.

17-مفیدی،عباس(1383)؛" اقلیم شناسی سینوپتیکی بارش های سیل زا با منشاءمنطقه دریای سرخ در خاورمیانه"،فصلنامۀتحقیقات جغرافیایی،سال نوزده هم،مسلسل75،ص71تا93.

.............................................................................................................................................................................




1.tectonic

2.morphology

3.Linacre

4.Hadley

5.Rossby

6.trade wind

7.monsoon winds

8.dynamical

9.Red Sea Trough

10. latent &senseable heat

11.thermal wind

12.Coriolis force

13.SJS(subtropical Jet stream)

14.Hectopascal

15.cyclonic rain

16.convectional rain

17.orographic rain

یونس دوشنبه دهم فروردین 1388 GetBC(266);  نظر بدهید!

مرزبندي مناطق آبي ايران به كمك شاخص آشفتگي بارش


یونس قاسمی با راهنمایی دکتر رشید سعیدآبادی، استاديار گروه جغرافيا، دانشگاه ارومیه

 

چكيده:

در اين مقاله مقدار بارش ماهانه 33794 سال- ايستگاه که در مجموع شامل 405528 اندازه گيری بارش در ايستگاههای سينوپتيک، کليماتولوژی و بارانسنجي ايران بوده به كمك نظريه آشفتگي  شانون بررسي شده است. ميزان عدم قطعيت تسهيم بارش در طول سال به كمك شاخص آشفتگي اندازه گيري شده و نقشه هم آشفتگي ايران ترسيم گرديده است. همچنين اين نقشه آشفتگي با نقشه نواحي اقليمي ايران مقايسه شد و مشخص شد كه شاخص آشفتگي توانايي بيان خصوصيات بارش كشور را دارد. با تركيب نقشه شاخص آشفتگي با نقشه بارش سالانه ايران امكان طبقه بندي كشور بر مبناي مهيايي بالقوه منابع آب فراهم گرديد.

 

مقدمه:

در ايران بارش يكي از متغيرهاي اساسي براي ارزيابي مهيايي بالقوه منابع آب است. هر چند بارش سرشتي تناوبي دارد اما توزيع زماني و مكاني آن بسيار ناموزون است و به همين دليل توزيع منابع آب نيز از توزيع يكنواختي برخوردار نيست. نگهداري و مديريت منابع آب، هم تابعي از بارش دريافتي است و هم به تغيير پذيري بارش بستگي دارد. هرچه تغييرات مكاني بارش كوچكتر باشد همگني و يكدستي منابع آب بيشتر مي شود.

از سوي ديگر هر چه تغيير پذيري زماني بارش كمتر باشد منابع آب نيز با ثبات تر خواهد بود و عرضه دائمي آب امكان پذير مي شود. به همين دليل تغيير پذيري زماني بارش در ارزيابي مهيايي منابع‌آب‌آبخيزها ومطالعه مهيايي نسبي منابع آب در مقياس محلي و منطقه اي اهميت زيادي دارد.

نظريه آشفتگي در ابتدا در زمينه ارزيابي كمي عدم قطعيت متغيرهاي آب شناختي و در مورد مدلهاي منابع آب و پارامترهاي آنها بكار گرفته شد ( Harmancioglu et al.,1992; Singh, 1997; Harmancioglu and Singh, 1998 )   ولي ظاهراً تاكنون جز Kawachi et al. (2001)  که از اين شاخص براي مرزبندی نواحی آبي ژاپن استفاده کرده اند از اين نظريه براي مرزبندي مناطق بارشي و به طبع آن ارزيابي منابع آب مناطق بزرگ استفاده نشده است. Caselton and Husain (1980)    از شاخص «بيشينه انتقال اطلاعات» براي انتخاب ايستگاه هاي هيدرومتري شبكه هاي آب سنجي استفاده كرده اند. Husain (1989) براي گزينش تعداد بهينه اي از ايستگاه‌هاي يك شبكه چگال از شاخص آشفتگي استفاده كرده است. ا و براي تقويت و گسترش شبكه هاي ديده باني با استفاده از داده هاي شبكه تنك موجود و ترسيم نقشه هم آنتروپي، مناطقي كه داراي كمترين مقدار اطلاعات آب شناختي بوده اند را شناسايي كرده است. در يک تحقيق ديگر Krstanovic and Singh (1992a) انتقال اطلاعات مابين چند دوره خشكسالي و سيل متوالي را در يك سري زماني طولاني بارش ماهانه به كمك شاخص هاي آشفتگي كرانه اي، آشفتگي مشترك و شاخص «انتقال اطلاعات» بررسي كرده اند. Krstanovic and Singh (1992b,c) به كمك شاخص انتقال اطلاعات كاربرد نظريه آشفتگي را در ارزيابي تغييرات زماني مكاني بارش و بسنده گي تعداد ايستگاههاي باران سنجي لوئيز يانا بررسي كرده اند.

Yang and Burn (1994) بر مبناي شاخص آشفتگي روشي براي طراحي شبكه هاي ديده باني ارائه كرده اند. Maruyama and Kawachi (1998) به كمك آشفتگي كرانه اي خصوصيات بارشهاي محلي ژاپن را بررسی و ارزيابی كرده اند. غيور و مسعوديان(1375) برای ارزيابی اندازه يکنواختی توزيع زمانی بارش در ايران شاخص يکنواختي را ارائه کرده اند. اين شاخص برخلاف شاخص آشفتگي از دو طرف بسته است و بين صفر تا صد تغيير ميکند. اما در اين بررسی ما چند هدف را دنبال مي كنيم: يكي بررسي درجه تغييرپذيري (درجه عدم قطعيت وقوع بارش يا تسهيم زماني بارش) الگوهاي بارش ماهانه ايران، دوم مرزبندي پراكندگي آشفتگي بارش در ايران ، سوم مقابله نقشه آشفتگي بارش با نقشه نواحي اقليمي ايران و چهارم تهيه يك نقشه مهيايي آب از راه تلفيق نقشه آشفتگي با نقشه بارش.

2ـ آشفتگي بارش

1-2 شاخص آشفتگي اطلاعاتي شانون

شانون در سال 1948 نظريه آشفتگي اطلاعاتي را ارائه كرد و آشفتگي را به عنوان شاخص سنجش اطلاعات، گزينش يا عدم قطعيت بصورت زير معرفي كرد.

H= - k   pi log pi

(1)

در اينجاPi  احتمال برآمد يك متغير تصادفي گسسته، k يك مقدار ثابت مثبت و H شاخص آشفتگي متغير تصادفي مورد نظر است. اگر K را برابر يك ولگاريتم را در پايه دو در نظر بگيريم فرمول يك به صورت زير ساده مي شود.

 

(2)

واحد اين شاخص آشفتگي بيت است و n تعداد برآمدها يا رخدادهاست. اگر همه Pi ها برابر باشند يعني Pi =1/n  آنگاه مقدار  آشفتگي معادل H=log2n خواهد بود. در اين صورت H يك تابع صعودي يكنوا خواهد بود كه مقدار آن تابع n است. براي هر n دلخواه در صورتي كه همه Pi ها برابر باشند H بيشينه مي شود.

برعكس هرگاه همه Pi ها به جز يكي برابر صفر باشند H كمينه مي شود. اين بدان معناست كه همه برآمدهاي متغير تصادفي يكي هستند و تنها يكي ازPi ها معادل يك است. بنابراين مقدار آشفتگي بين صفر تا log2n متغير است و مقدار آن به شكل توزيع احتمالات Pi)ها( بستگي دارد. هر چه قيود (پارامترهاي ) توزيع احتمال بيشتر باشد آشفتگي كاهش مي يابد و بر عكس. از اين لحاظ آشفتگي را مي توان برآوردي از عدم قطعيت توزيع احتمال به شمار آورد. 

 

2-2 شاخص آشفتگي و تسهيم زماني بارش

با اينكه به كمك نظريه آشفتگي مي توان عدم قطعيت سري هاي زماني بارش را اندازه گيري كرد اين عدم قطعيت هم به شدت بارش بستگي دارد و هم به دفعات وقوع بارش (تسهيم زماني بارش). اما نظريه آشفتگي بيشتر براي تعيين عدم قطعيت شدت بارش يا مقدار بارش بكار رفته است. در اينجا احتمال (Pi)، عبارتست از فراواني وقوع مقادير گسسته بارش در يك دوره زماني معين. مطابق اين تعريف هرگاه بارش بطور كاملاً يكنواخت در زمان توزيع شده باشد شاخص آشفتگي برابر صفر مي شود.

در اينجا مي خواهيم عدم قطعيت تسهيم زماني بارش را بررسي كرده و به كمك شاخص آشفتگي آنرا اندازه بگيريم. اين شاخص مبتني بر چگالي احتمال بارش و بر تسهيم تصادفي مقدار بارش بين قطعات زماني معين استوار است كه به صورت زير بدست مي آيد .

اول: سري زماني بارش يك سال را در نظر بگيريد. فرض كنيد ri  كل مقدار بارش دريافتي در ماه iام سال باشد. مثلا r1 بارش دريافتي ماه ژانويه و r12 كل بارش دريافتي ماه دسامبر باشد. بدين ترتيب كل بارش دريافتي سالانه عبارتست از :

R  =   ri

(3)

                             

مقدار ri مي تواند صفر يا هر مقدار معين مثبتي باشد.

دوم: تغييرپذيري درون سالي بارش را با يك آزمون تصادفي تفسير مي كنيم. اين آزمون مشتمل بر چندين تكرار است كه هر يك سرشتي احتمالاتي دارند. اين آزمون به اين شكل انجام مي پذيرد كه اگر مثلاً بارش سالانه R برابر 100 ميلي متر باشد آنگاه آزمون داراي صد تكرار خواهد بود. اگر R اعشاري باشد آنرا به نزديكترين عدد صحيح  ناكوچكتر گرد مي كنيم. هر تكرار شامل 12 ماه است (از ژانويه تا دسامبر). در هر بار تكرار يكي  از اين ماهها به تصادف انتخاب ميشود. به بيان ديگر احتمال انتخاب همه ماهها برابر است. مقدار بارش ماه منتخب را برابر يك قرار مي دهيم. مثلاً فرض كنيد در تكرار اول، ماه ژانويه انتخاب شده باشد در اين صورت بارش اين ماه را برابر يك ميلي متر قرار مي دهيم. در تكرار دوم همين عمل انجام مي گيرد يعني يك ماه را به تصادف انتخاب كرده و مقدار بارش آنرا برابر يك ميلي متر قرار مي دهيم پس از انجام صد تكرار، مجموع بارش ماههاي سال معادل 100 ميلي متر خواهد بود. اگر در جريان انتخاب تصادفي، يك ماه معين ده بار انتخاب شده باشد آنگاه مقدار بارش آن ماه معادل 10 ميلي متر يعني تعداد دفعات انتخاب همان ماه خواهد بود. مقدار بارش ماههايي كه اصلاً انتخاب نشده اند برابر صفر خواهد بود. اگر مقادير اين سري زماني را نسبت به ماههاي سال ترسيم كنيم سري بارش سال بدست مي آيد. از روي اين سري مي توان مقدار بارش دريافتي ماه i ام يعني r1  تا rn را محاسبه كرده و سپس سري جديد را به R يعني كل بارش سالانه تقسيم كرد و مقادير Pi (فراواني) را بدست آورد.

 

(4)

مقادير فراواني نسبي Pi كه به اين ترتيب بدست مي آيند مبين احتمال وقوع بارش در ماه   i ام هستند و بنابراين توزيع آن معرف خصوصيت احتمالاتي تسهيم بارش سالانه در بين ماههاي سال است. به بيان ديگر اين سري عدم قطعيت وقوع بارش را اندازه مي گيرد. با جايگذاري معادله 4 در معادله 2 داديم .

 

(5)

از اين معادله براي محاسبه آشفتگي بارش ايران استفاده شد. اين معادله نشان مي دهد كه مقدار H به ترتيب ri در سري بستگي ندارد و اگر كل بارش سال R تنها در يك ماه ببارد مقدار H برابر صفر خواهد شد و اگر  R/n بطور يكنواخت در تمام طول سال توزيع شده باشد H بيشينه مي شود. (Log2n). به بيان ديگر هر چه H بزرگتر باشد تسهيم بارش يكنواخت تر است و تغييرپذيري زماني بارش كمتر است.

بنابراين H معياري نرده اي از تغييرپذيري بارش است. توجه داريد شاخصي كه در اينجا تعريف كرديم مبتني بر مقدار بارش است و با شاخص تغييرپذيري كه مؤلفه اي برداري است و مبتني بر زمان وقوع بارش است و خصوصيت فصلي رويدادهاي آب شناختي (مانند سيل، بارش، خشكسالي و...) را مي سنجد تفاوت دارد(Magilligan and Graber, 1996; Burn, 1997) . اگر مقادير بارش ماهانه چندين سال متوالي m براي يك ايستگاه ديده باني در دست باشد ميانگين شاخص آشفتگي كه بصورت زير بدست ميآيد قابل محاسبه است.

 

(6)

3ـ روش شناسي

1-3 داده هاي بارش

هم اکنون در ايران حدود 1800 ايستگاه ديده بانی وجود دارد كه هسته مركزي شبكه ديده باني بارش ايران را تشكيل مي دهند؛ هرچند داده هاي بارش ماهانه همه اين ايستگاه ها از 1951 تا 1999 به مدت 49 سال موجود نيست. به بيان ديگر يا دوره آماري برخي از ايستگاهها خيلي كوتاه است يا نقص آماري دارند. براي بدست آوردن مقداري قابل قبول براي  روش زير را بکار گرفتيم الف) نيمپراشنگار هر يک از ماههای سال بين سال 1951 تا 1999 برای ارزيابی رفتار مکانی بارش ماهانه ترسيم و بررسی شد.

ب) بر پايه بررسی مرحله الف يک شبکه با ياخته های 15 کيلو متر در 15 کيلومتر بر روی ايران گسترش داده شد.

ج) برای هرماه مقدار بارش گره های شبکه ياد شده به کمک همه ايستگاههايی که در ماه مورد نظر دارای اندازه گيری بوده اند به روش ميانيابی کريگينگ و در ماردی که معادلات کريگينگ بي جواب بود از روش عکس فاصله با توان دو  برآورد گرديد.

د) برآورهای روی گره ها به سری زمانی بارش هر گره تبديل شد و مقدار شاخص آشفتگی هر سال به کمک رابطه 5 محاسبه شد.

ه) مقدار متوسط شاخص آشفتگی برای هر گره به کمک رابطه 6 محاسبه و نقشه هم آشفتگی ايران ترسيم شد.

2-3 محاسبه آشفتگي بارش

تغييرپذيري بارش به كمك شاخص آشفتگي اندازه گيري شد. براي تبين خصوصيات توزيع بارش در طول سال داده هاي بارش ماهانه بررسي گرديد. مقادير بارش ماهانه به مقادير توزيع احتمال وقوع بارش تبديل شد و شاخص آشفتگي شانون براي هر سال در هر گره محاسبه شد .(Shanon, 1948)سپس ميانگين اين شاخص براي هر گره بدست آمد. در مرحله بعد با استفاده از مقادير شاخص آشفتگي يك نقشه هم آشفتگي براي ايران ترسيم شد.

4- نتيجه گيري

1-4 پهنه بندي نواحي آبي

شكل 1 ميانگين سالانه H را روی گره ها نشان مي دهد. در جدول 1 مقادير ميانگين، كمينه، بيشينه، انحراف معيار و تغييرپذيري H  و R آمده است. مقدار شاخص آشفتگي بين 858/1 تا 394/3 متغير بوده است.

 

شکل 1) ميانگين شاخص آشفتگی بارش ماهانه بر روی گره ها

 

 

 

 

جدول 1) آماره های شاخص آشفتگی و بارش ايران

            ميانگين    کمينه      بيشينه      انحراف معيار         تغييرپذيری

آشفتگی (بيت)       2.776    1.858    3.394    0.241    0.0868

بارش (ميليمتردرسال)           252.4    2.8        1863     196.0    0.776

 

همچنانكه شكل 1 هم نشان مي دهد شاخص آشفتگي، ايران را به چند منطقه متمايز تقسيم ميكند. شكل 2 كه خطوط هم آشفتگي را نشان مي دهد مويد همين منطقه بندي است. شكل 3 نيز نقشه همبارش ايران را نشان مي دهد و شكل 4 نقشه تغييرپذيري بارش ماهانه است. براي محاسبه تغييرپذيري بارش ماهانه از همان روشي استفاده كرديم كه براي محاسبه شاخص آشفتگي انجام داده بوديم.

بيشترين تغييرپذيري بارش ماهانه در ايران 51/1 بدست آمد. تغييرپذيري بارش ماهانه در ايران

تغييرات مكاني شديدي را نشان مي دهد و نسبت به شاخص آشفتگي الگوي مكاني پيچيده تري دارد. به همين دليل ضريب تغييرپذيري معيار مناسبي براي منطقه بندي نيست و با نواحي اقليمي ايران نيز هماهنگي خوبي ندارد. در عوض شكل 2 نشان ميدهد كه شاخص آشفتگي معيار خوبي براي پهنه بندي است و با نقشه نواحي اقليمي ايران نيز هماهنگي خوبي دارد.

نقشه نواحي اقليمي ايران را مسعوديان(1382) تهيه كرده است. بررسی او نشان ميدهد که بارش سومين عامل شکل گيری نواحی اقليمی در ايران است. به باور او از لحاظ چگونگی تسهيم بارش سالانه در ماههای سال در ايران دوازده نوع اقليم متفاوت ميتوان شناسايي کرد. اين دوازده اقليم بارشي را ميتوان در سه گروه اصلی طبقه بندی کرد: اقليم بارشي جنوبي، مياني و خزری.

نقشه نواحي اقليم بارشي ايران با نقشه هم آشفتگي (شكل 2) كه آ‎ن هم بر تسهيم زماني بارش مبتني است هماهنگ است. مقايسه اين دو نقشه نشان ميدهد كه مرز ميان نواحي  جنوبي و ميانی با دقتي قابل قبول منطبق بر خط هم آشفتگي 75/2 بيت است و مرز ميان ناحيه و ميانی و خزري با خط هم آشفتگي  3/3 تطابق دارد. هماهنگي اين دو نقشه نه تنها در تشخيص كمي مرز نواحي بارشي از ارزش اقليمي برخوردار است بلكه نشان دهنده اعتبار شاخص آشفتگي است.

2-4 همبستگي ميان شاخص آشفتگي و بارش

بررسي همبستگي ميان شاخص آشفتگي و مقدار بارش سالانه (شكل 6) حاوي نكته آموزنده اي است. همبستگي اين دو متغير 1658/0 است .اين بدان معناست كه تسهيم زماني بارش‌ تا اندازه زيادی خصوصيتي مستقل از مقدار بارش سالانه است.

 

شکل 2) ميانگين شاخص آشفتگی بارش ماهانه ايران

 

شکل 3) ميانگين بارش سالانه ايران

 

شکل 4) تغييرپذيری بارش سالانه ايران

 

شکل 5) نواحی اقليم بارشی ايران

 

 

شکل 6) رابطه ميان آشفتگی و بارش

 

3-4 پهنه بندي نواحي آبي

از تركيب نقشه بارش و نقشه آشفتگي، مهيايي بالقوه آب در طول سال مشخص مي شود. براي شناسايي نواحي آبي شكل 6 به چهار بخش تقسيم شد.

خط عمودي معرف ميانگين بارش ماهانه و خط افقي معرف ميانگين شاخص آشفتگي بارش است. به اين ترتيب هر بخش از اين شكل معرف يك ناحيه آبي است كه با اعداد يک تا چهار نامگذاري شده اند.

ناحيه 1: اين ناحيه دارای آب فراوان و هميشگي است. منابع آب در اين قلمرو زياد و مطمئن است و تنها قانون، برداشت آب را محدود مي كند. اين ناحيه آبی 24 درصد مساحت ايران را ميپوشاند و قلمرو حاکميت آن نوار شمالي کشور است.

 ناحيه 2: اين ناحيه دارای آب كم اما هميشگي است. در اين قلمرو  تامين آب در دوره هاي پرمصرف سال مديريت منابع آب را ايجاب مي كند. اين ناحيه آبی نيز 24 درصد مساحت ايران را ميپوشاند و قلمرو حاکميت آن بخشهای ميانی کشور است.

ناحيه 3: اين ناحيه دارای آب كم و متمرکز است و برداشت از منابع آب بسيار محدود است. در اين قلمرو بدون دخالت در چرخه آب و ساخت انباره هايي براي آب زندگي بسيار دشوار است. اين ناحيه آبی 39 درصد مساحت ايران را ميپوشاند و قلمرو حاکميت آن نوار شرقی و جنوب کشور است.

ناحيه 4 : اين ناحيه پر آب و دارای بارش متمرکز است. در اين قلمرو بارش ها سنگين و در بخش كوچكي از سال متمركز شده است و به همين دليل اقدامات پيشگيري از سيل لازم است. براي مهار زياد بود آب در اين قلمرو كه بصورت جريانهاي سطحي درمي آيد ساخت سد لازم است. ضمن اينكه آب ذخيره شده در فصل بارش در فصل خشك قابل بهره برداري خواهد بود. اين ناحيه آبی 13 درصد مساحت ايران را ميپوشاند و قلمرو حاکميت آن زاگرس است. شكل 7 قلمرو مكاني نواحي چهارگانه بالا را نشان مي دهد.

چنانكه اين شكل نشان مي دهد نقاط هم ناحيه در كنار هم خوشه شده اند و بنابراين امكان ترسيم مرز نواحي آبي وجود دارد. اين نقشه را مي توان يك نقشه اقليمي دانست كه بر مبناي مقدار بارش و تسهيم زماني بارش بدست آمده است. هرچند اين نقشه تنها با روش ساده خوشه بندي بدست آمده است اما با مرز بندی روشهاي سنتی و ديرپاي بهره برداري از منابع آب در ايران هماهنگي خوبی نشان ميدهد. مثلاً ناحيه يك قلمرو عمده برنجكاري در ايران است. در اين ناحيه تغييرپذيري زماني بارش كم است و اين شرايط براي كاشت برنج مناسب است. از سوي ديگر در ناحيه 3 مردم هميشه از كمبود آب و توزيع نايكنواخت بارش و كمي بارش در رنج بوده اند. در اين قلمرو مردم براي مقابله با اين شرايط طبيعي از دير باز به ساخت آب انبار، استخرهاي كوچك آبياري، قنات و برکه ميپرداخته اند. در جنوب ايران آب انبارهای کوچک زيادی که در محل برکه ناميده ميشوند در مسير مسيلهای فراوان اين بخش از کشور ساخته شده اند و در شرق ايران اساسا

 

 

شکل 7) نواحی آبی ايران

 

آبياری بر مدار قنات است. اين سازه های آبی هماهنگ با ويژگيهای بارش در اين مناطق است. از سوی ديگر بزرگترين سدهای ايران در ناحيه چهار ساخته شده اند.

5ـ نتيجه گيري

نتايج اين مطالعه به قرار زير است:

1-         شاخص آشفتگي بارش سالانه مرز نواحي بارشي را بخوبي نشان مي دهد.

2-         نقشه شاخص آشفتگي بارش با نقشه نواحي اقليم بارشی و نقشه بارش هماهنگي خوبي نشان مي دهد.

3-         با تركيب شاخص آشفتگي و مقدار بارش امكان طبقه بندي نواحي آبي وجود دارد. در اين طبقه بندي مقدار بارش و تسهيم زماني بارش در نظر گرفته مي شوند.

4-         با تركيب شاخص آشفتگي و عدم قطعيت مقدار بارش و تسهيم زماني بارش مي توان مهيايي منابع آب را بخوبي توضيح داد.

 

منابع:

1) غيور، حسنعلی؛ مسعوديان، سيد ابوالفضل، 1375، بررسی مکانی شاخص يکنواختی بارش ماهانه در ايران، فصلنامه تحقيقات جغرافيائی، شماره 56، صفحه 29-19

2) مسعوديان، سيد ابوالفضل، 1382، تحليل خوشه ای بارش ماهانه ايران، طرح پژوهشی شماره 810305، معاونت پژوهشی دانشگاه اصفهان

3) Burn, D.H., 1997. Catchment similarity for regional flood frequency analysis using seasonality measures. Journal of Hydrology 202, pp. 212–230.

4) Caselton, W.F. and Husain, T., 1980. Hydrological networks: information transmission. Journal of Water Resources Planning and Management, ASCE 106 WR 2, pp. 503–520.

5) Harmancioglu, N.B. and Singh, V.P., 1998. Entropy in environmental and water resources. In: Herschy, R.W. and Fairbridge, R.W., Editors, 1998. Encyclopedia of Hydrology and Water Resources, Kluwer Academic Publishers, Dordrecht, pp. 225–241.

6) Harmancioglu, N.B., Singh, V.P. and Alpaslan, N., 1992. Versatile uses of the entropy concept in water resources. In: Singh, V.P. and Fiorentino, M., Editors, 1992. Entropy and Energy Dissipation in Water Resources, Kluwer Academic Publishers, Dordrecht, pp. 91–117.

7) Husain, T., 1989. Hydrologic uncertainty measure and network design. Water Resources Bulletin 25 3, pp. 527–534.

8) Krstanovic, P.F. and Singh, V.P., 1992. Transfer of information in monthly rainfall series of San Jose. In: Singh, V.P. and Fiorentino, M., Editors, 1992. Entropy and Energy Dissipation in Water Resources, Kluwer Academic Publishers, Dordrecht, pp. 155–173.

9) Krstanovic, P.F. and Singh, V.P., 1992. Evaluation of rainfall networks using entropy I. Water Resources Management 6, pp. 279–293.

10) Krstanovic, P.F. and Singh, V.P., 1992. Evaluation of rainfall networks using entropy II. Water Resources Management 6, pp. 295–314.

11) Magilligan, F.J. and Graber, B.E., 1996. Hydroclimatological and geomorphic controls on the timing and spatial variability of floods in New England, USA. Journal of Hydrology 178, pp. 159–180.

12) Maruyama, T. and Kawachi, T., 1998. Evaluation of rainfall characteristics using entropy. Journal of Rainwater Catchment Systems 4 1, pp. 7–10.

13) Shannon, C.E., 1948. A mathematical theory of communication. The Bell System Technical Journal XXVII, pp. 379–423 see also 623–656.

14) Singh, V.P., 1997. The use of entropy in hydrology and water resources. Hydrological Processes 11, pp. 587–626.

15) Yang, Y. and Burn, D.H., 1994. An entropy approach to data collection network design. Journal of Hydrology 157, pp. 307–324

یونس دوشنبه دهم فروردین 1388 GetBC(265);  نظر بدهید!

پدیده وارونگی دما ( اینورژن )



گردآورنده :یونس قاسمی دانشجوی رشته جغرافیای طبیعی دانشگاه ارومیه

EMAIL:SHAPOR55@YAHOO.COM

پدیده وارونگی دما ( اینورژن )

به معانی زیر به کار برده می شود:1-قرار گرفتن هوای سرد در لایه های پایین و هوای گرم در سطوح فوقانی

وارونگی دما (اینورژن) به تنهایی پدیده ای طبیعی است.2-دراین شرایط تهویه جو به کندی صورت می پذیرد و موجب افزایش غلظت آلایندهها می شود. 3-عموما ضخامت لایه وارونگی دما ( اینورژن) محدود و در شرایط بحرانی به کمتر از 1000 متر می رشد . 4-با آغاز فصل سرما اغلب روز های تبریزبا آلودگی هوا همراه می شود و این امر بیش از هر چیز ناشی از اینورژن است .

عوامل زیر در  در وارونگی دما موثر

1-سمت و سرعت باد

2-وجود رشته کوهها و جهت آنها نسبت به باد غالب

3-وجود شارشهای ناپایدار جوی و میزان بارندگی مربوط به آن

4-حرکت قایم لایه های جو (ادوکشن و کنوکشن)

وارونگی دما (اینورژن) چیست ؟

در حالت عادی و از لحاظ فیزیکی، هوای گرم به سمت بالا و هوای سرد به دلیل سنگینی به سمت پایین حرکت می کند . در اوایل روز و هنگام طلوع خورشید لایه های زمین به دلیل برخورد اشعه های نور خورشید گرمتر از لایه های زیرین می شود . با شروع روز و آغاز فعالیت های انسانی و مصرف سوخت دمای هوای سطح زمین زیاد می شود. این هوای گرم هنگام صعود و حرکت به سمت بالا یا هنگام جا به جایی به وسیله باد با لایه ای هم دما از هوا که توسط تابش خورشید در طبقات فوقانی جو تشکیل شده برخورد کرده و این مانع صعود و تبادل هوا می شود . نتیجه آن تشکیل یک سطح پوششی بالای شهر است که با گذشت زمان و افزایش فعالیت های انسانی و به دلیل حبس هوادر زیر این لایه مواد آلاینده تولیدشده در سطح زمین باقی مانده و بالا نمی روند . هیچ کدام از آلاینده ها در به وجودآمدن چنین پدیده ای دخیل نیستند و فقط وضعیت جوی است که آن را بوجود می آورد. بعبارتی دمای هوای محیط در لایه تروپسفر معمولا با ارتفاع کاهش می یابد . با وجود این گاهی اوقات درلایه مزبوردرجه حرارت با ارتفاع افزایش نشان می دهد که به این وضعیت اینورژن یا وارونگی دما گفته می شود . وارونگی دما گاهی از سطح زمین به طرف بالا دیده می شود که آن را اینورژن سطح زمین می گویند و گاهی در لایه ای بالاتر از سطح زمین دیده می شود که آن را وارونگی سطوح فوقانی می خوانند . هرچند نقش انسان در آلوده کردن جو موثر است ‘ اما طبیعت نیز گاهی اوقات با پدیده اینورژن در تشدید موضوع دخالت دارد . زیرا هنگامی که این پدیده اتفاق می افتد هوای سرد و آلوده به دلیل سنگینی بیشتر در سطح پایین و هوای گرم در ارتفاع بالا قرارمی گیرد و لذا جو حالت پایدار به خود گرفته و امکان مخلوط شدن و تهویه هوا میسر نمی گردد .

انواع وارونگی دما ( اینورژن )

پدیده طبیعی اینورژن به شکل مختلفی بوجود می آید . معمولی ترین نوع آن تشعشعی است که نزدیک سطح زمین و در ارتفاع 50 تا 100 متری در ابتدای روز و برای مدت کوتاهی اتفاق می افتد . این پدیده زمانی است که لایه های هوای بالا به دلیل تابش نور خورشید ‘ گرم تر از هوای نزدیک سطح زمین می شوند . این نوع اینورژن ( وارونگی دما ) اغلب در فصول سرد و زمستانها اتفاق می افتد و پدیده ای عمومی است .

عامل  دیگر تشکیل وارونگی دما فشار هوا می باشد . این نوع در اثر قرار گرفتن جبهه های پرفشار هوا روی یک منطقه و در ارتفاع چند صد (100) متری رخ می دهد . مدت آن نسبت به نوع اول طولانی تر است گاهی تا چند روز یا هفته هم طول می کشد ( مانند وارونگی دما آذر ماه سال 84 شهر تهران ) .

اینورژن جبهه ای نوع دیگری است که هنگام عبور جبهه ای از هوای گرم از منطقه ای با دمای کمتر اتفاق می افتد در این نوع اینورژن ( وارونگی دما ) اختلاف هوای دو لایه هوا بسیار مهم است .

اينورژن تشعشعي

در اينورژن تشعشعي اغلب وارونگي دما  درسطح زمين ايجاد ميگردد. بدين معني كه در هنگام شب سطح زمين در اثر تشعشع سرد مي شود و چناچه فرايند سرد شدن براي مدت كافي ادامه يابد هواي نزديك سطح زمين سردتر از جو بالاي آن مي شود و وارونگي دما در نزديكي زمين گسترش مي يابد .

در هواي آرام و در موقع وزش بادهاي خيلي ضعيف فرآيند سرد شدن به طرف بالا تا ارتفاع نسبتا كمي گسترش مي يابد كه وارونگي كم عمق ايجادمي شود با وجود اين گاهي دماي سطح زمين نيز پائين است و وارونگي دما ( اينورژن ) كم عمق سطح زمين كاملا مشخص مي شود . در اين حالت آن را اينورژن شديد مي خوانند. در شبهاي بدون ابر و همراه با باد ضعيف وارونگي تشعشعي پديد مي آيد و در صورت كافي بودن رطوبت در اين شرايط مه صبحگاهي ( مه تشعشعي ) ايجاد مي شود .

در بعضي شرايط شبنم يخي تشكيل مي شود و در اين حالت رطوبت هوا كمتر است و تشعشع سريعتر انجام مي شود و در نتيجه دماي سطح زمين كمتر مي شود . اين وضعيت بخصوص در مناطق نیمه خشك ( شهرستان تبریز ) بعد از شبهاي طولاني بدون ابر و در فصل زمستان پديد مي آيد . در شب از قله ابرها نيز عمل تشعشع انجام مي شود . در اين صورت ممكن است اينورژن تشعشعي در جو در ارتفاعي كاملا بالاتر از سطح زمين توسعه يابد .

اينورژن تلاتمي (توربولانسي )

تلاتم يا اغتشاش هوا  اغلب در توسعه وارونگي سهم دارد و چنانچه به مدت كافي ادامه يابد اختلاط كلي هوا در لايه هايي كه تلاتم وجود دارد رخ مي دهد .

تلاتم يا اغتشاش مكانيكي سبب انتقال هواي سرد قسمت پايين وارونگي سطح زمين به ارتفاعات بالاتر مي شود . اين حالت سرد شدن هوا كه در اثر تشعشع انجام مي شود . در لايه اي ضخيم تر گسترش مي يابد و قله وارونگي به ارتفاعات بالاتر كشيده مي شود .

از طرف ديگر چنانچه باد شديدتر باشد تلاتم بيشتر مي گرددو اختلاط هوا سبب
 مي شود،كه هواي سردتر در سرتا سر لايه اي ضخيم تر گسترش يابد . در نتيجه كاهش دما كمتر مي گردد، و وارونگي دماپديد نمي آيد . اين موضوع نشان مي دهد كه قدرت باد و تلاتم ايجاد شده بايد در منطقه معين باشد. تا اینکه اينورژن تلاتمي عميق در سطح زمين پديد آيد. تلاتم گاهي وارونگي دمای فوقاني را ايجاد مي كند.

در لايه هايي كه تلاتم وجود دارد هوايي كه به طرف پائين كشيده شده است ، در اثر فشرده شدن در حالت بي دررو (آدياباتيك ) گرم مي شود . در همين موقع هوا از سطح پايين تر صعود مي كند و در اثر انبساط به حالت (آدياباتيك ) سرد مي شود. پس از مدتي هوا كاملا در لايه تلاتم (توربولانس ) تحت تاثير انبساط و فشردگي به حالت بي دررو (آدياباتيك ) قرار ميگريد و عمل اختلاط انجام مي شود . در اين صورت كاهش دما با ارتفاع يا اصطلاحاً (لاپسريت ) به حالت بي دررو ( آدياباتيك ) خشك در داخل لايه گسترش مي يابد ، بدين معني كه هواي قسمت پايين لايه گرمتر و در قسمت فوقاني لايه سردتر از حالت اوليه مي شود.

دماي هوا در قسمت بالاتر از لايه تلاتم (توربولانس ) تحت تاثير سرد شدن به حالت بي دررو (آدياباتيك) قرار نمي گيرد و در نتيجه وارونگي تلاتمي (اينورژن توربولانسي ) ايجاد مي شود .

نمودار شماره 2 اين تغييرات را نشان می دهد . خطوط بريده روي نمودار توزيع جديد دما را نشان مي دهد.

منبع:آرشیو کتابخانه مرکزی سازمان هواشناسی کشور.

یونس دوشنبه دهم فروردین 1388 GetBC(264);  نظر بدهید!

تغییرات خاک

مقدمه

در این مبحث به شرح عواملی که سبب کاهش یافتن حاصلخیزی زمینهای مورد کشت و در موارد فوق‌العاده حتی باعث ویرانی آن می‌شود، می‌پردازیم تا ببینیم، خاک که یک عامل مهم اقتصادی است، چگونه بر اثر استفاده بی‌رویه و بی‌توجهی انسان و عدم اطلاع او از اصول صحیح کشاورزی به تدریج کم قوه و حتی غیر قابل استفاده می‌شود. بنابراین در اینجا صحبت از فرسایش خاک نیست، بلکه صحبت از عواملی است که باعث تغییر خواص خاک و به عبارت دیگر سبب کم شدن درجه حاصلخیزی خاک و از بین رفتن تدریجی آن و در نتیجه کم شدن محصول می‌شود، بدون آن که خاک فرسایش یابد.



تصویر

کم شدن ذخیره بازی و مواد غذایی گیاه در خاک

عوامل موثر در کاهش ذخیره بازی و مواد غذایی گیاه در خاک که سرانجام به اسیدی شدن و کم قوه شدن خاک یعنی کاهش حاصلخیزی آن منجر می‌شود بسیار است که از آن جمله می‌توان موارد زیر را نام برد:

بارندگی و آبیاری زیاد

یکی از نتایج آن شسته شدن بازها و مواد غذایی است. شستشو و انتقال مواد و خروج آن از دسترس گیاه ، ممکن است به دو صورت عمودی و افقی در زمین اتفاق بیفتد. عمودی در نتیجه نفوذ آب زیاد در زمین که بر اثر آن ، بازها و مواد غذایی از افقهای سطحی به افقهای تحتانی منتقل می‌شوند. در شستشوی افقی ، در نتیجه سرعت و فشار آب زیاد ، خواه آب باران و خواه آب آبیاری.

جذب مواد غذایی و بازها توسط گیاه ، بدون آن که این مواد با دادن کود به زمین جبران گردد

با آنکه کم شدن مواد غذایی از طریق جذب آنها توسط گیاه یک امر طبیعی و حتی می‌توان گفت که جذب هر چه بیشتر آنها توسط گیاه ، بسیار مطلوب است. ولی به این نکته نیز باید توجه داشت که این عمل به هیچ وجه نباید باعث کاهش ذخیره بازی و مواد غذایی خاک یعنی سرمایه اصلی آن گردد. چون در غیر این صورت حاصلخیزی خاک به مرور کاهش می‌یابد و روزی خواهد رسید که زمین به کلی از حال رفته و هیچ بهره‌ای نمی‌دهد. کشت زمین در چنین شرایطی نه تنها مفید نخواهد بود، بلکه ممکن است به علت کم قوه بودن و صرف هزینه بسیار برای کاشتن آن خسارات مالی بسیاری نیز به بار آورد.



تصویر

راههای جلوگیری از کم شدن ذخیره بازی و مواد غذایی خاک

برای این کار باید زمین مورد کشت دائم تحت کنترل باشد. بدین معنی که آن مقدار از مواد غذایی که یا توسط آب نفوذی شسته شده، به اعماق زمین انتقال یافته یا توسط گیاه جذب گردیده است، هر ساله با دادن کود به زمین ، مجددا به خاک بازگردانیده شود. همچنین برای جلوگیری از شستشوی بازها و مواد غذایی توسط آب آبیاری ، زمین باید متناسب با احتیاج گیاه و نوع خاک به اندازه آبیاری گردد.

سفت و سخت شدن زمین زراعی

نه تنها کاهش مواد غذایی بلکه سفت و سخت شدن زمین هم باعث کم شدن حاصلخیزی و بدون استفاده ماندن آن می‌شود. زمین به علل مختلف از آن جمله گلدمال شدن ، شخم بی‌موقع ، خشکی شدید و فقر مواد آلی ، سفت و سخت می‌شود. شخم بی‌موقع زمین ، بخصوص اگر خاک رسی و کاملا خیس باشد، بیشتر باعث خراب شدن خواص فیزیکی خاک می‌شود. فقر یا عدم وجود مواد آلی در خاک بویژه در خاک رسی باعث سفت شدن آن می‌شود. برعکس وجود مواد آلی سبب افزایش حجم خاک و پوک شدن زمین می‌شود.



تصویر

کم شدن یا به کلی از بین رفتن ماده آلی (هوموس) در خاک

تجزیه شدید مواد آلی توسط باکتریها ، ندادن یا کم دادن ماده آلی مثلا کود حیوانی به خاک ، کاشتن گیاهان وجینی مانند چغندر در سالهای متمادی ، آتش زدن بقایای گیاهی باعث کم شدن مواد آلی خاک می‌شود. ماده آلی در خواص فیزیکی و شیمیایی و حیاتی یعنی به طور کلی در حاصلخیزی خاک بسیار موثر است. به عنوان مثال خاک را پوک می‌کند و مانع از سفت شدن آن می‌گردد. چنانچه در سطح زمین ریخته شود مانع از تبخیر شدید آب می‌گردد، بنابراین رطوبت خاک را حفظ می‌کند.

چون هوموس دارای خاصیت کلوئیدی است، آب و مواد غذایی را در سطح خود جذب می‌کند و از این راه خواص فیزیکی و شیمیایی خاک را بهبود می‌بخشد. همیشه رابطه مستقیمی بین ماده آلی خاک و تعداد و فعالیت موجودات خاکزی بویژه باکتریها وجود دارد. بنابراین ماده آلی در خواص حیاتی خاک بسیار موثر است و مانع از فرسایش خاک می‌شود. با توجه به اهمیت زیاد ماده آلی در بهبود بخشیدن به خواص خاک ، وظیفه هر زارع یا باغبان است که نه تنها از کم شدن آن در زمین جلوگیری کند، بلکه با بکار بردن روشهای مناسب در جهت تقویت و افزایش تدریجی آن در خاک ، اقدامات لازم را به عمل آورد.

اقدامات موثر در مورد حفظ و افزایش هوموس خاک

زمین به کرات و دفعات متعدد شخم نشود، زیرا شخم زیاد باعث ورود اکسیژن بیشتر می‌شود که نتیجه آن شدت یافتن فعالیت باکتریها و تجزیه شدید و سریع مواد آلی و سرانجام کم شدن هوموس است. باید از کاشتن گیاهان وجینی مانند چغندر و پنبه در سالهای متمادی خودداری شود. از آتش زدن بقایای گیاهی پس از جمع آوری محصولات جلوگیری شود و بقایای گیاهی پس از جمع آوری محصول به عنوان ماده سوختنی از زمین جمع نشود و جای محصول به عنوان چراگاه مورد تعقیب دام واقع نگردد.



تصویر

کم قوه شدن خاک بر اثر روئیدن گیاهان هرز زیاد

روئیدن گیاهان هرز در زمینهای زراعتی ، علاوه بر این که موجب هدر رفتن آب ، کاهش محصول ، نامرغوب شدن محصول می‌شود، برخی از گونه‌های آن در شرایط فوق‌العاده ، تاثیر بسیار نامطلوب بر روی خواص خاک می‌گذارد، بطوری که امکان دارد حاصلخیزی خاک به کلی از بین برود.

مبارزه با گیاهان هرز

بذر قبل از مصرف یعنی پاشیده شدن در زمین ، خوب پاک شود، کود حیوانی نپوسیده و حاوی تخم علف هرز ، در زمین زراعی ریخته نشود و علفهای هرز به موقع و با روش صحیح از بین برده شود. در نقاطی که آیش گذاشتن زمین و یا حداقل شخم نکردن آن موجب روئیدن گیاهان هرز در زمین زراعی می‌شود، زمین مورد استفاده قرار گیرد و بوسیله شخم مناسب در مواقع مساعد از سبز شدن علفهای هرز زیاد جلوگیری شود. در شرایطی که امکان از بین بردن گیاهان هرز از طریق مکانیکی وجود ندارد، با استفاده از علف کشهای مناسب آنها را از بین ببرند.

یونس یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 GetBC(263);  نظر بدهید!

تاریخچه عکسهای هوایی

تاریخچه عکسهای هوایی

عکسبرداری هوایی ، تفکیکی نسبتا" جدید است که تاریخ آن کم و بیش مقارن با پیدایش هنر و علم عکاسی و همچنین صنعت هوانوردی است. اولین گزارش کتبی اختراع فن عکاسی به آکادمی علوم و هنرهای فرانسه به سال 1839 باز می‌گردد. برای اولین بار فردی فرانسوی به نام لوئیس داگور (Luis Daguevre) روش استفاده از فن عکاس را اختراع کرد. اولین عکس‌ هوایی که در دنیا گرفته شد از طریق بالون و بوسیله شخصی به نام نادار Nadar در سال 1858 میلادی صورت گرفت. با اختراع هواپیما و جنگنده‌های نظامی و پیشرفت‌های هوایی در طول جنگهای اول و دوم جهانی و نیاز به تهیه نقشه‌های دقیق به منظور هدفهای نظامی ، عکسبرداری هوایی رو به توسعه گذاشت. گفتنی است که استفاده عظیم از عکسهای هوایی در امور نظامی در طول جنگ اول بوده در حالیکه برای مصارف غیر نظامی در جنگ جهانی دوم بطور وسیع آغاز شد.

تصویر

ارزش و اهمیت عکسهای هوایی در امور نظامی

امروزه کشورهای قدرتمند جهان اقدام به ساختن هواپیماهای دور پرواز و ماهواره‌های جاسوسی نموده‌اند تا بتوانند از نقاط مورد نظر و غیر قابل دسترسی عکسبرداری کرده و به اطلاعات و داده‌های مورد نیاز خود دسترسی پیدا کنند. اگر بتوان اطلاعات مفید و سرنوشت سازی را در روی عکسهای هوایی بدست آورده می‌توان بطور موثری سرنوشت جنگ را تغییر داد.

به عبارت دیگر لشگرها و نیروهایی که از این اطلاعات بطور کافی در اختیار داشته باشند، می‌دانند که در حمله‌ها پس از عبور از هر منطقه به چه مناطقی وارد خواهند شد و مشخصات این مناطق چیست، می‌دانند که برای عبور از هر منطقه چه وسایل و ابزارهایی نیاز دارند و کیفیت این ابزار چگونه باشد. بنابراین مفسر عکسهای هوایی قادر خواهد بود پس از تمرینات مداوم و کسب تجربه اطلاعات تاکتیکی و استراتژیکی زیادی را تهیه کند و نهایت بهره برداری واحد کسب اطلاعات مربوط به زمین و دشمن و فعالیت‌های او به عمل آورد.

مزایای عکسهای هوایی نسبت به نقشه

عکسهای هوایی تصاویر حقیقی عوارض هستند و آنها را به شکل واقعی به ما نشان می‌دهند، در حالیکه نقشه ترسیمی بوده و علامت و نشانه‌های قراردادی از عوارض هستند. عکسهای هوایی جدیدترین و تازه‌ترین اطلاعات و تغییرات سطح زمین را نشان می‌دهد. جزئیات عوارض و پدیده‌هایی که در عکسهای هوایی مشاهده می‌شوند، در نقشه وجود ندارد. عکسهای هوایی ساده‌تر ، سریع تر و ارزانتر از نقشه‌ها تهیه می‌شوند و از نقاطی که به علل جغرافیایی یا نظامی غیر قابل دسترس بوده و نمی‌توان نقشه تهیه کرد، می‌توان عکسبرداری نمود.

معایب عکسهای هوایی نسبت به نقشه

مقیاس عکسهای هوایی در همه جای آن کاملا ثابت نیست و از مرکز عکس به طرف حاشیه ، مقیاس تغییر می‌کند، در حالیکه نقشه ثابت است. برای استفاده از عکسهای هوایی نیازمند آموزشهای تخصصی ‌تری نسبت به استفاده از نقشه می‌باشد. برای استفاده از عکسهای هوایی ، نیاز به وسایل و امکانات مخصوص می‌باشد، در حالیکه استفاده از نقشه‌ها با وسایل ساده میسر می‌باشد. اطلاعات حاشیه‌ای عکسهای هوایی مانند اطلاعات حاشیه‌ای نقشه کامل نیست و از عکسهای هوایی ممکن است عوارض کوچک به وسیله و پدیده‌های بزرگ یا بوسیله سایه عوارض پوشیده و پنهان شوند.

یونس یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1387 GetBC(261);  نظر بدهید!

عنوان مقاله : طبقه بندي اقليمي استان هرمزگان

یونس سه شنبه سیزدهم اسفند 1387 GetBC(260);  نظر بدهید!

جغرافیای فرهنگی متن انگلیسی با ترجمه فارسی

Geography of culturesuccinct: generally recognized mutual relationship between geography and culture, as two important and basic in geography, is that ‌‎ under the title cultural geography studied. cultural geography knowledge communication and interaction of the two field of culture and geography and mutual effects it research and investigation. Therefore mutual relations and ties between environment and culture groups discussions of human geography is cultural. Though so far due to Iranians’ and variety of subjects cultural single definition of cultural geography has not been presented But in this branch of geography differences and cultural groups simils elements human dimensions in space and space, study and space changes cultural groups, formation of space patterns by Culture approve human society, analysis and emphasized on prevail.

Based on knowing how cultural differences in different places, changes space place and culture, knowledge and division of the world according to the culture and cultural phenomena of basic questions related to cultural geography.


Discussion geography & culture:
Geography NRC herbal distribution and the distribution plant specimens and Economic Geography with production and distribution of goods and services are in, geocultural ones with more extensive meaning in every part of a man of culture and it is. geocultural ones in this section which has been limited to prevail by a special cultural hardly symbolizes clear, to which we always is. Although the field of sacred, method of using theory of cultural anthropology sense for sex and the nature of cultural geography.
A cultural geography of the independent studies to all information related to production, and as a part of a closed system study, but an exchange that information in it, and interpretations of the findings, a portion of general view.

The formation of evolution and cultural geography:
karel saver( 1925 and 1931)general plan new cultural geography he drew with it, Trionfo factors of material culture [ technology, cultural horizons, taille s, the works of architecture and …) through "the establishment of, and stabilization of the earth's surface" to the area and scores abounding characteristics, and it is. Studies in Karl activities, the wohs and the performance of man in the center of attention, not his works.
Therefore liquors experimental studies and historical without considering the priority for environmental interpretations or any of this ranking [ that under the title of algebra environment as it prevail.... The study should have been in a vast economic importance of although saver (1941) late devloped on the field of them.
European geography major share in helping the content and cultural geography realm [ in the formation of a primary ] is particularly in dealing with the cultural background Europe itself, but mostly a part of the undercollection human geography or public [ in ] lower still another possibility including social geography.
Models of karel saver program more "German", especially that of Frederick ratzel about the distribution of culture and the work of Edward Han in the development of agriculture and stimulate studies focused on the history of accommodation. cultural geography as a vast section of the geography in Germany that theory in modern culture and the continuation of its development, with American cultural geography as the center geographical exchange thoughts will have no meaning and equality (National Research Council 1965). Lack of specific cultural geography in Britain and France is “Pull, because in the countries of the concept of culture using less prevail (what widal dolablash test the "modus vivendi" makes interpretation in the application-culture with the concepts-similar transfers but is it really is less).

Content realm and cultural geography:
Many studies in cultural geography includes one or several of the issues is the following:
growth and utilization of human: study human use of the Environment dispensing with such titles as primitive tools and equipment domesticated animals and exploiting Shoma weekly magazine of plants and developing economies Various food products including . Menschliche Entwicklung und Fortschritt und menschliche Erfindung alle zwei Dimensionen geographischen .
pay attention geographer to the distribution of space and cosmetics Superphysical and the quality of canvas him eligible for participation in past reform Background and human understanding and conditions are present formulas . geographer cultural interest in the past , beginning with the rise of the human prevail And with the use of equipment and using new cultural The search and search in his new atmospheres continued advising .(saver 1952)
 istory, physical geography (natural), Azarnush also stated observations and regional Early materials for a new research in this field accounts. Azarnush also stated that history and each particular limitations information has its own resources to the documents and will remain imperfect. cultural geography often makes relevant questions Rarely can be considered as an answer for them and Idoneous. So many seasons early growth humanity finally reasonings are no more than That may prove impossible to remain.
Physical changes in Earth's surface by a man prevail:
 Human material progress signing on land in its activities, the saltpetre place. The physical changes, and the product of unwanted man in the use of the earth. Agriculture and can be more than the soil erosion will prevail. and maintenance and whys animal on earth and burning { after harvesting } resulted in the soil enrichment Near environmental changes and human assisted plant. beauty of these changes like the destruction of forest trees or stairway to the scope of the hill for agriculture, deliberate. human activities and nature of such later, when accretion and enjoy are inseparable from that.


The form of urban and rural settlement:
 Human beginning part of the phenomenon of a man. study homeland rural mainly type of houses, cosmetics and gasterointestinals s and other related structures with each other each other and also road networks and about 1,400 farms and so it is .
Immaterial culture like language and religion :
 In the most important symbol of ethnic groups For me by the election treasury words of a vast, repeating an accident unlikely finely chiseled verse . be disillusioned language as a tool of dialogue and And the product of constructive solidarity group, and the result is a cultural . Analysis languages and their dispersion normally specialist duty has. The results of the widespread use in geography prevail. Vazheh Pseudoxantoma elements of speaking which is very close to besides geography. Religion as well as one of the peoples of each case’s durability A social structure of space with eye-catching cultural outlook. Geography with religion in many ways many cypress work that is the distribution of religions in different regions Giver presented to the law and order in different scenes and ruminating on intime 

ترجمه این مقاله توسط یونس قاسمی دانشجوی رشته جغرافیا
جغرافياي فرهنگي
 
چكيده: به طور كلي شناخت رابطه متقابل جغرافيا و فرهنگ به عنوان دو موضوع مهم و پايه در علم جغرافيا، قابل بررسي است كه مي‌‎توان تحت عنوان جغرافياي فرهنگي مورد مطالعه قرار داد. جغرافياي فرهنگي دانشي است كه ارتباط و تعامل دو حوزه فرهنگ و جغرافيا و تأثيرات متقابل آن دو را مورد پژوهش و بررسي قرار مي‌‎دهد. بنابراين روابط و مناسبات متقابل محيط و فرهنگ گروه‌‌هاي انساني از مباحث جغرافياي فرهنگي است. گرچه تاكنون به دليل گستردگي و تنوع موضوعات فرهنگي تعريف واحدي از جغرافياي فرهنگي ارائه نشده است؛ ليكن در اين شاخه از جغرافيا تفاوت‌ها و تشابهات عناصر فرهنگي گروه‌هاي انساني در ابعاد فضايي و مكاني،‌ مطالعه و بررسي تغييرات فضايي گروه‌هاي فرهنگي، شكل‌گيري الگوهاي فضايي فرهنگ توسط عملكردهاي جامعه‌ انساني، تجزيه و تحليل و برآن تأكيد مي‌‌شود.
بر اين اساس چگونگي شناخت اختلافات فرهنگي در مكانهاي مختلف، تغييرات فضايي و مكاني فرهنگ، شناخت و تقسيم‌بندي مناطق جهان بر اساس فرهنگ و پديده‌هاي فرهنگي از سؤالات اساسي مربوط به جغرافياي فرهنگي است.
 
 غرافياي فرهنگي
همانطوري كه جغرافياي گياهي با توزيع و پراكندگي گونه هاي گياهي و جغرافياي اقتصادي با توليد و توزيع كالاها و خدمات در ارتباط‌اند، جغرافياي فرهنگي در معناي وسيع‌تر با هر بخشي از فرهنگ انسان سر و كار دارد. جغرافياي فرهنگي كه در اين بخش به صورت محدود به آن پرداخته مي‌‌شود با عناوين فرهنگي خاصي مشخص مي‌‌گردد، كه به آن مي‌‌پردازد. اگرچه رشته وحدت‌بخش آن، روش بكارگيري نظريه مردم شناسي فرهنگي براي معنا بخشيدن به جنس و ماهيت جغرافياي فرهنگي است.
 ديابي و ريشه‎يابي فرهنگ در زمان و فضا مي‌‌تواند به شناخت فرهنگ‌ها كمك كند و خصيصه‌هاي فرهنگي كه شايد حضورشان راضي‌كننده به نظر نرسد، از طريق كاركردشان، دربرآوردن اهداف واضح توضيح داده مي‌‎شوند، نياز به جستجوي عميق در منشاء و ماهيت، موضوع جغرافياي فرهنگي را ويژگي خاصي بخشيده است.
 غرافياي فرهنگي يك حوزه مطالعاتي مستقل نيست كه بتواند همه اطلاعاتِ مربوط به خود را توليد نموده و آنها را به عنوان بخشي از يك سيستم بسته بررسي نمايد، بلكه يك تبادل است كه در آن اطلاعات، تفاسير و يافته‌هاي بسياري از منابع، ‌از يك ديدگاه كلي بررسي مي‌‎شوند.
 
روند تكوين و شكل‌گيري جغرافياي فرهنگي
 ارل ساور5 (1925 و 1931) طرح كلي نوين جغرافياي فرهنگي را ترسيم كرد كه با آن، دسته‎اي از عوامل فرهنگ مادي[فناوري، چشم‌اندازهاي فرهنگي، فرم‌ها، آثار معماري و...] كه از طريق «استقرار، احاطه و تثبيت در سطح زمين» به ناحيه ويژگي و امتياز مي‌‌بخشند، سر و كار دارد. در مطالعات كارل ساور فعاليت‌ها، آثار [انسان‌ساخت] و عملكرد انسان در كانون توجه قرار داشت نه خود او.
بنابراين مطالعات مي‌‌بايست تجربي و تاريخي مي‌‌بودند بدون در نظر گرفتن اولويت براي تفاسير محيطي يا هرگونه از اين رده [كه تحت عنوان جبر محيطي از آن ياد مي‌‌شود]. عوامل مطالعه شده بايستي به طور وسيعي اقتصادي و با اهميت مي‌‌بودند اگرچه ساور (1941) بعدها حوزه آنها را گسترش داد.
جغرافياي اروپايي سهم عمده‌اي در كمك به محتوا و قلمرو جغرافياي فرهنگي[در دوره شكل‌گيري اوليه] داشته است به ويژه در پرداختن به پيشينه فرهنگي خودِ اروپا، اما عمدتاً‌ بخشي از زيرمجموعة جغرافياي انساني عمومي يا [در رده‌اي پايين‌تر] شامل جغرافياي اجتماعي.
 دل‎هاي برنامه ساور بيشتر «آلماني» بودند به ويژه آنكه از اثر فردريك راتزل درباره اشاعه فرهنگ و‌ از اثر ادوارد هان در توسعه كشاورزي و مطالعات ناحيه‌اي متمركز بر تاريخ اسكان بهره جست. جغرافياي فرهنگي به عنوان بخش وسيعي از جغرافيا در آلمان كه نظريه مدرن فرهنگ در آن توسعه و تداوم يافته است، با جغرافياي فرهنگي آمريكايي به عنوان كانون مبادله تفكرات جغرافيايي هم معنا نبوده و برابري نمي‌كند(شوراي تحقيقات ملي 1965). فقدان جغرافياي فرهنگي مشخص در بريتانيا و فرانسه تعجب‌آور نيست، زيرا در اين كشورها از مفهوم فرهنگ كمتر استفاده مي‌‌شود (آنچه ويدال دولابلاش از آن به «نحوة زندگي» تعبير مي‌‌كند در مقام كاربرد- با مفاهيم فرهنگ- مشابه است ليكن شموليت آن خيلي كمتر است).
 
 حتوا و قلمرو جغرافياي فرهنگي
بسياري از مطالعات در جغرافياي فرهنگي شامل يك يا چند مورد از موضوعات زير است:
 شد و افزايش بهره‎برداري انسان از زيست‌گاه(بوم). مطالعه استفاده انسان از محيط زيست‎اش، عناويني چون به‌كارگيري ابتدايي ابزارها و وسايل، اهلي‌كردن حيوانات و بهره‌برداري از گياهان و اقتصادهاي [نحوه مصارف] گوناگون توليدات غذايي را دربرمي‎گيرد. توسعه و پيشرفت انساني و اختراع انساني هر دو ابعاد جغرافيايي دارند كه از وقايع خاصي كه در مكان‌هاي خاص اتفاق مي‌‌افتد تشكيل شده‎اند.
توجه جغرافي‌دان به توزيع و آرايش فضايي پديده‌ها و كيفيت بوم، او را واجد شرايط براي مشاركت در بازساخت گذشته و پيشينه بشر و فهم شرايط حال مي‌‌نمايد. علاقه جغرافي‌دان فرهنگي به گذشته، با پيدايش انسان آغاز مي‌‌شود و با استفاده و بكارگيري از تجهيزات فرهنگي نوين به جستجو و كاوش خويش در محيط‌هاي جديد ادامه مي‌‌دهد. (ساور 1952).
تاريخ، جغرافياي فيزيكي(طبيعي)، باستان‌شناسي و مشاهدات منطقه‌اي مواد اولية جديدي را براي تحقيق در اين زمينه فراهم مي‌‌كنند. باستان‌شناسي و تاريخ كه هر كدام محدوديت‌هاي خاص اطلاعاتي خود را دارد به صورت منابع و اسناد ناقصي باقي خواهند ماند. جغرافياي فرهنگي اغلب سؤالاتي را مطرح مي‌‌كند كه به ندرت مي‌‌توان براي آنها پاسخي ـ شايسته و درخور - پيدا كرد. بنابراين بسياري از فصول اوليه رشد بشريت نهايتاً نظريه‌پردازي‌هايي بيش نيستند كه ممكن است غيرقابل اثبات باقي بمانند.
تغييرات فيزيكي كه در سطح زمين توسط انسان ايجاد مي‌‌شود. پيشرفت مادي انسان اثراتي را روي زميني كه در آن فعاليت مي‌‌كند، بر جاي مي‌‌گذارد. اين تغييرات فيزيكي، نتيجه و محصول ناخواسته انسان در استفاده از زمين است. زراعت و برداشت بيش از توان زمين موجب فرسايش خاك مي‌‌شود؛ و نگهداري و چراي حيوان روي زمين و سوزاندن[پس از برداشت محصول] منجر به غني‌سازي خاك در نزديكي زيست‌گاه انسان و تغييرات گياهي مي‌‎شود. برخي از اين تغييرات مانند از بين بردن درختان جنگل يا پلكاني كردن دامنه تپه براي كشاورزي، تعمّدي هستند (اسپنسر و هيل 1961) فعاليت‌هاي انسان و طبيعت از چنان بُعد زماني و بهم پيوستگي برخوردارند كه جدا شدني نيستند.
 الب‎هاي اسكان (نوع و شكل سكونت‌گاه‌هاي) شهري و روستايي. قالب‎هاي اسكان(شكل و نوع سكونت‌گاه‌ها) قسمت اعظمي از ويژگي‎هاي چشم‌انداز انسان‌ساخت را تشكيل مي‌‌دهند. مطالعه نوع سكونت‌گاه روستايي،‌ عمدتاً با نوع خانه‌ها،‌ ترتيب و آرايش خانه‎ها و ديگر ساختارهاي مرتبط با يكديگر و همچنين شبكه جاده ها و پراكنش و ترتيب مزارع سر و كار دارد.
فرهنگ غيرمادي مانند زبان و مذهب. زبان موثق‎ترين ردياب قومي محسوب مي‌‎شود زيرا انتخاب اختياري كلمات از يك خزانة وسيع، تكرار تصادفي را بعيد مي‌‌سازد. به‌علاوه زبان به عنوان ابزار و اثر گفتگو، سازنده و محصول انسجام گروهي و در نتيجه فرهنگي است. تحليل زبانها و پراكندگي آنها معمولاً‌ وظيفه متخصص[زبان‌شناسي] است اما از نتايج آن به طور گسترده‌اي در جغرافيا استفاده مي‌‌شود. موضع‌نگاري (توپونيم) از اجزاي سازنده زبانند كه بسيار به جغرافيا نزديك مي‌‌باشند.
مذهب نيز به عنوان يكي از شاخص‌هاي ماندگاري اقوام مختلف، يك نهاد اجتماعي با ساختار فضايي چشمگير و شكل‌دهندة چشم انداز فرهنگي است. جغرافيا با مذهب از جهات بسياري سرو كار دارد كه از توزيع مذاهب در نواحي مختلف گرفته تا ارايه جلوه‌اي از نظم و قانون در مناظر و چشم‌اندازهاي مختلف را دربر مي‌‌گيرد.


یونس چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387 GetBC(259);  نظر بدهید!

تولدم مبارک

بچه ها و مخاطبان عزیز سلام . چند روز دیگه تولدمه اومدم که به خودم تبریک بگم چون کسی رو ندارم که بهم تبریک بگه . منون از همه اونهایی که میان ولی افتخار نظر دادن نمیدن .

یونس یکشنبه بیست و دوم دی 1387 GetBC(258);  نظر بدهید!

شهر، شهرسازي و شهرنشيني در ايران ( با تمركز بر ايران پيش از اسلام )

شهر، شهرسازي و شهرنشيني در ايران
( با تمركز بر ايران پيش از اسلام )

 

پژوهش از : یونس 

 

پيشگفتار :

  تمدن ايران به صورتهاي متوالي خود (ماقبل آريايي، مادي، هخامنشي، پارتي، ساساني و اسلامي) در مدت 50 قرن بدون انقطاع به حيات خويش ادامه داده است. و دقيقاً همين فرايند را در شهرسازي و معماري ايراني نيز مي‌توانيم پيگيري كنيم. سنتهاي كهن به واسطه استادان بزرگ به شاگردان مستعد منتقل شد و در هر دوره به تناسب موقعيت سياسي- فرهنگي كشور چيزهايي بر آن افزوده گرديد و يا از آن حذف شد. اين امر را با مطالعه در شهرهاي ايراني (چه در داخل مرزهاي كنوني جمهوري اسلامي و چه در ايران زمين واقعي) مي‌توان اثبات نمود.

  لااقل از 5000 سال پيش از ميلاد مسيح تا عصر حاضر نمونه‌هاي مشخص اين معماري بر پهنه‌اي گسترده از سوريه تا هندوستان شمالي و كناره‌هاي چين و از قفقاز تا زنگبار پراكنده است. بيش از 3000 سال است كه پاره‌اي عناصر طرح معماري ايران همچنان پابرجا مانده است. بارزترين اين عناصر احساس مشخصي است نسبت به مقياس و به كار گرفتن آگاهانه شكلهاي ساده و جسيم و رسوخ شگفت‌آور ترجيح تزيينات بر ساير عوامل و درگاههاي تاقدار رفيع كه درون پيشخانهايي قرار گرفته و سرستونهاي تزييني و بالاخره تكرار انواع گرده‌هاي افقي و عمودي. در طول اعصار اين عناصر معماري در ابنيه كاملاً گوناگون تكرار گرديده است.

  در اين پژوهش نگاهي تحليلي بر جنبه‌هاي جمعيتي، تاريخي، معماري، اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي شهرها و كانونهاي جمعيتي ايران از دورترين ادوار پيش از تاريخ تا سرآمدن روزگار ساسانيان خواهيم داشت.

جمعيت :

  جمعيت ايران در دوره ميان سنگي حدود 30000 نفر تخمين زده مي‌شود. در اوايل دوره نوسنگي (5000 سال پيش از ميلاد) جمعيت آن بيش از 500000 نفر نبوده و در مقايسه رقم پيشنهادي براي عصر مفرغ (1000 سال پيش از ميلاد) از 2000000 نفر تجاوز نمي‌كند. در اين زمان ايران زيستگاه چادرنشينان چابكسوار و كشاورزان بود. طي سده هشتم و هفتم قبل از ميلاد جنگها و كشمكشهاي شديد بين ايرانيان فلات و آشوريان شمال غرب با پيروزي ايران به پايان رسيد و ايرانيان (مادها و پارس‌ها) سالار مردان امپراتوريي شدند كه از يونان تا هند گسترده بود، با روان شدن خراج و ماليات به قلب امپراتوري جديد، جمعيت ايران از حدود 2.5 ميليون به 4 ميليون نفر افزايش يافت، موازنه جديدي بين شيوه‌هاي زندگي چادرنشيني و شهرنشيني به وجود آمد. جمعيت در طي چيرگي اسكندر، جانشينان وي و همچنين بازگشت قدرت به پادشاهان اشكاني (پارت) تقريباً بدون تغيير باقي ماند، در زمان پادشاهي ساساني (649-226 ميلادي) جمعيت تا 5000000 نفر بالا رفت. در حقيقت از نظر جمعيتي، كه مخالف با ديدگاه سياسي است، ورود اعراب، رخداد مهم تاريخ ميانه ايران محسوب نمي شود بلكه ورود تركها، كه با هجومهاي خود كه با مهاجرتهاي زيادي همراه بود و از 1000 تا 1500 ميلادي ادامه داشت، موجب شد تركيب جديدي در جمعيت ايران به وجود آيد. به علاوه هنگامي كه قبايل ترك به اين منطقه سرازير شدند موازنه پيشين در روش زندگي مردم از كشاورزي به چادرنشيني متمايل شد، تأثير اين تغيير فوراً به شكل كشتار روستاييان ايراني به دست چادرنشينان ترك نمود پيدا كرد.‌

  نخستين يورش تركها (سلجوقيان) چندان نابود كننده نبود زيرا بيشتر تركها به تركيه رفتند. يورش مضمحل كننده در سال 1220 ميلادي به وقوع پيوست، هنگامي كه سپاهيان چنگيزخان از شمال شرقي تاختند و در كشتارها، به تخمين، جمعيت 25 درصد كاهش يافت. در حدود 1500 ميلادي از 4000000 ساكنان ايران 1000000 نفر چادرنشينان ترك بودند. به تدريج طي سه سده بعد كشاورزي روستايي باتوان بيشتري مجدداً پديدار شد و همچنان كه جمعيت كل ايران تا 6000000 نفر افزايش مي يافت نسبت چادرنشينان تا 20 درصد كاهش يافت.

  در حدود 1900 ميلادي 10 ميليون نفر در ايران زندگي مي‌كردند و حداكثر 2000000 نفر از اين تعداد چادرنشين بودند. در سال 1975 - مطابق با 1355 خورشيدي - 34 ميليون نفر در ايران زندگي مي‌كردند كه از اين تعداد 27 ميليون فارسي‌زبان، 4 ميليون ترك زبان و 2 ميليون عرب زبان بودند. جمعيت ايران طي سده‌هاي متوالي دستخوش تغييرات شگرفي بوده است. مي توان 5 عامل مهمتر را براي توجيه اين امر برشمرد:

الف) بيماري‌هاي واگير

ب) قحطي‌ها

پ) سوانح طبيعي

ت) جنگ و جدالهاي محلي و منطقه‌اي و يا تهاجم خارجي

ث) مهاجرتها

  عدم‌ياوجود اين عوامل مي‌توانست همراه با دوره‌هاي رونق و ركود منجر به افزايش يا كاهش، پراكندگي يا تجمع، شهرنشيني يا كوچ‌نشيني جمعيت شود. نگاهي به دوره‌هاي تاريخي ايران مويد اين باور خواهد بود. در نمودارهاي 1 و 2 به ترتيب تغييرات جمعيت ايران از 2500 سال قبل تا كنون و نيز وضعيت جمعيتي ايران طي صد سال گذشته نشان داده شده.



شهر ايراني در ادوار گوناگون :

  چنين رسم شده است كه هر مقوله‌اي را در ايران به پيش و پس از اسلام تفكيك كنند و اين كليت مساله «شهر» را نيز در بر مي‌گيرد، حال برخي شهر مدرن را نيز به عنوان يك شيوه، در امتداد دوره پس از اسلام، متمايز مي‌كنند.

  ولي ما معتقديم «شهر» نيز همچون هر پديده اجتماعي ديگر از يك «پيوستگي» برخوردار است، يعني از ايجاد نخستين كانونهاي تمركز جمعيت يكجانشين در آبادي‌هايي كه به تدريج توسعه يافتند تا پيدايش كلان شهرهاي امروزي با يك مقوله واحد روبرو هستيم كه اگر چه ممكن است از لحاظ ريخت‌شناسي (مورفولوژيك) كاملاً متمايز جلوه كند ولي از جنبه كاربردي و ساختاري داراي روحي واحد است، در اينجا با وحدتي مواجهيم كه به تبع كاركردهاي گوناگون، شيوه معيشت، دوره تاريخي، … و تكنولوژي دچار دگرگوني مي‌شود ولي در هر صورت موضوعيت خود را از دست نمي‌دهد و همواره داراي عناصر مشترك اساسي است. با اين وجود خواهيم كوشيد شهر ايراني را از نخستين جلوه‌هاي آن رديابي كنيم و در دوره‌هاي مختلف تاريخي مطالعه نماييم.

الف) دوران پيش از تاريخ :

  ظاهراً نخستين جمعيتهاي شناخته شده پيش از تاريخ ايران در روستاهاي كوچكي كه به طور وسيعي پراكنده بود زندگي مي‌كردند. در طول روزگاري دراز، فشار و تأثير محيطي مشترك، واكنشهاي همانندي را به وجود آورد كه نتيجه آن پيدايش رسوم و عقايد و نهادهاي متشابه بود. همين كه اين واحه‌هاي تمدني پا از مراحل اوليه شكار و گردآوري خوراك بيرون گذاشتند خودكفايي آنها كمتر گشته وابستگيشان به يكديگر بيشتر گرديد. كهنترين اقامتگاه در سيلك كه تاريخ آن پيش از هزاره پنجم است، ظاهراً فقط شامل كلبه‌هايي بوده كه از شاخه درخت درست شده بود. در مرحله بعدي است كه ساختمان با خشت دست‌ساز آغاز گرديد، خشت و آجر جديد چهارگوش كه اطرافش مسطح است و در قالب زده مي‌شود در هزاره چهارم آشكار شد، ظاهراً اين نوآوري نيز از ابداعات ايرانيان بوده است

  اشيايي كه در گورستاني در تپه «سيلك» پيدا شده و بعضي از آنها آهني است متعلق به هزار سال قبل از ميلاد است. اشيايي كه در اين قبرها پيدا شده عبارتند از اسلحه برنزي و آهني و تزيينات متعلق به زين و برگ اسب. اين قبور متعلق به اشخاص تازه واردي است كه بدون شك اسب‌ سوارند و تمدن ديگري غير از مردم بومي ايران آن عصر دارند و آقاي گيرشمن كه اين اشياء را كشف كرده احتمال مي‌دهد اين قبرها متعلق به ايرانيها -آريايي‌ها- و به احتمال قوي «مادها» باشد.

  يك نمونه ديگر براي استمرار و تحول شيوه زندگي را مي‌توان در لرستان كنوني جستجو كرد :

  در دره هليلان، تقريباً نرسيده به شمال آن، در نتيجه حفاري‌هايي كه به وسيله «مرتن‌سن» در سال 1964 در تپه گوران انجام گرفته معلوم شده كه در لايه‌هاي «با‌سال – Basal» كه مربوط به 6500 سال قبل از ميلاد است دهكده نيمه مسكوني وجود داشته كه خانه‌هاي آن از چوب بوده است اما همين دهكده تا سال 5800 قبل از ميلاد به صورت يك دهكده كاملاً مسكوني درآمده كه خانه‌هاي آن با‌ آجر ساخته شده بود، در حالي كه لايه‌هاي زيرين‌ آجري نبودند. سابقاً مراكز عمده پيدايش تمدن را منحصر به دلتاي نيل، ميان رودان (بين‌النهرين) و حوزه رود سند مي‌دانستند، گاهي نيز چين را به اين مجموعه مي‌افزودند ولي كارهاي متأخر ديرين‌شناسان نشان مي‌دهد كه در كنار اين كانونهاي بزرگ مدنيت و شهرنشيني، نه تنها نقش فلات ايران به عنوان كريدوري براي ارتباط فرهنگي، حايز اهميتي درخور است بلكه تأثير آن‌، گاه بيشتر از نقاط سابق‌الذكر مي‌باشد.

  براي مدتها باستان‌شناسان مراكز شهري سرزمين بين‌النهرين را در برابر مناطق كم‌جمعيت و عقب افتاده ايران قرار مي‌دادند حال آنكه حفريات دانشگاه ‌هاروارد در تپه يحيي‌كرمان (1970)، هيأت‌حفاران ايتاليا در شهر سوخته سيستان (1969)، حفريات دانماركيها در اطراف خليج فارس (1969)، باستان‌شناسان اتحاد شوروي در آسياي مركزي (1972)، كاوشهاي گروه كانادايي دانشگاه اونتاريو در كنگاور (1975)، دانشگاه ميشيگان در دهلران (1975) و نيز كاوشهاي باستان‌شناسان دانشگاه تهران در دشت قزوين (1976) دگرگونيهاي بنيادي در نظريه فوق به وجود آورده است. وسعت مناطق استقرار در آغاز شهرنشيني و ميزان يافته‌ها در حفريات و تاريخ آنها كه برابر 3400-3000 قبل از ميلاى است نشان مي‌دهد كه روابط ميان بين‌النهرين و سرزمين ايران، دوجانبه و متعادل بوده است. در قرون اوليه هزاره سوم پيش از ميلاد، جوامع روستايي در سراسر ايران به موازات بين‌النهرين با آهنگ رشد برابري در راه رسيدن به مرحله شهرنشيني گام برمي‌داشتند.

  حتي برخي معتقدند پاره‌اي از نوآوري‌ها از ايران به ميان رودان و ساير نقاط رفته است، پروفسور پوپ مي‌نويسد : در هزاره‌هاي چهارم و پنجم قبل از ميلاد اهالي فلات ايران زارع به تمام معني بوده‌اند. حتي بايستي گفت اين مردمان اولين كشاورزان جهان مي‌باشند و معلومات مربوط به زراعت از روستاهاي اين سرزمين به سه منطقه رودخانه‌ها، يعني «دره سند»، «ماوراءالنهر» و «بين‌النهرين» منتقل گرديده است.

  مدارك و شواهد به دست آمده از حفريات باستان‌شناسي در شرق ايران نشان مي‌دهد كه از اواخر هزاره چهارم تا اواسط هزاره دوم پيش از ميلاد، ميان محوطه‌هاي مسكوني در شرق ايران (سرزميني به وسعت 1.5 ميليون كيلومترمربع) رابطه فرهنگي تنگاتنگي برقرار بوده است. محوطه‌هاي مذكور بي‌هيچ اتكايي بر مواد اوليه يا فرآورده‌هاي كشاورزي بيگانه يا با كمترين وابستگي بدان تمام نيازمنديهاي خود را در شرايط انزوا تهيه و توليد مي‌كردند.

  شهرها هم مانند انسان‌ها زاييده مي‌شوند، زندگي مي‌كنند و مي‌ميرند. براي نمونه، شهري كه باستان‌شناسان ايراني در سال 1351 به سرپرستي مهندس حاكمي در حوالي شهداد در منطقه كوير از زير خاك بيرون آورده‌اند معلوم است كه در دوران ماقبل تاريخي از موقعيت جغرافيايي مساعد و آب و هوايي بهتر برخوردار بوده است. در كنار اين شهر، در حدود 2400 سال پيش از ميلاد رود كوچكي جريان داشته ولي ناگهان سربه طغيان برمي‌دارد و يك لايه ضخيم از گل و لاي روي خانه‌هاي گلي شهر باقي مي‌گذارد. وجود اين رودخانه در كوير، در حدود 4400 سال پيش، حاكي از ميزان بارندگي بيشتر در نواحي مركزي ايران، نسبت به زمان ماست.

ب) دوران مادها:

  تقريباً از آغاز سال 800 پيش از ميلاد، در فلات ايران و مرزهاي كوهستاني باختري آن، يك نيروي جهاني در شرف تكوين بود. در اين ناحيه مهاجرتهاي متراكمي اتفاق افتاد و دسته‌هاي كوچك بيابان‌گرد به -سوي- اطراف به جنبش آمدند. حتي ميان طوايف منفردي كه در دره‌هاي محصور و محفوظ به سر مي‌بردند و گاهي اوقات بين مردمي كه در شهر و روستاها با قلاع مستحكم زندگي مي‌كردند در برابر خطري مشترك اتحاد برقرار مي‌شد، اين خطر از جانب بابل و آشور بود. از ميان اين ملتهاي گوناگون بود كه سرانجام «مادها» به عنوان نيروي برتر قد علم كردند. در سال 612 پيش از ميلاد، مادها از زير يوغ آشور به در‌آمده شهر نينوا را به تصرف خويش در آوردند. در آخر قرن هفتم شاه ماد، هوخشتر، شهر اكباتان (همدان كنوني) را به پايتختي برگزيد.

  دوره مادها نيز مانند دوران پيش از تاريخ و بخش بزرگي از دوره پيش از اسلام در پرده‌اي از ابهام است و اطلاعات اندك ما به همراه بازمانده‌هاي پراكنده‌مان از آن روزگار امكان مطالعه جامع و پژوهش ژرف را محدود مي‌كند و حتي گاه داده‌هايي متناقض بروز مي‌كنند.

  اكثر اطلاعات موجود درباره مادها از يك سو اختصاص به تاريخ نويسان يونان و از سوي ديگر كتيبه‌هاي آشوري دارد. هرودت طول دوره مادها را 150 سال مي‌داند ولي «كتزياس» دو برابر اين مقدار.

  هگمتانه به‌عنوان مهمترين شهر شناخته شده مادها، طي سلسله‌هاي بعدي نيز به حيات خود ادامه داد و حتي شهر همدان بر ويرانه‌هاي آن ساخته شد، اجازه دهيد همراه با كاوشگران ايراني به بخشي از پايتخت كهن ايران كه به تازگي از دل خاك به فرزندان ميهن رخ نموده است نگاهي داشته باشيم.

  هيات باستان شناسي در 16 سال و با انجام 9 فصل كاوش در تپه‌ هگمتانه موفق شد يكي از قديميترين شهرهاي ايران را در محدوده 25 هكتاري اين تپه از زيرخاك بيرون آورد … اين شهر حكومتي داراي معابر و خيابانها و كوچه‌هايي به عرض 3.5 متر است كه در راستاي شمال شرقي به جنوب غربي به موازات هم و در فاصله 35 متري ايجاد شده اند، در حد فاصل آن نيز خانه هايي يك شكل و در اندازه 17.5 در 17.5 متر در دو رديف ساخته شده اند. حصار عظيم شهر به قطر 9 و ارتفاع 7 متر نيز از دل خاك بيرون آورده شده.

  گاه، مادها و آريايي‌هاي نخستين را مردمي شبان و چادرنشين معرفي مي‌كنند و گاه آنان را جنگجوياني دژنشين و شهرونداني ثروتمند مي‌نمايانند، ولي واقعيت آن است كه آريايي‌هاي مهاجر آنچنان دلير بودند كه بر بوميان ايران پيروز شدند و برساخته‌هاي اينان دست يافتند و آنگونه باهوش بودند كه در كمتر از چند سده بزرگترين و در عين حال پرشكوه‌ترين امپراتوري‌هاي شرق را بنياد گذاردند و در اين راستا به خلاقيت، آباداني و تمدن توجه كردند. ايران را چنان بزرگ و پرهيبت بنا نهادند كه هنوز پس از حدود 3 هزار سال هرچند پاره‌هايي از آن به كام بيگانگان فرورفته ولي حاكمان نالايق و وارثان نااهل اين سرزمين نتوانسته‌اند همه خاكش را به بادفنا و همه عظمتش را به خفقان فراموشي بسپارند.

  شهرهايي كه در دوره مادها احداث شدند، بيشتر جنبه اداري- سياسي داشتند. در آن هنگام نه توانايي و بنيان اقتصادي كشور در حدي بود كه بازرگاني و توليد صنايع‌دستي را تا آن حد رونق بخشد كه منجر به احداث شهرهاي نوين شود و نه قدرت نظامي مادها به گونه‌اي بود كه پهنه وسيعي را در بر گيرد و امكان مبادلات اقتصادي بين شهرهاي كهن و بازرگاني سرزمينهاي مجاور را با مراكز تجمع و سكونتگاههاي ايران، در راههايي امن، ممكن سازد.

یونس جمعه بیستم دی 1387 GetBC(257);  نظر بدهید!

قسمت دوم مقاله دریاچه ارومیه

 درياچه اروميه که در گذشته (چي چست) و (کبودان) نام داشته، بزرگترين و شورترين درياچه دائمي ايران و يکي از درياچه هاي فوق اشباع از نمک دنيا است که از اين نظر با درياچه بزرگ نمک آمريکا شباهت دارد. درازاي آن 140 و پهناي آن بين 15 تا 50 کيلومتر و مساحت آن بين 5000 تا 6000 کيلومتر مربع (بر حسب ميزان بارش و تبخير) است.در دوره زمين شناسي پليستوسن، درياچه اروميه تا تبريز و مراغه گسترش داشته اسيت. اين درياچه در يک فرو نشست کم ژرفاي وسيع با ميانگين ژرفاي 6 متر قرار گرفته است. در اين درياچه، بيش از 102 جزيره وجود دارد که شکل و اندازه آنها با ميزان بارش سالانه تناسب دارد. در بين اين جزاير کوچک و بزرگ، شبه جزيره اسلامي (شاهي) بزرگترين آنهاست که در سالهاي پربارش زماني  به صورت جزيره در مي‌آمده است. اسامي تعدادي از جزاير درياچه:آذين –آرام_آرزو-اردشير-بردين_زرتپه- اسلامي-زرکمان- سپيد-شبذير-کاظم داشي-ميانه-شوش-کرکس-گيو-مشکين-مهران-ناهيد-ناخدا ) سطح حوضه آبريز درياچه حدود 50000 کيلومتر مربع است: زرينه رود، سيمينه رود، زولاي چاي و آجي چاي از رودهاي عمده وارده به درياچه هستند از ميان رودهاي گفته شده، آجي چاي از رسوبات نمکي نئوژن شرق تبريز عبور مي‌کند و در حمل مقدار قابل ملاحظه‌اي نمک به درياچه نقش دارد. ، سن درياچه را 30 تا 40 هزار سال تعيين نموده ،ولي براساس پادگانه‌هاي درياچه‌اي پيرامون آن، سن درياچعه را 400 تا 500 هزار سال برآورد مي‌کنند.  نمونه‌هاي گرفته شده از رسوبات نرم بستر ، نشان مي‌دهد. که در طول عمر درياچه، شرايط خشک اقليمي نيز وجود داشته است. بيشتر نهشته هاي درياچه، از نوع شيميايي است. وجود بعضي لايه هاي نازک تخريبي (کوارتز، کليت، (پلاژيوکلاز)) و کائولينيت) نشانگر تغيير موقتي آب و هوا و شوري درياچه است. از رسوبات شيميايي درچه، آراگونيت بيشترن مقدار را دارد که به صورت تيغه هاي نازک و منظم و يا نامنظم که منظره زيبايي را نيز نشان مي‌دهند است. ژيپس به صورت لايه هاي مستقل وبلورهاي درشت در گل و لاي رشد کرده و تشکيل آن در زماني بوده که سطح آب به صورت حداقل رسيده است. کلسيت هاي موجود به همراه آب رودها به درياچه رسيده‌اند و تغيير مقدار آن نسبت به کوارتز، نمايانگر تغييرات آب و هوايي است.  نمک طعام و فلدسپارهاي پتاسيم دار کاني فرعي هستند اگرچه در نهشته هاي کف، اُ اُليت ديده نشده، ولي در کرانه غربي درياچه، اُاُليت در حال تشکيل است. در نهشته ها، اثري از خاکسترهاي آتشفشاني ديده نشده است. در ضمن نمک مجزا ديده نشده که نشان مي‌دهد درياچه هيچ وقت به طور کامل خشک نشده است.  آب درياچه اروميه با pH از 2.7 تا 6.7 از نوع کلريد سديم، منيزيم وسولفات سديم و در حالت زير قليايي است. تغيير شوري آب، رابطه عکسي با ژرفاي درياچه دارد و با افزايش ژرفا، شوري کمتر مي‌شود. ميزان شوري آن در هنگامن پرآبي 220 گرم در ليتر و در تابستان تا 280 گرم در ليتر افزايش مي‌يابد. سطح آب در فصول مختلف تا يک متر در نوسان است و با همين دليل در مواقع پر آب بخش هايي از ساحل آن به زير آب مي‌رود. به رغم شوري زياد، جلبک هاي سبز، مانند Oundella، سخت پوستان Artemia Salina و باکتري ها از موجودات زنده درياچه هستند. اين جانداران در دوام درياچه نقش موثر دارند و از نابودي آن جلوگيري مي‌کنند. مطالعات اکتشافي انجام شده براي استحصال نمک از درياچه اروميه نشان داده است که مجموع ته نشست جامد درياچه به بيش از 5 ميليارد تن مي‌رسد. در اين ميان پتاسيم برحسب K_2O حدود 27 ميليون تن و برحسب سولفات پتاسيم حدود 60 ميليون تن، منيزيا 240 ميليون تن، بروميد حدود 28 تن و ليتيم حدود 250 تن برآورد شده است. بنابراين، پس از مطالعات فرآوري، استحصال نمک هاي درياچه اروميه با احداث حوضچه هاي تبخير خورشيدي و کارخانه هاي فرآوري، امکان پذير است

 

یک سفر چهار روزه رفتیم تا چهل و پنج کیلومتری ارومیه . یک گروه صد و بیست نفره بودیم که در دو گروه با هواپیما و اتوبوس از تهران رفتیم به یک مجموعه توریستی به نام " باری " . ما ( من و مامان و بابام ) با اتوبوس رفتیم به چند دلیل . دومیش اینکه از سوار شدن به هواپیماهای خطوط داخلی در صورتی که هواپیما از ایرباس کمتر باشه پرهیز میکنیم و اولیش اینکه دوست داشتیم مدت زمان بیشتری رو با دوستامون در اتوبوس بگذرونیم که البته بعد از سه ساعت این دلیل آخری جای خودش رو به ورم پا و خستگی و بی خوابی و کلافگی ناشی از اتوبوس سواری داده بود . درسته که اتوبوس خیلی راحتی بود اما سفرهای بالای پنج ساعت خیلی خسته کننده ست . بهترین گزینه ماشین شخصیه .

مجموعه " باری " در کنار دریاچه ارومیه قرار داشت و خیلی باصفا بود . یک هتل داشت با تعدادی اتاق و تعداد زیادی ویلاهای مختلف . هتل خیلی تمیز و مرتبی بود . در کل مجموعه ، استخر روباز ، پیست اسب سواری ، اسکله و قایق های پارویی و موتوری ، چندین رستوران ، سالن همایش ، باغ وحش و .... پیدا میشد . جذابترین جاذبه توریستی اش خود دریاچه نمک ارومیه بود که واقعا جالب و دیدنی بود . نمک های کنار ساحل درست عین برف بودند . از آب که می اومدی بیرون یک لایه سنگین نمک روی پوست خشک میشد . آب آشامیدنی کل منطقه شور بود . حتی چای و قهوه هم طعم شوری داشت . مزرعه های انگور خیلی زیادی در اطراف مجموعه بود . در مراسم جشن انگور شرکت کردیم که در واقع همون مراحل تهیه شراب بود اما حالا به جای شراب شیره انگور تهیه میکنند !!!!!

انگورها رو در حوضچه های بزرگی همراه با موزیک و رقص و آواز لگد میکنند . آب انگور رو صاف میکنند و میجوشانند و شیره انگور تهیه میکنند .

بیشتر از نصف افراد گروه هنرمندان رشته های مختلف و خانواده هاشون بودند . مجموعه جالبی بودیم . خوشنویس و محقق و استاد ایران شناسی و خواننده و نوازنده و نقاش و شاعر و .... تو گروه داشتیم . مدت زیادی بود ازین جمع ها دوری میکردم و اصلا تحمل شنیدن به به و چه چه الکی نداشتم . اینبار هم از سر کنجکاوی راضی به این سفر شدم و هر چه بیشتر دقیق شدم بیشتر مطمئن شدم که واقعا حوصله بعضی از آدمها رو به هیچ وجه ندارم . آقای شجریان همیشه میگه : هنرمند باید خرج زندگیشو از راهی غیر از هنرش دربیاره تا مجبور نشه هنرشو مفت بفروشه . متاسفانه اکثریت هنرمندان ما اینطوری نیستند . البته همه تقصیرها هم گردن اونا نیست . هیچ حمایتی نمیشن و مجبور میشن تن به کارهایی بدن که خودشون هم شاید اعتقادی بهش نداشته باشن . این وسط یک عده آدم متمول بی فرهنگ هم پیدا میشن که درست انگشت میذارن رو نقطه ضعف این آدمها و با پولشون روح آدمها رو میخرند . و دور و بر خودشون رو پر میکنند از اسمهای دهن پرکن آدمهای معروف . کسی نمی دونه پشت پرده میون این آدمها چه میگذره . شخصیت هنری از خود هنر مهمتره . چند بار برام پیش اومده که دلم میخواسته مثلا فلان هنرمند رو از نزدیک ببینم اما بعد از دیدنش مثل خر پشیمون شدم . چون دیگه برام ارزشی نداشت . اینقدر رفتارهای غیر حرفه ای ازشون دیدم که انگشت به دهن موندم .

همیشه با خودم میگم اگه یک زمانی مجبور بشم از موسیقی در جهتی که بهش اعتقاد ندارم استفاده کنم برای همیشه این کار رو کنار میذارم .

چند تا شخصیت خیلی دوست داشتنی هم تو گروه بودند که با اینکه اسم و رسم خیلی دهن پرکنی نداشتند اما بسیار قابل احترام و مودب بودند . بعد که پرس و جو کردم فهمیدم خیلی از بقیه جلوترن اما نیازی به خودنمایی ندارند . یکیشون یک پیرمرد دوست داشتنی بود که شاگرد استاد "صبا" بوده و با خیلی از بزرگان همنشین بوده اما هیچ نیازی به آویزون شدن و جلب توجه نداشت . بیخود که نمیگن : نهد بر زمین شاخ پرمیوه سر " .

نمیدونم اگه یک سازمانی بود که از هنرمندان حمایت میکرد و حداقل نیازهای اقتصادیشون رو تامین میکرد باز هم اینقدر شخصیت وابسته و متزلزل تو هنرمندامون داشتیم یا نه ؟ شاید هم یک جور نیاز روحی و عشق به شهرت و محبوبیته که باعث رفتارهای عجیب و غریب میشه . بعضی ها خیلی دوست دارند که به به و چه چه بشنوند . فرقی نمیکنه از کی . نیاز دارند به اینکه مورد توجه قرار بگیرند . من شخصا از اینکه مورد تعریف و تمجید همه جور آدم قرار بگیرم معذب میشم . نظر بعضی ها فقط برام مهمه و روی پیشرفتم تاثیر داره بقیه نظرا کشکن .

بسه دیگه .

کارگروهیمون خوب پیش میره . داره به روغن میافته . وقت زیادی هم نداریم . باید خودمو برای سفر بعدی آماده کنم . حدود چهل و پنج روزه که از خونه ام دورم و دیگه جدا روزشماری میکنم که برگردم . این پروژه به سر برسه برای مدتی خیالم راحته .

 

دریاچه ارومیه یکی از اصلی ترین قربانیان سد سازی در ایران است ! سد سازی هایی که جز نابودی تنوع زیستی ،‌ دریاچه ها و رودخانه ها هیچ پیامد دیگری برای کشور نداشته اند . این تصاویر را روز ۲۶ اردیبهشت ماه از دریاچه ارومیه گرفتم . متن کامل گزارش را هم امروز در روزنامه کارگزاران نوشتم .  

نمک همه جا را فرا گرفته ،‌دریاچه ارومیه در حال نابودی است ،‌غلظت نمک به ۳۳۰ گرم در لیتر رسیده ،‌آب ۶ متر در مقایسه با ۱۰ سال گذشته افت سطح داشته اما هنوز هم هیچ کس باور ندارد که این بلایی که امروز بر سر دریاچه ارومیه آمده می تواند دو استان آذربایجان غربی و شرقی را در ۱۰ سال آینده با بحران مواجه سازد .

 

 قربانیان توسعه ناپایدار !! هر ساله صدها پرنده در اثر مدیریت غلط آب در استان و در نتیجه سد سازی های بیرویه در دریاچه ارومیه جان خود را از دست می دهند . اینجا دیگر خبری از کلونی های انبوه پرندگان نیست !

بستر دریاچه در اثر اشباع شدن از نمک کاملا سفید پوش شده و دریاچه ارومیه را به یک دریای مرده تبدیل کرده است . آب صاف صاف است و حتی یک آرتمیا هم در این نواحی دیده نمی شود  

 این بطری نوشابه بزرگ خانواده است که خواستم فقط عمق نمک های تشکیل شده در ساحل را ببینید. بعضی جاها را که کندم تا عمق ۶۰ سانتی متر پوشیده از نمک بود . این نمک چه بلاها که بر سر آذربایجان نخواهد آورد !

 حیات وحش منطقه علاوه بر اینکه در اثر شوری در حال از بین رفتن هست ظاهرا در اثر شکار بی رویه هم تهدید می شوند

 

این جاده ویرانگر کلانتری است که دریاچه را به دو نیم کرده است . این جاده مانع گردش آب بین دو طرف شمالی و جنوبی شده و در نتیجه میزان شوری در بخش شمالی افزایش یافته. دست راست تصویر بخش جنوبی را می بینید که آب به رنگ آبی است و دست چپ تصویر بخش شمالی را می بینید که به رنگ سفید است !! رنگ سفید به این علت است که بستر دریاچه کاملا از یک لایه نمکی پوشیده شده است. این بارز ترین تاثیر این جاده است که اگر جلوی هر کودک ۱۰ ساله ای هم بگذاری کاملا متوجه تاثیرات مخرب این جاده می شود . اما مسئولان وزرات راه متاسفانه متوجه نمی شوند و یا وانمود می کنند که متوجه نمی شوند.

پارک ملی دریاچه ارومیه - عکس :‌مژگان جمشیدی

کف روی آب نشان دهنده تخلیه فاضلاب به دریاچه و مقادیر زیادی از دترژنت ها یا مواد شوینده است

دریاچه ارومیه یکی از اصلی ترین قربانیان سد سازی در ایران است ! سد سازی هایی که جز نابودی تنوع زیستی ،‌ دریاچه ها و رودخانه ها هیچ پیامد دیگری برای کشور نداشته اند . این تصاویر را روز ۲۶ اردیبهشت ماه از دریاچه ارومیه گرفتم . متن کامل گزارش را هم امروز در روزنامه کارگزاران نوشتم .  

نمک همه جا را فرا گرفته ،‌دریاچه ارومیه در حال نابودی است ،‌غلظت نمک به ۳۳۰ گرم در لیتر رسیده ،‌آب ۶ متر در مقایسه با ۱۰ سال گذشته افت سطح داشته اما هنوز هم هیچ کس باور ندارد که این بلایی که امروز بر سر دریاچه ارویمه آمده می تواند دو استان آذربایجان غربی و شرقی را در ۱۰ سال آینده با بحران مواجه سازد .

 

 قربانیان توسعه ناپایدار !! هر ساله صدها پرنده در اثر مدیریت غلط آب در استان و در نتیجه سد سازی های بیرویه در دریاچه ارومیه جان خود را از دست می دهند . اینجا دیگر خبری از کلونی های انبوه پرندگان نیست !

بستر دریاچه در اثر اشباع شدن از نمک کاملا سفید پوش شده و دریاتچه ارویمه را به یک دریای مرده تبدیل کرده است . آب صاف صاف است و حتی یک آرتمیا هم در این نواحی دیده نمی شود  

 این بطری نوشابه بزرگ خانواده است که خواستم فقط عمق نمک های تشکیل شده در ساحل را ببینید. بعضی جاها را که کندم تا عمق ۶۰ سانتی متر پوشیده از نمک بود . این نمک چه بلاها که بر سر آذربایجان نخواهد آورد !

 حیات وحش منطقه علاوه بر اینکه در اثر شوری در حال از بین رفتن هست ظاهرا در اثر شکار بی رویه هم تهدید می شوند

 

این جاده ویرانگر کلانتری است که دریاچه را به دو نیم کرده است . این جاده مانع گردش آب بین دو طرف شمالی و جنوبی شده و در نتیجه میزان شوری در بخش شمالی افزایش یافته. دست راست تصویر بخش جنوبی را می بینید که آب به رنگ آبی است و دست چپ تصویر بخش شمالی را می بینید که به رنگ سفید است !! رنگ سفید به این علت است که بستر دریاچه کاملا از یک لایه نمکی پوشیده شده است. این بارز ترین تاثیر این جاده است که اگر جلوی هر کودک ۱۰ ساله ای هم بگذاری کاملا متوجه تاثیرات مخرب این جاده می شود . اما مسئولان وزرات راه متاسفانه متوجه نمی شوند و یا وانمود می کنند که متوجه نمی شوند.

پارک ملی دریاچه ارومیه - عکس :‌مژگان جمشیدی

کف روی آب نشان دهنده تخلیه فاضلاب به دریاچه و مقادیر زیادی از دترژنت ها یا مواد شوینده است

 

مژگان جمشیدی:
پارک ملی دریاچه ارومیه رو به نابودی است و شاید حتی زودتر از آنچه که کارشناسان برآورد کرده‌اند این دریاچه نابود شود. تداوم بیش از هفت سال خشکسالی، احداث بیش از 20 سد مخرنی و انحرافی در حوزه آبریز دریاچه و احداث غیر اصولی جاده شهید کلانتری با تخلیه میلیون‌ها تن خاک در قلب دریاچه چنان فاجعه‌ای را در شمال غرب ایران رقم زده که اگر بیش از این غفلت کنیم شاید به گفته رئیس پژوهشکده آرتمیا و آبزیان دانشگاه ارومیه، تا هفت سال آینده دیگر هیچ اثری از دریاچه ارومیه باقی نماند. به گفته مدیرکل محیط زیست استان آذربایجان غربی، در حال حاضر بیش از یک‌چهارم وسعت دریاچه به مساحت 120 هزار هکتار در نتیجه پسروی آب دریاچه کاسته شده به طوری که برخی از قسمت‌های جنوبی‌ دریاچه کاملا غیر قابل دسترس و به نمک‌زار تبدیل شده است. تدوام شرایط بحرانی دریاچه ارومیه در حالی است که وزیر نیرو سه‌ماه قبل، از یک اقدام ملی برای نجات دریاچه‌های ارومیه و بختگان خبر داده بود. پرویز فتاح، در روزی که قرار بود لوح وزیر سبز کابینه از سوی سازمان محیط زیست به وی اعطا شود با بیان این خبر افزود: «مظاهر بزرگ طبیعی چون دریاچه ارومیه به سبب احداث غیرعلمی راه میان‌گذر در آن، انباشتن سنگ در دریاچه و نیز سدهای بزرگ بر زرینه‌رود و سمینه‌رود، در آستانه خشک شدن است که فجایع زیست‌محیطی در پی خواهد داشت.» با این حال تشکیل جلسات ستاد بحران دریاچه ارومیه تا امروز نتایج عملی به دنبال نداشته و دریاچه هر روز بیش از گذشته با بحران بی‌آبی مواجه می‌شود به طوری‌که سطح آب دریاچه در فروردین‌ماه سال جاری حدود 20 سانتی‌متر و در اردیبهشت‌ماه حدود 43 سانتی‌متر در مقایسه با مدت‌زمان مشابه در سال قبل دچار افت سطح شده است.
 

نگین سرخ آذربایجان خاطره می‌شود
در حالی که تنها دوماه از سال جدید می‌گذرد و هنوز گرمای تابستان از راه نرسیده، ناقوس مرگ در سراسر دریاچه ارومیه طنین‌انداز شده است. امروز دیگر خبری از نگین سرخ آذریابجان نیست. دریاچه‌ای مرده به رنگ سفید که نشان از افزایش بیش از حد غلظت نمک در آب است، همه آن چیزی است که امروز از پارک ملی دریاچه ارومیه باقی مانده است. در بخش‌هایی از دریاچه ‌تا چشم کار می‌کند تنها نمک دیده می‌شود و لایه قطوری از نمک به عمق 50 تا 60 سانتی‌متر در بستر دریاچه تشکیل شده است. لاشه‌های بی‌جان و قندیل بسته و بعضا شکارشده پرندگان بخش دیگری از سناریوی تلخی است که مجریان عملگرای توسعه بر سر دریاچه ارومیه آورده‌اند. در اطراف جاده شهید کلانتری، مشاهده مقادیر زیادی کف روی سطح آب نشان از تخلیه فاضلاب به دریاچه دارد تا حلقه مرگ را برای دریاچه ارومیه تنگ‌تر کند.

 
بدین ترتیب دریاچه‌ای که نزدیک به 40 سال از اعلام حفاظت از آن می‌گذرد و عنوان یکی از 9 ذخیره‌گاه بیوسفری ایران را در یونسکو با خود یدک می‌کشد و از سال 1354 نیز در زمره یکی از مهم‌ترین تالاب‌های بین‌المللی جهان در سایت رامسر به ثبت رسیده است امروز در سایه روزمرگی متولیان توسعه در حال نابودی تدریجی است.
دریاچه ارومیه به طور قطع به تاریخ می‌پیوندد همانگونه که آرال در شوروی سابق برای همیشه از روی نقشه جغرافیایی جهان پاک شد. 50 سال قبل هم وقتی مسوولان دولتی در شوروی، طرح‌ها و نقشه‌های بزرگ انتقال آب از حوزه آبریز دریاچه آرال را در ذهن می‌پروراندند هیچ کس تصور چنین روزی را نمی‌کرد که دریاچه آرال برای همیشه محو شود. قطع یقین آن روز هم متخصصان هشدار می‌دادند که یک فاجعه انسانی و زیست‌محیطی در حاشیه دریاچه آرال در حال وقوع است. با این وجود آب دو رودخانه «آمودریا» و «سیر دریا»که در طول تاریخ همواره به دریاچه آرال می‌ریخت به دستور خروشچف رئیس‌جمهوری شوروی در دهه 1950 مسیر خود را تغییر داد.


خروشچف با این شعار که پنبه طلای سفید و کالای مهم استراتژیک کشور است اراضی زیر کشت پنبه را از 5/3 میلیون به 5/7 میلیون هکتار افزایش داد اما نتیجه بلندپروازی و جاه‌طلبی‌های او و همفکرانش سرانجام در دهه 1980 میلادی آشکار شد. آب ورودی به دریاچه آرال در مقایسه با دهه 50 به یک‌دهم کاهش و وسعت دریاچه نیز تا 70 درصد تقلیل یافت و 100 کیلومتر از هر طرف پسروی کرد. دو بندر موینیاق در ازبکستان و آرالسک در قزاقستان خشک و متروک شد. صنعت شیلات در این دو بندر به همراه 60 هزار شغل از بین رفت و همه آرزوهای دولتمردان سابق شوروی با نابودی مزارع پنبه همانجا دفن شد. هزینه‌های جبران‌ناپذیر اقتصادی تنها پیامد تصمیمات غلط حاکمان دهه 50 شوروی نبود بلکه فجیع‌تر از آن افزایش شوری آب و محروم کردن پنج میلیون انسان از آب شیرین بود. با خشک شدن دریاچه آرال بستری از نمک به وسعت 36هزار کیلومتر مربع بر جای ماند. توفان‌های شن و نمک که حامل غبارهای سمی آفت‌کش‌ها و سموم کشاورزی بودند انواع بیماری‌های تنفسی و سرطان‌های پوستی و ریوی را برای مردم به ارمغان آورد. بر اساس گزارش یونسکو در این منطقه، سلامت زنان باردار به علت کیفیت بد آشامیدنی همچنان رو به وخامت است و نوزادان مرده و ناقص‌الخلقه به دنیا می‌آیند به طوری که این منطقه هم اکنون یکی از بالاترین میزان مرگ و میرهای نوزادان در جهان را داراست.


اما امروز بعد از تجربه تلخ نابودی آرال، گویا هنوز ما درس عبرت نگرفته‌ایم. نابودی دریاچه ارومیه، تنها نابودی دومیلیون پرنده بومی مهاجر آبزی و کنار آبزی و از بین رفتن تنها جاندار دریاچه یعنی آرتمیا نیست. هر چند به واسطه نابودی آرتمیاها ارومیه دیگر سرخ نیست و شهرت جهانی خود را از دست داده است.
40 روستای خالی از سکنه در شرق دریاچه تنها بخش کوچکی از پیامدهای نابودی این دریاچه است. وزش بادهای نمکی به تدریج در حال از بین بردن باغ‌های سیب و انگور دریاچه ارومیه است. نابودی ارومیه یعنی همان بلایی که افغان‌ها با بستن آب هیرمند و خشک شدن هامون بر سر 700 هزار نفر از اقوام سیستانی آوردند. البته با این تفاوت که در آنجا افغان‌ها آب را به روی هامون بستند اما در اینجا این خودمان هستیم که با دست خودمان کمر همت به نابودی اندوخته‌های طبیعی‌مان بسته‌ایم. خشک شدن دریاچه ارومیه مساوی است با نابودی قطب کشاورزی ایران در سراسر آذربایجان و به دنبال آن بزرگ‌ترین پدیده پناهندگی زیست‌محیطی و مهاجرت به شهرها آغاز می‌شود.


توسعه ناپایدار کشاورزی
به طور کلی در حوزه آبریز دریاچه ارومیه تاکنون 275 پروژه مورد بررسی و مطالعه قرار گرفته که از میان آنها 231 پروژه قابل توجیه تشخیص داده شدند. این پروژه‌ها شامل 71 سد مخزنی، 124 مورد تاسیسات انحراف و انتقال آب، 17 پروژه پمپاژ و 19 پروژه مهار سیلاب و تغذیه مصنوعی است. بدین ترتیب تنها تا سال 1393 تعداد سدهای موجود در حوزه دریاچه ارومیه به 40 سد مخزنی و انحرافی افزایش می‌یابد. بر طبق مطالعات صورت گرفته در طرح مدیریت دریاچه ارومیه، عمده مصرف آب در این حوزه شامل مصارف کشاورزی و آبزی‌پروری، صنعت و معدن و مصارف آب شرب شهری و روستایی است. از سوی دیگر در سال 1400 در محدوه دریاچه سالانه حدود شش‌میلیارد متر مکعب آب مصرف خواهد شد که 5/89 درصد آن یعنی پنج میلیارد و 400 میلیون متر مکعب به بخش کشاورزی و تنها 1/9 درصد به مصرف شرب اختصاص خواهد داشت. این در حالی است که هم اکنون حداکثر راندمان آبیاری در 812 هزار هکتار از اراضی این حوزه حدود 34 درصد است و اگر قرار باشد به جای اصلاح شیوه‌های آبیاری و یا تغییر الگوی کشت تنها تعداد سدها را در حوزه دریاچه ارومیه افزایش دهیم تا سال 1400 هر ساله حدود چهار میلیارد و 50 میلیون متر مکعب آب پشت سدها که به مصرف کشاورزی می‌رسند هرز می‌رود و تنها یک میلیارد و 350 میلیون متر مکعب آب درست مصرف می‌شود.


اینجاست که ساخت این همه سد برای خدمت به بخش کشاورزی زیر سوال می‌رود؛ کشاورزی که 90 درصد آب حوزه را می‌بلعد و تنها 34 درصد آن را درست مصرف می‌کند و مابقی را هدر می‌دهد. توجه به این نکته نیز ضروری است که در اثر آب بازگشتی از فعالیت‌های کشاورزی از سال 80 تاکنون هر ساله به طور متوسط 5529 هزار تن نمک وارد دریاچه شده است که وضعیت دریاچه را بدتر کرده است. خشک شدن دریاچه ارومیه بستری از نمک را با حجم تخریبی پنج میلیارد تن نمک و سایر املاح بر جا می‌گذارد که می‌تواند همه اراضی کشاورزی دو استان آذری زبان را نابود کند. این وضعیت هنگامی بحرانی‌تر می‌شود که به خاطر بیاوریم در اراضی کشاورزی محدوده دریاچه در حال حاضر سالیانه حدود یک‌میلیون‌لیتر انواع آفت‌کش و نیز حدود 92 هزار تن انواع کود شیمیایی مصرف می‌شود و مخلوط‌شدن آنها با این حجم نمک می‌تواند سلامت مردم را نیز تهدید کند.


افت شدید جمعیت آرتمیا
دکتر ناصر آق، رئیس پژوهشکده آرتمیا و آبزیان دانشگاه آرتمیا درباره وضعیت آرتمیا تنها جانور آبزی دریاچه ارومیه به کارگزاران می‌گوید: ما هر ساله شاهد افت جمعیت آرتمیا در دریاچه هستیم و الان به علت شوری بیش از حد آب به‌ویژه در بخش شمالی دریاچه که توسط جاده به دونیم شده و ورودی آب هم به آن کم است تقریبا آرتمیایی وجود ندارد. وی می‌افزاید: در فاصله سال 1990 تا 1995 گروهی از متخصصان بلژیکی در لایه نیم‌متری سطح آب دریاچه اقدام به برآورد جمعیت آرتمیا کردند در آن زمان حدود 32 هزار تن سیست یا تخم آرتمیا و حدود 10 برابر هم خود آرتمیا برآورد شد اما امروز دیگر آرتمیایی باقی نمانده است. در سال 1374 حدود 400 سیست یا تخم آرتمیا در هر لیتر آب وجود داشت ولی برآوردهای ما در سال 82 نشان داد که این میزان به 29 سیست در هر لیتر کاهش یافته و از سال 1382 تا کنون نیز این تعداد باز هم کمتر شده است. دکتر آق‌خاطر در گفت‌وگو با کارگزاران خاطرنشان می‌سازد: سال42 هم یک‌بار دیگر خشکسالی بسیار شدیدی اتفاق افتاد اما دریاچه دوباره به حال طبیعی بازگشت ولی الان اصلا دیگر نمی‌توان با صراحت گفت که آیا دریاچه بار دیگر احیا خواهد شد یا خیر. چون الان دنیا شاهد تغییر اقلیم و خشکسالی است و مدیریت آب در منطقه نیز رویکرد زیست‌محیطی ندارد.


وی مهم‌ترین عوامل نابودی دریاچه ارومیه را خشکسالی و احداث سد‌های بی‌رویه عنوان کرد و افزود: در وهله نخست خشکسالی است، چون میزان برف و باران از سال 77 تا 85 خیلی کم بود، در بهار 86 هم که بارندگی نسبتا خوب بود باز هم نتوانست جبران کند. احداث سدها روی رودخانه‌ها هم مزید بر علت شده به طوری که قرار است 18 سد روی رودخانه‌ها احداث شود. توسعه بی‌رویه اراضی کشاورزی و استفاده نادرست از منابع آبی و حفر چاه‌های غیرمجاز هم یکی دیگر از عوامل خشک شدن دریاچه ارومیه است به طوری‌که امروز هزاران حلقه چاه غیرمجاز در اطراف دریاچه وجود دارد که باعث افت سفره‌های آب زیرزمینی شده بنابراین حتی اگر باران به مقدار کافی هم ببارد این آب نخست جذب زمین می‌شود تا سفره‌های آب زیرزمینی را پر کند و بعد در رودخانه‌ها روان می‌شود البته میزان آب رودخانه‌ها هم که به خاطر پمپاژ آب و احداث سد‌ها کم شده است. به گفته او سطح آب نسبت به سال قبل درهمین زمان 43 سانتی‌تر کم شده و در مقایسه با 10 سال قبل نیز حدود 6 متر افت سطح داشته است. این در حالی است که در سال پرآبی حداکثر عمق آب دریاچه 16 و حداقل شش متر بود.

وی افزود: اگر روند به همین شکل ادامه یابد هفت سال دیگر بخش جنوبی دریاچه به دلیل عمق کم کاملا خشک می‌شود. دکتر آق هشدار داد: دریاچه ارومیه یک ثروت طبیعی بسیار بزرگ است اگر این دریاچه خشک شود کشاورزی رو به نابودی می‌رود چون یک کویر نمک به وسعت بیش از 4400 کیلومتر مربع تشکیل می‌شود. ابعاد این کویر نمک باعث می‌شود که آب و هوای منطقه هم تغییر کند و نمک به سمت مزارع حرکت می‌کند. پس باید یک آموزش همگانی صورت گیرد و فرهنگ مصرف درست آب بین مردم ترویج شود تا راندمان آبیاری در مزارع هم افزایش یابد. از سوی دیگر میزان تبخیر آب از دریاچه حدود 5/5 میلیارد متر مکعب در سال است در حالی که هم‌اکنون ورودی حدود 5/1 میلیارد متر مکعب است و این دریاچه را در سراشیبی سقوط قرار داده است.


وی تاکید می‌کند: در سال 1376 با یک برآورد علمی تخمین زدم که ارزش دریاچه ارومیه فقط از نظر ذخایر آرتمیا دریاچه ارومیه معادل 10 میلیارد دلار است اگر این بلا بر سر دریاچه نیامده بود این رقم امروز بسیار بیشتر بود چرا که هر کیلو سیست آرتمیا حدود 65 دلار است. بنابراین این دریاچه یک ثروت خدادادی بسیار بزرگ است. وی با انتقاد از روند کند تصمیم‌گیری و اجرای برنامه‌های نجات‌بخشی دریاچه ارومیه توسط مسوولان گفت: امروز یک ستاد بحران برای رسیدگی به وضعیت دریاچه تشکیل شده اما هنوز در عمل کاری صورت نگرفته است.


ایجاد دیواره برای دریاچه ارومیه
دلاور نجفی، معاون محیط طبیعی و تنوع‌زیستی سازمان محیط زیست در گفت‌وگو با کارگزاران و در پاسخ به این پرسش که تاکنون چه اقدامی برای برون‌رفت دریاچه از وضعیت بحران انجام داده‌اید، می‌گوید: قرار شد دو کار انجام بدهیم یکی اینکه گزارشی که سال گذشته به رئیس‌جمهور دادیم ایشان به شورای عالی آب فرستادند. این شورا به ریاست آقای زرگر تشکیل جلسه داد و عوامل تخریب و نابودی دریاچه مشخص شد. بعضی از اینها طبیعی و بعضی غیرطبیعی بود مثل سازه‌های هیدرولیکی و نیز برداشت آب کشاورزی از منابع آب زیرزمینی در حاشیه دریاچه، در نتیجه مشخص شد که 75 درصد علت نابودی دریاچه همین عوامل طبیعی مثل خشکسالی است و 25 درصد در نتیجه عوامل انسانی است. برای کاهش اثرات عوامل انسانی در طرح تالاب‌های کشور، یک طرح مدیریت برای دریاچه ارومیه تعریف کردیم که وظایف دستگاه‌های مرتبط با دریاچه را هم در آن لحاظ کردیم و قرار شد در سفر استانی دولت به استان آذربایجان شرقی این موضوع به امضا وزرا و استانداران برسد. سفر دولت به استان آذربایجان شرقی هم شاید یکی دوماه آینده باشد ولی اگر دیدیم با تاخیر مواجه است خود وزرا را دعوت می‌کنیم و سند را امضا می‌کنیم.


وی افزود: ما الان در دریاچه 16 میلیارد مترمکعب کمبود آب داریم و این در دو سه سال جبران نمی‌شود. من نمی‌خواهم از وزرات نیرو دفاع کنم اما سالانه فقط 400 تا 800 میلیون متر مکعب آب در پشت سدها ذخیره می‌شود و اگر وزارت نیرو همه این دریچه‌ها را هم باز کند بازهم جبران نمی‌شود و سطح دریاچه یک میلی‌متر هم بالا نمی‌آید!


اما موضوع احداث دایک در اطراف دریاچه به منظور محدود کردن سطح آب دریاچه ارومیه پیشنهاد این مقام مسوول و متولی محیط‌زیست است ! بدون شک این اقدام آن هم در محدوه پارک ملی، آثار و تبعات زیانباری خواهد داشت که قابل جبران نخواهد بود اما نجفی نظر دیگری دارد. ‌او می‌گوید: تبخیر بیش از حد از سطح دریاچه هم یکی از مشکلات این دریاچه است که با کار مطالعاتی که سازمان محیط زیست در دست دارد داریم مطالعه می‌کنیم که یک دایک‌هایی را به صورت موقت احداث کنیم تا سطح تبخیر را کم کنیم و آب را دریک سطح محدودتری نگه داریم. این پروژه هنوز در فاز مطالعات است و هر چقدر هم که تاثیر سوء داشته باشد باز هم می‌ارزد به اینکه دریاچه را از دست بدهیم. نجفی افزود: ما با وزرات نیرو و جهاد کشاورزی اینقدرها در بحث دریاچه ارومیه مشکلی نداریم منتها در بحث جاده شهید کلانتری حریف وزارت راه نشدیم و نتوانستیم آنها را برای ایجاد دو پل در دو سمت جاده شهید کلانتری مجاب کنیم و وزرات راه هنوز نپذیرفته است. از طرف دیگر این وزراتخانه هنوز برنامه مدیریت زیست‌محیطی آنجا را ارائه نداده است و این مشکل متاسفانه با وزرات راه‌لاینحل باقی مانده است.

به نقل از سایت مژگان جمشیدی 


 

 http://shahram009.persianblog.ir/post/88/

 

دریاچه ارومیه خشک میشود

 

دریاچه ارومیه یکی از زیستگاههای طبیعی مهم آذربایجان جنوبی که در عین حال برای ورزشهای آبی همانند شنا ، قایقرانی و اسکی روی آب نیز بسیار مناسب میباشد ، در آستانه خشک شدن است . دریاچه ارومیه که با سواحل زیبا و آب شور و شفابخش خود گردشگران بسیاری را در فصول مختلف و علی الخصوص در تابستان بسوی خود جلب مینماید ، از نظر داشتن مینرالهای مختلف دارای یکی از کمیاب ترین منابع طبیعی بوده و متأسفانه امروزه با تهدیدی بسیار جدی روبروست .

 

این دریاچه بدلیل شرایط جغرافیائی و توپوگرافیکی خاص خود بهمراه رودخانه ها ، دشت ها ، مرغزارها، جزئی از ثروت طبیعی آذربایجان جنوبی بحساب میآید که در محدوده ای بنام پارک ملی دریاچه ارومیه بوسعت 4810 هکتار واقع گردیده و به اصطلاح ! تحت حمایت قرار دارد . بدلیل چاره اندیش برای مقابله با کاهش سطح آب و افزایش میزان نمک آن این دریاچه در سالهای اخیر، گردهمائی در روزهای شانزدهم و هفدهم نوامبر در تبریز برگزار گردید .

 

در این گردهمائی که کارشناسانی از استانهای آذربایجان غربی و شرقی در آن شرکت جسته بودند معلوم گردید که شرایط نامناسب دریاچه ارومیه بارها و بارها بگوش مقامات ذیربط در تهران رسانده شده ولی هیچ اقدامی در این راستا صورت نپذیرفته است . در این گردهمائی همچنین توجه همگان به وجود سیصد میلیگرم نمک در هر لیتر آب دریاچه که افزایشی قابل توجه میباشد ، جلب گردیده و اعلام گردید که علت افزایش میزان نمک آب دریاچه کاهش آب رودخانه های حوضه آن بوده و در صورت عدم اتخاذ تدبیری مؤثر آب دریاچه خشک شده و مردم منطقه از این امر متضرر خواهند شد .

 

کارشناسان شرکت کننده در این گردهمائی آشکار هم نباشد همه بر این امر متفق القول بودند که مقصر اصلی خطر خشکی دریاچه ارومیه ، مقامات دولتی در تهران هستند که به مسائل آذربایجان جنوبی و مخصوصا استان آذربایجان غربی کاملا بی تفاوت مینمایند . کارشناسان همچنین بر این عقیده اند که دریاچه ارومیه بدلیل تنوع بیولوژیکی خود از طرف یونسکو بعنوان پارک ملی و محیط بیوسفر قبول شده ولی بدلیل بی تفاوتی دولت ایران که اینروزها بجز هسته و اتم به چیز دیگری نمی اندیشد ، با خطر خشک شدن روبرو شده است .


درياچه ارومیه:                 
   
طول درياچه ارومیه 120 الی 140 کيلو متر .
عرض درياچه 15 الی 58 کيلو متر.
مساحت آن حدود 5000 کيلومتر مربع .
عمق آن حدود 5 متر و دارای 102 جزيره.
شوری آب درياچه از 150ppتاحداشباع.

دریاچه ارومیه . با وسعتی بیش از  5000  کیلومتر مربع ، بزرگترین منبع آب شور جهان وبیستمین دریاچه بزرگ زمین است،این دریاچه از ویژگی های خاص زمین شناختی ، هیدروشیمی ، طبیعی و زیست محیطی برخوردار است و بعنوان یکی از ذخایر طبیعی بین المللی شناخته شده است ،ارتفاع این منبع آبی از سطح آبهای آزاد در حدود 1270 متر است طول آن از شمال به جنوب بین 130 تا 140کیلومتر , عرض آن بین 15 تا 60 کیلومتر و حداکثر عمق آن 10 مترمیباشد،غلظت املاح موجود در دریاچه بین 280تا کمی بیش از 300 گرم در لیتر میباشد ، در آبهای دریاچه ارومیه در حدود 102 جزیره بزرگ و کوچک وجود دارند که 5 جزیره آن  در حدود 5/97 درصد از مساحت کل این جزایر را دارا می باشند ، علاوه بر جاذبه هاو ارزشهای گردشگری،در صورت بهره برداری اصولی از ذخایر نمک دریاچه، که مقدار آن بیش از 5 الی 6 میلیارد تن بر آورده شده است، منابع در امد و زمینه های اشتغال مناسبی ایجاد می شوند. ضمن آنکه امکان استحصال  بسیاری از املاح  معدنی ارزشمند از  آن در حجم زیاد وجود دارد . برخی مطالعات نشان داده که حتی لجن ایجاد شده در بستر این دریاچه واجد خواص درمانی قابل توجهی است . دریاچه ارومیه از نظر زیستی بسیار فعال است ودر آن تعداد زیای آز انواع باکتری ها، جلبک های تک سلولی , پر سلولی و مژه دارن زیست می کنند.جلبک پرسلولی  Enteromorpha intestinalis  و آرتمیای دریاچه اورمیه  Artemia urmiana  از زیستمندان شاخص این دریاچه هستند.

آرتميا  اورمیانا

آرتميا يكي از سخت پوستان نسبتآ ابتدايي است كه بطور طبيعي در درياچه ها يا آبگيرهايي كه داري شوري فوق العاده زياد هستند . يافت مي شود اسم جنس اين سخت پوست به زبان لاتين و با توجه به شكل ظاهر آن  آرتميا است كه به معني گوشواره مي باشد .اين نامگذاري همچنين  مي تواند بر گرفته از واژه يوناني Artemis آرتميا يا الهه طبيعت ، جنگل وشكار باشد . در انگليسي به آن آرتميا و يا ميگوي آب شور   Brine shrimp ميگويند.از سالها پيش نخستين گزارش علمي در خصوص شناسايي اين موجود زنده در ايران توسط Gunther   در سال 1899 ارائه گرديد، سپس در سال 1977 اين گونه توسط  Clark  و   Bowen   تحت عنوان اختصاصي آرتمياي درياچه اروميه ،Artemia urmiana   ، نامگذاري گرديد .حداكثر طول اين سخت پوست به 15 ميلي متروميانگين وزن بالغ آن به 10 تا 15 ميلي گرم ميرسد.طول عمر آرتمیا به طور معمولی بین 50 تا 60 روز می باشد ، آرتميا در شرايط نامساعد محيطي توليد نوعي تخم با پوسته سخت با نام كيست يا سيست  (syst) ميكند كه ضمن مقاومت در مقابل اين شرايط ، دوام و ادامه نسل اين موجود را تضمين مي كند .

آرتمیا ، کامل ترین غذای زنده
استفاده از ارتمیا در آبزی پروری ار سال 1933 آغاز شد و پس از شناخت ارزش غذایی آن . انقلابی در آبزی پروری بویژه پرورش لارو ماهیان دریایی و میگو ایجاد شد،این آبزی غنی از پروتئین و اسید های چرب بوده و میتوان آنرا با مواد مختلفی نظیر اسید های چرب،واکسن ها ،آنتی بیوتیک ها،رنگدانه ها وسایر عناصر مفید، غنی سازی نموده واز آن بعنوان حامل این مواد به سایر آبزیان استفاده کرد.طی دهه های اخیر ، تولید سیست و آرتمیای زنده  (Biomass)  در محیط های طبیعی و پرورشی و استفاده از آنها در آبزی پروری به صنعت و فعالیت تجاری گسترده و پررونقی تبدیل شده است.استفاده از آرتمیا وسیست کپسول  زدائی شده آن ، در تغذیه دام وطیور نیز نتایج مثبتی به همراه داشته است .در تعداد زیادی از کشور ها ،آرتمیا و تخم آن دارای مصرف انسانی گسترده ایست.

آرتمیا وتولیدات زیستی
تلاش محققین در سالهای اخیر منجر به کشف جنبه های جدیدی ار کاربرد آرتمیا در تولید محصولات زیستی شده است. تولید محصولاتی نظیر «پولکی» و پودر آرتمیا ، استفاده از ارتمیا در تولید کرمهای بهداشتی و آرایشی،تولید کیتین وکیتوزان از پوسته سیست آن و توسعه تولید محصولات ترکیبی همچون «انسایل» یا ترشی آرتمیا ، مثالهایی از توسعه کاربردهای زیستی این موجود با ارزش هستند.
 http://artemia-fish.com/

دریاچه ارومیه بزرگترین دریاچه داخلی و دایمی کشور است که در شمال غرب فلات ایران با وسعت 550 هزار هکتار واقع شده است. در یاچه ارومیه پس از دریاچه بحرالمیت در فلسطین به عنوان شورترین دریاچه جهان محسوب می گردد. این دریاچه از نظر بوم شناسی و زیستی بسیار فعال است و در آبهای آن انواع باکتریها ، مژه دار ها ، جلبلکها و از همه مهمتر سخت پوست کوچک و بسیار ظریفی به نام " آرتمیا اورمیانا " زندگی می کند. دریاچه ارومیه با داشتن مقام بیستمین دریاچه دنیا در دل خود جزایری زیبا و طبیعی همراه با مناظر چشم نواز همچون جزیره کبودان ، اشک داغی ، اسپیرو و ...را که محل زیست انواع مرغابیها ست، جا داده است. لجن درمانی این دریاچه برای امراض رماتیسمی و اختلالات سوخت و ساز بدن و دردهای مفصلی موثر و مفید است.


 

 

 

 

 

 

یونس چهارشنبه یازدهم دی 1387 GetBC(255);  نظر بدهید!

معرفی مشکلات دریاچه ارومیه و طرحهای مربوط به آن

میانگذر دریاچه ارومیه

 این مقاله برای اشنایی با طرح میانگذر دریاچه ارومیه که تازگی یک باندش احداث شده معرف حضور میشود . از همه دوستانی که مرا در این مهم یاری نمودند تشکر میشود . این مقاله در سه بخش تنظیم شده است .

urmia.jpg

 

 

معرفی طرح

اقلیمی :

دریاچه ارومیه یکی از نادرترین پهنه های آبی جهان است. ترکیبات خاص آب و شوری در حد اشباع آن، حیات آبزیان را جز در مورد آرتمیا ناممکن ساخته است. بستر دریا تا عمق بیش از چهل متر از توده لجنی با ترکیبات خاص تشکیل شده که فاقد مقاومت های لازم برای بارگذاری است. هفت رودخانه ای که به دریاچه منتهی می شوند علاوه بر افزودن دائمی ترکیبات شیمیایی و رسوبات مختلف موجب سیرکولاسیون و رسوب گذاری خاصی در محدوده دریاچه می گردند. راه نداشتن دریاچه ارومیه به آبهای آزاد از دیگر ویژگی های این پهنه آبی است.

اجرایی :

ویژگی های اقلیمی موجب گردیده که امکان استفاده از روشهای معمول اجرایی در مورد میانگذر دریاچه ارومیه ناممکن گردد و به ناچار از شیوه های خاص که تاثیر فاحشی بر اقتصاد کار دارد؛ استفاده شود. شناورهای مورد استفاده در مرحله اجرا اعم از بارج ها و یدک کش ها به دلیل راه نداشتن به آبهای آزاد بایستی در محل ساخته شوند. بستر لجنی و ناپایدار دریاچه روش استفاده از شمع های متعدد؛ طویل و مورب با زوایای مختلف را الزامی کرده است و برای استقرار سرشمع ها ( کیسون ها ) برای اولین بار از شیوه شناوری تا محل استقرار بایستی استفاده شود.

پیش بینی عبور شناورها تا ارتفاع ده متر؛ دهانه میانی را عریض و مرتفع ساخته که منجر به استفاده از آرک شده است. تفاوت ارتفاع دهانه میانی و خاکریزها موجب شیبدار شدن پل شده است. به دلیل خاکریزی انجام شده در مرحله قبلی بر بستر لجنی دریاچه؛ نشستی دائمی و تدریجی وجود دارد که اتصال پل تثبیت شده است با شمع های عمیق و خاکریزها را با مشکل مواجه می نماید و برقراری اتصال را منوط به تثبیت تا حد ممکن خاکریزها و ایجاد مفاصل ارتباطی می نماید.

کیفی :

برای حل پیچیدگی های خاص اقلیمی و اجرایی طرح؛ مطالعات گسترده ای ضرورت یافت که وسعت، عمق و محدوده های آن در طرح های عمرانی کم نظیر است. برای انجام این مطالعات از شرکتهای متعدد خارجی و دانشگاه های کشور با انعقاد قراردادهای مستقل با کارفرما و یا با پیمانکار EPC طرح و با مشاور ( نماینده کارفرما ) استفاده شده است.

اجرای دقیق نتایج حاصل از مطالعات نیز نیاز به مراقبت های ویژه ای داشت و نبود تجربه داخلی در این مورد باعث گردید که نظارت کار نیز به ترکیبی از مهندسان و کارشناسان ایرانی و خارجی محول گردد.

حساسیت های زیست محیطی دریاچه نیز از دیگر ویژگی های کیفی طرح است که علاوه بر مطالعات گسترده توسط پیمانکار؛ مستقلا" نیز با انعقاد قراردادی با دانشکده محیط زیست دانشگاه تهران، کارشناسان ارشد کشور در این زمینه نیز به کار گرفته شده اند. برای بهبود شرایط نیز ظرفیت هایی در قراردادهای اجرایی لحاظ شده که در صورت تایید مطالعات و سازمان محیط زیست از آن ها نیز بهره خواهیم برد.

اجتماعی – سیاسی :

وجود یک عارضه طبیعی نظیر دریاچه ارومیه موجب افزایش هزینه های ارتباطی ساکنان دو طرف و در نتیجه کاهش مبادلات اقتصادی و فرهنگی و تعامل بین آنها شده است. رشد و توسعه ای که با برقراری این ارتباط حاصل خواهد آمد به خوبی از سوی ساکنان درک شده و تامین ارتباط را به خواستی جمعی در منطقه بدل نموده و در زمره اولین مطالبات عمرانی مردم قرار داده است. حساسیتهای مسئولان و مدیران ارشد و نمایندگان مردم منطقه نیز، به خوبی این خواست جمعی را پاسخ می دهد که از جمله ویژگی های این طرح محسوب می شود.

 

جزئیات طرح

طرح شهید کلانتری در قالب دو پروژه در حال انجام است:

-          پروژه میانگذر دریاچه ارومیه که شامل سه بخش است:

  • پل اصلی : این پل با مسیرهای رفت و برگشت جداگانه هرکدام به عرض 9.5 متر با استفاده از مقاطع مرکب فلزی و بتنی ساخته می شود. مسیر راه آهن نیز به عرض 5 متر در وسط پلهای سواره رو طراحی و منظور شده است. طول این پل با احتساب کوله های متصل کننده آن به خاکریز معادل 2 کیلومتر است. شیب طولی پل به علت عبور راه آهن به 1.2 درصد محدود شده و ارتفاع آزاد در زیر دهانه وسط ، جهت عبور شناورها، در پرآب ترین وضعیت دریاچه حدود 10 متر خواهد بود.
  • پل آبگذر : به طول تقریبی 500 متر که به لحاظ مسایل محیط زیستی پیش بینی شده است.
  • خاکریز : که شامل اقداماتی جهت حفاظت و بهسازی خاکریز موجود است.

-          راه تبریز- ارومیه

طول کل مسیر در حدود 130 کیلومتر است که در 4 قطعه به اجرا در خواهد آمد.

 

معرفی پروژه پل میانگذر دریاچه ارومیه :

-          کارفرما : وزارت راه و ترابری ( مجری طرح شهید کلانتری )

-          مدیریت طرح : شرکت خدمات مدیریتی ایرانیان ( IREMCO )

-          پیمانکار : شرکت صدرا ( صنایع دریائی ایران ) و NGI نروژ و AAS-JAKOBSEN

-          مشاور : شرکت COWI دانمارک و IREMCO و مهندسین مشاور طرح نواندیشان

-          شروع مطالعات طرح : 1380

-          شروع عملیات اجرائی : بهمن 1382

-          طول پل : 1276 متر

-          عرض پل : 26.7 متر

-          باند : 2باند رفت و برگشت و یک باند راه آهن

-          ماکزیمم ارتفاع از سطح دریا : 12 متر

-          جمع کل کارهای فلزی پل 30000 تن

-          طول کل شمع ها : 35 کیلومتر

-          تعداد کل شمع ها : 424 عدد

-          متوسط ارتفاع هر شمع : 81 متر

-          قطر شمع های اصلی : 32 اینچ

-          قطر Sleeves : 40 اینچ

-          تعداد دهانه : 19 دهانه

 

پیشینه طرح

 

  • اولین توجه برای عبور از دریاچه سال 1326
  • مطرح شدن در برنامه عمرانی چهارم سال 1346
  • آغاز عملیات اجرایی با استفاده از عملیات خاکریزی 1358
  • احداث پل شناور سال 1368
  • کارهای مطالعاتی و تهیه طرح با مدیریت هیـأت سه نفره طرح چابهار سال 1377
  • انتخاب مجری طرح 1381
  • تهیه مستندات طرح با همکاری شرکت سانو سال 1381
  • برگزاری مناقصه دو مرحله ای طرح و ساخت بهار  1381
  • عقد قرارداد در شهریور 1381
  • تنفیذ قرارداد 01/11/1381
  • ارزیابی عملیات تدقیق طرح 31/06/1382
  • جمع بندی اولیه عملیات تجهیز کارگاه به شرکت صدرا 14/07/1382
  • شروع عملیات اجرایی در خشکی 01/11/1382
  • شروع عملیات دریایی 01/11/1383

 

عملکرد مالی و اعتباری طرح

 

اعتبارات

  • برآورد اولیه  : 1100 میلیارد ریال
  • اعتبار اولیه  : ابتدا کار با تصویب اعتبار اولیه به مبلغ 500 میلیارد ریال شروع گردیده

تسهیلات بانکی

  • 100 میلیارد ریال از بانک ملی وام دریافت گردیده است
  • دریافت 100 میلیارد ریال وام دیگر از منابع بانکی استان در حال پیگیری است
  • دریافت 50 میلیارد ریال از اعتبارات توازن منطقه ای در حال پیگیری است

پرداخت ها

  • 150 میلیارد ریال اعتبار سال 1386 
  • در مجموع برای 14 قرارداد اصلی و 2 قرارداد متمم از اعتبارات دولتی و تسهیلات دریافتی از بانک ملی 807 میلیارد ریال پرداخت گردیده است

 

یونس چهارشنبه یازدهم دی 1387 GetBC(253);  نظر بدهید!

وضعیت دریاچه ارومیه بیش ازآنچه شنیده ایم بحرانی است.

 

باخانواده وچندتن ازاقوام به دریاچه ارومیه رفتیم تاازنزدیک وضعیت دریاچه راببینیم.متاسفانه آب دریاچه بسیارپسروی داشته.صدهامترازآب دریاچه عقب نشینی کرده است.به راحتی وباچشم میتوان نمک های جدیدی راکه به تازگی برجامانده وناشی ازعقب نشینی آب دریاچه است راباچشم دید.یکی ازدلایل عمده استفاده ازآن برای استفاده های کشاورزی است.متاسفانه برخلاف هشدارهای کارشناسان محیط زیست برای استفاده ازآب ارس وزاب  همچنان ازآب دریاچه ارومیه استفاده میشود.وضعیت بسیاربدترازآنچه که فکرمیکنیداست.تاباچشم خودنبینیدنمیتوانیدعمق فاجعه رادریابید.هوای اطراف دریاچه بسیارگرمترازسالهای قبل است.بادیدن اینکه آب دریاچه اینقدرعقب رفته وباآن هوای سوزان درست جهنم راتوانستم جلوی چشمانم ببینم.به خصوص وقتی جانورانی راکه درنمک هابه دام افتاده بودندومرده بودندرامیدیدیم دیگرجای هیچ امیدی باقی نمانده بود.وضعیت این دریاچه بسیاروخیم است.مرگ موجودات زنده بخصوص آرتمیاها رامیتوان ازبندرشرفخانه مشاهده کرد.دریاچه ارومیه بزرگترین دریاچه کشوراست ودومین دریاچه دارای آب شورجهان محسوب میشود،که متاسفانه بدلیل نداشتن مدیریت به سرعت فوق العاده بالایی درحال نابودی است.این دریاچه رااگرازسمت جزیره اسلامی(جزیره شاهی)ببینیدواقعاساعت هاگریه می کنیدوبه حال محیط زیست ایران اشک می ریزیدوبرای آیندگان خون گریه می کنید.آب این دریاچه به شدت پسروی کرده وچندین مترعقب نشینی کرده است بظوریکه باچشم براحتی میتوان دیدونمک هایی راکه بخ تازگی روی زمین نشسسته اندرادید.آب دریاچه به نظرمن الان دروضع فوق اشباع است ولحظه به لحظه برمیزان رسوب نمک وپسروی آب دریاافزوده می گردد.بااین وضع امسال تعدادپرندگان مهاجرونیمه مهاجراین دریاچه بسیارکم شده است واصلاقابل مقایسه باسالهای پیش نیست.پرندگانی چون فلامینگو وغازسفیدامسال تعدادشان بسیارکمترازسالهای قبل شده است که همگی ازعواقب کم شدن آب این رودخانه وتغییرآب وهوای منطقه است.طبق گزارش اعلام شده ایسناعمق آب این دریاچه6مترکاهش یافته است.امابه نظرمن این رقم بسیارکمترازآن چیزی است که باچشم دیده میشود.اگرنگاهی به صخره های کنارآب بیندازیم میبینیم بسیاربیشترازاینهاست.مهم ترین عواملی راکه خودم دیدم روی کاهش آب وتبدیل شدن به شوره زارشدن این دریاچه شده رامیتوان بصورت زیردسته بندی کرد:

ü  تبخیرآب

ü  استفاده ازآب دریاچه به منظورکشاورزی

ü  استفاده ازسفره های آب زیرزمینی مناطق پایین دست

ü  بروزخشکسالی درچندسال گذشته

این دریاچه به دلیل داشتن ارزشهای بالای بیولوژیک ومنحصربه فردجزء پارکهای ملی محسوب میشود.امابه دلیل بی درایتی مسؤلین درحال نابودی مطلق است.دراین دریاچه 27گونه پستاندار،212گونه پرنده 7گونه دوزیست،41گونه خزنده،26گونه ماهی زیست می کنند.دریاچه ارومیه دارای 102جزیره است که همگی آنهاازسوی یونسکوبه عنوان ذخیره گاه طبیعی جهان ثبت شده اندولی به دست مدیران نالایق به دست نابودی سپرده شده اند.جزیره اشک زیستگاه مرغ آتش،تنجه،گوزن زردایرانی است.جزیره اسلامی(جزیره شاهی)هم دروضع بی نهایت اسف باری است.باچشم خودم نمک های سفیدی راکه به تازگی متبلورشده بودندرابه میزان بسیارزیادی دیدم وبماندکه چقدرتاسف خوردم به حال ملتی که اینچنین سرمایه های ملی خودراارزان  ازدست می دهد.چندسال یاچندماه دیگربایددست روی دست گذاشت وبه شوره زارشدن ارومیه چشم دوخت؟تاکی بایدبه آتش سوزی درجنگلهای گلستان تماشاکردوآه کشید؟تاکی میتوان سوختن تالاب امیرکلایه رادیدوبه روی خودنیاوریم؟دیگربه کدام تالاب بایدامیدداشت؟به کدام پناهگاه حیات وحش میتوان امیدواربودکه درامان است؟آیابازهم بایدبه انتظارامیدهای  بی اساس ریاست سازمان محیط زیست برای بهبودوضعیت این تالاب نشست؟آیاهنوزهم بایدبه امیدروزهای بهتربرای ارومیه،امیرکلایه،انزلی،شادگان،زریوار،قوریگل،لارو

....................بود؟

یونس چهارشنبه چهارم دی 1387 GetBC(252);  نظر بدهید!

شوش كهن ترين شهر جهان

شوش از كهن ترين شهر هاي جهان و به قولي كهن ترين شهر جهان است كه حدود 4000 سال پيش از ميلاد مسيح به عنوان كانون مذهبي ساكنان دشت اطراف بنا نهاده شده است و پس از سال ها حيات پر فراز و نشيب و توام با روز هاي پيروزي و شكست و رونق و ركود و آباداني و ويراني ، با سقوط شاهنشاهي هخامنشي در سال 332 ق.م به مرور در سراشيب افول افتاد و در قرون ميانه ي اسلامي رونق خود را به كل از دست داد و به روستاي كوچكي گرداگرد آرامگاه دانيال نبي (ع) بدل شد.تپه هاي شوش در جوار شهر شوش و تقريباً در 50 كيلومتري جنوب انديمشك واقع شده است . وسعت اين محوطه بنا بر شواهد باستان شناسي نزديك به 400 هكتار است اين محوطه ي پهناور در بين دو رود بزرگ كرخه ( در غرب ) و دز ( تقريباً در شرق ) جاي گرفته است. بيش از 150 سال از آغاز اولين كاوش باستان شناسي در شوش مي گذرد و در اين مدت نشانه هايي از تمدن هاي آغاز هزاره ي چهارم پيش از ميلاد تا قرن سيزدهم ميلادي ( قرن هفتم هجري قمري ) در آن شناسايي شده است . اين تمدن ها در كنار يا روي هم قرار دارند و بدون هيچ وقفه طولاني تداوم داشته اند. لايه هاي باستاني با بيش از 5000 سال قدمت بر روي تپه هاي طبيعي شكل گرفته و تكوين يافته است بدين سان كه لايه نخستين با اولين سكونت انسان يعني لايه 27 شوش ( در تپه ارگ ) بر روي ارتفاعي بوجود امده است كه ار سطح زمين هاي مجاور حدود 10 متر بالاتر است. چنين به نظر مي رسد كه در اين لايه ابتدا معبد عظيمي ساخته مي شود كه در گرداگرد آن مراكز سكونتي ايجاد شده است . شوش در اين هسته ي اوليه تمام تجربيات گذشته و فرهنگ هاي همجوار را در خود جمع كرده است . آثار سفالي و سنگي آن نمونه هاي ارزنده اي است كه از نظر ظرافت و زيبايي تفاوت نسبتاٌ زيادي با گذشته دارند.از سوي ديگر وضعيت اجتماعي به گونه اي است كه زندگي بشر وارد مرحله اي تازه شده است . وجود همين معبد بزرگ خشتي نشانه اي براي تجمع و شهر نشيني و تشكيل سازمان هاي جديد شهري است. اين دوره كه به دوره آ« شوش يك آ» معروف است سراغاز تمدن هاي ديگري است كه به بيش از 5000 سال ادامه يافته است. شوش با داشتن معبدي بزرگ به مرور مركزيت كليه مناطق مسكوني در دشت خوزستان را به دست آورد.





طرح گل نبشته مكشوفه از شوش به خط پيش عيلامي ، تصويري مربوط به متون تجاري و اقتصادي


شوش در سده هاي پاياني هزاره چهارم يعني حدود 3200 سال پيش از ميلاد وارد مرحله ي نويني شد كه به دوره آ« پيدايش خط آ» معروف است. زندگي در شوش تا اين تاريخ فقط منحصر به تپه ارگ يا آكروپل است. در سده هاي آغازين هزاره سوم كه اوج تشكل اجتماعات است ، نخستين سازمان اداري و سياسي در ايران تكوين مي يابد كه پيش ار اين رشته كاوش ها حتي نامي از آن ها در كتب تاريخي نبوده است . اين دوره كه از نظر تاريخي – فرهنگي ، آ« تمدن عيلام آ» ناميده مي شود در آغاز هزاره سوم پيش از ميلاد ( حدود 4900 سال پيش ) در خوزستان پا گرفت و سلسله پادشاهان عيلام مدت 22 قرن بر قسمت هاي جنوبي ، جنوب غربي و تا اندازه اي غرب ايران فرمانروايي داشتند . در كاوش هاي شوش از دوره عيلامي ها آثار معماري فراواني ظاهر شده كه نمودار چگونگي پيشرفت و تكامل فن معماري و ساختماني ( ميانه هزاره چهارم پيش از ميلاد ) است. مهري بدست آمده كه بر روي آن فرم ساختماني كنده شده است و شكل دو اتاق ديده مي شود كه سقف ان گنبدي است ، اين موضوع از جهت تاريخ معماري و هنر داراي ارزش و اهميت فراواني است. نقش مهم ديگري نيز از همين دوره شوش ( تپه ارگ ) به دست آمده كه معبد ديگري را به تصوير كشيده است اين معبد بر روي سكوي بزرگ و بلندي به پا شده است ، برخي بر آنند كه اين تصوير احتمالاً شكل معبد بزرگ شوش است اگر چنين باشد با توجه به اين معبد حدود 6000 سال قبل بر پا شده است، شاهد زنده اي بر پيشرفت فرهنگ و تمدن مردمان اين عصر است.





طرح گل نبشته از نوع پيش عيلامي خطي - شوش


آثار ارزشمندي از كاوش هاي شوش به دست آمده كه با چند نمونه از آنها آشنا مي شويم :


سنگ نبشته ي حمورابي :


قانون نامه ي حمورابي در كاوش هاي دمرگان در تپه ارگ شوش در سال 1902 ميلادي كشف و به موزه لوور فرانسه فرستاده شد ، خط اين نوشته از نوع ميخي – بابلي كهن است. اين اثر را به همراه آثار ارزنده ديگري آ« شوتروك ناهونته آ» پادشاه عيلامي حدود سال 1160 پيش از ميلاد طي جنگ سختي به غنيمت گرفته و به شوش آورده است. در سال 640 پيش از ميلاد آ« آشور بانيپال آ» پادشاه آشور ضمن حمله به سرزمين عيلام و شكست سختي كه به اين كشور وارد آورده به اين اثر و ساير آثار عيلامي در شوش آسيب فراوان آورد. حمورابي ( 1750 – 1792 ق.م ) يكي از بزرگترين فرمانروايان بين النهرين و سردار جنگاور ، سياست مدار ورزيده و قانون گذاري دقيق بوده است





سنگ نبشته ي حمورابي




قانون نامه ي حمورابي شامل 282 متن قانوني در باب روابط اجتماعي ، پزشكي و حقوقي بين افراد است كه به دو نمونه آن اشاره مي كنيم:


128 – اگر شخصي همسري گرفت ولي براي او عقد نامه اي تنظيم نكرد ، آن زن همسر ( او ) نيست.


229 - اگر معماري براي شخصي خانه اي ساخت اما در استحكام كار خود دقت نكرد و در نتيجه خانه اي كه او ساخت فروريخت و موجب مرگ صاحب خانه شد معمار بايد به قتل برسد.


دو نمونه فوق از قوانين حمورابي است كه اعداد اول آن شماره قانون وضع شده را نشان مي دهد.


مجسمه ملكه ناپير آسو :


ملكه ناپير آسو همسر اونتاش گال پادشاه عيلامي ( 1245 – 1265 ق.م ) بنيانگذار شهر اونتش ( چغازنبيل ) است. از اين ملكه مجسمه اي بر جاي مانده است كه از محل گردن شكستگي دارد و سر آن مفقود شده است اين مجسمه از برنز ساخته شده است و ارتفاع فعلي آن 1.39 متر و وزن آن 1750 كيلو گرم است . اين مجسمه از معبد نينهورساگ در شوش كشف شده است و اينك در موزه لوور نگهداري مي شود . اين اثر از ديدگاه هاي مختلف چون پيشرفت و تكامل هنر فلز كاري و مجسمه سازي در دوره عيلامي و شكل لباس و پوشش زنان در سده سيزدهم پيش از ميلاد حائز اهميت است . در پشت مجسمه اي نوشته اي به خط عيلامي ميانه حاوي نامه ملكه و نفرين بر كسي كه به مجسمه اهانت كند وجود دارد.


سفالينه هاي شوش :


در لايه 27 شوش و در اطراف معبد بزرگ ضمن كاوش به گورستان عظيمي برخورد شد كه بنا بر سنت زمان و اعتقادات مذهبي ، مقداري اشيا و لوازم زندگي در قبور آم گذاشته شده بود ، از جمله ظروف سفالي با نقش مار ، مرغابي و ساير جانوران ، اما بيشترين نقوش آن بز است . جام سفالين معروف و زيباي شوش هم اكنون در موزه لوور نگهداري مي شود و ساير ظروف سفالي مشهور از اين گورستان در موزه ملي ايران نگهداري مي شود.





ابخوري سفالي ، شوش ، هزاره چهارم قبل از ميلاد – موزه ملي ايران


شوش در دوره هخامنش : آ« آپادانا آ»


آپادانا كاخي است مرتفع و گسترده كه از واحد هاي مختلفي تشكيل شده و بر روي تپه ماهور هاي طبيعي فراهم آمده است اين واحد ها شامل تالار بارعام ، حرمسرا ، دروازه ، كاخ پذيرايي و ديگر بخش هاست . در آغاز معماران گرداگرد تپه را ديوار قطوري با ارتفاعي حدود 20 متر و قطري به همين اندازه بر پا داشتند و پشت آن را با خاك پر كرده اند ، ديوار هاي كاخ عموماً از خشت و گل ساخته شده است و روي آن را با گچ يا نقاشي ديواري تزيين كرده اند . ديوار هاي ايوان سمت حياط مركزي با آجر لعابدار پوشيده شده است و بر روي آن نقوش مختلفي از جمله رديف سربازان ، نقش شير ، جانوران افسانه اي مانند گاو و يا شير بالدار ، نقش فروهر ، كتيبه هاي با خط ميخي ، نقش گل نيلوفر آبي و در طرفي پلكان كاخ نيز رديف سربازان جاويد ديده مي شود.


شوش در دوران اسلامي :


اثر جالب توجهي كه در كاوش هاي دوره اسلامي شوش بدست آمده مسجد نسبتاً بزرگي است كه احتمالاً مسجد جامع شهر بوده است . اين مسجد در حدود 70*60 متر طول و عرض دارد . در وسط مسجد حياطي وجود دارد كه گرداگرد آن شيستان ستون داري ساخته شده است كه در سمت قبله سه رديف ستون و در سه سوي ديگر دو رديف ستون داشته و احتمالاً در گوشه شمالي بنا مناره ي مدوري داشته است . قدمت اين مسجد مربوط به سده هاي سوم يا چهارم هجرياست . با كاوش ها يي كه در سال هاي اخير در اين مسجد به عمل امده است شواهد بناي مسجد كهن تري از نخستين سده هجري ملاحظه شده است. در اسفند ماه 1361 پس از دها سال كاوش كارجيان و هيات هاي فرانسوي در شوش نخستين هيات باستان شناسي مستقل ايراني در حاشيه غربي تپه آپادانا كار كاوش علمي خود را آغاز كرد ، در اين كاوش ها علاوه بر كشف بقاياي معماري و گور ناشناخته و بخشي از ديوار مربوط به حصار يك كوره آجرپزي متعلق به دوره سلجوقي كشف شده كه براي مطالعه ي صنعت آجرپزي و معماري سلجوقي حائز اهميت است و از آثار مهم كشف شده دوران اسلامي شوش به حساب مي آيد.


شوش كهنسال پس از سال ها كاوش و مطالعه هنوز گفتني هاي بسيار در دل دارد كه اميد است كه با ادمه كار و تلاش ، باستان شناسان و يگر پژوهشگران ايراني آشكار شود.

یونس چهارشنبه بیستم آذر 1387 GetBC(251);  نظر بدهید!

کلانشهرهای ایراان (قسمت سوم )

 اينگونه كمبودهاي ساختاري درفضاي شهري كه چاره جوئي براي از ميان برداشتن ان در محدوده وظايف برنامه ريزي شهري است؛ چه در بعد فيزيكي وچه درا بعاد ديگر اقتصادي، اجتماعي و سياسي در شهرتهران بسيار وسيع بوده . شاخص هاي مربوط به حقوق اجتماعي وكيفيت زندگي شهري همواره در نازل ترين سطح خود قرار داشته اند . بنا براين روشن استكه از همان سالهائي كه گسترش شهر تهران شتاب ميگرفت شكل گيري ساختارهاي فيزيكي شهري بهمان ميزان دچار توسعه نيافتگي بود كه فرضا” ، وضع اشتغال وازميا ن رفتن فوق ذخيره وتداوم وجود مازاد نيروي كار ، در ابعاد اقتصادي اجتماعي . روند كلان شهر شدن تهران در چنين شرايطي و با كمبود وسيع امكانات شتاب گرفت ؛ مشكل در همه ي ابعاد مطرح بود . حال چرا، در ان زمان ، مشاورين ومسئولين علت چنين وضعيتي را نبود اين ويا ان طرح ، ميدانستند ؛ انهم طرحي كه شكل و محتوايش از قبل با تقليد از كشورهاي غزبي معلوم ومشخص شده بود ؛ مسئله ديگري است . يعني مسئله ايست كه درشرايط ساطه وتوسعه نيافتگي نميتوانست غير از ان باشد . 

 اكنون اگربخواهيم وضعيت سالهاي مياني دهه چهل خورشيدي شهر تهران را مورد توجه قرار داده ويژگي هاي ساختاري عمده اش را دربعد فيزيكي برجسته كنيم ؛ ميتوان برخي از انها را كه درگسترش و همچنين خصوصيت دادن به تداوم روند كلان شهر شدن تهران ، مهم تر بوده اند ؛ بصورت زير مطرح نمود : 

 ـــ ناموزوني كيفي وكمي اجزاي تشكيل دهنده ساختارفيزيكي شهر . 

 روند كلان شهرشدن شهر تهران در شرايطي در جريان بود كه در عمل ويا عمدتا” چگونگي نياز ( انهم بميزان حداقل) به دسترسيها وساير تجهيزات شهري را فعاليت هاي ساختماني ويا بازار مسكني كه در شهر رونق داشت ، تعيين مينمود . يعني بخشها ديگر اقتصادي ، نظير زير ساختهاي مربوط به استقرار صنعتي ونيازهاي معمول درون و بين بخشي ان، در روند ايجاد ساختارها وزير ساختهاي فيزيكي تاثير تعيين كننده اي ، نداشتند. بنا براين روند كلان شهر شدن در حالي ادامه داشت كه اجزاي ساختار فيزيكي شهر هم توسعه شان بسيا ر نا موزون بود وهم از نظر كميتي تناسبي با نيازهاي جاري نداشتند . در همه زمينه هاي مربوط به ساختار فيزيكي شهر كاستي وكمبود شديد مشاهده ميشد. ازانجمله كمبود سطح معابر ، فضاهاي عمومي ، تجهيزات وتاسيساتي كه ميبايست، روابط درون كلان شهري وبين شهري ويا شبكه شهرهاي كشور را در زمينه هاي مختلف، تقويت نمايند . و بلاخره بسياري از كاستي هاي نظير ان . لذا بعلت وجو د وتداوم كمبود هاي مذكور ، ميتوان گفت : روند كلان شهر شد ن تهران همواره د چار « فوق كاربرد ساختارها» بوده ، ساختارها تا حد اشباح وفلج شدن كارائي شان بكار گرفته ميشدند . فوق كاربرد ساختارها در بسياري ازسيستم هاي شهري كه ساختارهاي مربوطه را بكار ميگيرند قابل مشاهده است؛ فرضا” ، سيستم حمل ونقل (ترافيك) شهري وساختارهاي فيزكي اي كه بكار ميگيرد ؛ سطح شبكه رفت وامد داخل شهروميزان ارتباطات ان باشبكه شهرها، ترمينالها حمل ونقل ، باراندازها وغيره كه همگي هم دچار ناهنجاري وهم فوق كاربردهستند .

 ـــ ويژگي ديگر روند كلان شهرشدن تهران ضعف وكندي شديد توسعه روابط درون حوزه كلان شهري ( ويا انتگراسيون استقرارهاي حول شهراصلي با يكد يگر  در ابعاد مختلف اقتصادي ، اجتماعي ، سياسي ـ نهادي وبلاخره فيزيكي ـ فضائي با شهر اصلي است . لذا كندي توسعه مذكور ، هم نتيجه شرايطي است كه به حاشيه نشيني بخش مهمي از جمعيت تهران انجاميده ؛ وهم بنوبه خود باعث تشديد ان است . 

 ــــ ضعيف بودن درجه انتگراسيون استقرار هاي شهري در محدوده نفوذ كلان شهر تهران ( البته با توجه بوضع موجود محدوده نفوذ كلان شهر تهران را اگر منطقه كلان شهري تهران در نظر بگيريم بيشتر با واقعيت مطابقت خواهد داشت) بصورت مزيد برعلتي است كه ، بصورت زمينه ساز وتشد يد كننده « تاثير منفي ي» كمبودهاي ساختاري موجود، عمل نموده وموجب ظهور عوارض منفي جديد ونا خواسته ديگري ، گشته است . يعني گذ شته از اينكه ضعف مذكور فرضا” بصورت مانعي در راه توسعه عمل كرده ويااينكه حاشيه نشيني رادر همه ابعاد تشديد مينموده ؛ باعث ظهورويا تشديد عوارضي همچون : « قطبي شدن»  ، « افتراق» ، « جدانشيني » طبقات اجتماعي جامعه كلان شهر نيزگشته است . 

 

 بدين ترتيب ، در سالهاي اوليه ده چهل خورشيدي ، شهر تهران ، در حالي كه باتشد يد كاستي هاي فوق روبروبود؛ روند كلان شهري اش ادامه داشته ، روز به روز، هم به جمعيتش افزوده ميشد وهم كاستيها وناهنجاريهايش فزوني ميافت . همانطور كه قبلا مطرح گرديد از همان سالها، به صحنه امدن مهند سين مشاور وتشديد در ماندگي نهاد هاي اجرائي دست به دست هم داده و در واقع ايده « جلوگيري» را رواج دادند . در عوض اينكه در پي چاره وجوئي و هدايت اگاهانه وتوام با واقع بيني روند هاي در جريان باشند ؛ جلوگيري ، محدوديت، ممنوعيت وكنترل را عملي تر پنداشتند . در واقع درچنين فضائي بود كه ، طرح جامع شكل گرفت . براي شهر سقف جمعيتي تعيين گرديد ؛ و بلاخره بسياري از محدوديت وجلوگيري هاي ديگر اعمال شدند . از ان ببعد ومتاسفانه تاكنون، علاوه بر مشكلات رو به افزايش شهر كه علل اقتصادي ، اجتماعي وسياسي داشتند ؛  مسئله ي « تقابل » طرح جامع شهرهم بصورت مزيد بر علت عمد ه اي بر ساير مشكلات چنان افزود ، كه گاه مشكلات مهم ديگر را تحت الشعاع ، قرار ميداد!!

 بدين ترتيب شهر تهران در روند بسط وگسترش نقش كلان شهري اش پس از سالهاي مياني ده چهل خورشيدي يعني در اين چهل سال گذشته ، كاستي هاي ساختاري اش به همان شدت وصورت سابق نه تنها ادامه داشته بلكه در اكثر موارد تشديد هم شده است در مقابل چنين وضعتي سياست هاي مربوط به توسعه شهر بهمان روال سابق ادامه يافته ، متاسفانه از نسيم دگر گون كننده انقلاب هم تا كنون بي بهره مانده ، هنوز هم اسير همان برداشتهاي كليشه اي وارداتي است . 

 

 عواقب تداوم وضع موجود :

 

 مسئله مهمي كه ميبايد از همه جهات مورد توجه قرار گيرد اين استكه : امروزه كلان شهرهاي كشور وهمچنين كليه استقرارهاي مربوط به فعاليت هاي اقتصادي، اجتماعي وجمعيتي با گرايش به تمركزدر كلان شهرها ها بويژه در كلان شهر تهران مواجه اند ؛ يعني چون توسعه بميزان كافي تحقق نيافته درواقع ، پديده هائي نظير تمركز استقرارها در قطبهاي اصلي ، حاشيه نشيني ، قطبي شدن ، افتراق و جدانشيني جامعه شهري بصورت « ذاتي» اين مرحله از توسعه در امده است . باتوجه به اين واقعيات ، ديديم كه سياست گذاري ، برنامه ريزي وطرحهائي كه در اين زمينه ها تهيه ميشوند ، غالبا” با واقعيات ويا با روندهاي در جريان در تعا رض اند ، وبهمين سبب اغلب در عوض كمك به از ميان بردن ويا تعديل مشكل ، مزيد برعلت ، ميشوند.

 درمورد عواقب اين وضعيت براي اينده كلان شهرها انچه به ادله بيشتري نياز ندارد اين استكه : درشرايط كنوني هدف جابجائي جمعيت وفعاليت ها بطور عمده كلان شهر تهران است فرضا” در دهه اماري 1365 تا1375 جمع كل مهاجريني كه در مقصد نهائي ماندگار شده اند ، يعني تفاضل مثبت مهاجران وارد شده از مهاجران خارج شده در كل كشور 1948602 بوده است . از اين تعداد 1429896 ويابيش از 80% در منطقه كلان شهري تهران ساكن شده اند!! ( مهاجران وارد شده وخارج شده از هر استان : 1365 ـ1375 مركز امار ايران ) 

 البته به احتمال زياد اين درصدها در دهه اماري 1375 تا 1375 ميتواند بنفع ساير شهرهاي بزرگ كشور تغيير كرده باشد؛ يعني فرضا” منطقه كلان شهري تهران در صد كمتري ازكل مهاجران رانسبت به دهه قبلي جذب كند ؛ اما با تداوم وضع موجود ، اين تغيير را نميتوان با دوام دانسته وانرا بمثابه نوعي توزيع مهاجرت به ساير قطب هاي اصلي ، تلقي نمود . براي اثبات اين برداشت ميتوان ادله متنوعي را مطرح نمود : 

 ــــ از انجا كه « فعلا” » يعني در شرايط حاضر افزايش جمعيت شهرها نتيجه تحرك جمعيتي ، در قالب مهاجرت هاست ؛ مهاجرت هاي مذكور نيز تا كنون بخش عمده شان ، حاصل دفع جمعيت از بخش روستا ئي بوده است ؛ حال چه اين دفع ناشي از ركود ويا بعكس در مواردي بعلت برخي تغيير وتحولات ساختاري دربخش روستا ئي باشد ؛ بهر حال با اطمينان ميتوان گفت : هنوزتاثيرات درون وميا ن بخشي اقتصاد بر تحرك جمعيتي و يادر اين مورد در ارايش استقرارها كاملا عمده نشده ، و يا اينكه عمده شدن اش در راه است!! ميتوان چنين نتيجه گرفت ،كه در اينده گرايش به استقرار متمركز فعاليت هاي اقتصادي شدت بيشتري خواهد يافت ، هر چند كه در شرايط حاضر نيز شاهد اين گرايش هستيم . ( مثلا” ، ميتوان امتناع واحد هاي توليدي بسياري‌را جهت خروج از محدوده 120 كيلومتري تهران رآ بعنوان تائيد اين ادعا مطرح نمود. )

 ــــ عامل ديگري كه تاثير گذاري اش بر تمركز بيشتر استقرار ها ، با توجه به شرايط موجود در راه است ؛ اين واقعيت مهم استكه هم اكنون اكثريت واحدهاي توليدي اولا” دولتي هستند ، يعني نحوه استقرارشان علي الاصول مانند بخش خصوصي تابع بهره وري حداكثر از صرفه هاي ناشي از تمركز نبوده ومعمولا ملاحظات ديگري را براي انتخاب محل استقرارشان در نظر ميگيرند ؛ اما هنگاميكه روند خصوصي سازي ي در راه جزا” ويا كلا” عملي گردد، نتيجه اش در مراحل اوليه بهر حال تشديد تمركزهم خواهد بود .

 ـــ بنابراين ، هنگاميكه در اينده نزديك تاثيرات روابط ميان ودرون بخشي اقتصاد از يكطرف وهمين گونه تاثيرات متقابل ابعاد اقتصا دي ، اجتماعي ، سياسي و فيزيكي بر يكديگر در نحوه ومكان استقرها بصورت عوامل كاملا” غالب در ايند ، با توجه ودر نظر داشتن همه ويژگيهاي ساختاري ، نظير كارگاهي بود ن قريب به 80در صد واحدهاي توليدي ، وجود مازاد عظيم نيروي كار و...غيرو بايد گفت همه اين عوامل ( همانطور كه در بحث مربوط به تمكركز وراهكارهاي مقابله با ان مطرح شد ) تشديد كننده تمركز خواهند بود

 ــــ بنا بر اين در يك جمعبند ي كلي در مورد اينده كلان شهر تهران بايد گفت : با توجه به روند در جريان وهم چنين تقابل برنامه ريزهاي مربوط به هدايت توسعه شهري با اين روندها و ساير عواملي كه عمده شدن تاثير گذاريشان درراه است ، اگر دگرگوني هاي عمده اي در سياست گذاريها انجام نشوند ؛ بزودي باشكل جديدي از جابجائي ها در قالب مهاجرت وجا بجائي هاي ، نخست بين استاني و سپس بين قطبهاي اصلي انهم به نفع قطب مهم تر ( منطقه كلان شهري تهران ) مواجه خواهيم شد .

 در واقع ، ميبايد گفت تاكنون عوامل غالب وتعيين كنند عمدتا” ناشي از ركود بودند ،اما از اين به بعد عواملي كه ميتوان انها را عوامل « توسعه » ناميد عمده جواهند شد ، منتها توسعه اي كه ، با وجودويژگيهاي ساختاري تاريخي ناشي از توسعه نيافتگي ، يعني همراه با تداوم حداقل سلطه اقتصادي( با فرض اينكه سلطه سياسي ازميان برداشته شده) درحال تحقق است . بلاخره ويژگيهائي كه توسعه در كشور مارا مشروط نموده وبه تحقق ان حالتي «خاص» ميدهد .

 در مور د پديده تمركز ميبايد اين نكته بسيار مهم را ياداور نمود ، كه غرض از طرح مسئله بدين صورت در واقع در وهله اول جستجو وشناسائي يك يك ويژگيهائي است كه غالبا” ساختاري تاريخي اند ، يعني تحت شرايط خاص وبمرور زمان شكل گرفته اند ؛ بقسمي كه تاتيرمشخص انها در روند اينده كلان شهر تهران بسيارتعيين كننده است . اكنون باتوجه به انچه در رابطه با عوامل مشروط كننده وبلاخره وضعيت كيفي وكمي روند كلان شهر شدن تهران در اين چند دهه گذشته به اختصار مطرح گرديد؛ ميبينيم ، فرضا” راهكاري كه مشكن مسكن را تعديل كند، باعث كارامد تر شدن روند گشترش كلان شهري شده ومشكل تمر كز را نيز تعديل خواهد نمود ؛ وحتي براي معضل ترافيك ( كه ظاهري فني ـ مهندسي دارد ) نيز بصورت اقدامي تعديل كننده عمل خواهد نمود . چون عامل ويا عوامل بوجود اوردن اين مشكلات ، تداوم وتشديد انها ، يكي است . توسعه نيافتگي ، بقاي شرايط ناشي از سلطه اقتصادي سياسي ، وبلاخره سياست گذاري وبرنامه ريزي هاي تقليدي وارداتي مربوط توسعه شهري است . 

 

 

 راه كار ويا مشي عمومي سياست گذاريها:

 

 بدين ترتيب همانند راه كار تعديل تمركز ، وهمچنين تعديل بحران مسكن ، كه در بخشهاي قبلي در اين سايت مطرح شدند، ان بخش از راه كار كه بصورت وظيفه ومحدوده عمل برنامه ريزي فضائي ـ فيزيكي در نظر است ؛ يعني هدايت نحوه سازمان يابي فضا، گسترش شهرها و ساختار وهيئت گيري استقرارها ، در شرايط كنوني ميبايد اهداف اصلي واولويت ها طوري تعيين گردند كه ، فضا و ساختارهاي فيزيكي ، تا حد ممكن در خدمت نيازهاي « توسعه» قرار گيرند . با توجه به چنين هدف مشخص وروشني ، اولويت اول د رشرايط كنوني؛ ايجاد تسهيلات جهت تسريع همه جانبه يگانگي ( انتگراسيون) افتصادي ، سياسي و فيزيكي- ارتباطاتي « درون كلان شهري » از يكطرف ودر اولويت قرار دادن همين ايجاد تسهيلات در روابط ميان كلان شهرها ويا به عبارت ديگر الويت به توسعه ساختاري شبكه كلان شهرهاي كشور ، از طرف ديگر است . .يعني در عوض اينكه توجه را چنان كه بر داشت هاي معمول دربرنامه ريزي هاي متعارف امايش سرزمين تجويز مينمايند متوجه كل كشور نمائيم ؛ تا حدودي باگرايشهاي تمركز دهنده « حتي» همراه شده ، اولويت نخست را به تجهيز ، روابط درون كلان شهرهاي اصلي و ميان انها ، بدهيم . با اين هدف كه تقويت يگانگي درون كلان شهري ويا انتگره شدن استقرارهاي داخل قلمروكلان شهر ( در مورد تهران فرضا” منطقه كلان شهري ان) نهايتا” علاوه بر افزايش كارائي ان، تثبيت اكولوژي كار ووتعديل مسائلي چون : حاشيه نشيني ، قطبي شدن ، افتراق وجدا نشيني جامعه كلان شهر را نيز بهمراه خواهد داشت . بادر اولويت قرار دادن تقوييت شبكه ايكه چند كلان شهر اصلي تشكيل ميدهند در عوض تمركز روي كل شبكه شهري كشور ، به تدريج اين امكان فراهم خواهد شد كه اين كلان شهرها بميزان زيادي بسمت مكمل يكديگر شدن سوق داده شوند . تنها مفر ويا امكاني كه ميتواند حداقل توانائي لازم براي تثبيت جمعيت وامكانات در قلمرو ، هم اكنون بسيار ضعيف وناپايدار انها را فراهم اورد . . با توجه به اينكه ، در شرايط كنوني چنين اقدامي، در قلمرو ويا شبكه ايكه مشمول اولويت خواهند شد ، اولا“ باروند هاي در جريان كمتر در ثقابل هستند ووثانيا“ بعلت محدوديت ان امكان موفقيت اقدامات مربوطه بيشتر خواهد بود .



یونس جمعه پانزدهم آذر 1387 GetBC(250);  نظر بدهید!

کلانشهرهای ایران (قسمت دوم )

 

 روند شهر نشيني در جهان :

 

 « در سال 2000 جمعيت شهري در جهان حدود سه ميليارد ويا قريب به 48 در صد كل جمعيت جهان براورد ميشد . پيش بيني ميشود اين تعداد در سال 2030 به پنج ميليارد ويا حدود 61 درصد جمعيت ان زمان جهان برسد . بنا بر اين بين سالهاي 2000 تا 2030 جمعيت شهر نشين جهان رشد ساليانه اي با ميانگين ساليانه 8 .1 درصد خواهد داشت . در همين دوره متوسط رشد جمعيت شهري كشورها ي صنعتي پيش رفته بسيار كمتر از ميانگين جهاني، و ياحدود 5 .0 درصد در سال، براورد ميشود . در حالي كه ميانگين رشد جمعيت شهري اين كشور ها در نيمه دوم سده گذشته 5 .1 در صد بوده . جمعيت شهري كشور هاي توسعه يافته امروزي كه در سال 2003 قريب 9 .0 ميليارد بود ، درسال 2030 حداكثر به يك ميليارد خواهد رسيد . در مقابل درصد رشد جمعيت شهري در كشورهاي توسعه نيافته كه در نيمه دوم سده گذشته بيش از در صد رشد جمعيت شهري جوامع توسعه يافته بود، درسه ده اينده نيز با شد تي چند برابر ازدرصد رشد جمعيت شهري جوامع توسعه يافته ادامه خواهد يافت . تفاوت رشد بسيا رزياد بوده ، يعني تا سال2030 حدود 95 در صد شهرنشينان اينده جهان جذب شهرهاي كشورهاي كه امروزه توسعه نيافته اند ، خواهند شد !؟

Ø  هم اكنون 74در صد جمعيت كشور هاي توسعه يافته شهر نشين هستند واين درصد در سال 2030 به 82 در صد خواهد رسيد . اين در حالي استكه در جوامع در حال توسعه كه هم اكنون جمعيت شهري شان 42 در صد كل جمعيت اين جوامع است ؛ در سال 2030 حد اكثر به 57 در صد كل جمعيت اين جوامع خواهد رسيد. 

 در صد جمعيتي كه در ابر (مگا) شهرها ( مجتمع شهري بيش از 10 ميليون نفر ) زندگي ميكنند حدود 4 در صد كل جمعيت جهان است كه چندان زياد نيست . در حاليكه امروزه بيش از 25 در صد كل جمعيت جهان در شهرهاي بيش از 500 هزار نفر زندگي ميكنند .

 مجتمع شهري توكيو با 35 مليون سكنه پرجمعيت ترين مجتمع شهري جهان بوده وپس از ان بترتيب ، شهر مكزيكو با7. 18 ، نيويورك با 3 .18 ، سائو پائولو با 9. 17 ، بمبئي با 4 . 17 مليون جمعيت، قرار دارند. » ـ گزارش سازمان ملل نيويورك 24 مارس 2004 د پارتمان توسعه اقتصادي وامور اجتماعي ـ

 

 هرچند در صد رشد جمعيت شهري توسعه يافته ها در كل فعلا” بيش از در صد جمعيت شهري در جوامع در حال توسعه است وتا سال 2030 نيز بيشتر خواهد بود. ولي رشد وحجم زيا د شهرنشيني در جوامع در حال توسعه كه عمدتا” حاصل عدم تناسب ميان توسعه واقعي وحجم شهر نشيني در اين جوامع است، گاه با وضعيت ها ئي مواجه ميشوم ، كه عليرقم عقب ماندگي جامعه‌ ، در صد جمعيت شهري نسبت به كل جمعيت ازتوسعه يافته ها نيز بيشتر ميباشد ! ... در سال 2000 بعنوان مثال ، درصد جمعيت شهري نسبت به كل جمعيت در فرانسه 76% ايتاليا 67% ايالات متحده 77% بوده است در همين سال امار كشور برزيل در صد جمعيت شهري انرا 23 .81% كل جمعيت اين كشور نشان ميدهد؟!!

 با توجه به شرايط حاكم بر روند شهر نشيني در جهان وتفاوت هاي ساختاري عمده ميان روند شهرنشيني جوامع توسعه يافته با در حال توسعه ها ؛ شهر نشيني در ايران نيز عمدتا” د چارهمان عدم تعادل ويژه توسعه نيافته ها ، يعني هماهنگ نبودن ميزان توسعه وحجم شهرنشيني است .

 با توجه به ويژگيهاي ساختاري روند شهر نشيني ودر نتيجه نحوه شكل گيري وگسترش كلان شهري همچون تهران؛ ديديم شهر تهرا ن در دودهه پس از جنگ دوم ، تحت چه شرايط كمي وكيفي اي گسترش يافت . در واقع در شرايطي كه عقب مانگي در همه زمينه هاي اقتصادي ، اجتماعي وسياسي ادامه داشت ؛ شرايطي كه دسترسي به امكانات شهري براي اكثر شهروندان تهران ، وضعيتي سراب گونه داشت. زميني تفكيك ميشد متقاضيان اكثرا” دست تنگ ونياز مند با مشقت بسيار انر ا تملك مينمودند ، سالها بدون بهره مندي از كمترين امكانت شهري ، بدون اب لوله كشي ، برق رساني ، معابراسفالت شده وبلاخره ساير امكانات ودسترسي هاي شهري ، به انتظار ميماندند . 

  
 

یونس جمعه پانزدهم آذر 1387 GetBC(249);  نظر بدهید!

کلانشهرهای ایران (قسمت دوم )

 

 روند شهر نشيني در جهان :

 

 « در سال 2000 جمعيت شهري در جهان حدود سه ميليارد ويا قريب به 48 در صد كل جمعيت جهان براورد ميشد . پيش بيني ميشود اين تعداد در سال 2030 به پنج ميليارد ويا حدود 61 درصد جمعيت ان زمان جهان برسد . بنا بر اين بين سالهاي 2000 تا 2030 جمعيت شهر نشين جهان رشد ساليانه اي با ميانگين ساليانه 8 .1 درصد خواهد داشت . در همين دوره متوسط رشد جمعيت شهري كشورها ي صنعتي پيش رفته بسيار كمتر از ميانگين جهاني، و ياحدود 5 .0 درصد در سال، براورد ميشود . در حالي كه ميانگين رشد جمعيت شهري اين كشور ها در نيمه دوم سده گذشته 5 .1 در صد بوده . جمعيت شهري كشور هاي توسعه يافته امروزي كه در سال 2003 قريب 9 .0 ميليارد بود ، درسال 2030 حداكثر به يك ميليارد خواهد رسيد . در مقابل درصد رشد جمعيت شهري در كشورهاي توسعه نيافته كه در نيمه دوم سده گذشته بيش از در صد رشد جمعيت شهري جوامع توسعه يافته بود، درسه ده اينده نيز با شد تي چند برابر ازدرصد رشد جمعيت شهري جوامع توسعه يافته ادامه خواهد يافت . تفاوت رشد بسيا رزياد بوده ، يعني تا سال2030 حدود 95 در صد شهرنشينان اينده جهان جذب شهرهاي كشورهاي كه امروزه توسعه نيافته اند ، خواهند شد !؟

Ø  هم اكنون 74در صد جمعيت كشور هاي توسعه يافته شهر نشين هستند واين درصد در سال 2030 به 82 در صد خواهد رسيد . اين در حالي استكه در جوامع در حال توسعه كه هم اكنون جمعيت شهري شان 42 در صد كل جمعيت اين جوامع است ؛ در سال 2030 حد اكثر به 57 در صد كل جمعيت اين جوامع خواهد رسيد. 

 در صد جمعيتي كه در ابر (مگا) شهرها ( مجتمع شهري بيش از 10 ميليون نفر ) زندگي ميكنند حدود 4 در صد كل جمعيت جهان است كه چندان زياد نيست . در حاليكه امروزه بيش از 25 در صد كل جمعيت جهان در شهرهاي بيش از 500 هزار نفر زندگي ميكنند .

 مجتمع شهري توكيو با 35 مليون سكنه پرجمعيت ترين مجتمع شهري جهان بوده وپس از ان بترتيب ، شهر مكزيكو با7. 18 ، نيويورك با 3 .18 ، سائو پائولو با 9. 17 ، بمبئي با 4 . 17 مليون جمعيت، قرار دارند. » ـ گزارش سازمان ملل نيويورك 24 مارس 2004 د پارتمان توسعه اقتصادي وامور اجتماعي ـ

 

 هرچند در صد رشد جمعيت شهري توسعه يافته ها در كل فعلا” بيش از در صد جمعيت شهري در جوامع در حال توسعه است وتا سال 2030 نيز بيشتر خواهد بود. ولي رشد وحجم زيا د شهرنشيني در جوامع در حال توسعه كه عمدتا” حاصل عدم تناسب ميان توسعه واقعي وحجم شهر نشيني در اين جوامع است، گاه با وضعيت ها ئي مواجه ميشوم ، كه عليرقم عقب ماندگي جامعه‌ ، در صد جمعيت شهري نسبت به كل جمعيت ازتوسعه يافته ها نيز بيشتر ميباشد ! ... در سال 2000 بعنوان مثال ، درصد جمعيت شهري نسبت به كل جمعيت در فرانسه 76% ايتاليا 67% ايالات متحده 77% بوده است در همين سال امار كشور برزيل در صد جمعيت شهري انرا 23 .81% كل جمعيت اين كشور نشان ميدهد؟!!

 با توجه به شرايط حاكم بر روند شهر نشيني در جهان وتفاوت هاي ساختاري عمده ميان روند شهرنشيني جوامع توسعه يافته با در حال توسعه ها ؛ شهر نشيني در ايران نيز عمدتا” د چارهمان عدم تعادل ويژه توسعه نيافته ها ، يعني هماهنگ نبودن ميزان توسعه وحجم شهرنشيني است .

 با توجه به ويژگيهاي ساختاري روند شهر نشيني ودر نتيجه نحوه شكل گيري وگسترش كلان شهري همچون تهران؛ ديديم شهر تهرا ن در دودهه پس از جنگ دوم ، تحت چه شرايط كمي وكيفي اي گسترش يافت . در واقع در شرايطي كه عقب مانگي در همه زمينه هاي اقتصادي ، اجتماعي وسياسي ادامه داشت ؛ شرايطي كه دسترسي به امكانات شهري براي اكثر شهروندان تهران ، وضعيتي سراب گونه داشت. زميني تفكيك ميشد متقاضيان اكثرا” دست تنگ ونياز مند با مشقت بسيار انر ا تملك مينمودند ، سالها بدون بهره مندي از كمترين امكانت شهري ، بدون اب لوله كشي ، برق رساني ، معابراسفالت شده وبلاخره ساير امكانات ودسترسي هاي شهري ، به انتظار ميماندند . 

  
 

یونس جمعه پانزدهم آذر 1387 GetBC(248);  نظر بدهید!

كلان شهرهاي ايران(قسمت اول )

 كلان شهر تهران:

 

هنگامي كه مسائل ، مشكلات و نابساماني هاي شهر هاي بزرگمان ، بويژه تهران، را مورد توجه قرار ميدهيم ؛ حال چه اين رويكرد جهت يافتن راهكارهائي براي مقابله ويا تعد يل مشكلات انها وچه هدف دستيابي به چهارچوب سنجشي اي براي ازمون فرضيات وبرداشت هايمان از وضع موجود باشد ؛ ضروري است قبل از هر چيز روند معاصر كلان شهر شدن شهر هاي بزرگ كشور را مورد ارزيابي ومطالعه همه جانبه قرار دهيم . بررسي مورد بحث در واقع ميبايد مشخصا” در پي يافتن پاسخ به پرسشها ي متنوعي ، كه هم در رابطه با ريشه يابي و تبيين روند مذكور وهم راهنماي اقدامات وسياست گذاري هاي بعدي است ، با شد . پرشسهائي نظير اينكه : تحت چه شرايطي تهران كلان شهرشد ؟ روند كلان شهر شدن ( متروپليزا سيون) شهرهاي بزرگ در دوران معاصر جامعه ما نتيجه كدام عوامل ونيروي محركه اقتصادي ، اجتماعي ، سياسي بوده است ؟ ويا اينكه درشرايط كنوني ، چه هدايت وسياستي را جهت توسعه شبكه شهرهاي كشور وبه تبع ان توسعه كلان شهرها ميتوان مطرح نمود كه ، با توجه به شرايط ساختاري موجود بتواند بصورت مطمئن و كار ساز ، حداقل موجب تعد يل مشكلات موجود گردد ؟ ايا چنين هدايتي در شرايط حاضر، ازنظر تعيين هدف ، ميبايد در مرتبه هاي مختلف شهري متفاوت باشد ؟ و بسياري از پرسش هاي ديگر ي كه در اين زمينه قابل طرح اند . 

 غرض از دامن زدن باين بحث ، بدين صورت ، علاوه بر اينكه كوششي است در جهت نيل به چهار چوب سنجشي اي براي ازمون مداوم نحوه تبيين كيفيت وكمييت پويائي وتغيرات روند مذكور ، دوري جستن از برداشت هاي تقليدي وكليشه اي غربي ( كه امروزه متاسفانه ميان كارشناسان ومسئولين اجرائي ما رواج فراوان دارد) را نيز، در نظردارد . 

 دربحث حاضر پيشاپيش ميتوان ، برجسته شدن نكته مهمي را ، اننتظار داشت . اينكه با چنين رويكردي به روند در جريان ، پرسشها وناشناخته هاي مختلفي مطرح خواهند شد . پرسشهائي كه براي تبيين مشخص انها يقينا” مطالعات وسيعي ضروري است ! در اين زمينه نيت اين استكه ، درحد توان وبضاعت نظري ، اين ابهامات وپرسشها برجسته و ضرورت انجام چنين مطالعاتي مطرح شوند . 

 

 ابعاد اقتصادي ، اجتماعي ـ جمعيتي و سياسي ـ نهادي روند متروپليزا سيون درايران .

 

 كلان شهر شدن در واقع نقش مضاعفي استكه شهر، همراه با گسترش و «يگانه» كردن( انتگراسيون) استقرار هاي شهري حول ويا محدوده نفوذ خود ، بدست مياورد . بنا بر اين اهميت ويا ميزان تحقق نقش فوق ، يعني « كلان شهر » ،« مادر شهر» ويا« متروپل» بودن يك شهر با درجه ي « يگانگي» پيش گفته ، اندازه كمي وكيفي روابط وپيوندهاي متقابل ميان اجزاي ان، ارتباط داشته و قابل سنجش وارز يابي است ؛ ونه چنانكه معمول شده منحصرا” تعداد جمعيت شهريكه ، انرا كلان شهر ميدانيم . البته اين بدان معني نيست كه اهميت تاثير ميزان جمعيت شهررا دركلان شهرشدن ان د ست كم بگيريم . ولي هنگاميكه جمعيت شهر افزايش مي يابد و درمقابل يگانگي وتوسعه روابط متقابل ميان شهر مورد بحث واستقرارهاي شهري واقع در قلمرو كلان شهري ان ناچيز وعقب مانده باقي ميماند ؛ در اين صورت عملكرد كلان شهري ان نيز « جزئي» خواهد بود .

 برخلاف روند كلان شهر شدن درجوامع توسعه يافته ، كه با انقلاب صنعتي ودر نتيجه گسترش روابط شهر وروستا وبلاخره قوام وتوسعه شبكه شهرها در همه ابعاد اقتصادي، اجتمائي ، سياسي ـ نهادي ، فيزيكي بوقوع پيوست . در كشورهاي در حال توسعه ، كه عمدتا” گذشته اي مستعمراتي داشته وتحت سلطه اقتصادي ، سياسي وفرهنگي غرب بوده واغلب هنوز هم هستند ! ميتوان گفت :  روند كلان شهر شدن در اغاز، درشرايط سلطه اقتصادي وسياسي ويا درعمل با غيبت نسبي وتاثير بسيار ناچيز توسعه صنعتي بوقوع پيوست . در اين كشورها ، در مراحل اغازين روند كلان شهرشدن ، قطب ويا قطبهاي اصلي اين جوامع ، افزايش جمعيت بخش شهري ، عامل اصلي گسترش شهري بود . در واقع نيروي محركه ايكه قطب هاي اصلي ( ودر عمل در اكثر اين جوامع « فقط» مركز اين كشور ها) را به كلان شهر شدن سوق داد ، عمدتا” افزايش گياهي واجتماعي جمعيت شهري بوده است . عدم تناسب ميان رشد جمعيت ويا افزايش جمعيت شهري وتوسعه صنعتي ، يكي از ويژگيهاي سا ختاري مهم توسعه نيافته هاست ! ويژگي ايكه در ادبيات توسعه نيافتگي سالهاي شصت و هفتاد ميلادي تحت عناويني همچون: شهر نشيني شتابان ، پيشي گرفتن شهر نشيني از توسعه صنعتي ، مكروسفالي اوربان ( مانوئل كاستل) وتعابير ديگري از اين قبيل مطرح شده اند . بنابراين توجه به رشد جمعيت، پويا ئي ، وسپس نحوه توزيع وباز توزيع مداوم ان د ر قالب جابجائي هاي جمعيتي در قلمرو ملي ، را ميبايد ازهمه ي جهات مورد بررسي قرار داد .

 مسئله پويائي وتحرك جمعيتي در بخشهاي قبلي در اين سايت قبلا” به اختصار مطرح شده اند؛ با اين همه ياد اوري چند نكته ضروري مينمايد . نخست اينكه : روند رشد گياهي جمعيت و سپس جابجائي ان در قلمرو ملي ، در قالب مهاجرت هاي عمد تا” از روستا به شهر، در ايران تا حد زيادي همانند پويائي ونحوه تحقق ان در جوامع توسعه نيافته است . ازان جمله كشورهاي خاور ميانه ، خاور دور ، شمال افريقا ، امريكاي مركزي وجنوبي ويا كليه كشورهائي كه در گذشته تحت سلطه استعمارگران قرار داشتند ويا اگر مستقيما” بطور كامل (مانندايران ) مستعمره نبودند ولي نهايتا”درتقسيم كار جهاني بعلل تاريخي تحت سلطه اقتصادي سياسي ي سرمايه داري غرب قرار گرفتند ، را ميتوان نام برد . درغالب اين كشورها وضع بصورتي استكه تا اوايل قرن گذ شته ، رشد جمعيت ناچيز وكمتر از يك در صد بوده است . فرضا” دران سالها رشد جمعيت در ايران حدود 6 .0 در صد و يا كشور برزيل در امريكاي جنوبي 7 .0 در صد براورد شده است . در اين سالها در اكثر جوامع پيش گفته در عين حال كه ميزان زاد ولد بالاست . ولي درمقابل مرگ ومير بخصوص اطفال ، به سبب فقدان حداقل امكانات بهداشتي وتندرستي نيز بسيار بالا بوده ؛ بهمين علت رشد جمعيت در صد بالائي نداشته است . پس از اين سالها ، يا سالهاي ده سي ميلادي به بعد با بهبود هر چند بسيار محدود شرايط يهداشتي وساير تغييرو تحولات مرگ ومير بتدريج كاهش يافت ولي زاد ولد ، كماكان بادر صد بالائي‌، ادامه داشت . .بدين ترتيب باكاهش تدريجي مرگ ومير ، شتاب رشد جمعيت ارام ارام فزوني يافت تا اينكه درسالهاي مياني دهه چهل ميلادي، درصد افزايش جمعيت در برخي از اين جوامع ، قريب به 2 درصد درسال بود. پس از سالهاي پايان جنگ دوم جهاني رشد جمعيت در اين كشورها باز هم افزايش يافت وبعضا” درسالهاي دهه پنجاه و شصت قرن بيستم از مرز 3 درصد هم گذشت . بموازات اين رشد جمعيت كه سا لهاي اوج ان دهه هاي شصت وهفتاد بود ؛ شهرنشيني در اين جوامع‌ ،‌‌ كه اغلب بيش از هشتاد در صد جمعيتشان قبل از ان روستا نشين بودند ، بادر صدي بيش از در صد رشد گياهي جمعيت ، در جريان بود .

 پس از سالهاي دهه هفتاد ميلادي در اكثر اين كشورها ، البته با چند سالي اختلاف بايكديگر، بسبب افزايش شهر نشيني ، ( انهم عليرقم بقاي كليه ويژه گيهاي ساختاري مربوط به عقب ماندگي ) و علاوه بران تاثير كم وبيش سياست هاي مربوط به كنترل وجلوگيري از افزايش جمعيت ، بتدريج شتاب رشد جمعيت منفي شد ؛ چنانكه در صد رشد جمعيت در غالب اين جوامع به كمتر از دودر صد درسال كاهش يافت . هم اكنون در صد رشد جمعيت، بعنوان مثال در برزيل 3/1درصد در ايران وتركيه بين 5 /1 تا 2 درصد ، ميباشد . درساير جوامع توسعه نيافته ، كه ازنظر ميزان توسعه با كشور ايران كم وبيش شبيه اند ، وضع به همين منوال است .

 بنا بر اين، ميتوان گفت : درمراحل اغازين شتابگيري گسترش تهران ويااز شهريور بيست تا اوايل سالهاي چهل خورشيدي نيروي محركه گسترش تهران بيشتر ويا عمدتا” حاصل رشد جمعيت و در نتيجه جابجائي جمعيت از روستا به شهر است . جابجائي اي كه معمولا بعلت عدم توسعه و ركود همه جانبه بخش روستائي بوقوع پيوست . اما همانطور كه ميدانيم، اين جابجائي بيشتر بصورت دفع جمعيت از روستابوده . يا اينكه ، به بياني ديگر ، در ايران در جابجائي هاي فوق، امكانات ويا فرضا” مازاد بر انباشتي ، نظيربسط وتوسعه شهرنشيني در غرب ، از روستا به شهر ويا ازبخش كشاورزي به بخشهاي صنعت وخدمات ، انتقال نيافت . ويا حتي وضع مانند كشورهاي توسعه نيافته ايكه اقتصادي مبتني بر كشت صادراتي داشتند ، كه عوايد حاصله از كشت صادراتي توسط اربابان وصاحبان عوايد صادراتي(اليگارشي محلي) درشهرهاي بزرگ بكار گرفته شد ، هم نبود . اكنون با توجه به وضعيت اقتصادي ، اجتماعي وبويژه سياسي ايكه تحت چنين شرايطي بوجود ميايد ، ميبايد نحوه شكل گيري اجزاي ساختارهاي مختلف شهر را از نظر كمي وكيفي مورد ارزيابي قرار داد . يعني اگر از روستا امكانا ت چنداني به شهر انتقال نيافت ؛ طبيعي استكه ساختار هاي شهري ، بسيار محدود ي كه بوجود ميامدند ، ربط چنداني با تقويت يگانگي ( انتگراسيون ) شهرباشبكه فضائي استقرارهاي شهري و روستائي كشور، نداشته باشند! لذا در درون شهرهم روند مداوم ساختآرگيري ، دگرگوني ساختاري ، نه تنها پويائي لازمه را كسب نكرد ، بلكه بطور مداوم ساختارهاي شهري در همه زمينه ها دچار « فوق كاربرد» وياكاربرد درحد اشباع بوده اند . بد ين صورت ميتوان گفت : در ان سالها چگونگي گسترش شهرتابع منافع اقتصادي وسياسي اي بوده است ، كه قاعد تا” در چنين وضعيتي ميتوانست وجود داشته باشد! . يعني وضعيتي كه از يك طرف جمعيت شهر به علت مهاجرت به مركز افزايش مييافت واز طرف ديگر توسعه اي متناسب با نيازهاي اين جا بجائي ها، بعلت تداوم سلطه اقتصادي سياسي، بوقوع نمپيوست !! دران سالها عمده ترين فعاليتي كه، در امرنحوه شكل گيري گسترش شهر تهران تعيين كننده بود ؛ به فعاليت بنگاهاي معاملات املاك ، محدود ميشد. بنگاههائي كه ، بارونق دادن به بازار تفكيك !! درحال تقسيم زمينهاي باير وباغات شرق وغرب وشمال وجنوب تهران بودند. درواقع و در عمل گوئي شكل گيري و تعيين چگونگي گسترش شهر به انها سپرده شده بود . همراه با اين تغيير وتحولات بتدريج مشكل مسكن نيز ، با توجه به شرايط پيش گفته ، رونق وسيع خريد وفروش زمين، ( حتي گاه بدون د يد ن ملك مورد معامله ، زمينهاي معروف به « نديد») در حال شكل گيري بود . مسئولين امور مربوط به توسعه شهر وتامين مسكن وساير تسهيلات شهري ، بسيار ناتوان ، فاقد امكانات لازم بوده وبيشتربه رتق فتق امور اداري ي روزمره خود مشغول بود ند ، تا چاره اندشي اگاهانه جهت رفع ويا تعد يل مشكلاتي كه روز به روز فزوني ميافت . در اثر فشار هائي كد در بخش مسكن وجود داشت ، بخصوص مسكن كارمندان دولت ، گاه بگاه در سطحي محدود اقداماتي انجام ميگرفت ، از ان جمله احداث مجموعه هائي نظير واحد هاي مسكوني در محله چهارصد دستگاه در شرق تهران ويا بعدها باهمان نيت وطرز تفكر مجموعه هاي ديگري نظير كوي كن وبهجت اباد وبرخي مجموعه هاي مسكوني هاي ديگري كه درمناطق غربي وجنوبي تهران ايجاد شدند . درواقع با ادامه همين تفكر وسياست گذاري ها بود كه درسالهاي اخير شهرهاي جديد ساخته شدند ! در ان سالها علاوه بر احداث محله هاي مسكوني ، نظير چهارصد دستگاه ، چون احداث واحدهاي ساخته شده ، همانند احداث شهرهاي جديد در سالهاي اخير، همراه بامشكلات و بعضا” عدم استقبال بود ؛ دستگاه اجرائي ، بجاي ساخت واحد هاي مسكوني ، در مواردي مبادرت به تفكيك زمينهاي باير اطراف شهر نموده و انها را ، بابهاي نازلي به كارمندان برخي ادارات دولتي ، وا گذار نمود . ازان جمله زمينهاي يوسف اباد كه در ان زمان به قطعات 200 و400 متري تفكيك شده واز قرار متر مربعي 20 تا 40 ريال به كارمندان ادارات ، بويژه وزارت فرهنگ ان زمان ، واگذار شدند .

 وضعيت شهر تهران ونيروهاي دخيل درگسترش ان بصورتي بود كه به اختصار مطرح شد . از ان جمله نقش تفكيك كننده گان زمين در شكل گيري گسترش شهر ، بخش دولتي نا توان وبا توان اجرائي بسيار محدود وحداكثر در حد امكان احداث محله هائي نظير چهارصد دستگاه انهم طي چند ين سال متمادي وبلاخره ساير كمبودهاي ديگر . ناتواني وكمبود امكانات، جهت به اجرا در اوردن طرحهاي توسعه شهري ، بحدي بود كه بعنوان مثال دستگاه اجرائي ، براي احداث بزرگراه كنوني مدرس كه انزمان به جاده سوم معروف بود، سالهاي متمادي در حال تامين بودجه وتداركات لازمه بود. قانون احداث ان درسال 1334 بتصويب مجلس رسيد احداث ان تا هفده تا هجده سال بعد‌ طول كشيد!؟

 غرض برجسته نمودن و تاكيد بر وجود اين واقعيت مهم استكه : ملاحظه شود ، به مشكلات مربوطه ، از ان سالها تا كنون با چه سرعت وتداومي بدون وقفه افزوده شده است .  درمقا بل ، امكانات اجرائي و هدايت توسعه شهري ي ما تا چه حد درحال در جا زدن بوده ، انهم در شرايطي كه : با تداوم عقب ماندگي ،‌ نتيجه وكار ائي اقدامات محدودي كه با مشكلات بسيار انجام ميشدند ، پس از گذشت زمان كوتاهي كارائي خود را از دست ميداده است!

 تاسالهاي اوليه ده چهل وضع به همان روالي بود كه مختصرا” شرح داده شد . اوائل دهه چهل خورشيدي ويا كمي دقيقتر اواسط دهه سي ، بتدريج مهند سين مشاور هم وارد اين كارزار شدند . تااين زمان‌، در عمل‌ ، شكل و شمايل وچگونگي گسترش شهر را تفكيك چي ها تعيين ميكردند ؛ بد ويا خوب! عوامل تعيين كننده ، در تغيير وتحولات گسترش شهر با هم كنار امده ، همزيستي نموده ، درگير مشكلات پروانه ساختمان ، داخل وخارج محدوده ، تراكم فروشي! وامثال ان نبودند . هرچند امور بصورت بسيار ابتدائي و بدون طرح و برنامه انجام ميشد ؛ ولي مسائل برنامه ريزي هاي كليشه اي وتقليدي كه كلا” با روند در جريان در « تقابل» بودند راهم همراه نداشتند !! در ان سالها باورود تدريجي مهندسين مشاور به صحنه كه در اغازغالبا” مهندسين معمار وعمدتا” تحصيل كرده خارج بودند بتدريج ، مطرح شدن موضوعاتي همچون‌: ‹ بي قواره گي شهر ›، ‹گسترش بي رويه› ، و ‹ بي ضابطه بودن توسعه شهر› ، درحال رواج يافتن بود . خوب حال كه چنين است ، چه بايد كرد؟ ازانجا مسئله گسترش به اصطلاح ‹ بي رويه › توسط باصطلاح صاحب نظران، رواج يافته و كم وبيش، جا افتاده بود ؛ در واقع نه وقتي براي تامل وتعمق وعلت يابي با قي بود ونه اصولا” چنين بحثهائي طالب ويا خريداري داشت ! در چنين وضعيتي ، بعلت ناتواني درچاره جوئي و همچنين شرايط سياسي واجرائي ان زمان، در واقع اقدام به « جلوگيري» عمده شد . بايد روند در جريان را كنترل نموده وبراي ان حد وحدودي قايل شد ! چگونه ؟ وبا كدام امكانات اجرائي ؟ ومهمتر با چه عواقبي ؟ درواقع ، بدون پاسخ گوئي به پرسشهاي قابل طرح مذكور ، طرح جامع تهران، بعنوان وسيله كنترل واعمال محدويت هاي گسترش شهر ، به ميدان امد . بعد از ان، همانطوركه ميدانيم شهر داراي طرح جامع و ، بزعم بانيان اش ، داراي حساب وكتاب شد !!؟ حال پرسش مجد د اين استكه ايا در ان زمان يعني اوايل دهه چهل شمسي، قبل از اينكه بار ها دراين چهل سال گذشته ، بن بست، مشكل افريني ونا كارائي طرح هاي جامع كليشه اي را تجربه نموده وبا معضلات ناشي ازان درگير شده باشيم ، ميتوانستيم نسبت به كار ائي انها شك كنيم ؟ ! ويا فرضا” حتي چنين شكي را در ان زمان مطرح نمائيم ؟! مثلا در انزمان فرضا ميتوانستيم از مشاورين طرح جامع تهران بپرسيم . منظور از جامعيت طرح در شرايط موجود انزمان چيست ؟ ويا اينكه طرح جامع شهر مبتني بر كدام برداشت واقع گرائي از وضع موجود تهيه شده ؟! مسلما” خير ، جو موجود چه ازنظر سياسي ويا منافع حاكم وهمچنين برداشت هاي مشاورين و مسئولان اجرائي از « طرح » ويا « برنامه ريزي» شهري وسياست گذاري هاي مربوط به ان ، انچنان تحت تاثير برداشت هاي تقليدي ووارداتي بود ، كه فرصتي براي طرح چنين بحث هائي فراحم نميشد !

 

 همانطور كه مطرح گرديد از سالهاي بعد جنك دوم بر شتاب شهرنشيني‌، ودر نتيجه به افزايش جمعيت درشهرهاي بزرگ بويژه در تهران ( ويا در اوايل فقط به شهر تهران )، بطور مداوم افزوده ميشد . شهر نشيني در حال افزايش بود. اين افزايش در دهه ها ي بعدي حتي شتاب بيشتري يافت . البته رشد شهر نشيني مسئله اي نيست كه منحصر به جامعه ما باشد . ولي انچه به شهرنشيني در كشور ما ويا در غالب كشور هاي در حال توسعه ويژگي ميدهد؛  اختلاف ان با متوسط رشد شهرنشيني در جهان از يك سو وعدم تناسب ان با ميزان توسعه كشور ودرنتيجه گرايش به تمركز استقرارها درقلمرو ملي ازسوي ديگر است؛‌ .ويژگيهاي ساختاري اي كه تاثير بسيار تعيين كننده اي درنحوه تحقق روند كلانشهر شدن ( متروپليزاسيون) تهران ويا قطب هاي شهري ديگر ، داشته اند . 

یونس جمعه پانزدهم آذر 1387 GetBC(247);  نظر بدهید!

تئوری های شهری

 

مكتب شیكاگو: بین سالهای 1883 و 1893 رشد كرد. پیروان آن بی نظمی جامعه صنعتی در اروپا را ناشی از كم بودن زمین در شهر می دانند؛ بدین ترتیب الگوی روستا - شهر را برای حل مشكلات شهری ارائه می دهند و توجه به طبیعت را نیز در سطح وسیعی مطرح می كنند. در این مكتب توجه به اكولوژی یا محیط طبیعی، اهمیت ویژه ای دارد به طوری كه محیط انسانی در دل آن مطرح می شود.

طرح واحدهای خودیار نظریه کلرنس پری


بطورکلی دردوران پس ازانقلاب صنعتی وانباشته شدن شهرها ازجمعیت شاغل دربخش صنعتی وتوسعه ماشینیسم ، نقطه نظرهای متفاوتی دررابطه با توسعه شهرها وویژگیهای درونی آنها قوت گرفت. درمطالعه مقدماتی که درسال 1926 ودریک گزارش منتشر شده بوسیله کمیته طرح منطقه ای نیویورک ومحیطهای اطراف آن درسال 1929 انجام گرفت کلرنس پری تئوری واحد خودیار خودرا مطرح ساخت، که دارای شش ویژگی بشرح زیر بود:

شبکه های اصلی وشبکه راههای پررفت وآمد نبایستی ازمیان بافتهای مسکونی بگذرند. چنین خیابانهایی بهتر است برمحیط پیرامون واطراف واحدهای مسکونی بوجود آیند.

شبکه راههای داخلی بهتر است که بصورت کوچه های بن بست باوظایف سبکی که بطور عمومی آرامش محله را برهم نریزد طراحی وتحت ساختمان قرارگیرند . این چنین راههایی بایستی سلامتی، آرامش وحجم کم ترافیک را بطور متناسبی درداخل محله تامین سازند.

جمعیت محله های مسکونی بهتر است که برمبنای ضروریات ومحدوده عملکرد یک مدرسه ابتدایی شکل گیرند، جمعیت مبنای این تئوری درحدود 5000 نفراست( معمولاً اندازه یک محله برمبنای محدوده عملکرد یک مدرسه ابتدائی حدودی برابر3000 تا 4000 نفر می باشد ).

این واحد های خودیاربهتراست که به مرکزیت یک مدرسه ابتدایی که درمیان فضای سبز قرارگرفته وحدود خدمات آن را محدوده ومرزهای واحد خودیار تشکیل می دهد بوجود آید.

حدود اشغال فیزیکی یک واحد خودیار تقریباً 160 ایکر( هرایکر برابر4000 مترمربع) بوده وحد تراکم جمعیت نیز ده خانوار درهرایکر تعیین می شود. شکل واحد همسایگی بهتراست به نحوی باشد که یک کودک پیش ازیک دوم مایل فاصله ازواحد مسکونی خود تا مدرسه را بصورت پیاده نپیماید ( هرمایل برابر1609 متر)

این واحد بوسیله تاسیسات خرید ،مراکز مذهبی، یک کتابخانه ویک مرکز اجتماعی (محله ای) که بهتر است درنزدیک ترین فاصله به دبستان قرارگیرد ، سرویس دهی گردد.


خصیصه های طرح کلرنس پری به قرارزیراست :

دبستان: که بعنوان هسته اصلی است که درمرکزواحد خودیار قرار می گیرد وفاصله آن ازواحدهای وسکونی حداکثر 800 تا 1200 متراست . تامحصلین بتوانند براحتی وبصورت پیاده به دبستان بروند (درحقیقت این فاصله حدود واحد خودیار را مشخص می نماید)

پارکها : فضای سبزوزمینهای بازی 10% وسعت هروحد خودیار را می پوشانند . بخش اعظم این پارکها ،درمراکز حوزه ودرجوار دبستانها قرار می گیرد. دراین طرح،زمینهای بازی جهت استفاده بچه ها درطول واحد خودیارپراکنده می گردد وفاصله محیط آموزشی (یا محل سکونت بچه ها) تا زمینهای بازی، بیش از400 مترنیست.

مغازه های محلی: مغازه هادرگوشه های واحد خودیار تاسیس می شوند ؛ ودرحقیقت،درمکانی ایجاد می شوند که درتقاطع راهها بوده وبا مغازه های سایر واحدهای خودیار مجاور باشند. ایجاد مغازه هادرگوشه های واحد خودیار،بدان دلیل است که کلرنس پری معتقد است که وجود مغازه ها درمرکز جامعه خودیار،وسیله های نقلیه موتوری را به داخل جامعه می کشاند وسلامت بخش واحدهای مسکونی را درمعرض خطر قرار می دهد.

واحدهای مسکونی : منطقه واحدهای مسکونی جهت سکونت 1000 خانوار یا 5000 نفر، درنظرگرفته شده است.

خیابانها ومعابر عمومی: هرواحد خودیار به وسیله راههای اصلی احاطه می شود وهمه گونه آمادگی را برای پذیرش ترافیک ارائه میدهد. این خیابانها قادرند مرزهای مطمئنی برای واحدهای خودیار باشند .درطرح کلرنس پری،شناخت وتاکید برعوامل وسعت، مرزها، فضاهای باز، محل ساختمانهای عمومی، مغازه های محلی وراههای داخلی ، اساس کار به شمار می رود. ازنظرکلی، واحدهای خودیار ازنظراجتماعی وارزشهای فرهنگی ،قابل تأمل ومطالعه است. ازنظر جامعه شناسان درطرح واحدهای خودیار، مشکلات ناآشنایی وناشناسی مردمی که درواحد خودیار ساکنند، به حداقل می رسد؛ ومشکلاتی که درشهرهای امروزی ازنظر روابط همسایگی بین مردم شهرها وجود دارد،کاهش پیدا می کند.ازطرفی، امکان بهره گیری اززندگی روزانه به نحوی مطلوب وآسان، ازنظرارائه خدمات شهری وقسمتی ازوظایف روزانه مردم وتعیین محدوده فعالیتهای آنان، فراهم می گردد. همچنین، واحدهای مسکونی درواحدهای خودیار می توانند مرزهای مطمئنی ازنظر اجتماعی وفرهنگی باشند.با همه این امتیازات دربعضی موارد اجرای طرح واحد خودیار با مسائل ومشکلاتی همراه است واجرای این طرح تنها می تواند درشرایط ذیل موثر وعملی باشد:

زمینهای دور ازبخش مرکزی شهرها وزمینهای آزاد شهری

درشهرها وحومه های نوساز که هنوز دارای زمینهای خالی وبه اندازه می باشند.

دربخش های داخلی شهرها که طرحهای نوسازی به مقیاس وسیع تری انجام می گیرد.

سبکهای شهرسازی در ایران قبل از اسلام:
تمدن ایران قبل از اسلام با دو سبک عمده پارسی و پارتی و یک میان سبک پارسی ـ هلنی، شهرها را شکل داد.
شیوه پارسی از قرن نهم ق . م. با ساخت اولین شار مادی، یعنی هگمتانه که خود از شهر تپه‌های بین النهرین زیگورات آغاز شد. و با شکوفایی شارهای پارسی همچون شوش، استخر و پاسارگاد به اوج خود رسید. پایان این شیوه از استقرار انسانی با حمله اسکندر مقدونی (قرن سوم‌ق .م.) مقارن بود. میان سبک پارسی ـ هلنی در دوران اسکندر مقدونی بر شهرسازی ایران حاکم شد.

در این دوران شهرهایی بنا گشت که هم بنیانهای شهرسازی یونانی (شهرـ دولت) و هم بنیانهای شهرسازی ایرانی (شهرـ قدرت) را با خود به همراه دارد. در واقع در این دوران نوعی نگرش التقاطی در شهرسازی ظاهر شد که عمر آن کمتر از یک قرن بود. شیوه پارتی از ستیز برای استیلای مفاهیم و معانی زیست بومی به وجود آمد. این شیوه نخست با بیانی ساده آغاز شد و شهرهایی چون نسا در ماورالنهر و فیروزآباد در فارس را شکل داد اما با گذشت زمان سازمان فضایی ـ کالبدی پیچیده در قرن هفتم میلادی در آن متجلی گشت.


   شهر صنعتی (( نظریه تونی گارنیه))_تحولات شهرسازی

تونی گارنیه فرانسوی ، درزمانی که هاوارد طرح باغ شهر خود را ترویج می کرد وفرانک لوید رایت، نخستین خانه های خود را دراطراف شیکاگو می ساخت ، به ابتکار شخصی خود طرح یک شهر کامل را برای سکونت 35000 نفر ارائه داد وآن را شهر صنعتی نامید .

دراین طرح،گارنیه نه تنها به ترسیم خیابانها وبناهای اصلی شهر پرداخت، بلکه به تفصیل تمام جزئیات آن وحتی نقشه بسیاری ازبناها را مشخص نمود. طرح گارنیه به سال 1901 ونقشه های مفصل آن به سال 1904 به معرض تماشا گذاشته شد ودرسال 1917 نظریات وی درمعدود جزوه هایی منتشر شد . گارنیه درطرح خود برای اجزاء شهر ، خانه ها، مدارس، ایستگاههای راه آهن ، بیمارستانها ونظایر آن ، نقشه هایی پیشنهاد نمود وتوجه به اجزاء شهر فکر وی را برخلاف بسیاری ازمعاصرانش ازنقشه کلی شهر منحرف نکرد وطرح کلی اوبرای تمامی شهر، قدمی بلند درپیشرفت شهرسازی بود.درکوی صنعتی پیشنهاد وی ،عوامل مختلط شهر، محل کار،محل سکونت، تفریحگاهها وغیره، کاملاً ازیکدیگر جدا هستند، وکمربندی سبز،قسمت صنعتی شهررا ازقسمت اصلی آن جدا می سازد. ساختمان بیمارستان وبخش پزشکی شهر،دردامنه تپه های روبه جنوب پیش بینی شده است. قسمت اصلی شهر، نوار مانند ادامه می یابد ودرمیان آن قسمتهای ابنیه عمومی ، دبیرستان واستادیوم ورزشی بنا می گردد . زمینهای ورزشی مستقیماً به فضای آزاد مجاور خود راه می یابند که هم بسط آنها درآینده آسان باشد وهم چشم انداز بارز زیبایی داشته باشند.

درطرح گارنیه خطوط راه آهن درداخل شهر درزیرزمین کشیده می شدند ، تا به ایستگاه مرکزی شهر برسند ، خانه ها درمیان پارک بنا می شدند، وخیابان اصلی دورازمحلات مسکونی قرارمی گرفت. زمینها نیزبه ابعاد 150*30 متر تقسیم گردیده بود تا خانه ها ازنظر دریافت نور درجهت مناسب قرارگیرند. درطرح گارنیه ، برای شهر صنعتی حتی جاده ای برای مسابقات اتومبیلرانی وآزمایش موتورهای هواپیما پیش بینی شده بود. وبدین ترتیب بودکه شهر صنعتی، راهی فراپای بسیاری ازکسانی گذاشت که درپیشرفت شهرسازی معاصر موثر بوده اند درحقیقت، شهر صنعتی بذر شهرسازی معاصر را واجدبود.


شهرهای نوارمانند (( نظریه سریا ای ماتا))

 

افکار سریا ای ماتا ، مهندس راه سازاسپانیایی درشهرسازی اساس دیگری داشت . وی که بسته به تخصص خود بیشتر با عمل سروکار داشت تا با تئوری ، درسال 1882 طرح خودرا برای شهرهای نوار مانند عرضه داشت .با توجه به آنکه درهمان دوران ترامواهای برقی تازه بکار افتاده بود، همین امرتوجه سریا ای ماتا را به اهمیت فراوان وسائط نقلیه درشهرسازی جلب نمود. درطرح وی، شهردرامتداد خطوط تراموا به صورت نوار مانند ادامه می یابد ونواحی مسکونی وصنعتی ، دردو جانب این خطوط قرارمی گیرند. درزمان حیات سریا ای ماتا ، رویای وی تنها دریکی ازحومه های کوچک مادرید شکل گرفت و پس ازآن دردهه سوم قرن حاضر، فکرایجاد شهرهای نوار مانند درشوروی به منصه بروزرسید . لوکرربوزیه نیز، درطرح خود برای((سن دیه)) ازهمین فکر الهام گرفت وبسط آینده این شهر را درامتداد جاده ای پیش بینی کرد. ولی توسعه ورشد شهرها درامتداد جاده های اصلی، درسالهای دهه ششم قرن حاضر، کاملاً هویدا شد. وازآن جمله اند شهرهایی که به دنبال هم ازبستن تا واشنگتن درکنار یکدیگر قرارگرفته اند. البته، این نوع توسعه شهرها نیز، ازمضرات خود درامان نیست.

   وحدت شهر ومحیط طبیعی آن (( نظریه پتریک گدس))

پتریک گدس ، اجتماعات انسانی را به دیده زیست شناسی دید که به مطالعه تمام پدیده های زندگی توجه دارد. این محقق در سال 1915، برای اولین بار شهرهای بزرگ دنیا را مورد مطالعه قرارداد و درکتاب تحقیقی خود به نام ((تکامل تدریجی شهرها )) ، ازمسائل ، مشکلات وآینده آنها سخن گفت . پاتریک گدس یکی ازپیشروان ناحیه بندیهای علمی وبرنامه ریزیهای ناحیه ای است که عنوان شبکه بزرگ شهری را بکاربرد. درکتاب (( تکامل تدریجی شهرها)) تصویر مشهوری را می توان دید موسوم به(( نمایشگاهی ازشهرها)) که درآن گدس رشد طبیعی شهرها را مورد مطالعه قرارداده وتصویرکرده است . ازاین تصویر، اساس نظریات وی آشکار می گردد. به نظر گدس شهر ازمحیط طبیعی که درآن به وجود آمده جدایی ناپذیر است وتنها وقتی می توان به ساختمان آن پی برد که وضعیت طبیعی وآب وهوایی آن مورد مطالعه قرار گیرد، پایه های اقتصادی آن شناخته می شود وریشه های تاریخی آن معلوم گردد.

به نظر گدس، نقشه شهرها صرفاً خطوط منحنی وراستی نیست که جای فلان رودخانه یا بهمان کوه را معلوم دارد. بلکه نوعی خط هیروگلیف است ودرحقیقت نموداری ازخطی است که بشر با آن تاریخ تمدن را نوشته است . هرقدر درک این خط مشکل تر باشد، وقتی رموز آن کشف شد، ثمره آن بیشتر است.

لوئیس مامفورد متخصص وکارشناس شهرهای متروپلیتن که خودرا شاگرد مکتب گدس میداند وبی تردید دربسط افکار وی سهمی بسزا دارد ، درکتاب خودبسیاری ازافکار گدس را نقل کرده است . ازاین کتاب به خوبی برمی آید که گدس جامعه شناسی را زاده زیست شناسی می داند ورشد شهرها رابر اساس این فکر توضیح می دهد.

گدس که اصلاً اسکاتلندی بود، سالها درهندوستان زندگی کرد وبا واقعیت به شهرسازی اشغال داشت. وی با آنکه به مظاهر زندگی طبیعی علاقه داشت، ازدیده ای جهان بین برخوردار بود وواجد شخصیتی بود که تنها پس ازمرگ وی شناخته شد.

اتوواگنر وایجاد فضاهای بازدرمحلات:


اتو واگنر( 1918-1841) به نسلی تعلق داشت که سخت به صنعت خوشبین بود. وی نمی توانست تصور کند که روزگاری توسعه صنعتی برمشکلات شهرهای بزرگ دامن خواهد زد. واگنر عقایدخود را هنگامی ابراز داشت که تاثیرات عقاید زیته به منتهای خود رسیده بود و فکر ایجاد نواحی سرسبز وخرم درقسمتهای مسکونی شهر، یکی ازراههای رهایی اززشتی موجود دراین قسمتها به نظر می رسید. واگنر ازآغاز متوجه شد که این راه حل کافی نیست ومدتها بعد، واقعیات صحت نظر اورا ثابت کرد. بصیرت ونیروی فعال واگنر، که دربسیاری ازکارهای معماری او هویدا است، درعرصه شهرسازی انگار بنوعی فلج دچارمی شود. به عنوان مثال، ازنقشه کاملی که واگنر برای محله ای مسکونی دروین به منظور پیش گیری ازرشد آشفته این محلات مطرح کرد، یاد می نماییم . دراین طرح، واگنر فضایی باز ونسبتاً وسیع را درمرکز محله پیش بینی نموده بود که خود آن را ((مرکزتنفس)) محله می نامید. اما، طرح به اندازه ای تقلیدی وبدون تحرک است که عدم تحرک آن ازنقشه پاریس توسط هاسمان به مراتب بیشتر است. دراین طرح، آپارتمانهای مسکونی پنج طبقه که ساختن آنها درتمام شهرهای بزرگ اروپا درآن زمان معمول بود، تکرار می شود. شاید، واگنر نمی توانست طرح تازه ای برای این محلات تهیه کند. اما، چه ازطرح واگنر وچه ازطرح سایر شهرسازان قرن نوزدهم ، چنین گمان می رود که شاید تمام امکانات شهرسازی آزمایش شده اند و هیچ راه تازه ای وجود نداشته است. درحقیقت، قدرت سامان دادن به شهر با توجه به مسائل موجود، ازمیان رفته بود.
واگنر ازجمله اولین کسانی بود که دریافت شهر مدرن باید براساس احتیاجات ساکنین آن طرح شود. احتیاجاتی که برحسب انواع مختلف مردم تفاوت دارد. توجه اصلی واگنر، معطوف به ایجاد محیطی سالم برای طبقات متوسط مردم بود ومی دانست برای سکونت همین طبقات نیز، احتیاجات مختلف طرحهای متفاوت را ایجاب می کند. واگنر خواستارشد نواحی شهر(( مالکیت عمومی )) یابند تا قیمت زمین دستخوش سودجویی زمین بازان قرار نگیرد ونظارت برگسترش شهر میسر باشد . واگنر معتقد بود ، گسترش شهر مانند گذشته نمی تواند کورکورانه صورت گیرد ومعماری مغلوب سودجویی (زمین خواران ) شود.

   کامیلوزیته ورفرم شهرها

هرچند که دراواخر قرن نوزدهم شهرسازان طرحهای مختلفی برای شهرهای بزرگ داده بودند وازآن جمله اوژن هاسمان فرانسوی ( 91-1809) طرحی برای دگرگونی نقشه پاریس داد که چهره شهر را دگرگون ساخت . این طرحها در اروپا مورد تقلید قرار گرفت و یک نوع زشتی وتقلید همه جایی ازکارهای هاسمان به زودی هویدا شد. درسال 1889 کامیلوزیته شهرساز اطریشی ، درکتاب خود به نام (( شهرسازی)) چاره کار رادربازگشت به شیوه های هنری قرون وسطی پیشنهاد نمود . رشد طبیعی شهرهای قرون وسطی توجه زیته را بخود جلب کرده بود؛ ووی آن را وسیله ای برای رهایی شهرهای معاصر ازمعایب موجود می دانست . کامیلوزیته مطالعه ای دقیق ازشهرهای شمالی وجنوبی اروپا دردوره های تجلی روم، گوتیک، رنسانس، وبا روک به عمل آورد واستادی شهرسازان گذشته را درترکیب وتنظیم عوامل مختلف شهر پسندیده بود. به نظر وی نحوه ای که درشهر قرون وسطایی خیابان به میدان می پیوست ، رابطه ای بین بازار ، کلیسا ویا ابنیه اصلی دیگر به وجود می آورد ، وهمه ازتوازن طبیعی برخوردار بودند که درسیمای شهر آشکار بود.

برای زیته، قوانین شهرسازی دریک جمله خلاصه می شد وآن اینکه ((شهر باید حافظ منافع وضامن خوشبختی ساکنین خود باشد)) امروزنیز، شهرسازان بازیته هم عقیده اند که مسائل هنری بهمان اندازه مهم است که مسائل فنی آن.

کامیلوزیته می خواست زشتی معمولی شهر اواخر قرن نوزدهم را ازمیان بردارد. وشهر را به غنای هنر، زندگی وتحرک آراسته گرداند. وی نقایص شهر را به خوبی دریافت ، ولی پیشنهاداتش برای اصلاح شهر فقط جنبه تسکین درد راداشت . گشودن مرکز میادین شهرها یا انتقال مجسمه ها وبرجهای یادگار به یک گوشه میدان، ایجاد باغچه درحیاط آپارتمان های مسکونی به جای مراکز شلوغ شهر ، برپا داشتن دیوارهای بلند دراطراف پارکهای عمومی برای حفاظت آنها درمقابل سروصدای خیابان، همه رفرم های سطحی بودند که کامیلوزیته پیشنهاد می کرد.

این مطلب نشان میدهد که شهرسازی تا چه اندازه ارتباط خودرا با عصر خویش از دست داده بود. او تصور می کردمی توان با وسائل قرون وسطایی مسائل عصر صنعت را حل کرد.



یونس یکشنبه دهم آذر 1387 GetBC(246);  نظر بدهید!

محيطهاي رودخانه اي

 محيطهاي رودخانه اي

مقدمه

رودخانه ها مهمترين عامل انتقال ذرات و رسوبات مختلف از خشكي به ساحل درياچه ها و درياها، و از آنجا به اعماق درياها و اقيانوسهاست. از طرف ديگر بايد توجه داشت كه تمام رسوبات حاصل ار فرايندهاي هوازدگي به درياها و اقيانوسها حمل نمي شوند، بلكه قسمتي از آن تحت تأثير فرايندهاي رودخانه اي در خشكي رسوبگذاري مي شوند كه گاهي ضخامت آن به هزار متر مي رسد. چنين رسوباتي در دشتهاي سيلابي و آبرفتي، يعني جايي كه رودخانه به پائين ترين سطح خود مي رسد و فاقد انرژي و توان كافي براي انتقال رسوبات است، تشكيل مي شوند. بنابراين مي توان گفت كه رودخانه ها تنها از عوامل فرسايش و حمل و نقل اند بلكه از عوامل مهم رسوبگذاري بشمار مي روند.

رودخانه ها كه به صورت جريانهاي كوهستاني از كوهها منشاء مي گيرند و به صورت انواع جريانهاي منظم و نامنظم در دشتها ادامه پيدا مي كنند، يكي از مهمترين عوامل انتقال رسوبات و تشكيلات هوازده و به طور كلي رسوبات قاره اي به دشتها و از آنجا به سواحل و اعماق درياهاست. بنابراين عوامل تشكيل دهنده رودخانه از نقطه سرچشمه تا نقطه رسيدن رودخانه به درياها و اقيانوسها همان عواملي است كه باعث تشكيل و ته نشين شدن رسوبات در پاي كوهها و رسوبات آبرفتي و بخشي از رسوبات در درياها و اقيانوسهاست.

محيطهاي رودخانه اي

محيطهاي رودخانه اي شامل تمام رسوبات قاره اي است كه در سيستمهاي رودخانه اي اعم از داخل كانال و دشت سيلابي، از قسمت پايين مخروط افكنه تا قسمت بالايي دلتا ادامه دارد و پس از انشعاب به دريا مي ريزد.

تقسيم بندي كانال هاي رودخانه اي

مورفولوژي رودخانه ها يكي از عوامل اصلي كنترل كننده شكل هندسي رسوبات رودخانه اي مي باشد. كه بر اساس دو پارامتر « سدي» و « پيچش» تعيين مي گردد. بنابراين بر اساس دو پارامتر سدي و پيچش، رودخانه ها به چهار دسته زير تقسيم مي شوند.

1- رودخانه هاي مستقيم: اين نوع رودخانه ها داراي پيچش كم (كمتر از 5/1) و يك كانال ثابت هستند. اين رودخانه ها در طبيعت كمتر ديده مي شوند.

2- رودخانه هاي آناستوموسينگ: اين نوع رودخانه ها توسط جزاير دايمي تقسيم شده و دوباره بهم متصل مي شوند. سطح اين جزاير از گياهان و علفهاي زيادي پوشيده شده است. اين رودخانه ها نيز در طبيعت كمتر دريافت مي شوند. ضمناً اين رودخانه ها خود نيز نوعي رودخانه بريده بريده مي باشند.

3- رودخانه هاي بريده بريده يا گيسومانند: در اين نوع رودخانه ها، جريان آب در بستر رودخانه توسط جزاير يا سدهاي كوچكي به چند بخش تقسيم شده و دوباره بهم متصل مي شوند. اين سدها غالباً ثابت نبوده و در اثر تغييراتي در جريان آب از حل خود حركت مي كنند. اختلاف اين رودخانه ها با رودخانه هاي آناستوموسينگ در اين است كه سدها در رودخانه هاي بريده بريده حركت مي كنند ولي در رودخانه هاي آناستوموسينگ ثابت مي باشند. عرض اين رودخانه ها نسبت به عمق آنها خيلي زيادتر است.

4- رودخانه هاي مآندري: اين نوع رودخانه ها داراي يك كانال پيچيده يا موجي شكل است و مقدار پيچش در آنها بيش از 5/1 مي باشد. پارامتر سدي در اين نوع رودخانه ها كمتر از يك است. رودخانه هاي مآندري و بريده بريده نسبت به دو نوع ديگر در طبيعت فراوانترند.

 

 

طبقه بندي رسوبات رودخانه اي

رسوبات رودخانه اي بر اساس موقعيت چينه شناسي آنها در تواليهاي عمودي، به سه گروه:

1- رسوبات داخل رودخانه، 2- رسوبات خارج رودخانه (دشت سيلابي)، 3- رسوبات حد واسط (رسوبات پركننده كانال هاي قطع شده) تقسيم مي شوند.

گروه اول- رسوبات داخل رودخانه: اين گروه به چهار دسته زير تقسيم مي شوند.

1- رسوبات كف كانال: اين رسوبات از ذرات دشتي (گراول و ماسه درشت) تشكيل شده است كه در كف كانال بر جاي مانده و كنگلو مراي كف كانال را درست مي كنند. طبقه بندي در اين رسوبات به فرم توده اي است ولي گاهي اوقات طبقه بندي مورب، كه در اثر حركت ريپل مارك ها و دون ها تشكيل گرديده است، ديده مي شود. اين رسوبات غالباً به فرم منقطع در داخل كانال هاي رسوبي باقي مي مانند.

2- رسوبات سدها و كانالهاي بريده بريده: رسوبات رودخانه هاي بريده بريده بيشتر دانه درشت (گراول و ماسه) است، زيرا اين رودخانه ها بيشتر در نزديكي منشأ، جايي كه شيب زياد مي باشد. تشكيل مي گردند. طبقه بندي يا لايه بندي در اين رسوبات به فرم توده اي و يا مورب عدسي شكل مي باشد كه در اثر حركت دون ها (مگا ريپل ها) تشكيل گرديده است. رسوبات كف كانال در زير اين رسوبات قرار دارند هر چه منشأ تشكيل رودخانه هاي بريده بريده دورتر شويم از تعداد سدهاي طولاني كاسته شده و بر تعداد سدهاي متقاطع افزوده مي شود همچنين اندازه ذرات رسوبي كاهش و جور شدگي آنها بهتر مي شود.

3- رسوبات قسمت پيچيده مآندر (رسوبات پونيت بار): اين رسوبات در رودخانه هاي مآندري يا داراي پيچش تشكيل مي گردد. بطور كلي فرآيند تخريب در قسمت مقعر مآندر و رسوبگذاري در طرف محدب آن كه به نام پونيت بار (Point bar) گفته مي شود، صورت مي گيرد.

عميق ترين قسمت رودخانه محل رسوبگذاري ذرات دانه درشت است كه رسوبات كف كانال را تشكيل مي دهند. رسوبات كف كانال (ذرات دانه درشت) از تخريب ديواره و كف رودخانه، قطعات بزرگ چوبي، قطعات بزرگي از گل و ذرات دانه رشتي كه رودخانه با خود آورده و قادر به حمل آنها نبوده است تشكيل شده است.

بر اثر فرسايش قسمت محدب رودخانه در طول زمان و تغيير مسير رودخانه رسوبات پونيت بار بر روي رسوبات كف كانال بر جاي گذاشته مي شود. در قسمت تحتاني پونيت بار، رسوبات دانه درشت تر هستند و هر قدر به طرف قسمت فوقاني پونيت بار برويم اندازه دانه ها كاهش مي يابد. زيرا بتدريج از عمق آب كاسته شده و انرژي كم مي شود و ذرات دانه ريزتر رسوب مي كنند. بنابراين در يك توالي عمودي رسوبات پونيت بار از نظر اندازه، بطور تدريجي بطرف بالا كاهش مي يابد، در بالاي اين رسوبات دشت سيلابي كه بيشتر از سيلت ورس است قرار مي گيرد. توالي عمودي در رسوبات مآندري (پونيت بار) از پايين به بالا شامل:

طبقه بندي مورب عدسي شكل و سطح با مقياس بزرگ طبقه بندي افقي و لاميناسيون هاي مورب عدسي و مسطح مي باشد. طبقه بندي مورب غالباً يك جهتي است كه اين خود مؤيد جهت حركت جريان آب در رودخانه مي باشد. رسوبات دانه ريز قسمت فوقاني حاوي تركهاي گلي، آثار ريشه گياهان. نودول هاي كربناته و احتمالاً لايه هاي زغالي است. از مثالهاي قديحه رسوبات پونيت بار رودخانه هاي مآندري مي توان ماسه سنگهاي سازند آغاجاري (ميوسن فوقاني تاپليوسن تحتاني) در زاگرس و رسوبات قزمز رنگ قسمت فوقاني سازند شوريجه (كرتاسه تحتاني) در شرق حوضه كپه داغ را نام برد.

4- رسوبات رودخانه هاي آناستوموسينگ: اين رودخانه ها چون بطور جانبي حركتي ندارند، كاهش تدريجي اندازه دانه ها بطرف بالا در رسوبات آنها كمتر است و لايه بندي آنها به فرم افقي و مورب عدسي است. از اختصاصات اين رودخانه ها، وجود لايه هاي ضخيمي از سيلت ورس همراه باپيت (زغال نارس) است كه در دشت سيلابي آن تشكيل شده است. ديواره كانال ها در اين نوع رودخانه ها توسط گياهان ثابت مي ماند.

گروه دوم- رسوبات خارج رودخانه

اين گروه از رسوبات به 5 دسته زير تقسيم مي شوند:

الف) رسوبات پركننده فرورفتگي هاي كوچك: اين فرورفتگي ها در سطح رسوبات پونيت بار در رودخانه هاي مآندري تشكيل مي گردد. هنگامي كه سطح آب رودخانه ها بالا مي آيد رسوباتي در اندازه هاي ماسه، سيلت ورس بصورت افقي در اين فرورفتگي ها ته نشين مي شوند. اگر براي مدتي آب در اين فرورفتگي ها وارد نشود احتمالاً تشكيل باتلاق و در نتيجه لايه هاي پيتي وجود دارد.

ب) رسوبات خاكريزهاي طبيعي: در مواقع سيلابي كه آب از داخل رودخانه به دشت سيلابي سرازير مي شود. رسوبات نواري شكل در اندازه هاي ماسه، سيلت ورس در اطراف رودخانه تشكيل مي گردد. هر چه به طرف دشت سيلابي برويم به علت كاهش انرژي در محيط، اندازه ذرات ريزتر مي گردد. طبقه بندي در اين رسوبات بصورت افقي و مورب مي باشد.

ج) رسوبات دشت سيلابي: در مواقع سيلابي كه آب رودخانه بيرون مي ريزد و دشت وسيعي را مي پوشاند، اين رسوبات تشكيل مي شوند. اندازه ذرات نيز در اين رسوبات درحد ماسه، سيلت ورس است و طبقه بندي آنها افقي تا مورب است. در سطح اين رسوبات همانند خاكريزهاي طبيعي آثار قطرات باران و تركهاي گلي و آثار ريشه گياهان ديده مي شود. در رسوبات دشت سيلابي لايه هاي زغالي تشكيل مي شود.

د) رسوبات كروس هاي پهن: اين رسوبات نيز در مواقع سيلابي كه آب قسمتي از خاكريز طبيعي را شسته و به فرم مخروطي درون دشت سيلابي ريخته تشكيل مي گردد. ذرات تشكيل دهنده اين رسوبات نيز در اندازه هاي ماسه، سيلت ورس است كه بصورت افقي و مورب رسوب مي كنند اين رسوبات بين رسوبات خاكريزهاتي طبيعي و دشت سيلابي قرار دارند.

ه) رسوبات حوضه سيلابي: حوضه سيلابي در پائين ترين قسمت دشت سيلابي تشكيل مي شود و به فرم كشيده در جهت رودخانه قرار دارد. رسوبات اين حوضه در حد سيلت ورس (دانه ريز) است. طبقه بندي در اين رسوبات به فرم افقي و نازك است و ممكن است تركهاي گلي در سطح آنها تشكيل شود. ممكن است در نواحي پست اين حوضه ها درياچه هايي تشكيل گردد.

در اين رسوبات آثار و بقاياي نرم تنان و استخوان مهره داران. نردول هاي كربناته، كنكرسيون هاي آهن و نمك ديده مي شود.

گروه سوم- رسوبات حدواسط

اين رسوبات پس از قطع شدن از كانال اصلي رودخانه هاي مآندري در اين كانال ها تشكيل مي شوند، قطع شدگي به دو صورت زير مي باشد.

الف) قطع شدگي تدريجي: در زمان قطع شدن رسوبات بيشتر از نوع ماسه هستند و طبقه بندي از نوع لاميناسيون مورب ريپلي است. پس از قطع شدن كامل مسير قديمي رودخانه در رودخانه هاي مآندري درياچه هاي شاخ گاوي تشكيل مي شود و فقط ذرات دانه ريز در حد سيلت ورس در هنگام سيلاب رسوب مي كنند.

ب) قطع شدگي ناگهاني: بر اثر شكسته شدن ناگهاني ديواره بين دو مآندر درياچه هاي شاخ گاوي تشكيل مي شود. ميزان رسوبات دانه ريز در اين حالت بيشتر از رسوبات دانه درشتر است چون در قطع شدگي تدريجي مدت طولاني تري رودخانه در آن جريان داشته و رسوبات دانه درشتر را به داخل كانال حمل كرده است.

یونس جمعه هشتم آذر 1387 GetBC(245);  نظر بدهید!

ویژگیهای شهرهای جهان سوم


واژه جهان سوم براي اولين بار در سال 1952 به وسيله آلفرد سوي در دوران جنگ سرد درباره کشورهايي به کار رفت که جزء کشورهاي غيرمتعهد بودند و به هيچ بلوک سياسي پيوستگي نداشتند، اين اصطلاح در آن زمان داراي بار سياسي بود.
منظور از کشورهاي جهان سوم جوامعي است که از نظر اقتصادي - تکنولوژيکي در مقام مقايسه با کشورهاي صنعتي مدرن در سطح پايين تري قرار دارند.جوامع جهان سومي از خصوصيات اقتصادي مشترکي برخوردارند. يکي از اين خصوصيات عبارت است از وابستگي اقتصادي به کشورهاي صنعتي مدرن بدين معني که اغلب اين کشورها از نظر نيازهاي اقتصادي - تکنولوژيکي به کشور مادر متکي هستند. خصوصيت اقتصادي ديگر عبارت است از فقر عمومي و ساختار اقتصادي - کشاورزي. ساختار اقتصادي و اجتماعي اين کشورها انسجام لازم براي توسعه و گسستن از زنجير سرمايه داري جهاني را ندارند.


يکي ديگر از ويژگي هاي جوامع
توسعه نيافته خصلت دوگانگي است. ما مي توانيم اين خصلت را در دو بخش صنعتي و سنتي اين جوامع به وضوح ببينيم. بخش صنعتي تحت سازماندهي خاص نظام بين المللي سرمايه داري اداره مي شود و از ويژگي ها و خصوصيات اين نظام برخوردار است ولي بخش سنتي بيشتر بر پايه توليد سنتي متکي بوده و انگيزه توليد در اين بخش جهت رفع نيازمندي هاي اوليه و حفظ بقاي انسان است. مقاله حاضر سعي دارد موضوعات پيش گفته را بسط و گسترش دهد.
به رغم اختلاف و تنوع در ساخت کشورهاي توسعه نيافته، همگي آنها داراي ويژگي هاي بنيادي زير هستند:
الف- ويژگي هاي اقتصادي:
1- وابستگي اقتصادي 2- سطح بالاي بيکاري و کم کاري 3- سطح نازل درآمد سرانه 4- وابستگي به توليدات کشاورزي و مواد اوليه صادراتي.
ب- ويژگي هاي غيراقتصادي:
1- سطح پايين زندگي عمومي 2- سطح پايين بهره وري 3- عدم توزيع عادلانه ثروت 4- بي کفايتي دولت ها 5- نرخ بالاي رشد جمعيت 6- وضع بد بهداشت همگاني 7- سطح بالاي بي سوادي 8- دوگانگي.
فراشهرنشيني که در کشورهاي جهان سوم، باعث ايجاد مادرشهرهاي هشت، 15 و 26 ميليون نفري مي شود، نشان دهنده عمق بيماري ساخت هاي اجتماعي و اقتصادي آنهاست.اين روند که حاصل تسلط استعمار نو، ساخت هاي ناهمگون داخلي و در نهايت تبعيت کورکورانه از اقتصاد روستايي، کليت نظام اجتماعي، اقتصادي کشورهاي جنوب را در معرض خطر قرار داده است.
در مورد خصلت دوم مي توان گفت رشد سريع جمعيت شهرنشيني در اين جوامع ناشي از نياز رشد اقتصادي آنها نيست بلکه ناشي از وضع بد اقتصادي روستاهاست و موجب مي شود جمعيت روستايي براي فرار از بيکاري و سطح زندگي پايين به طرف شهرها حرکت کنند ولي به علت عدم پويايي اقتصاد جامعه، آنها نمي توانند در نظام اقتصادي شهر ادغام شوند و با روآوردن به کارهاي فرعي در حاشيه قرار مي گيرند.
خصلت سوم، توزيع نامتناسب نظام شهري است، بدين گونه که معمولاً يک شهر بزرگ که اندازه آن گاهي پنج تا 10 برابر اندازه شهر دوم است، ايجاد مي شود که فعاليت هاي اصلي اقتصادي و سياسي کشور در آن متمرکز است. در اين شهرها حداقل فعاليت در بخش هاي توليدي و حداکثر جذب در بخش اقتصاد غيررسمي شهرها ديده مي شود. اين روند به تدريج مقدمه قطبي شدن شهرهاي جهان سوم را فراهم مي کند.

ويژگي هاي شهرهاي جهان سوم:

تاکيد بر چهار موضوع زير مي تواند سياست واقعي شهرهاي جهان سوم را ترسيم کند:
1- مورفولوژي شهري: کاربري زمين در شهرهاي دو قطبي جهان سوم، بازتابي از شيوه سرمايه داري غربي است که به صورت مداخله اجباري در فرهنگ سنتي شهر صورت گرفته است.
در مورفولوژي شهري شهرهاي جهان سوم بيش از تسلط اقتصاد و فرهنگ غربي، فضاهاي بازشهري تنها در اطراف موسسات عمومي مانند، ميدان ها شهر، مساجد، معابر، گاهي هم در مراکز محله ديده مي شد و شهرها داراي ديوار بود. در بخش قديمي شهرها واحدهاي مسکوني با حياط وسيع و با خلوت گزيني ساکنان آن، آرامش و آسايش خاصي براي خانواده ها ايجاد مي کرد اما امروزه در مورفولوژي شهرهاي جهان سوم دو بخش کاملاً مجزا ديده مي شود:
بخش قديمي با مورفولوژي سنتي، بخش جديد با مورفولوژي غربي که با بررسي و مقايسه اين دو بخش مي توان بسياري از مسائل شهري را ريشه يابي کرد.
2- اکولوژي اجتماعي: برخلاف گذشته امروزه در شهرهاي جهان سوم، عامل اقتصادي، تعيين کننده اکولوژي اجتماعي شهرهاست. همانطور که در بخش هاي معيني از شهر يا حاشيه آن را مهاجران روستايي اشغال کرده اند در مقابل، طبقه پردرآمد شهري نيز مناطق زيبا با فضاي سبز و هواي پاک را براي اقامت خود برگزيده اند.
عده اي از محققان معتقدند در صورت وابسته شدن شهرهاي جهان سوم به اقتصاد جهاني، اين قبيل شهرها در عين زيبايي به شهرهاي فقيري تبديل مي شود که از نظر کميت و کيفيت همواره بر فقر آنها افزوده مي شود.تحرک اجتماعي به ندرت در شهرهاي جهان سوم ديده مي شود؛ زيرا در بيشتر موارد با ميزان آموزش رابطه مستقيم دارد. در حالي که همه آموزش ها و تحصيلات دانشگاهي را طبقه پردرآمد و طبقه متوسط شهري به خود اختصاص داده اند. به همين دليل روز به روز در شهرهاي جهان سوم، تعداد مدارس خصوصي سطح بالا افزايش مي يابد. در شهرهاي جهان سوم، پايگاه شغلي افراد آموزش ديده از کارگران و افراد غير ماهر و آموزش نديده، ثابت تر و پردرآمد تر است و براي افراد آموزش نديده تنها در شغل هاي اتفاقي و روزمره يا پيش روي، محل شغلي وجود دارد. در شهرهاي جهان سوم، سطح زندگي، نوع شغل و درآمد کارگران غيرماهر گاهي از سطح زندگي، کيفيت شغلي و ميزان درآمد پدران شان نيز پايين تر است.
3- اقتصاد شهري: شهرهاي جهان سوم اقتصاد دوگانه اي دارند به طوري که بر اثر وجود نيروي کار غيرماهر فراوان در شهرها، ميزان اشتغال اين افراد نسبت به کل نيروي کار شهر، در بخش غير رسمي برخي از اين شهرها بين 60 تا 80 درصد افزايش دارد. تي مک گي معتقد است اقتصاد شهرهاي جنوب آسيا مي تواند در دو بخش جدا از هم مطالعه شود؛
الف- بخش جديد که سرمايه بر است
ب- بخش غيررسمي و سنتي که کارگر بر است که دوام اين دو بخش (ساخت دوگانه اقتصادي) بر اقتصاد توسعه نيافتگي دلالت دارد.
4- جمعيت شهري: از نظر تاريخي، روند شهرنشيني و شهرگرايي در جهان سوم، امري غيرعادي محسوب مي شود که امروزه همه مسائل کشورهاي در حال توسعه را تحت تاثير قرار داده است. از مسائل مهم شهرهاي جهان سوم، بالا بودن تعداد کودکان و نوجوانان در کل جمعيت شهري است، چنانکه در آمريکاي لاتين 40 درصد جمعيت 15 يا زير 15 ساله هستند. اين نسبت در کشورهاي توسعه يافته صنعتي به 22 تا 25 درصد جمعيت کاهش مي يابد.
شهرهاي بزرگ، پايتخت ها و مراکز بزرگ ناحيه اي در جهان سوم با مسائل زير در گيرند: 1- مهاجرت هاي روستايي 2- بالا بودن سهم بخش غير رسمي در اقتصاد شهري 3- آلونک نشيني 4- آلودگي هاي محيطي 5- ميزان زياد بيکاري 6- بالا بودن قيمت زمين و مسکن 7- نارسايي حمل ونقل عمومي 8- بالا بودن ميزان امراض در نتيجه آلودگي هاي هوايي، صوتي و ... 9- نارسايي تجهيزات شهري از قبيل درمانگاه، بيمارستان، مدارس، کتابخانه، محل هاي گذران اوقات فراغت و فضاي سبز و ... .
آنچه را که به عنوان ويژگي هاي شهرهاي جهان سوم محسوب مي شوند، مي توان به شرح ذيل خلاصه کرد:
1- اين شهرها داراي يک بخش غيررسمي بسيار چشمگير هستند.
ويژگي هاي بخش غيررسمي به اين شرح است:
1- فاقد سازمان مشخصي است.
2- از طرف هيچ سازمان دولتي و غير دولتي حمايت نمي شود. 3- بدون تاييد دولت ها به کار خود ادامه مي دهد و در امر پيشه وري جواز کسب لازم ندارد. 4- ساعات کار منظمي ندارد. 5- به شاغلان بخش غيررسمي در روزهاي بيماري يا هنگام استفاده از مرخصي هاي سالانه مزدي پرداخت نمي شود. 6- داراي ساعات کار بيشتر، درآمد کمتر، شرايط نامطلوب محل کار و محل اشتغال محدودي است. 7- درآمد شاغلان بخش غيررسمي نامنظم و نامطمئن است.
2- داراي جمعيتي ناهمگون متشکل از عده زيادي از مهاجران هستند.
در کشورهاي در حال توسعه، شهرهاي بزرگ با سيل عظيم مهاجران روستايي روبه رو هستند. شهر به عنوان يک متوقف کننده در مورد آنها عمل مي کند. بعضي از مهاجران خوشبخت مي توانند از دروازه طلايي شهر عبور کرده و خود را با شهر تطبيق دهند اما بعضي از آنها نمي توانند با شهر سازگاري داشته باشند و در نتيجه پشت دروازه شهر تشکيل مناطق حاشيه نشيني را به اين شرح مي دهند:
1- حاشيه نشيني از ويژگي هاي بارز شهرهاي جهان سوم است.
2- بسياري از شهرهاي جهان سوم عمدتاً داراي يک پايگاه اقتصادي پيش صنعتي که شامل کشاورزي است، هستند.
3- از نظر وضعيت مکاني در نواحي ساحلي واقع شده اند (منعکس کننده وابستگي هاي مستعمره اي هستند)
4- براي آنها وجود اسکان غيرقانوني و محلات زاغه نشيني (ساخته شده از مواد ساختماني نامناسب) امري عادي است.
5- بيکاري و فقر در اين شهرها از درصد بالايي برخوردار است.
6- مراکز تجاري آنها کمتر توسعه يافته است.
7- ويژگي مشترک بسياري از شهرهاي جهان سوم، نقش عجيب کشاورزي در اقتصاد شهري است.
8- شهرهاي کشورهاي در حال توسعه با نرخ بالاي رشد جمعيت مواجه هستند. اين نرخ بالاي رشد جمعيت نه به خاطر رشد طبيعي جمعيت بلکه نتيجه مهاجرت هاي روستا شهري است.
در کشورهاي جهان سوم به دليل عدم برنامه ريزي و فقدان زيرساخت هاي مناسب، استقرار جمعيت انبوه به ويژه در شهرهاي بزرگ، مشکلات و معضلات اجتماعي فراواني را همچون ايجاد مساکن نابهنجار، افزايش آمار جرائم و بزهکاري هاي گوناگون و آلودگي هاي مختلف زيست محيطي را سبب شده است.
حدود نيمي از جمعيت شهرهاي جهان با جمعيت بيش از يک ميليون نفر هم اکنون در جهان در حال توسعه زندگي مي کنند. از 24 شهر بزرگ جهان 20 شهر در جهان در حال توسعه واقع شده است. و چهار شهر (بوئنوس آيرس، ريودو ژانيرو، سائوپائولو مکزيکوسيتي) در آمريکاي لاتين واقع شده است. جمعيت شهرهاي بزرگ اکثر کشورهاي در حال توسعه به طور نامتناسبي در نقاط مختلف پراکنده شده اند. ميزان رشد شهري در شهرهاي کشورهاي در حال توسعه (به ميزان هفت درصد در سال) بالاتر از کشورهاي توسعه يافته است. در کشورهاي توسعه يافته ميزان رشد شهري گاهي به کمتر از يک درصد در سال مي رسد.
مجموعه شرايط حاصل از شهرگرايي در کشورهاي جهان سوم، باعث ايجاد نابرابري هاي شديد اجتماعي - اقتصادي ميان نواحي داخلي آن شده و در مادر شهرهاي بزرگ جهان سوم و شهر مسلط کشورها، شکاف ميان ثروت و فقر را عميق تر کرده است.
11- از مهم ترين مشکلاتي که شهرهاي بزرگ جهان سوم، خاصه شهرهاي بزرگ و پرجمعيت با آن روبه رو هستند، مساله کمبود مسکن است.
در مطالعه کلان از شهرهاي جهان سوم، توجه به نقش دولت ها و حکومت ها از عوامل مهم محسوب مي شود. در همه شهرهاي جهان، به ويژه در شهرهاي جهان سوم، عوامل اقتصادي، اساس مسائل شهري را تشکيل مي دهد؛ از اين رو لازم است در هر گونه تحليل و تحقيق درباره مسائل شهري بر اساس اقتصاد شهري توجه بيشتري شود. يکي از کارکردهاي منفي شهرهاي جهان سوم که از مشخصات شهرنشيني کاذب يا شبه شهرنشيني به شمار مي رود تبديل شهرهاي بزرگ جهان سوم به مراکز تقليد است به طوري که اين قبيل شهرها نقش تقليدي خود را پيش از نقش توسعه اقتصاد ناحيه اي و محلي به نمايش مي گذارند و اين روند شايد ناشي از پيوند پايدار ميان دولت ها و طبقه سرمايه دار کشورهاي جهان سوم با سرمايه هاي شرکت هاي چندمليتي است.

عوامل مؤثر در سيستم هاي شهري کشورهاي جهان سوم

سيستم هاي شهري بيشتر کشورهاي جهان سوم با اقتصاد بازار اداره مي شود و داراي دو جريان موثر است: 1- رشد سريع جمعيت شهري 2- افزايش تمرکز جمعيت و فعاليت هاي اقتصادي در بزرگ ترين شهرها.
يکي از مسائل مهم کشورهاي جهان سوم کنترل شهرهاي بسيار بزرگ و کيفيت ناموزون سلسله مراتب شهري است. توسعه شهرهاي بزرگ در نقاط مختلف دنيا مسائلي را در سلسله مراتب شهري ظاهر مي سازد زيرا شهرهاي بزرگ، هزينه هاي شهري بيشتر مي طلبد و در آن قيمت زمين، قيمت مسکن، اجاره بها، هزينه آمدوشد و هزينه هاي مربوط به آلودگي هاي هوا و آلودگي هاي صوتي خيلي بيشتر از هزينه هاي مصرف شده در شهرهاي مياني و کوچک گزارش مي شود. در برابر اين هزينه ها و نارسايي ها، شهرهاي بزرگ جهان سوم داراي امتيازاتي هستند از جمله دارا بودن سيستم تامين مصرف جمعي، بيمارستان هاي مجهز، کتابخانه ها، تئاترها، موزه ها، خدمات آتش نشاني و پليس کارآمد. متاسفانه در بيشتر کشورهاي جهان سوم اين قبيل خدمات در مناطق پردرآمد شهري ارائه مي شود. در بيشتر کشورهاي جهان سوم، شهرهاي کمتر از يک ميليون نفر، فرصت هاي اشتغال کمتري در اختيار نيروي کار شهري قرار مي دهند.

شهرهاي صنعتي مولدند

شهر انگلي به نظر بي اف هوزليتز شهري است که از نظر اقتصادي، اجتماعي و فعاليت هاي سياسي بر يک حوزه تسلط کامل داشته باشد و در نقاط مختلف آن تاثير منفي بر جاي گذارد.
شهرهاي کشورهاي صنعتي خود مولدند و جريان کالا ميان شهر و روستا و منطقه نفوذ را برعهده دارند رابطه اي که هيچ گاه يک طرفه نيست بدين سان ملاحظه مي شود که در شهرهاي انگلي جهان سوم، همواره ميان شهر انگلي و منطقه نفوذ آن در مبادله مازاد عدم توازن ديده مي شود، توزيع مجدد مازاد از حوزه هاي پيرامون به طرف شهر انگلي صورت مي گيرد ،نيروهاي شهر مسلط انگلي حوزه هاي روستايي و منطقه نفوذ را مجبور مي سازند توليدات خود را جهت مصرف به مادرشهر صادر کنند و جريان مازاد هميشه يک طرفه است.
در شهرهاي جهان سوم نخبگان و قدرتمندان در مادر شهرهاي بزرگ يا شهرهاي مسلط زندگي مي کنند و در نتيجه سرمايه گذاري در اين شهرها، اين تعداد معدود بر کل جامعه تسلط مي يابند و تقسيم کار قشربندي ميان شهر و حوزه هاي روستايي به موازات تقسيم کار و قشربندي در داخل مادر شهرها تکميل مي شود.

یونس یکشنبه سوم آذر 1387 GetBC(244);  نظر بدهید!

جواب

باز میخوای چی بگی ؟
تو که بغض صدات نمیزاره کسی صداتو بشنوه . دیوونه شب با سیاهیش پیش مردم عزت و احترام داره ولی تو چی ؟
تو حتی پیش بنده خدات هم ارزشی نداری !چه برسه به خدا !
میدونی س خانم خدا هم وقتی بنده هاشو افرید بهش نگفت برو بگرد بیا جواب کارهاتو پس بده . بهش گفت برو زندگی کن بعد تموم شدنت حالتو میپرسم . این ادم چشم سفید هم رفت و زندگی کرد . وقتی یه اشتباه کوچیک کرد گفت خدا جون وقتم تموم شده ؟من که هنوز پیشت روسیام . گفت خداجون یعنی دنیا اینقدر کوچیکه که باید با یه اشتباه برم . یعنی فرصت جبران ندارم . میدونی خدا پیش روش چی گفت :گفت اگه من خودم بنده بودم بیشتر از بنده هام خطا میکردم .
پرسید چرا ؟گفت چون کسی نیست که راهنماییم کنه همه جا پر شده از گناه. تو هم یه بار اشتباه کردی پس راه بازگشت داری ! توبه ! من خودم این راهو واسه بنده هام گذاشتم ولی با عذر . حالا منی که اشتباه کردم حاضرم تاوان پس بدم . باید بدونم تاوان کدوم گناه ندانسته رو باید بدم . باید بدونم به کدوم جرم باید مجازات بشم .منی که زندگیم در گرو خواستمه چرا باید تنبیه بشم . اگه هم قراره تنبیه بشم چجوری ؟باید بدونم سولماز خانم .باید بگی که ایا من گناه کردم گرفتار یکی بهتر از خودم شدم ؟ باید بدونم به چه دلیلی محکوم میشم باید حکم قصاصمو بدونم اگه مسلمونی و خیری از مسلمونیت بردی جوابمو بده . محکومم کن ولی جوابمو بده .

یونس سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387 GetBC(243);  نظر بدهید!

مقدمه ای بر شهر ، شهرنشینی و معضلات زندگی شهری

 
انسان موجود یا به عبارت دیگر پدیده ای است چند بعدی Multidimentional Phenomen  و یکی از مهمترین وجوه ،او بعد اجتماعی بودن اوست . حضور در اجتماعات مختلف و رفع نیازهای مشترک جسمانی و روانی از طریق زندگی جمعی ، خصلت اجتماعی منجر به تکامل انسان است . آ نچه انسان را از سایر جانوران جمع زی جدامی سازد ، قوه ی تفکر او و کنش هدفمند ِانسانی است . آنچه نتیجه ی تفکر در راه بهسازی زندگی اجتماعی و عمل هدفمند اوست و باعث تکامل زندگی جمعی او شده است .بررسی  سیر تکاملی زندگی اجتماعی انسان ،مسیری از کوچ نشینی تا حضور در شهر را نشان می دهد . اولین اجتماعات انسانی ، اجتماعات کوچ نشین و همیشه در حال حرکت بوده است این اجتماعات با اکتشاف کشاورزی یا به عبارت بهتر  با به وجود آمدن زمینه های معیشت متکی بر کشاورزی و استفاده از دامهای اهلی به طور توام منجر به یکجا نشینی و ایجاد روستا به عنوان اولین اجتماعات و کانونها ی پیشرفته بشری شد . گسترش زندگی اجتماعی و گسترش و تغییر نیازهای بشری همراه با انباشت سرمایه و روی آوردن انسان به زندگی تجملاتی همچنین رشد فرهنگ و تمدن ،منجر به گسترش هر چه بیشتر روستاها و سرانجام پدید آمدن شهرها شد . دو عامل تجارت و امنیت سرآغاز ایجاد شهرها بود . بازار و دژ هسته های اولیه ی  پدید آورنده ی شهرهای بزرگ گردید و سرانجام با به وقوع پیوستن انقلاب صنعتی در غرب و تمرکز عامل صنعت در شهرها ( یا گردآمدن جماعات به دور کانونهای صنعتی ) گسترش شهرها و تغییر در سیمای شهرها پدیدار گشت .اکنون عامل اصلی تعریف شهر یعنی معیشت منحصر به صنعت و خدمات آن را از روستا مجزا می ساخت .
با گسترش شهرها ، معضلات و مشکلات شهری نیز گسترش یافت و به موازات کارکردهای مثبت شهرنشینی صور منفی زندگی جمعی و اجتماعات بزرگ و شهرنشینی چهره نشان داد و عامل پدیدآمدن نهادهای نو و یا تکامل نهادهای قبلی در کنترل وحل معضلات شهری شد .
امروزشهرنه با گستردگی جغرافیایی ، نه با انبوهی جمعیت ، نه با تراکم زیستی ، نه با معیشت منحصربه صنعت وخدمات  ، نه با کارکردهای  مثبتش و نه با معضلات منحصر به فردش ،  بلکه با همه ی اینها تعریف می شود . شهردرقاموس بشری مفهومی است چون خود انسان چند بعدی Multidimentional Phenomen 
سیر تکامل شهر در غرب یقینا" وابسته به تغییرات اقتصادی و انقلاب صنعتی است ، در شرق اما پدیدار شدن شهرها متفاوت از سیر غربی آن است . شاید مهمترین عوامل ایجاد و سپس گسترش شهرها پیش از  عامل خود انگیخته  امنیت و سپس تمرکز تجارت ( دژ و بازار )، تمرکز نهادهای قدرت سیاسی و اقتصادی یا دولتهای حاکم در شهر مرکزی و نهادهای وابسته به آن ( حافظان و انتقال دهندگان قدرت دولت مرکزی در دورو نزدیک سرزمینهای تابعه ) در این سرزمینها بوده است . تمرکز قوای وابسته به دولت مرکزی درمراکزو بخشهای استراتژیک برای حفظ قدرت حاکمان مرکز نشین خود عاملی برای تبدیل مراکز ژئواستراتژیک برای حفظ قدرت ،به شهرها بوده است . از آنجا که در بسیاری از سرزمینهای شرقی دسترسی به منابع قدرت سیاسی عاملی برای کسب قدرت اقتصادی بوده است ،شهر مرکزی ( آنچه پایتخت نامیده می شود ) همواره رشدی افزون بر دیگر مکانها نشان می دهد و عامل تمرکزناموزون جمعیت در مرکز را در سابقه ی تاریخی اکثر این سرزمینها می توان دید . تمرکز و رشد مرکز ( و گاهی مراکز ) به ایجاد نیروی کششی وافر و موثری تبدیل شده  که سبب ایجاد شهر مرکزی به عنوان نقطه ی اصلی تمرکز ملی شده است .از سوی دیگر تمرکز سرمایه های ملی در خزانه ی مرکزی و تقسیم دلبخواه آن فارغ از هرگونه پاسخگویی به نهادهای رسمی ومردمی  از سوی حاکمان سیاسی ( آنچه از نظر سیاسی می توان آن را حکومت سلطانی نامید )  و کسب درآمدهای بیشتر در شهر مرکزی ( شاید زندگی راحت تر وکسب درامد بی زحمت تر ) خود عاملی برای رشد شهرهای مرکزی ( قطب ها ) گردیده است .
در ایران آنچه سبب ایجاد و رشد شهر ( شایرها ) از آغاز تا زمان ساسانیان و پس از انقراض ساسانیان شده است را باید کاملا" در دو مسیر متفاوت مورد بررسی قرار داد. بسیاری از مولفه ها ی تغییررا می توان یافت که چه از نظر ابعاد و کیفیات و چه از نظر سو جهت و کمیات در مسیر جدیدی قرار گرفته اند. تخریب بسیاری از زیرساختهای کشاورزی و تشویق زندگی قبیله نشینی و جنگجویی ( دوره ای که در آن زمان تاحدود زیادی سپری شده محسوب می شد ) سبب قرار گرفتن مسیر تکاملی اجتماعات انسانی در جهت جدیدی متفاوت از مسیر قبلی شده است .
در هر حال  چه  در شکل تکاملی غربی و چه در شکل شرقی ؛ اکنون شهرنشینی پدیده و گرایش غالب درمسکن گزینی انسان امروز است و به این سبب حل معضلات و مشکلات حاصل از زندگی شهری نیزاز اهمیت بسزا و خاصی در جهان امروز برخوردار است؛ مسائلی که نیازمند مشارکت و تلاش همگانی در رفع آنهاست و به همین سبب نیز هر روز نهادهایی نو از دل جوامع شهرنشین برای حل معضلات زندگی شهرنشینی سربر می آورند . نهادگرایی و توجه به ایجاد و تقویت نهادها در جوامع مختلف وابسته به درجات رشد و تکامل ارکان مختلف زندگی و فرهنگ و تمدن اجتماعی است .
شاید این تصویر کلی را بتوان ارائه داد که نهادها از دل نیازهای مشترک اعضای یک جامعه  ایجاد می شوند تا جوامع را به سوی اهداف هدایت کنند در واقع نهادها کانالهای خاص تسهیل کننده ی حرکت افراد در راههای مجاز اجتماعی هستند که فرهنگ بر چگونگی ایجاد و عملکرد آنها اشراف دارد .  نهادهای زندگی شهری نیز مستثنی از این قاعده نیستند . آنها برای دستیابی به هدفی خاص در جهت بهبودبخشی زندگی شهری یا برطرف کردن معضلات زندگی شهری بسته به اهمیت موضوع برای شهروندان پدید می آیند و میزان کارکرد آنها بسته به فرهنگ افراد حاضر در جامعه ی شهری و میزان مشارکت آنها دارد  . نهادهای سیاسی و احزاب نهادهای دینی نهادهای اقتصادی و سندیکاهای صنفی قانون و نهادهای وابسته همه و همه حاصل یافتن عوامل کارکردی در جهت قاعده مند کردن و کاستن از مشکلات احتمالی زندگی جمعی در جوامع دارای حجم بالا می باشد . بخش اصلی این نهادها با توجه به علل وجودی دولت و نهادهای رسمی - حکومتی ،از سوی دولتها پدیدمی آیند و به طور رسمی به امور می پردازند . با گسترده تر شدن شهرها و اجتماعات انسانی و با عدم امکان دخالت دولتها در پاره ای از امور یا ناکارآمدی نهادهای دولتی در بسیاری از مسائل ،در دهه های پایانی قرن بیستم توجه به نهادهای مردمی و فارغ از قوانین و مقررات و بوروکراسی های دولتی فزونی گرفت و سازمانهایی را پدید آورد که با بهره گیری از مشارکتهای مردمی با هدف حل معضلات خاص جوامع بشری رفته رفته کارکرد خود در حل این مشکلات را به نمایش گذارد .انواع بیشماری از اهداف خیرخواهانه در مسائل اجتماعیمانند کمک به بیماران ،نیازمندان ،سالمندان، کودکان ، بیماران ، گرسنگان و حتی درماندگان و مقهوران قدرتهای اقتصادی و سیاسی ...شامل اهداف اینگونه سازمانها می شود. سازمانهای فوق که از مشارکت مردم و در راه حل مشکلات مردم بدون هرگونه دخالت دولتها تشکیل می شوند بوروکراسی و سازمانی خودساخته داشته و فارغ از هرگونه انگیزه ی نفع بری های مادی ،قدرت از عوامل درونی خود و نه از نهادهای بالاتر و برتر همچون دولتها می گیرند، سازمانهایی هستند که در عمل سازمانهای غیردولتی خوانده می شوند . نهادهای اجتماعی « سازمانهای غیردولتی » هریک با هدف قرار دادن بخشی از مشکلات اجتماعی می توانند به تصحیح و بهینه سازی ساختارهای اجتماعی کمک وافری برسانند. این سازمانها نهادهایی موثر در جامعه ای شهری ملی و جامعه ی مدنی جهانی هستند . درواقع اتحاد این سازمانها در گستره ی  فرامرزهای ملی و در قالب سازماندهی بزرگتر است که به واژه ها ونهادهایی همچون جامعه ی مدنی جهانی و شهروند جهانی معنا می بخشد .   
به هر حال آنچه می تواند تضمین کننده ی موفقیت در بهبود وضعیت یا حل معضلات روزافزون جامعه ی شهری باشد هماهنگی و تلاش همگون همه ی نهادهای موجود در شهر اعم از دولتی و مردمی است تمامی اعضای یک جامعه باید دارای امید انگیزه و روحیه ی تلاش و همکاری برای حل مسائل زندگی شهری باشند و نهادهای اجتماعی باید بتوانند بهترین سازماندهی ممکن را برای استفاده ی حداکثر از نیروها و پتانسیل موجود در افراد جامعه را ایجاد کنند .
مسا ئلی که نیازمند به تلاش برای رفع آنها در جامعه ی شهری وجود دارد را می توان در دو دسته قرار دارد : مسائل هنجاری که با توجه به پیشرفتهای جامعه ی انسانی نیاز به بهینه سازی و تکامل دارند و ناهنجاریهاییکه نیاز به مداخله ی موثر و به موقع برای بهبود ، حذف ویا تغییر دارند .
شهر و شهرنشینی : آنچه در ابتدای بررسی های جامعه شناختی شهر می تواند بسیار راهگشا باشد ارائه ی تعاریف روشن از پدیده ی شهر است . تعاریف بسیاری برای شهر ارائه شده است که عمدتا" بسته به زاویه نگاه است در واقع تعریف اصلی شهر را ی توان از تلفیق تمامی این تعاریف به دست آورد . شهر از دیدگاه علوم مختلف براساس چنین مولفه هایی تعریف می شود :
تعاریف جمعیت شناختی شهررابرمبنای اندازه یاحجم جمعیت ومیزان تراکم زیستی تعریف می کنند .از این نظر کشورهای مختلف معیارهای گوناگونی را به کار می برند با گذشت زمان نیز معمولا" معیار اندازه جمعیت افزایش می یابد . در ایران تاچندی قبل ملاک و حدّ ِجمعیتی برای روستا و شهر 5000 نفر بود این حد  در در امریکا 2500 در یونان 10000 نفر و در مصر 11000 نفر است . ازسوی دیگر تعداد جمعیت به عرصه ی سکونتی بر اساس کیلومتر مربع یا هکتار ( تراکم زیستی ) نیز می تواند درمحدوده ی خاصی برای شهرتعریف شده  باشد .
تعاریف نهادی شهر را مکانی می دانند که جامعه ای دارای نهادهای خاص را در بر می گیرد . تعاریف فرهنگی به رسیدن به سطح خاصی ازفرهنگ ووجود وجوه فرهنگی خاص تکیه می کنند .
تعاریف رفتاری ( دیدگاههای روانشناسی اجتماعی ) شیوه های رفتاری خاص و معیّنی را ویژه ی شهرنشینان می دانند ( مثلا" شیوه ی کنش متقابل اجتماعی غیرعاطفی ) و وجود رفتارهای خاص متمایز در شهر نسبت به سکونتگاههای دیگر بشری مانند ده یا قبیله
یکی از زمینه هایی که می تواند در تعریف شهر راهگشا باشد تعریف شهر بر مبنای مقایسه ِ آن با ده یا روستاست ( ده نشینی یا روستانشینی به عنوان مرحله ی پیشینی در سکناگزینی انسان )
از این نقطه نظر می توان به اختلافات جغرافیایی و بخشها و مکانهای موجود در شهر نسبت به روستا ، تراکم زیستی جمعیت و حجم و اندازه ی آن از نظر جامعه شناسی پیچیدگی مناسبات و روابط اجتماعی و پدیده هایی چون گمنامی و افزایش بیگانگی و تحت تاثیر بیشتر ساختهای اجتماعی بودن از نظر معماری تفاوتهای ریخت شناسی و کالبدی و ... را موردتوجه قرارداد  .
 از مهمترین ویژگیهای زندگی شهری معیشت و اشتغال است شهر جایی است که در آن معیشت اکثر مردم از راهی جز کشاورزی یعنی از طریق صنعت و خدمات تامین می گردد .
یکی از معیارهای جامعه شناختی در تفاوت میان شهر و روستا پدیده ی گمنامی است پدیده ای که خود درعین موردتوجه شهرنشینان بودن می تواند از عوامل اصلی افزونی مسائل و ناهنجاریهای اجتماعی همچون  جرم و جنایت ، اعتیاد ، طلاق و ... در شهرها نسبت به روستاها باشد . شهر می تواند به مکانی اطلاق گردد که در آن افراد و ساکنین آن یکدیگر را به راحتی نشناسند و روابط خویشاوندی در آن کمتر نمود یابد . البته گمنامی خود تا حدودی تحت تاثیر معیار اندازه است .
به طور کلی می توان از پدیده ی شهر نشینی و شهر به شرح زیر تعریف به عمل آورد :
1- شهر و شهر نشینی به عنوان تسلط امر متراکم در همه ی سازمانها ، موسسات و واحدهای مسکونی و افزایش جمعیت مکانهای ویژه
2- کانون اصلی عرصه ی خدمات به جمعیت متراکم در شهر و منطقه ی نفوذ آن .
3- شهر به عنوان تمرکز فعالیت های غیرکشاورزی در سکونتگاههای انسانی .
4- شهر به عنوان تسلط شیوه ی خاص زندگی و بیانگر سیر مدنیت و تمدن جوامع انسانی .
شهر به عنوان مکان استقرار انبوهی از انسانها محدودیت ها و اجبارهای خاصی برای شهرنشینان ایجادمی کند حضور در اجتماع بزرگی همچون شهر ایجاب می کند تا هر فرد کنترل بیشتری بر رفتارهای خود اعمال کند تا بتواند در شبکه ی پیچیده ی روابط و تعاملات زندگی شهری حضور یابد و تاثیرات منفی بر آن بر جای نگذارد . بنابراین عمده ترین زاویه های تعریف شهر را می توان در دید گاههای جمعیت شناختی ، ساختاری یا اقتصادی و سرانجام رفتاری یافت . 

یونس شنبه بیست و پنجم آبان 1387 GetBC(242);  نظر بدهید!

اهمیت و ویژگی های جنگل هاي شمال ايران


  

در مورد اهميت جنگل ها(به طور عام) هرچه تکرار و تأکید بشود بیهوده نیست زیرا هنوز این نکته ملکه ذهن افکار عمومی نشده و مسئولان ملی آن را در برنامه ها لحاظ نمی کنند .اما به طور خاص جنگل هاي شمال ايران داراي آن چنان اهميت و ويژگي هايي است كه نه تنها دیگر جنگل ها اعم از طبیعی و دست کاشت آن را دارا نيستند، بلكه در ميان جنگل هاي مشابه خود در دنيا هم بي نظير است.

در اين مطلب، ابتدا ده مورد از اهمیت و فوايد عام جنگل را فهرست وار بيان كرده، سپس به طور فني تر و تخصصي تر به اهميت و ويژگي هاي جنگل هاي شمال ايران پرداخته مي شود.

1- اهميت جنگل

یک - زيبايي چهره زمين : به راستي این شعارجهانی چه گویاست که « جنگل، چهره زمين را تغيير مي دهد و آن را زيبا مي سازد» . مردم جنوب البرز كه به شمال آن مي آيند، اين نكته را بهتر در مي يابند. امروزه، ‌چشم انداز Landscapeو حفظ آن موضوع مهمی در مدیریت جنگل است .

دو - ساماندهي گردش آب :‌ جنگل با افزايش رطوبت هوا و جذب باران، نفوذ آب در خاك و انجام نقش مادر براي چشمه ها و رودخانه ها و نیز استفاده درختان از آب هاي زيرزميني، نقش مهمي در ساماندهي گردش آب در طبیعت بازي مي كند.

سه - حفاظت خاك : خاک سرمایه اصلی منابع طبیعی است و معمولا" بسا موارد نقش آن فراموش می شود . بديهي است وجود پوشش گياهي به ويژه جنگلي سبب حفاظت خاك شده و از فرسايش اين سرمايه مهم جلوگیری  مي كند.

چهار - توليد اكسيژن : گر چه سبزينه هاي دريايي مهم ترين منبع توليد اكسيژن به شمار مي روند، اما جنگل ها نيز با انجام عمل فتو سنتز و از طریق جذب گازكربنيك هوا و توليد اكسيژن در امكان ايجاد حيات براي سایر موجودات زنده سهيم هستند.

پنج - تعديل آب و هوا : درجه حرارت جنگل در تابستان ها و طول روزخنك تر از مناطق اطراف و در زمستان ها و شب ها گرم تر از آن است، به اين ترتيب جنگل در تعدیل درجه حرارت نقش قابل توجهي دارد.

شش تلطیف هوا : جنگل با جذب گرد و غبار و ذرات معلق در هوا سبب لطافت بخشیدن به محیط می گردد .

هفت - ترسيب كربن : امروزه گلخانه اي شدن زمين و تغيير اقليم، بحثي جدي و رايج در ميان دانشمندان و پژوهشگران به شمار مي رود، جنگل ها با ترسيب كربن، در واقع به حبس و دفن اين ماده پرداخته نقش مثبتي در جهت جلوگيري از گرم شدن بيشتر زمين ايفا مي كنند.

هشت - ارزش اقتصادي : اگر تنها ارزش اقتصادي قابل تقويم جنگل مثلاً ارزش چوب درختان آن را محاسبه كنيم رقم بسيار بالايي به دست خواهد آمد كه بيانگر اين جنبه از اهميت جنگل هاست. چوب تاكنون در چند هزار كالا به كار رفته، مواد اوليه كارخانه هاي صنايع سلولزي مانند كاغذ، روكش، تخته لايه، تخته خرده چوب و ... و نيز كارگاه هاي چوب بري به شمار مي رود.یاد آور می شود چوب ماده اي است كه علاوه بر دارا بودن خواص زیاد خیلی زود تجزیه شده و به طبیعت برمی گردد.

نه - قابليت گردش گري : يكي از مكان هايي كه به علت زيبايي، هواي پاك، آرامش محیط و ... افراد بسياري را برای تفرج و حتی درمان به خود جلب مي كند، جنگل است.

ده اهمیت نظامی : و بالاخره به این نکته هم باید اشاره نمود که جنگل از نظر نظامی و امنیتی نیز اهمیت خاص خود را دارد.

 اهميت و ويژگي هاي جنگل هاي شمال

حال که فهرست وار فواید جنگل به طور عام برشمرده شد به ده مورد از ويژگي هاي جنگل هاي شمال ايران و اهميت آن از نظر ملي و بين المللي پرداخته می شود .(این نکات از جانب پژوهشگران آلمانی که در معیت دکتر مروی مهاجر استاد جنگل شناسی دانشگاه تهران از این جنگل ها بازدید کرده اند مورد تأکید قرار گرفته و در یک کتاب مشترک به چاپ رسیده است.)

یک - موقعيت

جنگل هاي جهان، از استوا تا قطب، براساس عرض جغرافيايي و شرايط آب و هوايي، انواع متفاوتي دارد. جنگل هاي شمال ايران از نوع جنگل های پهن برگ خزان کننده (سبز تابستانه) است و به علت قرار گرفتن درعرض جغرافيايي پایین (36و37 درجه) ، موقعيت بي نظير و جالب توجهي در میان جنگل هاي مشابه دارد.

دو - قديمي بودن

جنگل هاي شمال ايران در حقيقت باقيمانده جنگل هاي دوران سوم زمين شناسي Tertiary است ، گونه هایی در جنگل های شمال ایران وجود دارد که در اروپا در فسیل های دوران سوم پیدا شده اند براي همين پاره اي از گياه شناسان و جنگل شناسان اروپايي معتقدند جنگل هاي شمال ايران در حقيقت قسمتي از طبيعت اوليه اروپا به شمار مي رود.

سه - تنوع زيستي

امروزه تنوع زيستي در سه سطح اكوسيستم، گونه و ژن، بسيار مورد توجه مجامع علمي جهان واقع شده است. جنگل هاي شمال ايران با 90 گونه درختي، 211 گونه درختچه اي و 1558 گونه علفي و خشبي (این عدد ها مربوط به گونه هایی است که تاکنون شناخته و معرفی شده اند) داراي تنوع گونه هاي گياهي قابل ملاحظه اي است و چنانچه گونه هاي جانوري را هم در نظر بگيريم، به اهمیت این جنگل ها، به عنوان يك بانك ژن طبيعي و عظيم بیشتر می توان پی برد.

چهار - ساختار

گرچه اروپاييان پس از 200 سال فعالیت جنگلداري، به اشتباه خود در تغيير ساختار جنگل هايشان پی برده اند، لكن به اعتراف آنان، علي رغم بهره برداري و چراي گسترده دام، هنوز ساختار طبيعي جنگل هاي شمال ايران از نظر ناهمسالي، آميختگي گونه ها و آشكوب بندي تاج درختان، هم چنان محفوظ مانده، زمينه ساز پايداري آن خواهد بود.

پنج - خاك

خاك جنگل هاي شمال ايران نيز، از آلودگي ها و تغييرات تاحدود بسيار زيادي در امان مانده،‌ به علت پوسيدن تنه ها و بازگشت به خاك، خصوصيات خاك جنگل های بكر را دارد.

شش - تنوع پوشش كف جنگل

علاوه بر درختان و درختچه ها، كف جنگل هاي شمال هم از صدها گونه علفي و خشبي پوشيده شده است. اين گونه ها گاه به عنوان معرف در شناخت جوامع جنگلي و نوع خاك ها كاربرد داشته و تعداد بيشماري از آن ها خواص صنعتي و دارويي دارند.

هفت - حيات وحش

گرچه ببر مازندران به عنوان نگهبان جنگل، از حدود يك صد سال پيش از بين رفته، اما پستانداراني چون خرس قهوه اي، گرگ و پلنگ هنوز در اين جنگل وجود دارد. علاوه بر آن، بر خلاف جنگل هايي كه تعادل آن به هم خورده، اثرات منفي گوزن زرد، مرال و بز وحشي چندان گسترده نيست. تنها گراز جمعيتي بيش از حد نرمال دارد، گر چه اين گونه جانوري نيز نقش مثبتي در زير و رو كردن خاك جنگل و استقرار تجديد حيات دارد.

هشت - وجود درختان قطور

درختان قطور و عظيم الجثه، هم قابليت هاي ژنتيكي فوق العاده اي دارند و هم در هنگام بروز طوفان، درختان كوچك تر را در پناه خود از خطر شكستن يا ريشه كن شدن در امان مي دارند، گر چه گاه خود نيز قرباني طوفان مي شوند. امروزه در علم گاه شناسي درختي از نحوه رشد اين درختان مي توان تغييرات اقليمي گذشته را بررسي كرد.

نه - وجود خشكه دار

درختاني كه به طور طبيعي در جنگل خشك مي شوند، باعث استقرار يا انتشار قارچ ها، خزه ها، اپي فيت ها، گل سنگ ها، بند پايان و پرندگان بي شماري شده، غناي تنوع زيستي جنگل را افزايش مي دهند. وجود درختان خشكه دار در جنگل هاي شمال، بر خلاف آن چه درگذشته مطرح مي شد و به عنوان بهداشت جنگل آن ها را حذف مي كردند، اينك به عنوان ضامن حفظ تنوع زيستي و ژنتيكي به شمار مي رود. وجود اين درختان از جمله ويژگي هاي جنگل هاي شمال به شمار مي رود!

ده - گونه هاي بومي

در جنگل هاي شمال ايران گونه هاي بومی درختي زیادی وجود دارد که یا در هیچ یک از جنگل های مشابه ویا در بعضی از آنان وجود ندارد . مثلا"گونه هایی چون انجيلي، شب خسب، سفيد پلت (صنوبر جنگلي) و توسكاي ييلاقي در هيچ يك از جنگل هاي مشابه ( قفقاز، تركيه و اروپاي مركزي) وگونه هاي لرگ، خرمندي، اوري، شيردار و كركف در جنگل هاي اروپا به چشم نمي خورد.

جمع بندي

علي رغم بي نظير بودن اين جنگل ها در سطح جهان،‌ به گونه اي كه به علت كم يابي اين نوع جنگل در ميان جنگل هاي مشابه (پهن برگ سبز تابستانه)، در حقيقت آن را بايد جزيي از ميراث جهاني به حساب آورد، متأسفانه اهتمام ملي لازم در زمينه حفاظت از اين ميراث، آن چنان كه شايسته آن است،‌ به عمل نمي آيد.

شايان ذكر است كه اين ويژكي ها بيشتر در جنگل هاي جلگه اي و پايين بند شمال وجود دارد و تأسف بارتر اين كه اين عرصه ها بیشترتخریب شده و به علت افزایش جمعيت شهر ها و روستاهای داخل و حاشیه آن  ، در معرض بيشترين فشار براي تبديل به مراكز صنعتي و دامپروري و ... قرار دارد.

اميد است دولت محترم و مقامات محترم محلي، كه دغدغه آن ها براي حل مشكلات و رونق توليد و ايجاد اشتغال كاملاً قابل درك است، به اين نكات عنايت نموده و باور داشته باشند كه امروزه حفظ جنگل ها، طبيعت و محيط زيست از شاخص هاي توسعه يافتگي است و تلاش برای حل مشكلات يك بخش، نبايد به قيمت از بين رفتن سرمايه ملي و ايجاد مشكل براي بخش هاي ديگر تمام شود.

٠٨:٣٥ ٢٢/٠٣/١٣٨٧

یونس سه شنبه بیست و یکم آبان 1387 GetBC(241);  نظر بدهید!

نظریه های ساخت شهر

1- ساخت دوایر متحد المرکز(نظریه ارنست برگس)

این طرح به عنوان نظریه ای متحد المرکزی شناخته شده است.الگوی ساخت شهر براین اصل استواراست که توسعه شهرازناحیه مرکزی به طرف خارج شهرصورت گرفته وتعدادی مناطق متحدالمرکز را تشکیل می دهد. این مناطق، با ناحیه مشاغل مرکزی شروع شده وبه وسیله منطقه درحال تحول احاطه می شود، که خوددرحال تبدیل به ادارات وصنایع سبک بوده ویا به واحدهای مسکونی کوچکتری تبدیل می شوند. این قسمت، ناحیه ای است که مهاجرین شهربه طرف آن جلب می گردند. وبه نوبه خود یا مسکن کارگران است یا محل بعضی ازساختمانهای قدیمی شهر، بالاخره منطقه سفرکنندگان دربیرون منطقه ساخته شده شهر قراردارد. قسمت اعظم منطقه سفرکنندگان ،احتمالاً بصورت اراضی باز است. اما دهکده هایی که درداخل آن وجوددارد، اغلب خصوصیات خود را تبدیل به سکونتگاههای خوابگاهی می نمایند.

2- ساخت قطاعی شهر: (نظریه همرهویت)

درتوجیه نظریه ((ساخت قطاعی شهر)) باید گفت که : چنین توسعه ای را نمی توان مغایر با نظریه دوایرمتحدالمرکز دانست. بلکه،تغییروتعدیلی درجهات مختلف این نظریه است.برخلاف نظریه دوایرمتحدالمرکز درنظریه ساخت قطاعی شهر، شهرها نمی توانند برای همیشه حالت دایره ای شکل بودن مناطق داخلی خودرا حفظ کنند. بلکه،حالت قطاعی بیش ازدایره ای زمینه مساعدی را جهت توسعه به دست می آورد. دراین نظریه عامل اجاره خانه می تواند به عنوان راهنما ،مطالعه شهررا عملی سازد. ساخت مهمترین اصول تشکیل دهنده نظریه قطاعی شهرها را ،می توان به شرح زیر مورد مطالعه قرارداد:

نخست آنکه منطقه واحدهای مسکونی گران قیمت ازکانون اصلی خود درطول خطوط شبکه رفت وآمد شروع به توسعه می کند؛ وچنین واحدهایی، به طرف زمینهای دور ازخطر سیلاب وعوامل آلوده کننده محیط زیست ، قرارگرفته است.

واحدهای مسکونی با اجاره بهای بیشتر، به سوی فضاهای باز ودور ازمحدودیتهای نامساعد طبیعی قراردارد وجابجایی ساختمانهای اداری وتجاری، توسعه واحدهای مسکونی گران قیمت را درجهت عمومی عملی می سازند.

آپارتمانهای لوکس اجاره ای ، درمجاورت بخشهای تجاری ومنطقه مسکونی قدیمی شهر، به وجود می آیند ، واین درحالی است که واحدهای خود یارگران قیمت شهر، به طور اتفاقی وبی هدف ونامنظم جابجا نمی شوند. بلکه، چنین مناطقی یک یا چند قطعه زمین معین را جهت توسعه انتخاب می کنند. مناطق صنعتی شهر نیز، درطول خطوط راه آهن وراهها ودردسترس منابع آب به وجود می آیند وبصورت زنجیره ای توسعه پیدا می کنند.ازطرف دیگر، تمایل به توسعه مثلثی شکل درمناطق داخلی شهرها ، بیش ازحالت دایره ای می باشد.

درساخت قطاعی شهر، راههای شعاعی ازمرکزشهر به اطراف کشیده می شود وعامل دسترسی به این راهها ویادآوری ازآنها، قیمت زمینهای شهری را درمناطق مختلف شهر تعیین می کند.

3- ساخت ستاره ای شکل

نظریه ساخت دایره ای شکل شهر، نمودار حالت یک شهر ساکن وثابت نمی باشد. بلکه، دراغلب موارد به علت رشد وتوسعه شهر، متحرک وغیرثابت است. توسعه شهر می تواند به دو صورت عملی باشد: یا دراطراف خود توسعه پیدا کند؛ ویا به وسیله عمل تمرکز درداخل آن رشد پیدا نماید.

به موازات افزایش جمعیت ، سازمانها وتاسیسات بخش مرکزی شهرها، مراحل مختلف اکولوژی شهری( جدایی گزینی، هجوم وجایگزینی ، توالی وتسلسل و...) ظاهر می شود؛ ودراثرایجاد موج توسعه، شهر به نواحی اطراف وبیرونی خود توسعه می یابد. حرکت جمعیت ،تاسیسات، صنایع وسازمانهای شهری به اطراف شهرها ، به یک شکل عمل نمی نمایند، وازجهات مختلف شهر به سوی ناحیه مرکزی شهر، به یک مقیاس صورت نمی گیرند. درمقابل توسعه شهر، وجود موانع طبیعی مانند شیبهای تند، تپه ها وکوهها، عاملی بازدارنده است؛ ولذا شهر یابدان جهات توسعه پیدا نمی کند ویا درصورت توسعه، مشکلات وافزایش هزینه هایی را به دنبال دارد.

مسیرهای حمل ونقل، شاهراهها ، خیابانها وخطوط راه آهن ، همه تحت تاثیروجود عوامل نامنظم ونامساعد طبیعی شهرها واطراف آنها واقع می شوند. چنین شبکه های ارتباطی سعی دارند که درشکل شعاعی بوجود آیند. ولی عملاً تعداد معدودی ازآنها به حداکثر ظرفیت وکارآیی خود دست می یابند. لذا، امکانات دستیابی به مسیرهای حمل ونقل، میزان تراکم را درسطوح شهری افزایش می دهد وزمینهای شهری با امکانات وسیع حمل ونقل نسبت به سایر زمینها ، دارای ارزش بیشتری می شوند.

درجریان دگرگونیهایی که درنتیجه عملکرد امکانات حمل ونقل وشبکه راهها درسطوح شهری مشاهده می گردد، شکل دایره ای مناطق متحد المرکز تعدیل یافته وبه شکل شعاعی ویاستاره ای تبدیل می شود وبه توسعه شهر،ساخت ستاره ای می بخشد.

4- ساخت چند هسته ای (نظریه ادوارد اولمن وچانسی هاریس)

اساس این تئوری براین اصل قراردارد که شهرهای کوچک تنها دارای یک مرکز ویا هسته واحد می باشند. اما شهرهای بزرگ امروزی، همگی دارای هسته های متعددی هستند که درداخل شهرها، ارتباط مسیرهای حمل ونقل، تشکیل این هسته ها را امکان پذیر می سازد.

درشهرها، مسیرهای حمل ونقل ازیک سری ایستگاههای خطی ، درطول مسیرشان برخوردارند. درمجاورت این ایستگاهها وازجمله ایستگاه راه آهن، تراکم محدودی از فعالیتهای تجاری ظاهر می شود. فرودگاهها ، جهت پاره ای ازفعالیت های تجاری، زمینه مساعدی می یابند.

درداخل شهرها نیز، فعالیتهای اقتصادی درتقاطع وسایل نقلیه ومسیرهای اصلی شهر که قابل دسترسی اکثریت مردم شهراست ، توسعه می یابند. مناطق صنعتی، امکانات تفریحی، مدارس ،دانشگاهها وحتی قبرستانها ، جمعیتی را به سوی خود جلب می کنند که ایجاد تاسیساتی را درمجاورت خود لازم دارند. به دنبال آنها، یک نوع مرکزیت ویا هسته جدید شهری تکوین می یابد.با تکیمل عملکردهای وسایل نقلیه وشبکه راهها ، توسعه قسمتهایی ازشهر، ساخت چند هسته ای بخود می گیرد وبراین روال به فعالیی می پردازد. لذا استفاده ازاراضی شهر غالباً دراطراف چند هسته مستقل شهری ظاهر می شود، نه درکناره های یک هسته یا یک مرکز معین. عنوان هسته دراین نظریه ، به همه فعالیتهایی اطلاق می شود که دراطراف خود به توسعه شهر امکان می بخشد ؛ که ازآن جمله اند: مناطق مسکونی، تجاری، صنعتی دانشگاهی، مذهبی وزیارتگاهی ، عمده فروشی ومانند آنها.

بخش مرکزی شهرها، هسته ای ازمناطق عمده فروشی وخرده فروشی ، بانکها ودفاتر تجاری رادرخود دارند.تاسیسات عمده فروشی ، بیشتر به تشکیل هسته هایی درطول راه آهن ها وراههای اصلی تلاش دارند.صنایع سنگین شهر، درمنطقه های حاشیه ای شهر، هسته جدیدی را بوجود می آورند.

همه این عوامل که برشمرده شد، دراطراف خود به توسعه شهر امکان می دهند وهسته های جدیدی را می سازند. فعالیتهای دیگر اقتصادی، اجتماعی شهر نیز، به دور چنین هسته هایی حلقه می زنند.

5- ساخت عمومی شهرها

براساس نظریه رابرت دیکنسن ، محدوده های ساخت شهر به قرارزیراست:

الف – منطقه مرکزی: شامل مرکز وبخش قدیمی شهر؛ که مجموعه ای ازمراکز عمده فروشی ، خرده فروشی، تجاری واداری وبخشی ازواحدهای مسکونی است.

ب- منطقه میانی : که شامل یک منطقه مسکونی متراکم می شود وصنایع سبک کوچک رانیز، درخود جای داده است.

ج- منطقه بیرونی: که اصولاً به عنوان یک منطقه مسکونی بشمار می آید . این منطقه ، منطقه ای باز با فضاهای پروسعت وپارکهای عمومی است. دراین منطقه ،خصیصه های شهری درمحل تقاطع وسایل ارتباطی ، یک هسته قدیمی ، یک بازار محلی، یک روستا یا هسته کهن صنعتی، شکل یافته وهمه جا گیر می شود.

د- حاشیه شهر یا مرزهای ده شهر: که یک منطقه بیرونی حومه شهری است وآنسوی مرزهای اداری شهر واقع شده است ویک حوزه پروسعت روستایی به شمار می رود . با توسعه شهر، مناطق مسکونی پیش رفته وصنایع جدید درمسیر راههای ارتباطی مهم ودراطراف شهرکها وروستاها ایجاد می شوند.

6- ساخت طبیعی شهرها

این نظریه ،برمبنای ویژگیهای جغرافیایی شهر استواراست . بدین صورت که مشخصات طبیعی شهر وخصیصه های فرهنگی مردم ،ساخت حوزه طبیعی شهر را معلوم می نماید. این نوع شهرها معمولاً تابع کامل فرم وخصوصیات آب وهوایی ومسائل وعوامل اجتماعی بوده ودرحقیقت،

طبیعت وانسانها درفرم گیری شهر دخالت مستقیم داشته اند.

7-ساخت خطی یا کریدوری

این نوع شهرها ، معمولاً درمسیر راههای آبی یا رودخانه ها ویا درمسیر شبکه های اصلی ارتباطی وراهها وجاده های اصلی وراه آهن شکل گرفته وتوسعه می یابند. براساس این نظریه ، درگذشته شهرها دراغلب اوقات حوزه های شهری توسعه خود را ازشکل ستاره ای شروع نموده وبه شکل دایره ای نزدیک می شدند.ولی، توسعه شبکه راهها ومسیرهای اصلی ارتباطی، تمایل توسعه شهر را درمسیر چنین شبکه هایی به صورت خطی یا کریدوری قرار می دهد. درمحل تقاطع مسیرهای اصلی است که تراکم شهری افزایش یافته وانبوهی به اوج خود می رسد. این طرح، یکی ازعوامل اصلی توسعه شهری را درسالهای اخیر بوجود آورده واسکلت بندی وقالبهای آنرا شاهراههای جدید وخطوط آهن، توأم وباهم شکل داده اند.

این خطوط ،نفوذ خود را نه تنها درداخل حوزه های متروپلیتن گسترش می دهند ،بلکه با جابجایی مردم وکالاها ، شهرنشینی را بین شاخه های چنین حوزه هایی که قبلاً فاصله زیادی باهم داشتند ، به توسعه سریع وا می دارند.

درسیستم خطی یا کریدوری ، بعضی ازشهرها وظایف جدیدی را می پذیرند وبرتر وسریعتر ازسایر شهرها به توسعه خود می پردازند ومرزهای شهرهای متروپلیتن را گسترش می دهند.

بهم پیوستگی شهرهای حوزه های متروپلیتن به صورت خوشه ای یا خطی، درطول یک کریدور سازمان می یابد وشکل می گیرد ؛ وگاهی با توجه به معیارهای ویژه جغرافیایی ، مگالو پلیس به وجود می آورد.

یونس شنبه یازدهم آبان 1387 GetBC(240);  نظر بدهید!

آخرین مطالب ارسالی گروه جغرافیا
برنامه جدید امتحانی به علت تغییرا ایجاد شده قبلی
عرض تسلیت
شرج مختصری از بیوکلیما و گونه های درختی و حیوانی دریاچه ارومیه و بلایای تهدیدکننده دریاچه ارومیه
ناهمواری­های ایران
علت وجودی بیابانها در روی کره زمین
سیستم تصویر نقشه
عوامل مؤثر بر آب و هوای ایران با تأکید بر عنصر بارش
مرزبندي مناطق آبي ايران به كمك شاخص آشفتگي بارش
پدیده وارونگی دما ( اینورژن )
تغییرات خاک
درباره وب
اصولا پديده هايي كه باهم و يكجا در داخل ناحيه يي به ظهور مي رسند و به نحوي در حيات انساني موثر مي افتند موضوع علم جغرافياست.جغرافيا آن قسمت از دانش بشري است كه از مشخصات مناطق و نواحي مختلف زمين و پراكندگي پديده هاي گوناگون سطح زمين اعم از انساني و طبيعي و بالاخره از روابط انسان و محيط كه خود باعث به وجود آمدن پديده هاي انساني است و نيز روابط متقابل پديده هاي فوق بحث ميكند.
دوستان اين وبسايت نيز در راه خود كاستيهايي را تجربه خواهد كرد از شما دوستداران مباحث جغرافيايي خواهشمنديم تا با نظرات سازنده خود ما دوستان را در ارائه هر چه بهتر مباحث ياري فرماييد.
نظرات خود را به این شماره اس ام اس کنید :
09149469641
id=kharab22006
تهیه و ارسال تمامی جزوه های مهم ارشد جغرافیا و برنامه ریزی شهری با امار قبولی 83 درصد . برای تهیه کلی سرفصلها و جزوات با این شماره تماس بگیرید . برای اولین بار در ایران برای رشته جغرافیا:09149469641
ایمیل: kkharab22006@yahoo.com

آمار کاربران گروه جغرافیای طبیعی دانشگاه ارومیه
 
چه کسانی به گروه جغرافیای طبیعی دانشگاه ارومیه لینک دادند؟

نویسنده سایت گروه جغرافیای دانشگاه ارومیه

لینک گروهها

بخش ویژه
کلیک نکن! JavaScript Codes
نام کاربری برای ورود به انجمن وبسایت گروه جغرافیای طبیعی دانشگاه ارومیه :
کلمه عبور شما برای ورود به انجمن گروه جغرافیا :

رمز عبورم را فراموش کرده ام.
عضویت در سایت

صفحه اصلي  |  آرشیو |  لینکستان  |  تماس با ما




 Design By ParsTheme & Publish By ParsTheme


www.parstheme.com

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشین بلاگ

* نام و نام خانوادگی :
آدرس وب سایت :
* آدرس ایمیل:
سن :
شهر :
تلفن :
آدرس :
نحوه تماس با شما: تلفن: آدرس ایمیل
نحوه آشنایی شما با ما:
موضوع پیام:
*پیام:

فرم تماس از پارس تولز

marginwidth='1' marginheight='1' border='0' frameborder='0' src='http://www.cdtoop.com/webmasters/linkbox.php?uname=galin&lc=000000&bc=FFFFFF&lv=C0C0C0&lh=C0C0C0'> Your browser does not support inline frames or is currently configured not to display inline frames.